دانلود پایان نامه ارشد – خانواده از منظر فمنیسم

خانواده، از قرون وسطی، هدف ادواری توجهات سیاسی بوده است، به این دلیل که خانواده عنصر اساسی در مالکیت و کنترل دارایی اقتصادی، توزیع قدرت حکمرانی و تنظیم اجتماعی جمعیت بود. (سامرویل، 1388) یکى از جریان‌هاى مهم و مطرح فرهنگى، اجتماعى و حقوقى که در عصر مدرنیته، پس از رنسانس در اروپا شکل گرفت و به تدریج گسترش یافت و بر بخشى از قوانین بین‏المللى مربوط به حقوق زنان و جایگاه خانواده تاثیر جدّى بر جاى گذاشت جریانى است که تحت عنوان فمینیسم ظهور یافته و ادامه حیات مى‏دهد.

گرچه منظر اصلی فمنیسم، جایگاه زن و حقوق زنان است، اما از آنجا که یکی از ارکان اصلی خانواده، شخصیت زن به عنوان همسر یا مادر می‌باشد، طبیعی است که بینش‌های فمنیستی در صورت پذیرش یا رد، بیشترین تاثیر را بر نهاد خانواده خواهند داشت. تفکر فمنیستی اثرات زیادی بر مطالعات خانواده بر جای گذاشته تا حدی که برخی از جامعه‌شناسان آن را انقلاب خاموش[1] نامیده‌اند. (الن، 2009)

از نظر تاریخی، تکامل جریان فمنیستی به دو مرحله اصلی تقسیم می‌شود. مرحله اول از اوایل قرن نوزدهم (ویلفورد، 1378) آغاز گردیده ویژگی آن توجه به دستیابی زنان به حقوق مدنی و سیاسی برابر، به ویژه برخورداری از حق رای بود. مرحله دوم جریان‌های فمنیستی که آن را فمنیست‌های انسان گرا [2]و به رهبری سیمون دوبوار (م. 1908) [3] فیلسوف و نویسنده‌ی فرانسوی نسبت می‌دهند، با انتشار کتاب جنس دوم (م. 1949) زمینه‌ساز شکل‌گیری گرایش‌‌های تند (رادیکال) در جریان‌های فمنیستی شد. در موج دوم، فمنیست‌ها از تلاش برای کسب حقوق سیاسی فراتر رفتند و به مبارزه برای برابری حقوق در عرصه‌های دیگر زندگی اجتماعی از جمله اموزش، محیط کار و خانه پرداختند. شعار محوری فمینست‌ها در این دوره، تاکید بر تجرد، تقبیح ازدواج و نقش همسری و مادری، تشویق زنان به طلاق، روابط جنسی با یکدیگر و تشویق آنان به شرکت در فعالیت‌های اقتصادی و غیره بود. در موج دوم گرایشات اصلی فمنیسم (لیبرالی و رادیکال) با گفتمان غالب برابری زیربنای تفکرات آینده را پی‌ریزی نمودند.

به عبارت رساتر، فمنیست‌های موج اول خواستار «اصلاح» وضع زنان بودند، اما موج دوم، خواستار «انقلاب» اساسی در وضع موجود زنان شدند.

فمنیسم را تفکری ضد خانواده[4] و فمنیست‌ها را می‌توان منتقدین سرسخت خانواده نامید.

شولامیت فایرستون[5] در کتاب خود بنام دیالکتیک جنسیت[6] می‌گوید: تکنولوژی‌های جدید و در حال تکوین، زنان را آزاد خواهد کرد و در این روند، خانواده به عنوان واحدی برای تولید مثل و برای اقتصاد از میان خواهد رفت و جامعه‌ای آزاد از نقش‌هایی مبتنی بر جنسیت شکوفا خواهد شد.

چنین انقلابی به معنای پایان ازدواج تک همسری و ایدئولوژی مادر شدن بود یعنی پرورش کودکان بطور دسته‌جمعی جای خانواده خصوصی را خواهد گرفت. (وکیلی، 1381) فمینیست‏هایى که عقاید سیاسى تندى دارند معتقدند که منشا ستم بر زنان فقدان حقوق سیاسى نیست تا اصطلاحاتى مثل حق مالکیت زنان متاهّل و حق تحصیلات عالى بتواند مشکل اساسى آنان را حل کند، بلکه ریشه انقیاد زنان نه در زندگى مدنى، بلکه در زندگى خصوصى آن‌ها به عنوان همسر یا مادر نهفته است.

گلدمن (1940- 1869) به عنوان یک فمینیست امریکایى و الکساندر کُلنتا (1952-1872) به عنوان مسوول رفاه اجتماعى در دولت کمونیستى روسیه، در این قضیه هم راى بودند که چون نهاد ازدواج، زنان را از نظر جنسى تحت تسلّط جنسى شوهران قرار داده است و از جهت اقتصادى به آن‌ها وابسته مى‏کند، مانع ازادى زنان است. آن‌ها مدعى بودند این مصیبت‏‌ها فقط با از بین رفتن تصورات رایج از ازدواج و خانواده، از میان مى‏رود. (جیمز، 1382)

یکى دیگر از فمینیست‏‌ها به نام ادریان ریچ (1986) اظهار داشته است که حتى ناهمجنس خواهى نیز عرفى است که به دست مردان وضع شده است و به اجبار و نااگاهانه بر زنان تحمیل شده تا آنان را در قلمرو میل جنسى مردان نگه دارند. (موبل، 1382)

2-10-1. دیدگاه‌هاى متعادل‏تر در فمینیسم

در کنار دیدگاه‌هاى افراطى، بلکه قبل از دیدگاه‌هاى افراطى، منظرى فمینیستى به زن و حقوق زن وجود داشته و دارد که چه بسا تحقّق برخى از آن‌ها ضرورى بوده، آسیبى به نهاد خانواده و ازدواج نزند، بلکه بتواند زمینه‏هاى تعالى و ارتقاى خانواده را به دنبال داشته باشد.

جان استوارت میل[7] (1873-1806م) فیلسوف انگلیسی در کتاب مقهوریت زنان که در سال 1869 منتشر شد چنین استدلال مى‏کند که زنان سزاوار حقوقى متساوى با مردان‏اند و باید بتوانند عهده‏دار مناصب عمومى شوند، کار کنند، مالک شوند و راى دهند. او معتقد است که زنان تنفّر خاصى از جنگ دارند و به نوع دوستى متمایل‏اند، چیزى که اگر آن‌ها بهتر آموزش ببینند مى‏توانند از آن بیشتر بهره ببرند. همچنین وی عقیده دارد که گر چه زنان باید حق کارکردن داشته باشند ولى وقتى ازدواج کردند آن‌ها اداره خانه و تربیت خانواده را به عنوان «اولویت» در تلاش خود انتخاب مى‏کنند. زنان مسن‏تر که این وظیفه (خانه‏دارى) را انجام داده‌اند، مى‏توانند براى صرف کردن انرژى خود در زندگى ملى تصمیم بگیرند، مانند آن که به مجلس راه یابند امّا باز بهترین مکان براى زنان متاهّل خانه است. (میل، 1966)

کتاب «زناشویی و اخلاق» برتراند راسل[8] (1969-1872) فیلسوف ریاضی دان معروف انگلیسی، نیز در سال 1950 م به عنوان مهم‌ترین اثر فمنیستی در دفاع از حقوق زنان، برنده‌ی جایزه نوبل شد.

از اوایل دهه 90 و با ورود موج سوم فمنیسم، در رویکرد دوباره به نقش‌های سنتی و نهاد خانواده، از حرکت‌های تند فمنیستی موج دوم کاسته شد. زیرا آثار سوء افراط در حرکت‌های زن مدارانه بیش از همه دامان زن را گرفت و خشونت روزافزون در محیط خانواده و محیط کار و عدم امنیت از آثار دوره پیش بود. از جمله بازنگری‌های نگرش فمینیستى در موج سوم، از اوایل دهه‌ی نود، رویکردی دوباره به نقش‌های سنّتی و نهاد خانواده است که بتى فریدان، جمین گریر (نویسنده‌ی استرالیایی) و جین بتکه الشتین (فیلسوف امریکایی) مطرح کرد و به احیاى مادرى مشهور است. مثلا الشتین در کتاب مرد عمومى، زن خصوصی (1981)، به دفاع از زندگى خصوصى و خانواده فرزند محور مى‌پردازد و مادر بودن را فعالیتى پیچیده، غنى، چند رویه، پر زحمت و شادى آفرین مى‌داند که زیستى طبیعى، اجتماعى، نمادین و عاطفى است. (منصور نژاد، 1381)

در این راستا از جمله استدلال شده که گویی بارداری، آزمایشی سخت و ریشه‌یی از دو شدن است؛ تقسیم کالبد به دو، جدایی و همزیستی من با دیگری، طبیعت با اگاهی، فیزیولوژی با گفتار. از سوی دیگر تولد کودک مادر را به هزار توی تجربه‌یی رهنمون می‌شود که او بدون کودک به ندرت با آن روبرو می‌شود. یعنی عشق به دیگری؛ بلکه تجربه‌ای ارام، دشوار و دلپذیر، در روند مراقبت و مهربانی و خود را به دست فراموشی سپردن.

فمنیست‌های جدید (متاثر از پست مدرن‌ها) تاکید بر اصل تفاوت انسان‌ها داشته و بر حفظ ویژگی‌های زنانگی تاکید می‌ورزند از نظر اینان زن نیازمند همسر و فرزندان است. و راه حل زیر سلطه نرفتن زنانه، مردان و زنانی با تعاریف جدید و نیز تشابه حقوق زن و مرد در خانواده و محیط اجتماعی است استراتژی این فمنیست‌ها (موج سوم) تفاوت زن و مرد است، نه ادغام شوند و نه انکار، بلکه بر تساوی هر دو تاکید می‌گردد.

2-10-2. چرخش U شکل از سوی مادر فمنیسم

ورود بنیان‌گذار فمنیسم امریکایی پس از جنگ، یعنی بتی فرایدن[9] (1979) بر خط مشی سیاسی نسبت به امر خانواده بیشترین تاثیر را داشت؛فرایدن با آن خطوطی از ایدئولوژی طرفدار خانواده موافق است که مادی‌گرایی بی‌حد و اندازه عصر جدید را تقبیح می‌کند و بر نیاز وجود پیوند‌های عاطفی و ارزش‌های معنوی تاکید می‌کند که در روابط خانوادگی یافت می‌شوند هرچند از نظر وی، سنت گرا‌های اخلاقی در مورد صورت این محتوا اشتباه می‌کنند. خانواده نزد فرایدن، صورت نیست خانواده نامی‌است برای مکانی که در آن به نیاز به «عشق و هویت، منزلت، امنیت و تولید مثل» پاسخ داده می‌شود. در نزد او رابطه دو جانبه بین مادر و فرزند در پاسخ گویی به آن نیاز موهبت و مستلزم رابطه‌ای غیرهمجنس خواهانه است. (فرایدن، 1983)

در سال 1982 نیز گروه جدید به نام دوستان خانواده[10] بوجود آمد که هدفش رهبری یک جنبش طرفدار خانواده ترقی خواهانه بود. ابتکاراتی که این جنبش از خود نشان داد آشکار می‌کند، که آن‌ها بیش از بنیادگرا‌ها در امر خانواده سهیم بودند. (لرنر، 1982) استیسی[11] باور دارد که منشاء اصلی ظهور فمنیسم طرفدار خانواده، رنج‌ها و دشواری‌هایی است که نسلی از فمنیست‌ها متحمل شدند که بطور ناخوداگاه تلاش می‌کردند تا بدیل‌هایی به‌جای خانواده بسازند (استیسی، 1986). وی همچنین معتقد است که تاریخچه و فرجام فمنیسم به شدت با تاریخچه خانواده گره خورده است.

الیزابت فاکس[12] به دنبال نوع جدیدی از فمینسیم است که آن را فمینسیم خانواده می‌نامد. فمینسیم خانواده از چیزی بحث می‌کند که در میان همه زنان مشترک است؛ یعنی از توانایی زن در به دنیا آوردن فرزند سخن می‌گوید. یکی از دلایلی که فمینسیم غربی برای زنان شرقی، به ویژه زن مسلمان جاذب‌های ندارد این است که علی‌رغم وجود تنگنا‌های قانونی، اجتماعی و عرفی که علیه زنان وجود دارد، اما هنوز زنان شرقی در خانواده، نه‌تنها به عنوان زن بلکه به‌عنوان مادر قوی‌ترین موقعیت اجتماعی را دارند و بیشترین تصمیمات را در امور خانه و بچه‌ها می‌گیرند و به عبارت دیگر زن شرقی از دست دادن حقوق اجتماعی خود را با نقش والای خود در خانواده جبران می‌کند و اگرچه به ندرت از حمایت‌های قانونی و اجتماعی بر خوردار می‌شود اما از حمایت همسران و بطور خاص فرزندان خود بهره‌مند هستند. (فاکس، 2003)

در رابطه با خانواده یکی از متون این جریان فکری، یعنی سیاست‌گزاری برای خانواده‌ها[13] اثر دونزلوت[14] (1980) خیلی تاثیرگذار بود. کتابی که بینش فوکو[15] را در کتاب تاریخ جنسیت[16] (1976و1979) برای توضیح تاریخی خانواده مدرن بکار می‌گیرد. آن‌چه که در این کتاب اهمیت بسیار دارد، ارزش یافته‌های تجربی آن نیست، بلکه اهمیت آن در شیوه تفکر تازه‌ای است که در مورد رابطه میان خانواده و دیگر نهاد‌های اجتماعی و نیز نسبت به روابط میان اعضای خانواده بکار گرفته می‌شود. تحلیل او آشکار می‌کند که فهم خانواده‌ی مدرن به مثابه چیزی که فقط ضروریات کارکردی مشخصی را محقق می‌سازد که یا ناشی از اقتصادند یا برآمده از عقده ادیپ[17] یا تسلط مردانه، فهمی ‌نارس است وی مطرح می‌کند رویکرد ثمربخش تر آن است که خانواده را به منزله پایگاه و هدف در نظر بگیریم که در معرض گستره‌ی کاملی از اقدامات سیاسی مستقل قرار دارد که هر یک از این اقدامات (و در نتیجه خود خانواده) پیآمد‌های خودشان را به طرق مختلفی، ایجاد می‌کنند. (دونزلوت، 1980)

[1] Silent Revolution

[2] Humanistic Feminism

[3] Simone de Beauroir

[4] Anti-Family

[5] Shulamith firestone

[6] The Dialectic of Sex

[7] John stuart Mill

[8] Bertrand Russell

[9] Betty Frieden

[10] Friends of Families

[11] Stacey

[12] Fox G. Elizabeth

[13] The Policing of Families

[14] Donzelot’s

[15]  Paul Michel Foucault

[16] The history of sexuality

[17] oedipal complex

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت‌های تربیتی آن مبتنی برآموزه‌های قرآن