تعریف روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت

روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت یکی از چهار رویکرد اصلی مکتب روان تحلیلی است که معتقد است شخصیت حاصل تجارب اولیه‌ای است که شخص در طول رشد داشته است (استادتر[1]، 2009). روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت بر پایه‌های ارزیابی دقیق علائمی که بیمار از آن‌ها شکایت دارد و انتقال به عنوان راهنمایی برای یافتن ریشه‌های ناخودآگاه آن علائم بنا نهاده شده است. این روان‌درمانی بر استفاده درمانگر از چارچوب درمان برای شکل دادن فضای انتقالی اشاره دارد که در آن به سرعت مسائل ناخودآگاه ارتباطی بیمار در ارتباط با درمانگر ظاهر و تکرار شده و درمانگر آن‌ها را در ارتباط با نشانه‌هایی که بیمار از آن‌ها شکایت دارد، در چارچوب انتقال و با استفاده از انقال متقابل و سایر تکنیک‌های درمان رابطه با ابژه تعبیر می‌کند (عباس، 2004). این تجربه مشترک بین بیمار و درمانگر، مجموعه‌ای از آگاهی‌هابرای بیمار فراهم می‌آورد که سابقا برای بیمار در دسترس نبوده و منجر به کاهش نشانگان اختلال، کاهش کلی علائم روانپزشکی و افزایش کارکرد اجتماعی می‌شود (عباس و همکاران، 2006). روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت با به کارگیری اصول اساسی روان‌درمانی‌های تحلیلی در مداخلات کوتاه‌مدت، ورای تغییر در نشانگان روانپزشکی، باعث تغییرات پایداری در ساختار شخصیت می‌شود که در مدت زمان کوتاه‌تری از آن‌چه قبلاً تصور می‌شد، حاصل می‌شود (بوش، رادن و شاپیرو، 2004). دی‌جونگ و همکاران (2001) در پژوهشی به منظور بررسی اثربخشی درمان ترکیبی دارودرمانی و روان‌درمانی تحلیلی، و دارودرمانی به تنهایی در درمان افسردگی، در یک پژوهش تصادفی 6 ماهه ، 84 بیمار را در درمان دارویی ضد افسردگی و 83 بیمار را در درمان ترکیبی قرار دادند. تمام بیماران تشخیص اختلال افسردگی سر پایی داشتند و حداقل 14 بار اندازه گیری را سپری کردند. پروتکل دارویی ضدافسردگی شامل سه مرحله مداخله دارویی بر اساس میزان تحمل و اثرمندی شامل فلوکستین، آمی‌تریپ‌تلین و ماکلوبماید بود. پروتکل درمانی ترکیبی علاوه بر دارو درمانی شامل 16 جلسه روان‌درمانی کوتاه مدت تحلیلی – حمایتی مبتنی بر روابط ابژه بود. پس از گمارش تصادفی بیماران به گروه‌های آزمایشی، 32 درصد بیماران گروه دارو درمانی و 13 درصد بیماران گروه درمان ترکیبی، درمان را قبول نکردند. در 24 هفته، 40 درصد بیمارانی که دارودرمانی را شروع کرده بودند و 22 درصد بیمارانی که درمان ترکیبی را شروع کرده بودند، درمان را متوقف کردند. نرخ موفقیت درمان دو گروه از لحاظ آماری معنادار و در 23 ، 31 و 62 درصد بیماران پس از 8 ، 16 و 24 هفته از درمان به ترتیب، به نفع درمان ترکیبی بود. در هفته 24 ، درصد بهبود در گروه دارو درمانی 40 درصد و در گروه درمان ترکیبی، 2/59 درصد بود. به بیان دیگر، از نظر بیماران، درمان ترکیبی پذیرفته تر بوده، احتمال ریزش کمتر و درصد بهبودی بالاتر بوده است. به این ترتیب درمان ترکیبی در درمان بیماران مبتلا به اختلال افسردگی اساسی سرپایی، مطلوب تر از دارو درمانی به تنهایی است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   عدالت توزیعی چیست؟

ماینا، فورنر و بوکتو (2005) در پژوهشی به برررسی این مسئله پرداختند که آیا درمان کوتاه‌مدت روان‌تحلیلی اثربخش‌تر از روان‌درمانی مختصر حمایتی و گروه کنترل لیست انتظار در درمان اختلالات افسردگی جزیی است یا نه؟ به این منظور 30 بیماری که بر اساس DSM-IV مبتلا به اختلالات افسرده خویی ، اختلال افسردگی مشخص نشده یا اختلالات انطباقی با خلق افسرده بودند، در یک آزمایش کنترل شده تصادفی در سه گروه درمان کوتاه‌مدت روان‌تحلیلی، روان‌درمانی مختصر حمایتی و گروه کنترل لیست انتظار قرار گرفتند. برای بیماران دو گروه درمانی پی‌گیری 6 ماهه انجام شد. سایر درمان‌های روانپزشکی در طول دوره درمان و پیگیری مجاز نبود. نشانگان در سه مقطع خط پایه، انتهای درمان و پس از 6 ماه پیگیری اندازه گیری شدند. نتایج این پژوهش حاکی از این بود که اگرچه بیمارانی که با هر دو رویکرد درمانی مورد درمان قرار گرفته بودند، نسبت به گروه کنترل پیشرفت معناداری نشان می‌دادند، اما درمان کوتاه‌مدت روان‌تحلیلی در دوره پی‌گیری اثربخش‌تر بود. به بیان دیگر ، درمان مختصر روان‌تحلیلی نسبت به درمان مختصر حمایتی باعث پیامدهای بلند مدت تری در درمان اختلالات افسردگی می‌شود.

در پژوهش دیگری، گالاگر- تامپسون و استفان (1994) به منظور مقایسه اثربخشی درمان شناختی– رفتاری و روان درمانی کوتاه‌مدت تحلیلی، 66 زن خانه دار مبتلا به اختلال افسردگی اساسی را به طور تصادفی در دو گروه درمانی روان‌درمانی مختصر تحلیلی و درمان شناختی- رفتاری 20 جلسه‌ای انفرادی قرار دادند. در مرحله پس از درمان، 71 درصد شرکت کنندگان هنوز بر اساس ملاک‌های پژوهش، واجد ملاک‌های اختلالات افسردگی اساسی بوده و تفاوتی میان دو گروه شرکت‌کنندگان دیده نشد. با این وجود در بررسی عوامل اثرگذاری اختصاصی روان‌درمانی‌ها، الگوی تعاملی میان مدل روان‌درمانی و طول مدت خانه‌داری در نشانگان هدف پژوهش دیده شد. به این ترتیب که هرچه شرکت کنندگان مدت کمتری را به خانه‌داری پرداخته بودند ، در روان‌درمانی کوتاه‌مدت تحلیلی پیشرفت بیشتری داشتند و آن‌ها که بیش از 44 ماه از خانه‌داری آن‌ها می‌گذشت، در درمان شناختی- رفتاری پیشرفت بیشتری نشان می‌دادند.

 

[1] . Stadter