پایان نامه ارشد: تأثیر آموزش راهبردهای حل مسأله در بهبود نگرش

رویکرد خبرپردازی  حل مسئله

به نظر می‌رسد که روانشناسان شناختی بیشترین تلاش خود را معطوف به تعریف آن فرایندهای شناختی کرده باشند که در بازنمایی درونی دست‌اندر کارند. تنها در سالهای اخیر پیگیریهای منظم در مورد ساختار شناختی که در فعالیت حل مسئله درگیر است، آغاز شده است. مدل‌های پدید آمده تأکید زیادی بر دانش موجود در ساختار حافظه و شبکه‌های معنایی دارد، و به دلایل قابل قبول، ادبیات راجع به هر دو میدان بسط یافته است. و حل مسئله مشخصا به عوامل حافظه و نیز بسیاری از شبکه‌های معنایی مربوط شده است. از جمله این مدلها می‌توان از مدل حافظه گرینو[1] (1973) نام برد که پیوند مستقیم میان ساختار حافظه و حل مسئله را مطرح ساخت. بنابر دیدگاه وی حل مسئله، اطلاعات تکنیک‌ها و ایده‌هایی را که می‌دانیم و از تجربه گذشته به خاطر می‌آوریم، به بازی می‌گیرد. اینجا تجارب قبلی محتوای حافظه را تشکیل می‌دهد. با وجود این حل مسئله مبین شکل منحصر به فردی از پذیرش حافظه است، چرا که یک راه‌حل، اغلب از طریق تشکیل خاصه‌های ربطی و نه از طریق ذهنی اطلاعات پیدا می‌شود (سولسو[2]، 1979، ترجمه ماهر، 1371).

این مدل (خبرپردازی) چارچوبی فراهم می‌آورد که خود واجد یک سری مراحل می‌باشند، مراحلی که به عنوان پایه و اساس برای تحلیل تکلیف است. معهذا مباحث جالب هنگامی مطرح می‌شود که در اندیشه مجزا کردن این مراحل (جعبه‌ها) از یکدیگر باشیم، این مدل تنها پاسخگوی مسایل خاص است و در مقابل مسائل عام فاقد کفایت است؛ ساخت یک شبکه (یا درخت) شناختی که مسئله را بازمی‌نمایاند، و سپس ساخت مجموعه‌ای از مناسبات ربط دهنده بین شبکه مسئله و شبکه مطلوب یا راه‌حل ملیات نخست (یعنی ساخت یک درخت شناختی) در حافظه کاری رخ می‌دهد (استراتژی احتمالی که به نظر گرینو (1973) در حل مسئله انجام می‌شود). مورد این عملیات یک عملیات ریاضی است. ساختاری که در حافظه کاری شکل می‌گیرد یک فهرست سازمان یافته از متغیرها است. عملیات دوم ساخت فهرست سازمان یافته‌ای از ارتباطات بین متغیرهای مشخص و خصوصیات مطلوب است که راه‌حلی برای مسئله ایجاد می‌کند. این فرایند آخر با استفاده از اطلاعات حافظه معنایی جهت تغییر ساختاری که در حافظه کاری وجود دارد، انجام می‌گیرد. این روند پیش‌رونده در بحث گرینو از حل مسئله نشان داده شده است.

حرف اصلی اساسی گرینو این است که آزمودنی باید به طریقی برای تبدیل وضعیت موجود یا متغیرهای داده شده به وضعیت مطلوب یا متغیرهای ناشناخته بیابد. این مراحل در درون هم به شکل آشیانه‌ای جاسازی شده تا برای این امر تأکید گردد، که آنها ممکن است به طور همزمان رخ دهد یا در یک زمینه با هم همپوشی داشته باشند. مدل گرینو هنگامی جذاب‌تر می‌شود که او جعبه بازیابی اطلاعات مربوط را جدا می‌کند و تمیزی میان مشکلاتی که متضمن انواع متفاوتی از بازیافت هستند قائل می‌شود.

مسئله‌ای نظیر اینکه «فاصله مکان» «الف – ب» چقدر ممکن است با بازیابی قاعده‌ای نظیر اینکه مسافت مساوی است با سرعت ضربدر زمان قابل حل باشد، مسائل مانند اینکه «پرستوها به کجا رفته‌اند؟» می‌تواند با بازیابی فرضیه‌های ذخیره شده‌ای مانند «پرستوها پرندگان مهاجر هستند» و «پرندگان مهاجر در زمستان به جنوب می‌روند» حل کرد. مسائل دیگر برای بازسازی یا تغییر شکل نیاز به اطلاعات اندوخته شده دارند، اگر مسئله مستلزم ارزیابی سرعت به جای فاصله باشد، قانون عملیات باید تغییر داده شود، یا در برخی موارد عناصر مسئله ممکن است نیاز به طبقه‌بندی مجدد داشته باشند. تغییر شکل در مرحله تفسیر مورد نیاز است.

در مسئله کلاسیک «شمع» که گلاس برگ[3] در سال 1962 آن را مورد بررسی قرار داد، به آزمودنی یک شمع و یک جعبه پونز داده می‌شود و از او خواسته می‌شود که شمع را به دیوار اتاق نصب نماید. قبل از اینکه بتوان یک قانون عملیات را بازیابی و مسئله را حل نمود، جعبه باید به عنوان یک قفسه مورد طبقه‌بندی مجدد قرار گیرد. میزان بازسازی در مراحل تفسیر و بازیابی جنبه مهمی از سختی مسئله است، اما زمانی که این عامل مورد توجه قرار می‌گیرد تحلیل گرینو بیشتر به یک طبقه‌بندی مسئله‌ها مبدل می‌گردد تا یک نظریه حل مسئله.

بطور خلاصه می‌توان گفت مدل گرینو یک چارچوب مفهومی تدارک می‌بیند که در درک و فهم فرایندهای شناختی برای حل مسئله در زمینه پردازش اطلاعات بسیار مفید است. میلر[4] و همکاران (1960) هم یک برنامه تحلیل وسیله – هدف چند منظوره به نام TOTE (آزمایش – عمل – آزمایش – خروج) پیشنهاد کردند که قابل استفاده برای حل مسئله بود.

یک آزمایش اولیه بین حالت موجود و حالت مطلوب انجام می‌شود، اگر این دو با یکدیگر متفاوت باشند یک عملیات انتخاب شده و به اجرا درمی‌آید و به دنبال آن یک تست دیگر انجام می‌شود، و آزمودنیهای متوالی و اعمال متوالی تداوم می‌یابد. تا سرانجام وضعیت مطلوب حاصل بشود (میلر و همکاران، به نقل از آرام 1376).

یکی از ویژگیهای مهم این مدل آن است که نشان می‌دهد که چگونه ممکن است یک مسئله بطور بطور منظم و سلسله مراتبی به خرده هدفهایی تقسیم شده و در نهایت برای دست‌یابی به وضعیت مطلوب رهنمون گردد. سهم و مشارکت مفید دیگر این نظریه تأکیدی است که این مدل بر مرحله تصمیم‌گیری برای تعیین این که چه وقت هدف مطلوب حاصل شده است دارد. معهذا این مدل از مرحله برچسب‌گذاری فراتر نمی‌رود و به ما نمی‌‌گوید که چگونه وضعیت موجود از وضعیت مطلوب مشخص می‌شود. این مدل همچنین تعیین نمی‌کند که چگونه راجع به مناسب بودن راه‌حل قضاوت کنیم. (سولسو، 1977، ترجمه ماهر 1371).

30- Greeno

31- Sols, R.

32- Glucksberg

33- Millers