تقسیم بندی بازیها

تقسیم بندی بازیها

– بازی آزاد (تمرینی):

این بازیها عموما در دوره حسی حرکتی دیده می شوند و هدف اصلی آنها شناخت محیط و وسایل اطراف می باشد. این بازیها بدون قاعده بوده و صرفا مطابق خواست کودک انجام می شوند و در آنها نیازی به وجود همبازی نیست. با پایان دوره خردسالی این بازیها محبوبیت خود را از دست داده و بازیهای رقابت آمیز جایگزین آنها می شوند.

– بازیهای نمادین (تخیلی):

بازیهای نمادین از تقلید آغاز می شوند و در آنها کودک با استفاده از واژه ها و حرکات چنین وانمود می کند که اشیاء صفات و مشخصاتی غیر از صفات واقعیشان دارند. (مانند تصور یک چوب بعنوان تفنگ) کودک با بازی نمادین می کوشد تا تعارضهای موجود بین خود و حیط را ازطریق تغییر واقعیتهای موجود مطابق خواستهای خود از بین برده و فشارهای عاطفی خود را تخلیه ند. در این بازیها کودکان به اشیا بیجان، جان بخشیده و یا نقشی غیر واقعی برای آنها در نظر می گیرند.

– بازیهای سازنده

تا سنین 5 و 6 سالگی ترکیب و اتصال اشیاء‌به هم کاملا اتفاقی است ولی پس از 6 سالگی تمایل به بازیهای سازنده در کودک مشاهده می شود نخستین نمون های بازیهای سازنده را می توان در خاک بازی و گل بازی کودکان مشاهده کرد که پس از آن بصورت خانه سازی، ساختن آدم برفی، قلعه شنی و.. خود را نشان می دهد. در این سنین پسران به بازیهای خشن و دختران به بازیهای ظریفتر مانند دوختن پیراهن برای عروسک و کارهای کاغذی علاقه نشان می دهند. (قربانی ،1390)

4-10-4 . انواع بازی درمانی

همانطور که ذکر شد بازی درمانی یکی از روشهای درمان مکمل در بهبود بیماریها می باشد که چون کودک پیش از بستری شدن نیز آن ر انجام می داده است،‌ انجام آن در زمان بیماری و بستری بودن باعث ایجاد احساس امنیت در او می شود. 8 روش کلی برای بازی درمانی پیشنهاد شده است: خیالپردازی، قصه گویی، هنر گویا، بازی نمایشی، نمایش عروسکی، بازی با اسباب بازی، بازی گروهی و روش های ترکیبی که بنا به نیاز و شرایط کودک می توان هریک یا ترکیب از آنها را بکار برد. نتایج حاصل از بکارگیری بازی درمانی در بیمارستان شامل سرگرمی و ارامش کودک، احساس امنیت در محیط ناآشنای بیمارستان، کاهش استرس جدای یو حس بیماری، کاهش فشار عاطفی از طریق بیان احساسات، تقویت ارتباط مثبت با دیگران و عملی شدن هدفهای درمانی می باشند. بازیهای استفاده شونده در بازی درمانی را می توان به 3 دسته تقسیم کرد:

الف- بازیهای نمایشی: در این نوع بازی، کودک تنش زاهای زندگی واقعیتش را بروی می دهد که این تنش زاها عاطفی یا جسمانی می باشند. این روش بیشتر با اسباب هایی مشابه وسایل بیمارستانی صورت می گیرد.

ب- بازیهای خلاق: برای کودکانی که قادر به بیان احساسات خود از طریق بازیهای نمایشی نیستند، می توا از روش نقاشی خلاق استفاده کرد که در آن کودکان جاهای را که برایشان باعث نگرانی است مشخص تر می کشند.

ج- بازیهای آزاد کننده انرژی: کودکان می توانند اضطراب خود را به وسیله مشت زدن، ضربه زدن، دویدن یا فریاد زدن کاهش دهند لذا در بیمارستان می بایست وسایلی برا یاین نوع فعالیتها فراه شود. نتایج انجم این بازیها در بیمارستان کاهش استرس بستری شدن و مشکلات پس از ترخیص، کاهش اثرات فقدان کنترل، کمک به کودک در فهم بهتر حوادث و اقدامات درمانی، افزایش احساس تسلط در کودک، بررسی سطح عملکرد کودکان بیمار و فهم راههای سازگاری کودک می باشد. (قربانی ،1390)

4-10-5 .  رویکرد کودک محور به بازی درمانی

رویکرد روان تحلیلی آنا فروید، رویکرد گشتالتی فردریک و لورا پرلز، رویکرد آدلر، رویکرد رفتاری- شناختی کنل و رویکرد کودک محور ویرجینیا آکسلاین رویکردهای موجود در رابطه با بازی درمانی می باشند. از میان این رویکردها رویکرد آخر یعنی بازی درمانی کودک محور بیش از سایر نظریات مورد پذیرش بوده و تحقیقات زیادی در مورد آن در حال انجام می باشد. این رویکرد از یک سو مبتنی بر استعداد فطری کودک برای کوشش در جهت رشد و بلوغ و از سویی دیگر نگرشی در جهت «خود فرمان بودن» کودک به گونه ای سازنده می باشد. درمانگر در این رویکرد اعتقاد به بخص درونی کودک داشته و هدف او برقراری ارتباط با کودک به شیوه ایست که قدرت کارگردانی و هدایت درونی، سازندگی، خلاقیت و خود شفابخشی را در کودک پرورش دهد تا او قادر به آزاد کردن و بروز استعدادها و قابلیتهای رشدی خود شود. لندرث و سوئینی در سال 1997 بازی درمانی را بر اساس رویکرد کودک محور توضیح می دهند.

پایه های بازی درمانی کودک محور بر درمان مراجع محور قرار گرفته است که در سال 1951 توسط کارل راجرز پدید آمده و ویرجینیا آکسلاین از همکاران او این اصول را برای بازی درمانی کودک محور تدوین کرده است. پایه های نظری این رویکرد علاوه بر مرتبط بودن با سن و رشد جسمی کودک، تا حدی با نیروهای درونی، روش و اقدامات فرد برای برقراری ارتباط با خود و کشف خویشتن نیز ارتباط دارد. در این فرآیند به رشد فردی به عنوان یک فرآیند جاری، سیال و بالنده نگاه می شود. در نظریه کودک محور ساختار شخصیت بر سه سازه مهم و اصلی استوار است که عبارتند از: شخص، میدان پدیداری و خود.

– شخص

شخص مجموعه فاکتورهاییست که کودک را می سازند شامل افکار، رفتارها، احساسات و وجود فیزیکی که در فرآیند رشد شخص حضور دائم دارند. مطابق این رویکرد کودک در مرکز دنیایی از تجربه زندگی می کند که پیوسته در حال تغییر می باشد. هر کودک ضمن تعامل و پاسخگویی به دنیا یتجربیات فردیش، مانند یک کل سازمان یافته نیز تغییر می کند و تغییر در هریک از اجزای او باعث ایجاد تغییرات در سایر اجزا می گردد. از این رو یک تعامل فردی پویا همواره در حال روی دادن است که در آن کودک در یک نظام کامل همواره در جهت شکوفا کردن خود تلاش می کند. این فرایند پویا و فعال یک حرکت درون زاد در جهت تبدیل شدن به شخصی با عملکرد، رشد، بهبود، استقلال، بلوغ و اعتلای مثبت تر می باشد.

– میدان پدیداری

دومین جزء ساختار شخصیت در رویکرد کودک محور، میدان پدیداری است. میدان پدیداری به هر چیز که کودک تجربه می کند دلالت دارد. برای کودک هر چیزی که وقوع آن را درک کند در حکم واقعیت است. بنابراین در صورتی می توان کودک و رفتارهایش را درک کرد که ادراک کودک از واقعیت درک شود. راجرز در سال 1951 می نویسد: «رفتار اساس عبارت است از تلاش هدفمند ارگانیزم برای رفتار نیازهایی که تجربه می کند.» که این مفهوم زیربنای بخش اعظمی از بازی درمانی کودک محور می باشد. همواره باید از دریچه نگاه کودک رفتار او را درک کرد لذا درمانگر از قضاوت یا ارزیابی ساده ترین رفتارهای کودک نیز اجتناب کرده، سعی می کند تا چهارچوب مرجع درونی کودک را بفهمد چرا که این درمانگر است که می باید خود را با کودک تطبیق دهد و از کودک انتظار نمی رود که با ملکهای از پیش تعیین شده او کنار آید.دانلود پایان نامه  مرکز درمانی و حمایت از کودکان سرطانی بارویکرد معماری سبز

– خود

سومین سازه نظریه کودک محور خود می باشد. خود بخشی از تجربیات و تعاملات کودک با افراد است که کودک تدریجا بین خود و آنها فرق می گذارد. می توان این مساله را به عنوان بخشی از دنیای خصوصی کودک تعریف کرد که تدریجا در مسیر تعامل با دیگران «من» نامیده می شود. در واقع خود، تمامیت و مجموع ادراکات کودک است. در این فرآیند کودک عواملی که باعث ارتقا او می شوند را مثبت و عواملی را که از او محافظت نکرده یا باعث اعتلای او نمی گردند را منفی تفسیر می کند. در این مرحله کودک باتوجه به عکس العملهایی که از دیگران در برابر رفتارش می بیند، به ارزش گذاری رفتارهایش می پردازد و لذا اگر خواسته ها و اصول اطرافین با خوسته های او انطباق نداشته باشد، او به منظور حفظ خود انگاره مثبت دست به تحریف تجربیات خود زده و احساسات مثبت اولیه حاصل از آن تجربیات را انکار می کند. چنین مواردی در صورت ادامه ممکن است باعث آن شود که کودک نسبت به احساسات خود دچار شک و تردید شده و به جای تکیه بر خواستها و ارزیابی خود، به ارزیابی های اطرافیان متکی شده و دچار گم گشتگی شود. (قربانی ،1390)