ارزش های مشترک، نظام اعتقادی، علوم اجتماعی

دانلود پایان نامه

2-2-1 تعریف فرهنگ :
فرهنگ واژه ای فارسی و مرکب از دو جزء «فر» و «هنگ» است. «فر» پیشوند به معنای جلو و بالاست و «هنگ» به معنای کشیدن و نیز تعلیم و تربیت می باشد. در زبان انگلیسی واژه ی کالچر به کار می رود، و معنای آن کشت و کار و یا پرورش بوده است. این واژه در ابتدا به معنای کشت و زراعت بوده و از قرن نوزدهم به بعد مردم شناسان آن را در معنای جدید به کار گرفتند و در ادبیات عرب دانشمندان علوم اجتماعی واژه ی « ثقافه» را معادل آن قرار دادند. این لغت از ریشه «ثقف» به معنای آموختن، ماهر شدن و یافتن امده است.
«فرهنگ به معنی ادب، تربیت ، دانش، علم و معرفت، بیرون کشیدن و بالا کشیدن، استعدادهای درونی فرد و اجتماع، رسوم، مجموعه ی علوم و معارف و هنرهای یک قوم به کار رفته است» (محمودی بختیاری و عقیلی 1358: 26). «انگلمن» آمریکایی فرهنگ را اینگونه تعریف می کند : «فرهنگ بیان کننده ی روابط سمبولیک میان افراد یک جامعه می باشد».
«تیلور» نیز فرهنگ را چنین تعریف می کند: «فرهنگ مجموعه ی پیچیده ای است که شامل معارف معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن، و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه، از جامعه خود فرا می گیرد و در برابر آن جامعه، وظایف و تعهداتی را بر عهده دارد».
تعریف «گی روشه» از فرهنگ چنین است: «فرهنگ مجموعه به هم پیوسته ای از اندیشه ها و احساسات و اعمال کم و بیش صریح که به وسیله ی اکثریت افراد یک گروه پذیرفته شده است و برای اینکه افراد، گروهی معین و مشخص را تشکیل دهند لازم است که آن مجموعه ی به هم پیوسته به نحوی در عین حال عینی و سمبلیک، مراعات گردد» (روح الامینی 1381: 18).
برخی با تحلیل اجزای فرهنگ در زبان فارسی آن را چنین تعریف کرده اند: «فرهنگ یعنی از ژرفای وجود افراد ملیتی یا از درون یک جامعه، دانستنی ها و مکنونات و نیروهای نهفته و از تراویده های مستقل ذهنی و استعدادهای درونی و ویژه فوری را بیرون کشیدن و آشکار ساختن و در نتیجه افزودن و پر بار کردن پدیده ها و خلاقیت های شناخته و ناشناخته ی آدمی است و به معنی وسیع تر پرورش، رشد و نمو آداب و رسوم یک ملت است. (بختیاری 1358: 43)
«اتو کلاین برگ» در تعریف و تبیین فرهنگ آورده است : “«فرهنگ از نظر عامه ی مردم به معنی هنری و فکری متعالی است و توسعه علم، هنر و ادبیات و فلسفه بیانگر نبوغ یک ملت است. ولی از نظر جامعه شناسان و مردم شناسان فرهنگ علاوه بر همه ی اینها شامل تمام چیزهایی است که فرد به عنوان عضو از جامعه کسب می کند» (روح الامینی 1381: 19).
«امام خمینی» (ره) در باره فرهنگ و نقش وجودی و جوهری آن در زندگی انسانها می فرماید:
«فرهنگ یک کارخانه ی آدم سازی است، چنانچه انبیا هم برای همین معنا آمده اند که آدم درست کنند».
«کروبر» و «کلوکهان» (1952) در حالی که بیش از یکصد و پنجاه تعریف برای فرهنگ برشمرده اند سرانجام تعریفی ترکیبی به این شرح پدید آورده اند: « فرهنگ در بر گیرنده ی الگوهای آشکار و پوشیده ای از رفتار و برای رفتار است که از راه نمادها که دستاورد نمایان گروه های انسان است، آموخته می شود و انتقال می یابد، نظامهای فرهنگی می توانند از یک سو نتیجه و پی آمد کنش باشند و از سوی دیگر، عناصر تعیین کننده ی بیشتر قرار گیرند (طوسی 1372: 72).
در اینجا تعاریف دیگری را که توسط سایر صاحب نظران از فرهنگ ارئه شدهاست عنوان می کنیم تا مفهوم دقیق تری از این پدیده ی ذهنی و ناملموس به دست آید. جدول 1- 2خلاصه ای از تعاریف متداول را نشان می دهد (مورهد و گریفین 1998: 49).
جدول (2-1) خلاصه تعاریف فرهنگ
تعریف
منبع
یک نظام اعتقادی که بین افراد جامعه مشترک است.
J.c.sendes
ارزش های قومی که بطور گسترده، میان اکثر افراد مشترک است.
C.Oreilly
یک سلسله از ارزش های مشترک و به هم پیوسته ای که به مفاهیم نمادی چون داستانها، اسطوره ها، تک کلام ها و ضرب المثل ها منتقل می شود.
T.Petters & R.ll. Waterman
الگوی مفروضات که یک گروه معین در طول زمان در برخورد با مسائل برای حفظ انسجام داخلی و انطباق با تحولات محیطی ابداع و کشف می کند.
E.Shein
مجموعه ای از باورهای مشترک و پایدار که از طریق ابزارهای متنوع نمادی منتقل شده و در زندگی ایجاد معنی و مفهوم می کنند.
T.M.Kouzes & P.Z.Pso
مجموعه رفتارهای آموختنی، باورها، عادات و سننی که میان گروهی از افراد مشترک است و به گونه ای متوالی توسط دیگران که وارد آن جامعه می شوند آموخته و به کار گرفته می شود.
Margret Mead