پایان نامه بررسی رابطه هوش معنوی و بهزیستی معنوی

فرهنگ لغات وبستر ٬ هوش را توانایی برای یادگیری یا درک مفاهیم جدید و دستیابی به موقعیت جدید می داند. نازل (2004) هوش را رفتار حل مسئله سازگارانه ای بیان می کند که در راستای تسهیل اهداف کاربردی و رشد سازگارانه جهت گیری شده است.این رفتار سازگارانه، از شباهت اهداف متعدد می کاهد که باعث تعارض درونی می شود.

گاردنر(1999) هوش را مجموعه توانایی هایی می داند که برای حل مسئله و ایجاد محصولات جدیدی به کار می رود که در یک فرهنگ ارزشمند تلقی می شوند. از نظر وی انواع نه گانه هوش عبارت اند از: هوش زبانی ٬ هوش موسیقیایی ٬ منطقی ریاضی، فضایی ٬ بدنی حرکتی٬ هوش های فردی ٬ هوش طبیعی و هوش وجودی که شامل ظرفیت مطرح کردن سوالات وجودی است.

در اوایل قرن نوزدهم ٬ هوش عقلانی ٬ بهره هوشی یا IQ بسیارمطرح بود. منظور از هوش عقلانی توانایی افراد برای حل مشکلات استراتژیک و موقعیتی است.روان شناسان برای اندازه گیری این نوع هوش، آزمون هایی فراهم کردند که از این آزمون ها برای درجه بندی یا امتیازدهی هوش افراد استفاده شد. بهره هوشی یا IQبالا ٬ ظاهرا افراد را در توانایی هایشان هدایت می کرد و قدرت پیش گویی کننده بالایی برای یافتن مسیر موفقیت های افراد داشت.دانیال گولمن درمیانه قرن نوزدهم ٬ با تحقیقات مشهورش نشان داد که هوش هیجانی یا  EQ به همان اندازه IQ اهمیت دارد EQ به افراد ٬ آگاهی از خودشان و درک احساسات دیگران را می دهد IQ برای کاربرد اثربخش اساسی است (کینگ،2008)

در ابتدای قرن 21 م ٬ نظریه جدیدی بیان شده است . نتایج تحقیقات نشان داده که انسان به نوع سومی از هوش نیازمند است. تصور کامل هوش انسانی با توصیف هوش معنوی فراهم می شود.هوش معنوی یا SQ هوشی است که انسان می تواند با آن عملکردش را وسعت دهد و زندگی معنادارتر، ثروتمندتر، شادتر و موفق تری داشته باشد ٬ هوشی که با آن می توان روش انجام کارها یا مسیر زندگی اش را ارزیابی کند. SQ اساسی و ضروری برای به کارگیری اثربخش جداگانه یا ترکیب شده برای بیان EQ و  IQ است ٬ زیرا هیچ یک از IQ و EQ.  پیچیدگی هوش انسان ها یا بیان وسعت توانمندی روح و تخیل انسان ها کافی نیستند. می توان گفت هوش معنوی ٬ هوش غایی یا نهایی انسان است(زوهر و مارشال،2000)

با توجه به سطوح مختلف هوش می توان دریافت که این سطوح تعاملی ویژه با یکدیگر دارند. برای نمونه ٬ فرد به بخش های مهم و بنیادی EQنیاز دارد تا رشد معنوی او با موفقیت آغاز شود. سازه های هیجانی  و همدلی  شالوده و پایه ای بسیار استوار برای ورود به هوش معنوی پی ریزی می کند. با این همه ٬ هنگامی که رشد معنوی آغاز شود ٬ بازخورد مثبت آن تقویت مهارت های EQ و تقویت بیشتر SQ را در پی دارد (صمدی، 1385). این پیوند دوسویه ٬ به رشد و پرورش هر دو سطح هوش در فرد کمک می کند. چنین  تعاملی میان همه سطوح هوش وجود دارد و باید در همه فعالیت های تربیتی مورد توجه قرار گیرد. امیر المومنین حضرت علی (ع) می فرماید: عقل را دو گونه یافتم: عقل ذاتی سرشتی و عقل شنوده، اکتسابی تا عقل ذاتی و سرشتی نباشد، عقل اکتسابی را سودی نیست. همان طور که نور خورشید به چشمی که نور ندارد بهره نمی رساند

دانلود متن کامل پایان نامه  :  بررسی رابطه هوش معنوی و بهزیستی معنوی  با کیفیت زندگی معلمان مقطع ابتدایی شهرستان گرمسار

آدمی از عقلی اکتسابی و تجربی بهره مند است که راهبر او در امور جزئی و زندگی دنیایی است که می توان آن را بهره هوشی یا IQ نامید و نیز از عقل موهبتی و نورانی بهره مند است که رهبر او در امور کلی زندگی و زندگی اخروی است که همان هوش معنوی است و آنچه در تربیت مهم است ٬ برقرار کردن نسبتی درست بین این دو می باشد. عقل تجربی، مصالح حیوانیت آدمی را تأمین می کند. این عقل برای بقا و کمال لازم است ٬ اما اگر اصل قرار گیرد، آدمی را به حیوانی تبدیل می کند که همتش دنیایش می شود و در این راه حد و مرزی نمی شناسد. بنابراین راه آخرت و سیر به سوی حقیقت را با عقل معاش نمی توان پیمود و عقلی والا و خردی دانا به راه آخرت و آشنا با پیام آوران حقیقت نیاز است. آن عقلی که می تواند سعادت حقیقی انسان را تأمین کند ٬ عقل ایمانی ٬ عقل هدایتگر ٬ عقل معاد ٬ یا به زبان این مقاله ٬ هوش معنوی است. گرچه انسان فاقد این عقل ٬در کسب معاش و حسابگری این جهان موفق باشد ٬ در هدایت موفق نیست و از حقیقت بهره ندارد و به سعادت راه نمی برد. انسان تا به عقل ایمانی نرسد به معرفت حقیقی و هدایت و سعادت دست نمی یابد. این دو عقل ٬ هر دو لازم است. تقدم با عقل معاد است و آن باید اصل قرار گیرد و همه تلاش های این جهان در جهت سعادت آن جهان باشد که در صورت تربیت حقیقی جلوه می کند.همت تربیتی باید بر این باشد که قوای گوناگون انسان ٬ مانند وهم ٬ غضب ٬ شهوت ٬ عواطف و احساسات آدمی ٬ تحت حاکمیت هوش معنوی در آیند که زیر پوشش عقل هدایت باشند ٬ تا هرکدام در جای خود واقع شوند هماهنگی و موزونی کامل میان قوا و عواطف احساسات انسانی برقرار شود. در این صورت انسان در عین رحمت و محبت ٬ از صلابت و شدت برخوردار می شود و هریک را به درستی در جای خود به کار می گیرد.

مدرسه تربیتی پیامبر اکرم (صلی لله علیه و آله و سلم) مدرسه ای است که متربیان خود را بر این اساس تربیت می کنند و آنان را به معاش و معادی نیکو می رسانند.