بررسی اصول دادرسی عادلانه در آیین دادرسی مراجع حل اختلاف کار

کمیسیون آمریکایی حقوق بشر اعلام کرده است: حق بر دادرسی منصفانه یکی از ستون های اصلی جامعه دموکراتیک است، برای اینکه سوء استفاده از قدرت توسط دولت را محدود می کند.

اصل بنیادین محاکمه منصفانه از لوازم اساسی اعمال حقوق شهروندی است که به گونه ای خاص در ششمین بازنگری قانون اساسی ایالات متحده آمریکا تضمین شده است. جالب این است که حقوق بشر هم از سوی دولت های بسیار قدرتمند تهدید می شود و هم از سوی دولت های بسیار ضعیف. بعضی از کشورها دارای حکومت پلیدی هستند یعنی یک نظام سیاسی توتالیتر که در آن قدرت حاکم تمام جنبه ها و روایای زندگی شهروندان را بازرسی می کند و پلیس به هیچ وجه ابزاری برای اجرای قانون تلقی نمی شود. در چنین حکومتی افراد مخالف، در معرض بازداشت و شکنجه هستند و دادگاه ها نه تنها مستقل نیستند بلکه مهر تصدیق تصمیمات نظام حاکم به شمار می روند. اگر گفته شود که در جوامع قانونمند، آدمی از هر نوع نقض حقوق بشر و آزادی های مدنی در امان است، ادعایی نادرست خواهد بود. نقض حقوق و آزادی های مدنی مزبور در دموکراتیک ترین دولت ها نیز رخ می دهد. آنچه می توان گفت این است که هر نوع نقض حقوق بشر باید بر روی مردم و مطبوعات آشکار شود و با تدابیر حقوقی و یا اقدامات سیاسی اصلاح گردد.(زالمن، ماروین و سیگل، لاری، 1378: 16 و 20)

دادرسی از منظر دادرسان و حاکمان،هیچگاه غیر منصفانه و ناعادلانه نبوده است.هیچگاه نبوده است که قاضی به ناروا حکم کند.همواره،حتی بدترین حاکمان نیز از انصاف دم زده و از بی انصافی برائت جسته اند.بنابراین،شاید بتوان تاریخ دادرسی منصفانه را با تاریخ قضاوت بشری(به معنای صرف حل اختلاف بین حداقل  دو نفر)،یکی دانست.در این صورت،اولین دادرسی منصفانه را می توان همان نخستین دادرسی دانست که در  تاریخ روابط بشری صورت گرفته است.از طرف دیگر،اگر از منظر کسانی نگاه کنیم که نتیجه دادرسی علیه منافع آنها است،دادرسی همواره غیر منصفانه تلقی می شود.از نظر این گروه از اشخاص،غیر منصفانه بودن جریان رسیدگی باعث شده است که منافع«مشروع»آنها تحت تأثیر نامطلوب قرار بگیرد.

خرید و دانلود فایل (متن کامل پایان نامه ) با فرمت ورد در لینک زیر :

wq

بررسی اصول دادرسی عادلانه در آیین دادرسی مراجع حل اختلاف کار

این دوره را که طی آن دسته ای دادرسی را همواره منصفانه و دسته ای دیگر آنرا غیر منصفانه تلقی کرده اند،می توان دوره غلبه اصول محتوایی بر دادرسی به شمار آورد.در این دوره،ضعف آیین دادرسی نشان از این دارد که دادرسان و دادرسی شوندگان در دادرسی ها بیشتر از شکل،ذهن دادرسان را به خود مشغول کرده بود.رواج شکنجه و انواع دیگر اقداماتی که هم اینک از نظر ما،غیر منصفانه و حتی ظالمانه تلقی می شود،دقیقاً به این خاطر بود که ذهن قضایی سنتی فقط به نتایجی که از دادرسی به وجود می آید توجه داشت و نه به فرآیند اجرای دادرسی.

دادرسی منصفانه را در این زمینه و بستر فکری باید مورد توجه قرار داد.با آنکه پیش از این،قضاوتی منصفانه تلقی می شد که به نتایج درست می رسید،هم اینک قضاوتی منصفانه تلقی می شود که در آن یکسری اصول و قواعد شکلی رعایت شوند.هم اینک،منتقدین نظام قضایی در یک کشور و حتی افکار عمومی،صرفنظر از نتیجه داستان قضا،به شیوه پرداختن به موضوع می نگرند.به عنوان بدیهی ترین تفاوت،می توان به مسأله شکنجه اشاره کرد.هرچند در نظام قضایی سنتی،شکنجه به عنوان روشی برای رسیدن به حقیقت ماجرا مورد استفاده قرار می گرفت،هم اینک حتی درباره حساسترین موضوعات نیز استفاده از این شیوه تقبیح می شود.شاید بتوان این دوره را دوره ای دانست که در آن شکل بر محتوا غالب شده است.

بدین ترتیب،منظور از اصول دادرسی عادلانه،اصولی است که رعایت آنها در هر دادرسی الزامی است و عدم رعایت آنها،صرفنظر از نتیجه درست یا نادرست دادرسی،آنرا به یک دادرسی غیر منصفانه تبدیل می کند.هدف از رعایت اصول دادرسی منصفانه،این است که شکل دادرسی را فارغ از محتوا یا نتیجه آن،به گونه ای انتظام بخشد که بیش از پیش بتواند نوید بخش نظم حقوقی باشد