اهمیت و نقش بازی از دیدگاه روانشناختی

اهمیت و نقش بازی»

به همان میزان که تغذیه خوب، بهداشت مناسب و مراقبت از کودک از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، بازی نیز نقش مهمی در رشد و تحول افکار و احساسات کودک ایفاء می کند. کودک از طریق بازی های گوناگونی که انجام می دهد، می تواند مهارت‌های‌حرکتی، تخلیل، خلاقیت، درک مفاهیم، بیان هیجانات و پذیرش ارزش‌های فردی- اجتماعی را بیاموزد.

(سلحشور، 1379، ص56)

بازی کودکان راهی است به سوی شناخت جهان، جهانی که در آن زندگی می کنند، و وظیفه تغییر و دگرگونی ساختن آن را به عهده دارند. فعالیت فکری کودک ضمن بازی شکل می گیرد؛ او باید برای خود نقشی انتخاب کند و سپس خود پنداره‌اش را بر پایه آن نقش استوار سازد و گفتار و کردار مناسب برگزیند. کودک ضمن بازی همه جوانب شخصیت خود ر می شناسد و رشد می دهد.

(سلحشور، 1379، ص56)

بازی از نظر کودکان یک “کار” و یک “فعالیت” است. از رفتار کودک در حین بازی می توان به نحوه تربیت والدین و اطرافیان او پی برد. بازی هم خواسته های کودک ر آشکار می کند و هم احساساتش را پرورش می دهد. کودک از طریق بازی و ضمن آن طرز رفتار بزرگسالان ر می آموز؛ به نظم و ترتیب عادت می کند؛ مبارزه با دشواری‌ها را فرا می گیرد و جوانه های استقلال رای، ابتکار، خلاقیت، شایستگی و اعتماد به نفس را در خود رشد و پرورش می دهد.

کودک در 3-2 سال اول زندگی به دلیل نحوه ادراکش از محیط و ویژگی
“خود محوربینی” به طور فردی بازی می کند. اما به تدریج و هم زمان با رشد زبان و توانایی‌های حرکتی- اجتماعی کودک و همچنین فهم و ادراک او از جهان پیرامونش، به بازی های جمعی و گروهی روی می آورد. افزایش توانایی های ذهنی و منطقی کودک دنیای او را گسترده تر خواهد کرد.

کودکان از طریق بازی به پرورش استعددهای درونی، خویشتن داری و اعتماد به نفس دست می یابند. این رشد و پیشرفت از طریق انجام بازی های گوناگون و هم زمان با سیر تحول بازی های فردی به سمت بازیهای جمعی و در نتیجه لزوم رعایت قوانین و روابط اجتماعی صورت می گیرد.

(سلحشور، 1379، ص56)

بازی و رشد “خود”

کودکان خرد سال از طریق تعامل با افراد محیط خود در صدد شناخت و رشد “خود” برمی آیند. کودکی که خود انگاره ضعیفی در ذهن دارد، فرآیند رشد کندتری نیز خواهد داشت. برای نمونه بچه ای که به استقبال بازی و ی فعالیت جدیدی نمی‌رود، شاید “ترس از شکست” دارد و لازم است با تقویت خود انگاره، علاقه و اشتیاق انجام بازی ر در او به وجود آورد. کودکانی که از بازی ها و سرگرمی ها دوری می‌کنند، در واقع توانایی سازگاری مناسب با محیط را در خود نمی بینند و دائم به دیگران ظنین و بدگمان هستند.

این کودکان همیشه منزوی و به دور از سایر کودکان بازی می کنند و بیش تر تمایل به در حاشیه قرار گرفتن دارند. این گروه هرگاه موقعیتی برای مشارکت با دیگران برایشان فراهم شود، به علت عدم موفقیت، تکبر، کمبود اعتماد به نفس و احترام به خود، با سایرکودکان هماهنگی و سازش نداشته و بازی را به کام خود و کودکان دیگر تلخ می کنند.

(سلحشور، 1379، ص58)

بازی، وسیله ای برای “سازندگی” کودک است. کودک از طریق بازی یاد می گیرد؛ ابداع می کند؛ تجربه می اندوزد؛ به استعدادها، توانایی ها، خواست ها و نقاط ضعف و قوت خود پی می برد. او می تواند با شناخت ویژگی های خود ساخت شخصیتی‌اش را تحکیم بخشد.

(سلحشور، 1379، ص58)

نقش بازی در “رشد عاطفی و اجتماعی” کودک نیز بسیار مهم و ارزشمند است؛ زیرا کودک از این طریق شادی، خشم، نفرت، ناکامی، نشاط، ترس و آشفتگی های ذهنی خود را به نمایش می گذارد و نحوه کنترل، کنار آمدن و یا از بین بردن آنها را می‌آموزد و به “آرامش عاطفی” و اعتماد به نفس بیشتری دست می یابد. کودک در بازی با سایر بچه ها، چگونگی ارتباط با آنها را فرا می گیرد او نه تنها دیگران را بهتر می شناسد، بلکه از خود نیز شناخت کامل تری به دست می آورد.

بازی، عواطف و احساسات کودک را بیدار می سازد و او را به سوی زندگی اجتماعی و قبول مسوولیت های بیشتر، هدایت می کند. بنا به گفته یکی از روانشناسان معروف به نام “آلفرد آدلر” اطلاعاتی که کودک از طریق بازی به دست می آورد، نه تنها به زندگی حال او بلکه به زندگی آینده او نیز ارتباط پیدا می کند. از نظراو بازی، فرآیندی است که “آماده سازی” کودک را برای آینده مشخص می کند. نحوه نگرش کودک به بازی، اهمیت و نوع آن، ناشی از برداشت کودک از محیط خود و عامل هدایت کننده ای در ایجاد وابستگی با آن است.

(سلحشور، 1379، ص58)

بازی همواره با انگیزه هایی توام است که کودک را تحریک به استفاده از همه اعضای بدن، حواس و ذهن خود می کند و همین استفاده، موجب رشد و تقویت آنها می شود. بازی کودکان دارای ویژگی های مختلفی است از جمله:

1- بازی با شادی همراه است و شادی انسان ر به فعالیت بر می انگیزد.

2- بازی و تمرین برای کودکان یک امر طبیعی است.

3- بازی، کودک را برای زندگی بزرگسالی آماده می کند.

4- بازی، به رشد شخصیت کودک کمک می کند.

5- بازی تنها وسیله طبیعی برای یادگیری و پیشرفت کودکان است.

6- بازی، تربیت اجتماعی است. کودک بدون بازی با دیگر همسن و سالان خود، فردی خودخواه، خودبین و فرمانده بار می آید. ولی از طریق بازی با دیگران، روش همکاری، ایجاد ارتباط، و وارد ساختن شخصیت خود را در گروه می آموزد.

بازی به کودک کمک می کند تا مانند یک شخص بالغ، رشد و تحول یابد. بازی وسیله مهمی است که به کودک امکان می دهد، خود را قبل از آن که از سوی بزرگسالان کنترل شود- کنترل کند. برای مثال، در بازی های دسته جمعی وقتی دو گروه به رقابت با یکدیگر می پردازند، همکاری صمیمانه، بردباری، رقابت سالم، اعتماد به نفس، احترام به حقوق دیگران، نظم، دقت، فداکاری، اطاعت از قوانین و سایر صفات ارزنده اجتماعی را می آموزند.

به طورکلی، کودکان در بازی های گروهی، راه و رسم زندگی ب دیگران را می‌آموزند و تجارب جدیدی کسب می کنند. این بازی ها نه تنها در رشد شخصیت کودک تاثیر بسزایی دارند، بلکه از طریق آنها می توان به رشد عاطفی- اجتماعی کودک نیز کمک کرد و برای مشکلات او چاره ای اندیشید.

دکتر شریدان (1999)، بازی ها را به انواع زیر تقسیم کرده است:

1- بازی هایحرکتی و پرجنب و جوش- این بازی ها موجب رشد و پرورش قوای جسمانی کودک می شوند، از جمله؛ دویدن، پریدن، پرتاب توپ، شوت کردن توپ، گرفتن توپ و غیره.

2- دستکاری کردن و باز های اکتشافی- طفل از سه ماهگی به بعد سعی می‌کند به وسیله لمس اشیاء و پدیده ها، محیط اطرافش را بشناسد. این نوع بازی موجب رشد و تقویت حواس پنجگانه کودک، حرکات دقیق و هماهنگی بین آنها می شود.

3- بازی های تقلیدی- کودکان هر آنچه را می بینند، تقلید می کنند و همین امر موجب یادگیری ارزش های شناختی و اجتماعی آنها می شود.

4- بازی های سازنده- بازی هایی مثل خانه سازی با آجره‌ها، برج سازی و سرهم کردن قطعات اسباب بازی ها، موجب تقویت حرکات دقیق و هماهنگی بین دست و چشم کودک می شود.

5- بازی های نمایشی- یکی از بازی هایی که کودکان از انجام آن خیلی لذت می‌برند، “اجرای نمایشنامه و تئاتر” است. کودکان “نقش بازی کردن” را دوست دارند، زیرا به آنها اعتماد به نفس می بخشد. آنها می توانند از این طریق خود را در قالب شخصیت‌های خیالی جا بزنند و سعی کنند با تسلط بر خود و ایفای نقش نمایشی، اعتماد لازم را هنگام مواجه شدن با صحنه های مشابه به دست آورند.

6- بازی های قانونمند- بازی‌هایی که طبق ضوابط و قانون خاصی انجام می‌شوند. این بازی‌ها موجب تقویت روحیه مشارکت، همکاری، احترام به یکدیگر و مسوولیت‌پذیری می شوند. معمولاً کودکان از 4 سالگی به بعد به این گونه بازی ها می‌پردازند. بازی های تیمی و گروهی نیز موجب رشد و پرورش روحیه رقابت سالم در کودکان می شوند.

اریکسون (1950)، دوران کودکی (5-4 سالگی) را “سن بازی” می نامد. او معتقد است، والدینی که به فرزندان خود اجازه‌ی بروز ابتکار و خلاقیت را نمی دهند، احساس گناه، کم ارزشی و گوشه گیری را در آنها به وجود می آورند. این گروه از کودکان از هر گونه ابراز وجود می ترسند و به دیگران وابسته می شوند. در حالی که اگر کودک بتواند توانایی ها و استعدادهای خود ر بشناسد و آنها را پرورش دهد، با اطمینان بیشتری گام بر می دارد و به قدرت ابتکار و خلاقیت خود نیز اعتماد پیدا می‌کند.

والدینی که فرزندان خود را در سرسره بازی، دوچرخه سواری، خمیر بازی و از این قبیل بازی ها آزاد می گذارند، موجب رشد قوه ابتکار آنها می شوند. زیرا کودک از این طریق نه تنها با محیط اطراف خود ارتباط پیدا می کند، بلکه برای آینده اش نیز نقشه می‌کشد. “ابتکار” به علاوه موجب اتکاء به نفس و خود مختاری کودک شده، به او کمک می کند تا با دیدی وسیع تر به آینده بنگرد. به نظر اریکسون، رشد سالم در این مرحله به تقویت “حس هدف جویی” کودک کمک می کند.

(سلحشور، 1379، ص62)