5  جنسیت ، نظریهای فمنیستی و تحقیقات فرهنگی

2-5-1  جنسیت و رسانه

تحلیل مناسبات جنسیتی در قلمرو فرهنگ یکی از اصلی ترین طرح های پژوهشی در نظریه فمنیستی معاصر بوده . فمینیستها با تحلیل فرهنگ کوشیده ان مناسباتی رو تشخیص بدن که از طریق اونا ارزشا و قانون های مردسالارانه درجامعه باز تولید شده و موندگاری می یابد . در این میان رسانه های جمعی به عنوان یکی از مهم ترین منابع تولید فرهنگ در جوامع مدرن ، همیشه مورد نقد و تحلیل فمنیستی قرار گرفته . محققان فمنیست با تکیه بر مفاهیم وسیله تحلیلی نظری ، وضیعت زنان در جامعه رو مورد مطالعه قرار داده و تلاش کرده ان مناسبات جنسیتی پدرسالارانه در این اجناس فرهنگی رو به نقد بکشند. از نظر فمنسیتا فرهنگ بیشتر و رسانه های توده ای معمولا زنان به عنوان ابژه یا موجودات  ابزاری و حاشیه ای بازنمایی می شن در حالیکه این بازنمایی  ربطی به زندگی پیچیده زنان نداره. همچنین به  نظر اونا در فرهنگ توده های ، زنان به عنوان مخاطبین و شنوندگان و بینندگان فرآورده های فرهنگی نادیده گرفته میشوند.بدین سان زنان  هم در نظریهای فرهنگی و هم درفرهنگ توده ای به عنوان بحث ای اجتماعی نادیده گرفته شده و به کناره رانده می شن. یکی از نقد های کلی فمنیست نسبت به فرهنگ رسانه ای و توده ای ، درباره غیاب گفتمانی زنان در تولید فرهنگیه. استدلال کلی فمنیسم در نقد رسانه های جمعی رو می توان در اندیشه ، فنای نمادین زنان خلاصه کرد. به نظر فمنیستا ، سازندگان فرهنگ توده ای ، علایق و نقش زنان رو در تولید فرهنگی رو نادیده گرفتن و زن رو از میدون فرهنگ غایب شمرده یا فقط به بازنمایی وی به عنوان موجودی پیرو در نقشهای جنسی پرداخته ان. ( بشیریه،١٣٧٩: ١١۴)

تصویر فرهنگی زنان در در رسانه های جمعی از نظر فمنیستا در جهت حمایت و تقسیم کار جنسی و تقویت مفاهیم پذیرفته شده درباره زنانگی و مردانگی به کار میرود. رسانه ها با فنای نمادین زنان به ما می گوید که زنان باید در نقش همسر ، مادر ، کدبانو و غیره ظاهر شن و در یک جامعه پدر سالار ، سرنوشت زنان به جز این نیست . باز تولید فرهنگی چگونگی ایفای این نقشا رو به زنان می آموزد و سعی می کند اونا رو در نظر زنان طبیعی جلوه بده ( استریناتی ، ١٣٨٠ : ٢۴٢)

از نظر فمینیستا چنین تصویری از زنان در رسانه های جمعی ، دارای وجهه ای ایدئولوژیک برای موندگاری مناسبات مرد سالارانه بوده . تاکمن ، فنای نمادین زنان در
رسانه های جمعی رو در رابطه با فرضیه درخشش می دونه . طبق این فرضیه رسا نه های جمعی ارزش های حاکم در یک جامعه رو منعکس میکنن . این ارزشا نه به جامعه واقعی، بلکه  به باز تولید نمادین جامعه ، یعنی به شکلی که میل داره خود رو ببیند مربوط هستن. تاکمن عقیده داره که اگه موضوعی به این صورت متجلی نشه ،  فنای نمادین صورت میگیرد(همون: ٢۴٣) .پس در عمل این فرایند کلی به این معناست که مردان و زنان در رسانه های جمعی ، به صورتی باز نمایی شدن که با نقش های تکراری ای فرهنگی که در جهت بازسازی نقش های جنسیتی سنتی بکار می رود ، سازگاری دارن. معمولا مردان به شکل آدم هایی مسلط، فعال، مهاجم و مقتدر به تصویر کشیده میشود و نقش های جور واجور و مهمی رو که موفقیت در اونا لازمه مهارت حرفه ای ، کفایت ، منطق و قدرته، ایفا میکنن.در مقابل زنان معمولا پیرو، پشیمون ، تسلیم و کم اهمیت هستن و در مشاغل فرعی و کسل کننده ای که جنسیت شون ، عواطفشان و نبود پیچیدگی شون به اونا تحمل کردهه ، ظاهر میشوند. رسانه ها با نشون دادن مردان و زنان به این صورت بر ماهیت نقش های جنسی و نبود برابری جنسی صحه میذارن ( همون : ٢۴۶)

اینطوری فمنیستا مدعی می شن رسانه های جمعی نقش باز نمایی کلیشها یا خیالات قالبی جنسیتی رو به عهده میگیرند.یکی از نقاط قطعی در باره صفات یا خصیصه های مربوط به کلیشها خیالات قالبی اینه که برای صفاتی که به مردان مربوط میشود، بیش از صفاتی که به زنان نسبت می بدن اهمیت قائل می شن. قدرت، استقلال و تمایل پذیری در برابر ضعف ، زود باوری و تاثیرپذیری بیشتر مثبت تلقی می شن. این تفاوتا با صفات زنونه و مردونه تداعی شده، ممکنه تا حد زیادی به نوعی بر چسب مربوط باشه که به بعضی خصوصیات زده می شه.شیوه گفته معانی روان شناختی به بعضی از رفتارهای خاص تا حدی تعیین میکند که این رفتارا تا چه حد مثبت یا منفی پنداشته میشود(کولومبورگ ، ١٣٨٧ :٢٩-٢٨) ؛ برای مثال   بررسیا نشون داده که تصویر زن و مرد در تلویزیون شدیدا تکراری ایه ، مردان بیشتر با اعتماد بنفس ، خشن و ستیزه جوی ان ، حال آنکه زنان ناتوون و وابسته ان و ظاهری جذاب دارن. دورکین و اختر پی بردن زنان فقط در ١۴ درصد از برنامه های اول شب نقش اول رو بازی میکنن. در این شرایط در این شرایط هم بیشتر کمتر از سی سال دارن و نقششون محدوده : مادر ، زن خونه دار ، پرستار و منشی . زنان رو خیلی کم در تلاش برای تلفیق ازدواج و شغل و حرفه خود میبینیم .( گرت ، ١٣٨٠: ۴٨ )  به این ترتیب فمنیستها هم اونقدر که نا برابری جنسیتی و فرودستی در سطح جامعه رو مورد نقد و سئوال قرار می بدن ، در سطح فرهنگ بیشتر هم مناسبات ناعادلانه ، غیرمنصفانه و استثمارگرانه میان و مردان رو رد می کنن و خواهان تصویری برابرطلبانه و مثبت از زنان و روابط با مردان در رسانه های جمعی میشوند. چنین تحلیل هایی که رویکرد فمنیسم لیبرال متکیه خواهان کنار گذاشتن مناسبات سنتی پدر سالارانه  و بر اومدن مناسبات برابرطلبانه میان زنان و مردان در قلمرو فرهنگ و تولیدات فرهنگی هستن. ارزش هایی که به شکل زنجیره بزرگی از تمایلات دو قطبی مثل طبیعت  / فرهنگ ، بدن / ذهن ، احساس / عقل ، هیجان / سود ، خاص/عام ، واقعی انتزاعی و دنیای خونه / دنیای کار و سیاست (مک  لاین ، ١٩٩٩: ٣٢٧ )ارائه می شه.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم سازی های اولیه از رفتار شهروندی سازمانی

ازدواج

2-5-2  نظریه های فمنیستی فیلم

تحلیل مناسبات و چگونگی حضور زنان در فیلم های سینمایی ، بخشی از کوشش فمینیسم برای  برملا کردن شرایط پدر سالارانه و تحقق برابری جنسیتی بوده . نظریه های فمنیستی فیلم در مرحله اول پیدایش خود با تکیه بر راه و روش لیبرال به دنبال جواب ایم سئوال مهم بودن که تصویری که فلان فیلم از زن ارائه می کند وضعیت واقعی اون رو در جامعه ای که فیلم در اون ساخته شده ، منعکس می کند ، یا آنکه فیلم به تحریف واقعیت پرداخته و اگه این گونه س ، تصویر زن چیجوری در اون بازنمایی شده؟ در مراحل بعدی ، مسائل دیگری در کانون توجه نظریه پردازان فمینیست فیلم قرار گرفتن و رویکرد های نشونه شناختی و ساخت گرایانه مطرح شدن . با این حال ، هدف مشترک تموم نظریه های فمینیسی فیلم ، “شناخت شرایطیه که رسانه سینما از رهگذر اون برای زنان در میدون اجتماعی ، جایگاه ناعادلانه ای رقم می زند و می کوشد به این جایگاه ادامه بخشه “( کازه بین ، ١٣٨٢ :97 )

مالوی با در نظر گرفتن  “سینما به عنوان یه سیستم بازنمایی پیشرفته “در جستجوی تبیین روش هایی بودن که از طریق اون فیلم ، تعبیر راست و از دید اجتماعی تثبیت شده ای از فرق جنسی رو درخشش می بده و حتی از آن بهره برداری می کند ؛ فرق جنسی که تصاویر ، راه های شهوانی کردن و منظره ( موضوع نگاه ) رو تحت نظارت داره ( مالوی ، ١٣٨٢ : ٧١ )

مالی هاسکل در راستای پروژه تحقیق های فمنیستی سینما ، معنی ” ژانر مردونه “رو برای توصیف اون طور فیلم هایی ایجاد کردهه که در اونا روحیه ” مردسالارانه” حاکمه و زنان در اونا معمولا موجوداتی درجه دو و پیرو مرد به تصویر کشیده می شن . در این گونه فیلما ، دل مشغولی اصلی ، ” روح مرد ، رستگاری اون “و نه زنه . این حق انحصاری مرده که مسیر از ظلمت تا نور رو طی کند ، مسیری که حرکت اصلی داستان رو شکل می بده . مرده که به تباهی کشیده می شه و روحش در برابر آسیب قرار میگیرد . زنها اون قدر قابل نیستن تا بتونن با شیطان و فرشتگان دست و پنجه نرم کنن . اونا موجودات ساده ای هستن که از قبل تعیین شدن( هاسکل ، ١٣٨١ : ١٠٧ )

از نظر هاسکل ، زنی در فیلم ژانر مردونه  به تصویر در می آیند چنین ویژگی هایی داره : به خاطر همسر و بچه از کار و علایق خود می گذره ؛ خود رو موجودی می پندارد پشیمون و اسیر احساسات و غرایز که باید به خدمت دیگران در آید ، یعنی برای خود خصوصیاتی قائله که اون رو از برخورد فعالانه و عقلانی با جهان بیرون از خونه باز می داره (کازه بیه ، ١٣٨٢ : ٩٧)

 

[1] visual signification

[2] Screen Theory

[3] the male gaze

[4] Visual Pleasure and Narrative Cinema

[5] the classic realistic text

[6] binary oppositions

[7] fluidity

[8] ego

[9] scopophilia

[10] fetishism

[11] voyeurism

[12] castration anxiety

[13] to-be-looked-at-ness

[14] par excellence

[15] psychological imperatives