دانلود مقاله معنای اصلی و مجاز عقلی

دانلود پایان نامه

مکنیه
تخلییه
عقیده ی سکّاکی این است که استعاره مکنیه گاهی بالکنایه است، گاهی تخلییه . درمثال:
وَإذَا المَنیّه أنشَبَت أظفارَها اَلفَیتَ کُلَّ تَمیمَهٍ لا تَنفَعُ
وهنگامی که مرگ چنگ هایش را ( در پیکرت ) بیاویزد می یابی که هیچ کدام از مهره ها ( که برای دفع چشم زخم می آویزند ) سود نمی بخشد. در اینجا شاعر « اظفار » را از ویژگی های حیوان درنده گرفته است در حالی که آن چه حیوانات درنده دارند چنگ و چنگال است نه ناخن ، و این واژه ی ناخن برای انسان کاربرد دارد . پس این شعر ناشایست می نماید ، چون به جای ، واژه « مخاطب» یعنی چنگال ها از واژه « اظفار » استفاده شده است.
آنجا که برای یک امر وهمی باشد مانند مثال و اذا المنیه ….این استعاره تخلییه است اما اگر استعاره بالکنایه برای یک امر تحققی باشد مانند « ابلعی ماء ک » یعنی ای زمین آب خود را ببلع . که بلعیدن برای چیزی است که تححق دارد استعاره آورده شده است در اینجا استعاره بالکنایه تحقیقیه است.
خطیب قزوینی ( و مذهب پیشینیان ) براین عقیده اند همه ی افراد قرینه ی استعاره ی بالکنایه در معنی حقیقی خود به کاررفبه و مجاز بودن آن ها به این جهت است که برای غیر ما هو اثبات شده است ( و مجاز عقل است ) و این مجاز عقلی استعاره تخلییه نامیده می شود و این دو ( استعاره ی بالکنایه و استعاره ی تخلییه ) متلازم یک دیگر هستند .
2-8 – استعاره ی وفاقیه و عنادیه
وفاقیه استعاره ایی است که اجتماع مستعارٌمنه ومستعارٌله در یک چیز ممکن باشد مثل استعاره ی احیا برای هدایت بعد از تشبیه شخص هدایت شده را به انسان زنده در نفع و تاثیر داشتن در آیه « أفمن کان میتاً فاحییناهُ» که ممکن است شخصی زنده باشد در عین حال هدایت شده و به مقصد حق رسیده مثل سلمان فارسی در زمان حیاتش.
عنادیّه استعاره ایی است که اجتماع مستعارٌله و مستعارٌمنه در شی واحد امکان نداشته باشد مثل استعاره میّت برای شخص گمراه بعد از تشبیه انسان گمراه به مرده درعدم انتفاع آیه مذکور زیرا موت و ضلالت قابل اجتماع نیستند بدلیل این که کفر انکار حق است و انکار از میّت واقع نمی شود چون شرطِ انکارحیات است. واگر میّت متصّف به کفر گردد ، باعتبار زمان قبل از موت اوست. پس آیه مذکور مثال برای استعاره عنادیّه و وفاقیّه می باشد .
2-9- استعاره اصلیّه و تبعیّه
استعاره اصلیه آن است که لفظ مستعار، اسمِ جامدِ ذات باشد؛ اعم از این که تصریحیّه باشد یا مکنیّه، مانند استعاره الفاظ ظلمت و نور برای ضلالت و هدایت در آیه شریفه : «کُتَاب أَنزَلنَاهُ إِلَیکَ لِتُخرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ»
استعاره تبعیّه آن است که لفظ مستعار، فعل یا اسم فعل یا اسم مشتق و یا حرف باشد، مانند:
نامت هُمُومی عنّی .
در این جمله «نامت» که مشبّه به است به جای «زالت» که مشبّه است، استعمال شده است.
و مانند استعمال «صه» در معنای «ترک فعل» که معنای اصلی آن، ترک کلام است.
الجُندیّ قاتلُ اللَّصَّ ؛ به معنی ضاربِه ضرباً شدیداً.
در این مثال، ابتدا ضرب به قبل و پس از آن، ضارب به قاتل تشبیه شده است و اسم مشبّه به برای مشبّه به کار رفته است.
و مانند آیه شریفه: فَالتَقَطَه الُ فرعونَ لیکونَ لهم عَدُوّاً و حَزَناً .