دانلود پایان نامه تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

بیشترین مطالعات انجام شده در زمینه بررسی دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی، پیرو این دیدگاه هستند. طبق این دیدگاه رفتار هر فرد تحت تاثیر عوامل محیطی است از جمله تقویت، وقایع ناخوشایند، یادگیری شخصی، محیط بین فردی و محیط اجتماعی فعلی. سه شکل یادگیری که می تواند در درک ما از اختلالات کودکی سهیم باشد عبارتند از شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی عاملی و یادگیری مشاهده ای. پترسون(1982) معتقد است نافرمانی در حقیقت یک راهبر قهرآلود آموخته شده است که کودکان از طریق آن رفتارهای والدین را کنترل می کنند. کودکان نافرمان وقتی با دستورات مقتدارانه والدین خود روبرو می شوند، خشمگین می شوند. هر چه والدین بیشتر اصرار می کنند آنها خشمگین تر می شوند و در نتیجه والدین و کودکان در یک دور باطل می افتند. گاهی اوقات وقتی قشقرق های کودک شدید و مستمر می شود،معلم و والدین برای اینکه از ادامه ان جلوگیری کنند تسلیم می شوند و در نتیجه ناخواسته رفتارهای نافرمانی کودک را تقویت می کنند، ضمن آنکه کودک با قشقرق های خود، تسلیم شدن والدین را تقویت می کنند (راینیکه 1379 ترجمه علاقه بند راد و فرهی). مورلند و همکاران (1990)  یادآور شده اند در خانواده هایی با کودکان دارای علائم اختلال نافرمانی و اختلال سلوک، رفتار انحرافی پیامد مثبت و رفتار جامعه پسند تنبیه در پی دارد. پترسون(1979) این فرضیه را مطرح کرده است که اختلال در تعاملات اجتماعی اعضای خانواده، احساس ناکامی، عصبانیت و درماندگی را القا می کند (هربرت، 1384 ترجمه فیروز بخت). یکی دیگر از دلایلی که می توان در این دیدگاه مطرح کرد این است که ممکن است در سایر افراد خانواده نافرمانی وجود داشته باشد و کودک با مشاهده، این رفتار را بیاموزد(فرقانی رئیسی، 1376)

2-2-8 طبقه بندی دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی مقابله ای

     علاوه بر طبقه بندی براساس دیدگاه های مختلف، می توان دلایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی را به گونه ای دیگر نیز مطرح نمود.

     بارکلی(1997 به نقل از باری، 2001) لایل ایجاد کننده اختلال نافرمانی را به 4 دسته تقسیم کرده است: خلق و خوی کودک، خلق و خوی والدین، عوامل فشارزا در زندگی، نحوه مدیریت رفتار.

2-2-8-1 خلق و خوی کودک

بررسی تاثیر آموزش کنترل پرخاشگری والدین بر کاهش علائم نافرمانی در کودکان مبتلا به نافرمانی مقابله ای

     هر کودک صفات و ویژگی های خاصی را از والدین خود به ارث می برد که به این صفات و حالات خلق و خو گفته می شود. برخی از پژوهشگران تعدادی از ویژگی های روانی و رفتاری مانند هوش، ویژگی های ذاتی و آسیب پذیری را ارثی دانسته اند. واژه خلق و خو به یک تمایل زیستی که رفتارهای خاصی را ایجاد می کند گفته می شود. در همان اوایل زندگی سه خصلت ذاتی در کودک ظاهر می شود که این سه خصلت با پیشرفت مشکلات رفتاری ارتباط دارد. این سه خصلت عبارت است از تهییج پذیری، میزان فعال بودن و مردم آمیزی(باری، 2001). سه حالت خلق و خو در نوزادی اشکار است: الف: کودکان آسان: کودکانی که آرام و شاد هستند، عادات غذایی و خواب منظم دارند و به راحتی آشفته نمی شوند. ب- کودکان منفعل: که در ابتدا ارتباط برقرار نمی کنند و به تدریج واکنش مثبت نشان می دهند ج- کودکان مشکل: حدود 10 درصد کودکان را تشکیل می دهند. این کودکان زیاد گریه می کنند، اغلب اختلالاتی در خواب و تغذیه دارند، نسبت به افراد غریبه ترسو هستند و به راحتی آشفته و مضطرب می شوند. همین امر باعث می شود والدین به سختی بتوانند با آنها کنار بیایند. این کودکان به دلیل ویژگی های خلقی بیش از سایر کودکان باعث بروز مشکلات تربیتی شده و در نتیجه مشکلات رفتاری و ناسازگاری بیشتری را ایجاد می کنند(میکس، 2004). بعضی از ویژگی های کودکان باعث می شود که مراقب بدون دریافت آموزش و یا حمایت، به سختی بتواند با کودک تعامل مناسب برقرار کند. بعضی نوزادان و یا کودکان به کرات حالات آشفته، خلق منفی همراه گریه، سرو صدا، اصرار بر جلب توجه، ایجاد صداهای نامطلوب را نشان می دهند(گیمپل وهالند، 2003). کریستوفر و مورتوت(2001) دریافته اند که کودکانی که به تولد خلق و خو مشکل دارند، به احتمال بسیار به اختلال نافرمانی در سنین پایین مبتلا خواهند شد. برای اینکه والد بتواند به خوبی با کودک تعامل برقرار کند باید او را به صورت یکسان منحصر به فرد با تمام نقاط ضعف و قدرت بپذیرد و به او احترام بگذارد. والدینی که خود را با خلق و خوی کودک تطبیق می دهند، بهتر می توانند با کودک تعامل یابند(واتسون[1]، 2003).

2-2-8-2 خلق و خوی والدین

     می توان خلق و خوی والدین را به دو دسته تقسیم کرد: الف- بینش والدین نسبت به کودک ب- روش فرزندپروری

     الف: در مورد بینش والدین نسبت به کودک یک مطالعه تاریخی توسط اسکالز[2](1999) صورت گرفته است. در این مطالعه مطرح شده است که در قرن شانزدهم به کودک به عنوان یک فرد مضر و لجوج که عامل اصلی تباهی بشر است نگاه می شد و به همین علت روش های فرزندپروری استبدادی بود. در طول قرن هفدهم یک تصور جدید نسبت به کودک به کودک به عمل آمد. جان لاک کودک را به عنوان یک لوح سفید تصور کرده است به این معنی که کودک یک فرد خنثی است و می تواند توسط تجارب متفاوت شکل بگیرد و رشد کند. جان لاک معتقد بود که والدین می توانند کودکانشان را با استفاده از اصول رفتاری مانند تکرار، تقلید، پاداش و تنبیه رشد دهند. او بر استفاده از پاداش بیشتر از استفاده از تنبیه تاکید داشت. در طول قرن هجدهم نظریه روسو مطرح شد. روسو با این مطلب که کودک لوح سفیدی است که محیط آن را شکل می دهد مخالف بود. روسو کودکان را وحشیان نجیب نامبرده است که طبیعتاً دارای اخلاق هستند. روسو برای کودکان مانند سایر افراد حقوقی را مطرح کرده است و معتقد است کودکان به طور ذاتی دارای حس اخلاقی هستند که توسط بزرگترها منع می شوند.پس از روسو، واتسون رفتارگرای قرن بیستم نظریاتی را مطرح کرده است. واتسون به والدین پیشنهاد می کند که با استفاده از تقویت، احتمال وقوع رفتارهای اجتماعی را  در کودک خود افزایش دهند. نهضت درک کودک به عنوان یک انسان واقعی بعد از سال 1950 برحق بودن اقتدار والدین را مورد بحث قرار داده است. این نهضت معتقد است که والدین با منع کردن کودک مانع به فعلیت درامدن استعدادهای ذاتی کودک و در نتیجه ایجاد نوروز در کودک می شود.

ب: روش فرزند پروری: در بین فاکتورهای موثر در ایجاد و رشد اختلال نافرمانی و رفتارهای غیر اجتماعی در کودک، روش تربیت والدین بیشترین پژوهش را داشته است رفتار والدین می تواند یک عامل پیش گویی کننده اختلالات رفتاری در کودک باشد. فاکتورهای خانوادگی مانند نظارت ضعیف و انضباط سخت در بروز اختلال نافرمانی موثر است. لوبز[3](1998) گزارش کرده است که از تولد تا سن 3-4 سالگی یک دوره بحرانی در گسترش مشکلات رفتاری اجتماعی است (باری، 2001). سه حالت یا روش فرزند پروری برای والدین مطرح شده است.

الف- حالت مستبد: والدینی که همیشه قوانین سفت و سخت دارند. کودکان در هیچ تصمیمی شرکت داده نمی شوند و همیشه در حال اجرای دستورات هستند، تصمیم گیرنده نهایی والدین هستند. بعضی کودکان که در خانواده های مستبد بزرگ می شوند ممکن است سطوح بالایی از تجاوز یا نشانه های دیگری از خروج از کنترل را نشان دهند (استر نبرگ و همکاران، 1994 به نقل از اسکالز، 1999)

[1]- Watson

[2]- Scales

[3]- Lobez