دانلود مقاله با موضوع ایمان به معاد و دادگاه عدل الهی و ترویج اخلاق و ارزش های انسانی

دانلود پایان نامه

«وَ مَا أُمِرُوا لِیَعْبُدوا اِلهاً وَاحداً لا اِلهَ اِلاَ هُوَ» پیروی از شیطان و هوای نفس با روح عبودیت و بندگی منافات دارد و همچنین فرمانبری و اطاعت بدون قید و شرط افراد دیگر جایز نیست. قرآن در مذمّت اهل کتاب می فرماید: «اِتَّخَذوا اَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ اَرْبَاباً مِنْ دونُِ اللهِ»


طبیعی است وقتی انسان در مقام عمل، موحّد واقعی و مطیع اوامر و نواهی الهی باشد، از ارتکاب جرایم که به شدت با مقام عبودیت او تنافی دارد و مورد نهی خداست، خودداری می کند و در میدان تلاش و مسابقه به منظور دستیابی به مقام قرب الهی، به سوی نیکی ها و اعمال پسندیده می رود و به مرحله ای از رشد و تعالی معنوی می رسد که هرگز تمایل به ارتکاب گناه و جرایم در او پدید نمی آید.
3-4-2-1-4- ایمان به معاد و دادگاه عدل الهی: یقین به قیامت و روز جزا نقش مهمی در پیشگیری و کاهش جرایم و مفاسد دارد؛ زیرا انسان از نظر خواست طبیعی و فطری منفعت خواه، و از ضرر و زیان خویش به شدت متنفر و گریزان است. جلب منفعت و دفع ضرر، اعم از مادی و معنوی، در تمام ادوار زندگی محور فعالیت های او را تشکیل می دهد. انسان عاقل هیچ گاه آگاهانه دست به کاری نمی زند که صد در صد به ضرر او باشد.
بر این اساس، کسی که به وجود خدا و دادگاه عدل الهی علم و ایمان دارد، می داند که ارتکاب جرایم، قانون شکنی، تعدّی به حقوق دیگران و عدم پایبندی به اخلاق و ارزش های انسانی به دلیل عذاب ها و شکنجه های طاقت فرسای اخروی، «ضرر محض» است و بلکه زیان و خسران بالاتر از آن تصور نمی شود. شدت عذاب به گونه ای است که طبق آیات صریح قرآن، گنهکار دوست می دارد عزیزترین عزیزان خویش، یعنی فرزندان، همسر، بردار، فامیل و قبیله اش که همواره از او حمایت می کردند، بلکه تمام کسانی را که در روی زمین هستند فدا کند تا مایه نجات او در برابر آن عذاب هولناک گردد: «یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدی مِنْ عَذابِ یَومَئذٍ بِبَنیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ أَخیهِ وَ فَصیلَتِهِ الَّتی تُؤْویهِ وَ مَن فِی الارْضِ جَمیعاً ثُمَّ یُنجیهِ». عذاب الهی آنچنان وحشتناک و هول انگیز است که ظالمان حاضرند بزرگترین رشوه ای را که می توان تصور کرد، برای رهایی از آن پرداخت کنند اما کسی از آنها نمی پذیرد: «وَلَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ مَا فِی الأرضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ وَ أَسَرُّواْ النَّدامهَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذابَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالقِسطُ وَ هُمْ لا یُظْلَموُنْ». دو آیه اول سوره «حج» مقدّمات هول انگیز و وحشتناک قیامت و زلزله عظیم رستاخیز را به تصویر کشیده و عموم مردم را بدون استثنا مورد خطاب قرار داده و به آنها هشدار می دهد: «یا اَیُّهَا الَّذینَ اتَّقوا رَبَّکُمْ اِنَّ زَلزَلهِ الَّساعهِ شَیءٌ عَظیمٌ یَومَ تَرَونَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعهٍ عَمَّا آرْضَعْتَ وَ تَضَعَ کُلُّ ذَاتَ حَمْلٍ حَمَلَها وَ تَرَی النَّاسَ سُکارَی وَ مَا هُم بِسُکارَیَ وَ لَکنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدیدٌ». ای مردم! از پروردگارتان بترسید، و پرهیزگاری پیشه کنید که زلزله رستاخیز، جریان مهم و عظیمی است. روزی که زلزله رستاخیز را مشاهده کنید آنچنان وحشت سر تا پای همه را فرا می گیرد که مادران شیرده از کودک شیرخوار غافل می شوند و هر بارداری (در آن صحنه باشد) جنین خود را سقط می کند. مردم را به صورت مستان می بینی، در حالی که مست نیستند؛ ولی عذاب خدا شدید است که اینچنین هول و وحشت به دل ها افکنده و انسان ها را از خود بی خود ساخته است.
طبق این آیه، راه نجات از عذاب های وحشتناک و خطرهای عظیم قیامت، تقوا و پرهیزگاری است؛ زیرا یاد قیامت، موجب ایجاد نیروی بازدارنده از انحراف و کژروی ها می گردد. علاقه و محبت مادر شیرده نسبت به نوزاد، از قوی ترین علاقه ها و جذابیت هاست. خداوند برای بیان شدت سختی قیامت، به قطع این رابطه نیرومند مثال زده است، وگرنه در قیامت، هیچ مادر باردار یا شیردهی وجود ندارد. حوادث سخت قیمت، هم عاطفه را می گیرد «تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ» و هم عقل را : «تَرَیَ النَّاسَ سُکارَیَ» بنابراین، این مستی به این دلیل است که از شدت ترس از عذاب الهی دچار دهشت و حیرت شده اند و در نتیجه، عقل هایشان را از دست داده اند.
بدون تردید، اعتقاد راسخ به این آموزه ها بزرگترین سد را در برابر هرگونه ظلم و تعدی و تجاوز به حقوق دیگران ایجاد می کند. منافع زودگذر و زوال پذیری که انسان از طریق تجاوز به حقوق دیگران کسب می کند، در مقایسه با میزان سختی و شدتی که در برابر آن قرار داده شده، به قدری حقیر و ناچیز است که هیچ انسان عاقل و دوراندیشی حاضر به چنین معامله زیانباری نخواهد شد. و از آن طرف، یقین دارد که انجام کار نیک و رعایت مسئولیت و التزام به اخلاق و قانون، به دلیل پاداش های ابدی اخروی «سود و فایده محض»، آن هم از نوع والاترین و پایدارترینش را برای او به دنبال دارد؛ از این رو، با تمام وجود سعی می کند که ملتزم به آنها باشد.
قرآن نیز طبق این اصل روانشناسی می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صالحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیهْا وَ مَا رَبُّکَ بِظَلامٍ لِلْعَبیدِ». هر کسی عمل صالحی انجام دهد نفعش برای خود اوست، و هر کسی بدی کند به خویشتن بدی کرده و پروردگار تو به بندگان هرگز ظلم و ستم نمی کند. همچنین در جای دیگر می فرماید: «اِنْ أَحْسَنْتُم أحْسَنْتُمْ لِأنْفُسِکُمْ وَ آنْ أَسَاْتُمْ فَلَهَا…» اگر نیکی کنید به خود نیکی کرده اید و اگر بدی کنید به خود بدی کرده اید.
قرآن برای ترغیب افراد به کارهای نیک و اجتناب آنان از گناهان و جرایم، آموزه ها و تعالیم خود را کاملاً هماهنگ با این خواست فطری انسان کرده است. هنگامی که جرایم و گناهان را معرفی می کند بلافاصله متذکر عذاب های وحشتناک و ضررهای اخروی آنها می شود و بالعکس، در کنار اعمال صالح، پاداش های عظیم اخروی آنها را بازگو می کند. برای نمونه، در ذیل به چند آیه در این زمینه اشاره می شود:
«یَومَ نَحْشُرُ الْمُتَّقینَ الَی الرَّحمنِ وَفْداً وَ نَسُوقَ الْمُجرِمینَ الَی جَهَنَّمَ وِرداً»پرهیزگاران را دسته جمعی با عزت و احترام به سوی خداوند رحمان، به سوی بهشت و پاداش های او راهنمایی می کنیم. در مقابل، مجرمان را در حالی که تشنه کامند به سوی جهنم می رانیم. «قالَ اَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوفَ نُعَذِّبهُ ثُمَّ یُرَّدُ الَی رَبِّهِ فَیُعَذِّبهُ عَذاباً نُکرْاً»[ذوالقرنین] گفت: اما کسی را که ستم کرده است (یعنی مشرک بوده و یا مسیر فساد و عصیان در پیش گرفته است) مجازات خواهیم کرد. سپس به سوی پروردگارش باز می گردد و خداوند او را به صورت بی سابقه ای که گمان نمی کند عذاب خواهد کرد.
«وَ امَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالحاً فَلَهُ جَزاءَ الْحُسنی» و اما کسی که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداش نیکو خواهد داشت.
«انَّ الَذینَ آمَنوا و عَمِلوُا الصَّالحاتَ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسَ نُزُلاً» کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترین و برترین باغ های بهشت منزلگاهشان است. و از آن رو که کمال یک نعمت در صورتی خواهد بود که دست زوال به دامن آن دراز نشود، بلافاصله اضافه می کند: «خَالِدینَ فِیهَا لَا یَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلاً» آنها جاودانه در این باغ های بهشت خواهند ماند. و با اینکه طبع مشکل پسند و تحول طلب انسان دایم تقاضای دگرگونی و تنوع و تحول می کند، اما ساکنان فردوس هرگز تقاضای نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد.
«اِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلوُا الصَّالحاتَ جَنَّاتٍ تَجری مِنْ تَحْتِها الْانهارُ اِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ» خداوند کسانی را که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند در باغ هایی از بهشت وارد می کند که نهرها زیر درختانش جاری است. خدا هر چه را اراده کند، انجام می دهد.
«فَالَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالحاتِ لَهُم مَغْفِرهٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ» بگو: ای مردم! من تنها برای شما انذار کننده آشکاری هستم. کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آمرزش خدا و روزی پرارزشی در انتظار آنها است.
در سوره «طه» در مورد پاداش نیکوکاران و عذاب بدکاران چنین می گوید: «اِنَّهُ مَن یَأتِ رَبَّهُ مَجْرِماً فَاِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا یَموتُ فِیهَا وَ لَا یَحیی». هر کس بی ایمان و گناهکار در محضر پروردگار در قیامت بیاید آتش سوزان دوزخ برای اوست. مصیبت بزرگ او در دوزخ این است که نه می میرد و نه زنده می شود. «لَا یَمُوتُ فِیهَا وَ لَا یَحیی»، بلکه دائم در میان مرگ و زندگی دست و پا می زند؛ حیاتی که از مرگ تلخ تر و مشقّت بارتر است و هر کس در آن محضر بزرگ، با ایمان و عمل صالح وارد شود، درجات عالی در انتظار اوست. «وَ مَنْ یَأتهِ مُؤمناً قَدْ عَمِلَ الصَّالحاتِ فَاوُلئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلَی» بهشت های جاویدانی که نهرها زیر درختانش جاری است، و جاودانه در آن خواهند ماند: «جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِن تَحْتِهَا الْأنهارُ خَالِدِینُ فِیهَا» و این است پاداش کسی که با ایمان و اطاعت پروردگار خود را پاک و پاکیزه کند: «وَ ذلکَ جَزَاءَ مَن تَزَکَّی».
در واقع قرآن آموزه های تربیتی خود را بر دو اصل اساسی «بشارت» و «انذار» یا «تشویق» و «تهدید» مبتنی کرده است. انسان باید در برابر انجام کار نیک تشویق شود، و در برابر کار بد کیفر بیند تا انگیزه بیشتری برای پیمودن مسیر اول و گام نگذاردن در مسیر دوم پیدا کند.
تشویق به تنهایی برای تربیت و اصلاح فرد و جامعه کافی نیست؛ زیرا انسان در این صورت، مطمئن است انجام گناه برای او خطری ندارد. ترس و تهدید تنها موجب از بین رفتن انگیزه و علاقه افراد نسبت به انجام کارهای مثبت می شود.
اثراتی که ایمان به زندگی پس از مرگ می تواند در اصلاح افراد فاسد و منحرف و تشویق افراد به رعایت اصول و ارزش های انسانی داشته باشد به مراتب بیش از اثرات دادگاه ها و کیفرهای معمولی است؛ چرا که مشخصات دادگاه رستاخیز با دادگاه های معمولی بسیار متفاوت است. قرآن درباره خصوصیات دادگاه روز جزا می فرماید: «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَومِ الْقیامَهِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ اِن کَانَ مِثقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ اَتَیْنا بهَا وَ کَفَی بِنَا حاسِبِینَ». ما تراوزهای عدل را در روز قیامت نصب می کنیم. به هیچ کس در آنجا کمترین ظلم و ستمی نمی شود. اگر به مقدار سنگینی یک دانه خردل کار نیک و بدی باشد، ما آن را حاضر می سازیم و مورد سنجش قرار می دهیم و همین قدر کافی است که ما حسابگر اعمال بندگان باشیم.
در آن دادگاه، نه تجدیدنظر و نه زر و زور و پارتی وجود دارد که مجریان عدالت را از حق منحرف کند و نه ارائه مدارک دروغین در آن فایده ای دارد، چون همه چیز از جمله خود اعضاء و جوارح و اعمال و افکار انسان جان می گیرند و به زبان می آیند. اعمال کوچک و بزرگ انسان را بازگو می کنند، اطراف هر کسی را اعمال تجسّم یافته اش احاطه می کند و به صورت نعم بهشتی و عذاب جهنمی در می آید. قرآن کریم می فرماید: «وَ اتَّقوا یَوماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَن نَفْسٍ شَیئاً وَ لَا یُقْبَلُ مِنْهَا شَفاعهٌ وَ لَا یُوخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ یُنصَرون». از روزی بپرهیزید که هیچ کس به جای دیگری جزا داده نمی شود و نه شفاعتی از او پذیرفته خواهد شد و نه غرامت و بدل، و نه کسی به یاری او می آید.
اعمال مجرمانه و گناهان انسان، با ایمان به خدا و آخرت نسبت معکوس دارند، یعنی به هر نسبت که ایمان قوی تر باشد گناه کمتر است. حتی از برخی تعبیرات استفاده می شود که انسان اگر گمانی به وجود قیامت داشته باشد نیز از انجام بسیاری از اعمال خلاف خودداری می کند. چنان که درباره کم فروشان می فرماید: «اَلَا یَظُنُّ أُولئِکَ اَنَّهُمْ مَبعوثونَ لِیومٍ عَظیمٍ» آیا آنها گمان نمی کنند که برای روز بزرگی مبعوث می شوند؟
3-4-2-2-ترویج اخلاق و ارزش های انسانی
منابع دینی ما دارای غنی ترین و والاترین اصول و ارزش های اخلاقی است که نمونه های آن را در هیچ مکتب دیگری نمی توان یافت. هیچ دین و مکتبی به اندازه اسلام به معرفی حقایق اخلاقی نپرداخته و به نقش والای اخلاق در تعالی روحی و معنوی انسان تأکید نکرده است. اسلام نهایت سعی خود را در ترویج، گسترش و نهادینه کردن اخلاق و ارزش های انسانی و زدودن رذایل و صفات مذموم اخلاقی نموده است. هدف اصلی اسلام از این کار در درجه اول، دستیابی افراد به تعالی روحی و معنوی و در درجه دوم، حل مشکلات و تنظیم روابط اجتماعی آنان است. طبیعی است اگر افراد جامعه ای خود را به ارزش ها و کمالات اخلاقی بیارایند، نه تنها به حقوق دیگران تجاوز نمی کنند و مرتکب جرم و جنایت نمی شوند، بلکه از اموال و امکانات شخصی خود نیز در راه احسان، نیکی، ایثار، انفاق، خدمت به مردم، صدقه و … در جهت رفع مشکلات و گرفتاری دیگران بهره می گیرند. حاکمیت این فرهنگ و ارزش های اخلاقی در یک جامعه سرمایه گرانبها و پشتوانه ای غنی و مطمئن است که افراد آن را از بسیاری از کجروی ها و انحرافات فکری و عملی مصون می دارد.
بالعکس، اگر در جامعه ای به جای کمالات و ارزش های مثبت اخلاقی، رذایل و صفات مذموم و منفی اخلاقی، نظیر خودخواهی، شهوترانی، منفعت طلبی، حرص و طمع، دنیاپرستی و …، رشد و گسترش یابد، آمار جرایم و جنایات به گونه وحشتناکی سیر صعودی پیدا خواهد کرد. تأثیر صفات منفی اخلاقی در پیدایش رشد و گسترش جرایم بسیار روشن است. مثلاً یکی از دلایل عمده ارتکاب جرایم مالی، حرص و طمع بسیار است که باعث به وجود آمدن جرایمی از قبیل کلاهبرداری، سرقت، خیانت در امانت، غصب و … می شود. حضرت علی (ع) سرچشمه بسیاری از شرارت ها و تبهکاری ها را رذایل اخلاقی می داند: «سِلاحُ الشَّرِّ الْحِقْدُ»کینه توزی سلاح شرارت است. نیز می فرماید: «سَبَبُ الْفِتَنِ الْحِقْدُ»کینه توزی علت فتنه هاست. آن حضرت همچنین حرص و آز را موجب بسیاری از نابهنجاری ها می داند: «الْحِرصُ مُوقِعٌ کَثیرِ الْعُیُوبِ (کَبیر الذُّنوبِ)».
در اینجا به تناسب آیات مورد بحث، تنها به دو نمونه از ارزش های اخلاقی که نقش مؤثری در پیشگیری از جرایم دارد اشاره می شود:
تقوا عامل بازدارنده از جرم: در آیات متعدد قرآن، از تقوا به عنوان مهمترین ارزش اخلاقی یاد شده است که انسان را به انجام وظایف خود و اجتناب از گناهان و جرایم ملزم می داند. کسی که متصف به این صفت والا و گرانبها باشد همواره دامنش از آلودگی ها پاک خواهد بود. تقوا در اصل از ماده «وقایه» به معنای نگهداری یا خویشتن داری است و در اصطلاح آیات و روایات، به معنای نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات و ارتکاب جرم و گناه حفظ می کند. در مقابل، بی تقوایی همان تسلیم شدن در برابر شهوات سرکش و از بین رفتن هرگونه کنترل بر آنهاست و در واقع، تقوا همان احساس مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم می شود و او را از «فجور» و گناه باز می دارد و به نیکی و پاکی و عدالت دعوت می کند. افراد پاکدامن، با احساس احتمال گناه به خود می لرزند و به خدا پناه می برند. برای مثال، هنگامی که جبرئیل در خلوتگاه حضرت مریم (س) وارد شد و وی خیال کرد او انسانی است که به قصد سوء آنجا آمده است، برای اینکه او را از این قصد سوء باز دارد، روی این صفت والای انسانی و عامل پاکدامنی و بازدارنده از جرم و گناه انگشت گذاشت؛ صفتی که هر انسانی از نفی آن کراهت دارد و اعتراف به نداشتن آن، برای او بسیار گران است.