آثار و پیامدهای رفق و مدارا

آثار و پیامدهای رفق و مدارا

– دستیابی فرد به خواسته‌هایش از دیگران

حضرت امام صادق(ع) ضمن تاکید بر مدارا کردن با مردم می فرماید:

من کان رفیقاً فی امره نال ما یرید من الناس[1]: کسی که در کار خویش، رفق و مدارا در پیش گیرد، به آنچه از مردم می خواهد، نایل می شود.

امیرمومنان حضرت علی (ع) نیز شرط اصلی برای نفوذ در مردم و دستیبابی به مقاصد و خواسته‌های خود ازمردم را رفق و مدارا با آنان دانسته و فرموده اند:

من لم یلن لمن دونه لم ینل حاجته[2]:کسی که نسبت به زیردستان خود نرمش نداشته باشد، به            خواسته اش نمی رسد.

رهبران سازمانی بیشتر از دیگران نیازمند سیا ست رفق و مدارا هستند و تنها در صورتی می توانند به اهداف و نتایج مورد نظر خود دست یابند که رفتار و برخورد آنان با زیردستان و پیروانشان با نرمی و ملایمت همراه باشد که آنان را تحت تأثیر قرار دهد و در آنان انگیزه ی لازم برای همکاری و همیاری با رهبران را به وجود آورد. اگر کارکنان و زیردستان، ‌رهبر خود را قبول داشته باشند، یعنی اگر رهبر در زیردستان و پیروان خود نفوذ داشته و در آنان تأثیر گذار باشد، دستیا بی به اهداف و نتایج مورد نظر به مراتب آسان تر خواهد بود.

– فائق آمدن بر مشکلات و تسهیل و تقویت روابط انسانی

ارتباطات اجتماعی همواره با مشکلات و مسائل خاصی همراه است. مدیر اگر بخواهد بر این مشکلات و سختی‌ها فایق آید. لازم است که با رفق و مدارا با کارکنان و زیر دستان خویش رفتار کند.حضرت امام صادق (ع) در تبیین این مسئله می فرماید: الرفق ییسر الصعاب و یسهل شدید الانساب[3]:رفق و مدارا، سختی‌ها و دشواری‌ها را آسان و چاره‌های سخت را ساده می کند.

– بهره‌مندی از دستاوردهای معنوی

یکی دیگر از آثار مثبت و برکاتی که بر در پیش  گرفتن سیاست رفق و مدارا مترتب می شود، بهره‌مندی از فیوضات و دستاوردهای معنوی است.

ان فی الرفق الزیاده و البرکه و من یحرم الرفق یحرم الخیر[4]،، همانا در رفق و مدارا فزونی در برکت است و کسی که از ملایمت و مدارا محروم باشد، از خیر محروم شود.

سیاست رفق و مدارا در برخورد با دیگران یکی از عوامل مهم برای موفقیت و پیروزی مدیر و سازمان است، همچنان که امیر مؤمنان حضرت علی (ع) این مسئله را مورد تأکید قرار داده و فرموده‌اند:

الرفق مفتاح النجاح،‌رفق و مدارا کلید پیروزی و کام یابی است.

[1]– همان ص 64

[2]– آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ص 90

[3]– همان

[4]– کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، ج 2، ص 120