دانلود پایان نامه ارشد با موضوع حمایت اجتماعی

دانلود پایان نامه

این مرحله آخرین مرحله رفتار دلبستگی می باشد. بدین ترتیب باولبی به این نکته اشاره می کند که مراحل دیگری در این سیستم رفتاری وجود ندارد. سیستم رفتاری دلبستگی طی زندگی به فعالیت خود ادامه می دهد و تغییرات شگرفی پیدا می کند این تغییرات شامل جزئیات هر مرحله و تغییر در ارتباط با سیستم های رفتاری دیگر است (ساختارهای مهار کننده سطح بالاتر).

در این مرحله، کودکان درک می کنند که مراقب، احساسات و نقشه‌هایی دارد که ممکن است با احساسات و نقشه‌های آنها تفاوت داشته باشد. با رشد مهارتهای ارتباطی و مفهومی کودک و مادر می توانند اهداف و نقشه‌های مشترکی داشته باشند و علاوه بر آن کودک توانایی بیشتری در منع رفتار خودش به دست می آورد. او قادر می شود که قبل از انجام عمل، به طور درونی و آگاهانه رفتار اجتماعی والد را مد نظر قرار دهد، این حکایت از شکل گیری نظریه ذهن کودک در این مرحله دارد. توانایی درک اینکه دیگران نیز ذهنی مانند ما دارند، اما دنیا را از منظر خاص خود می بینند نظریه ذهن نام گرفته است. کودک اکنون توانایی مشارکت را به دست آورده است، مشارکت به عنوان یک رابطه دوام دار بین دو فرد تعریف شده است که با هماهنگی اهداف و نقشه‌های دو جانبه مشخص می شود. با گذر زمان، هماهنگی و تعادل سلسله مراتبی اهداف و نقشه‌ها و نیز هماهنگی درباره اینکه خود چگونه رفتارش را در رابطه متقابل با مادر کنترل کند، ظاهر می شود (باولبی، 1980 ؛ به نقل از عارفی، 1383).
2-17 – تحول دلبستگی در نوجوانی
از دیدگاه دلبستگی نوجوانی دوره انتقالی است که در آغاز آن نوجوان برای کاهش وابستگی به چهره‌های دلبستگی اولیه‌ای که نقش مراقب او را داشته‌اند، دست به تلاشهای بزرگی می زند. تقریباً یک دهه بعد خود نوجوان بزرگ شده، برای فرزندانشان که متولد شده‌اند یک چهره دلبستگی محسوب می شود. با این حال نوجوانی تنها زمان کوتاه و گذرایی نیست که نقش پل ارتباطی بین این دو دوره (کودکی و جوانی) را ایفا نماید، بلکه نوجوانی دوره‌ای عمیق از انتقال‌ها بین نظام های رفتاری، شناختی، هیجانی خاصی است. در واقع نوجوان مراحل تحول را از یک دریافت کننده مراقبت از والدین به سوی یک مراقبت کننده بالقوه می پیماید (باولبی، 1980 ؛ به نقل از خانجانی، 1384).
2-18- تداوم دلبستگی از کودکی تا نوجوانی:
یکی از سؤالهای اساسی درباره روابط دلبستگی در دوره نوجوانی آن است که چگونه سازمان یافتگی دلبستگی نوجوان به دلبستگی در سایر مراحل زندگی به خصوص به دوره کودکی مرتبط می شود؟
به منظور پاسخ به این سؤال باید به طور تجربی تداوم دلبستگی در پهنه زندگی مورد ارزیابی قرار گیرد. سؤال دیگر آن است که آیا دلبستگی نوجوان تجلی خاصی از همان فرآیندهای دلبستگی در دوره کودکی است؟ پس از گذشت سه دهه از ایجاد روش موقعیت ناآشنا، مطالعات طولی متعددی در حال بررسی تحول دلبستگی از نوزادی تا نوجوانی است. نتایج برخی از این پژوهش‌ها مبهم و نامشخص است. واترز (1995) گزارش کرد که ایمنی نوجوان بزرگتر مثلاً 21 ساله در AAI (مصاحبه دلبستگی بزرگسالان) با ایمنی او در روش موقعیت ناآشنا در دوران کودکی در حدود 70% همبستگی دارد. چنانچه افرادی را که در اثر رویدادهای مهم زندگی که بالقوه می تواند باعث تغییر طبقه دلبستگی فرد شوند، مستثنی کنیم، درجه هماهنگی بین دلبستگی دوره نوجوانی با کودکی بالای 78% است.
اما در مورد افرادی که در معرض حوادث خاصی در زندگی بوده‌اند، میزان توافق فقط 44% است که معنادار نمی باشد. مین (1997) دریافت که بین طبقه دلبستگی افراد در 19 سالگی با بهره گرفتن از مصاحبه دلبستگی بزرگسالان با طبقه دلبستگی آنها در کودکی با بهره گرفتن از روش موقعیت ناآشنا هماهنگی بالایی وجود دارد. اما هامیلتن (1994 و 1995) یافته‌های پژوهشی ارائه می دهد که نشانه تداوم اندک دلبستگی از کودکی به نوجوانی است. برخی تحقیقات دیگر هیچگونه ارتباطی بین رفتار کودک در موقعیت ناآشنا با طبقه دلبستگی او در نوجوانی نیافته‌اند.
واترز و همکاران (1995) در مورد این نتایج ناهماهنگ تبیین مناسبی را ارائه می دهد. او معتقد است که با گذشت زمان به دلیل مداخله عوامل محیطی/ اجتماعی تداوم بین دلبستگی دوران کودکی و نوجوانی تعدیل می شود. به هر حال باید توجه داشت نوجوانی که طبقه دلبستگی دوره کودکی خود را حفظ کرده است در حال زندگی با والدینی است که در روابطشان با نوجوان تا مدتها از شیوه‌های مشابهی استفاده کرده‌اند (تامپسون و همکاران، 1996 ؛ به نقل از خانجانی، 1384).
در خانواده‌هایی که فرزندان با هر دو والد بیولوژیکی خود زندگی کرده‌اند نسبت به نوجوانانی که در ساخت‌های خانوادگی دیگری رشد یافته‌اند، درجه توافق سازمان یافتگی دلبستگی آنها و مادرشان بالاتر است (آلن و دیگران، 1997 ؛ به نقل از خانجانی، 1384).
به علاوه بین دلبستگی نوجوان- مادر نوجوانان سن بالا نسبت به نوجوانان کم سن تر، میزان هماهنگی بالاتر است. احتمال دارد استرس‌های ناشی از تغییرات اوایل نوجوانی حداقل به طور موقت سازمان یافتگی دلبستگی نوجوان را و یا آمادگی ارزیابی دلبستگی را گسسته سازد (آلن و لند، 1997).
بر خلاف یافته‌های مذکور پژوهش روزنستین و هوروتیز(1996) نشان داد که در میان نوجوانان دارای مشکلات روانشناختی میزان توافق بین راهبردهای دلبستگی نوجوان و مادر بالای 80% است.
محققان معتقدند که تحت برخی شرایط درجه توافق دلبستگی نوجوان- مادر کاهش می یابد. این یافته‌ها نشان می دهند که سازمان یافتگی دلبستگی نوجوان و همبستگی آن با اوایل کودکی و با سازمان یافتگی دلبستگی مادر همراه با تغییرات تحولی و چالش‌های فعلی محیط به طور معناداری تحت تاثیر قرار می گیرد. (به نقل از خانجانی، 1384).
2-19- معیارهای تشخیص دلبستگی:
برای تشخیص رابطه دلبستگی از سایر روابط، هشت معیار وجود دارد که عبارتند از:
جستجوی نزدیکی یا همجواری و تقرب جویی: کودک سعی می‌کند فاصله خود را با موضوع دلبستگی کم کرده، تا حد امکان به او نزدیک می شود.
تاثیر پایگاه ایمن بخش: حضور تصویر مادرانه موجب احساس ایمنی می شود. بنابراین تصویر دلبستگی به عنوان منبع و پایگاه ایمنی محسوب می گردد.
اعتراض به جدایی: کودک در مقابل جدایی مقاومت کرده از آن جلوگیری می کند.
فراخوان با تهدید: در شرایط عادی کودک چنان رفتار دلبستگی نشان نمی دهد اما در شرایط بیماری، خواب آلودگی و ترس و گرسنگی رفتارهای دلبستگی مشاهده می شود.
خاص بودن تصویر دلبستگی یا موضوع دلبستگی
در حیطه هوشیاری نبودن رفتارهای دلبستگی: کودک کنترل هوشیارانه روی این رفتارها ندارد.
ثبات و استحکام رابطه: کودک در مقابل تغییر به شدت مقاومت می کند.
حساس نبودن نسبت به تجربه با موضوع دلبستگی: کودکی نیست که از رابطه با مادرش خسته شده باشد. (مظاهری، 1379).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-20 – مباحث نظری در باب سازه ی راهکار های مقابله ای

مقابله یا سازگاری عبارت از تلاش هایی است که به منظور کنترل موقعیت ها و شرایطی که بطور بالقوه فشارزا یا زیانبار ارزیابی می شوند، صورت می گیرد. این تعریف با دیدگاه لازاروس و فولکمن(1984 ) در زمینه استرس هماهنگی دارد و حاوی نکته های اساسی است. نخست اینکه مقابله یا سازگاری مستلزم تلاش یا برنامه ریزی خاصی است به این معنی که مقابله فرآیندی انفعالی یا خود به خودی در برابر فشارزاهای زندگی نیست. دیگر اینکه مقابله همیشه با پیامدهای مثبت همراه نیست، برخی پیامدهای مقابله ممکن است مطلوب باشند حال آنکه برخی دیگر چنین نباشند و سرانجام اینکه ، مقابله فرآیندی است که پیوسته در طول زمان رخ می دهد. با توجه به تعریف بالا بد نیست به فرآیند ارزیابی نیز اشاره ای داشته باشیم. لازاروس و فولکمن (1984) از دو نوع ارزیابی سخن به میان می آورند: یکی ارزیابی اولیه و دیگری ارزیابی ثانویه(راس و آلتایمر، 1998).
لازاروس و فلکمن (1984)، معتقدند هنگامی که فرد با موقعیت های استرس زای زندگی رو به رو می شود این پرسش را مطرح می کند که ” آیا من در موقعیت خطر قرار دارم؟ ” چنین حالتی را ارزیابی اولیه گویند. ارزیابی ثانویه هنگامی است که فرد متوجه خطر یا استرس شده است و این پرسش را عنوان می دارد که ” چه کار می توانم انجام دهم؟ “. با گسترش تکنولوژی و شرایط گذار از جامعه سنتی به جامعه صنعتی به حجم دشواری‌ها و رنج‌های انسان‌ها افزوده شده است و عوارضی چون اضطراب، افسردگی، خودکشی، اعتیاد، طلاق، فرار از تحصیل، احساس پوچی و… را بیشتر از گذشته شاهد هستیم. به موازات این دشواری‌ها روانشناسان و پژوهشگران راه‌های ارزشمندی را در پیش چشم انسان‌های خواستار سلامت گشوده‌اند که تامین کننده بهداشت روانی آنها باشد. از نظر جورج آلبی(۱۹۸۲) یکی از مولفه‌های اساسی بهداشت روانی مهارت‌های مقابله‌ای است، که در این مطالعه به بررسی این عامل مهم پرداخته شده است.
شیوه های مقابله :
شاید بهترین طریق مقابله با فشار عصبی یا استرس آن باشد که عامل ایجاد استرس را ازمیان برداریم و استرس را رفع کنیم، اما در اغلب موارد این امر ممکن نیست و باید به گونه ای با استرس سازگاری کرد و تحمل آن را بر خود هموار ساخت واز شدت آن کاست(الوانی، 1384). با توجه به هدفی که برای مقابله برشمرده اند، مقابله را فرآیندی بسیار گسترده تر از حفظ فرد از خطر دانسته اند. بطوری که می توان مقابله را تمام پاسخ هایی دانست که در برخورد با مشکلی بروز می کنند، و ناراحتی روانی را می کاهند یا برداشت فرد را از وضعیت خود تغییر می دهند.
ما منابع مقابله را از پاسخ های مقابله متمایز می دانیم. منابع یا امکانات مقابله ابزارهایی هستندکه درد سترس افراد قرارمی گیرند تا در مقابله با مشکل از آنها استفاده کنند. پاسخهای مقابله رفتارهایی هستندکه افراد در برابر استرس از خود نشان می دهند(راس و آلتایمر، 1998). به منظور کاهش اثرات نامطلوب استرس معمولاٌ “از روش های مختلف مقابله استفاده می شود”. فولکمن و لازاروس (1986) انواع مختلف شیوه های مقابله ای را به دو نوع کلی معطوف به مشکل (متمرکز بر مسئله) و معطوف به هیجان(متمرکز بر هیجان) تقسیم کرده اند.
اشتاین و همکاران (1987) در روش های متمرکز بر مسئله از فنونی همچون ارزیابی شناختی، تحلیل منطقی یا تلاش برای مشخص کردن علت مسئله و جستجوی اطلاعات بیشتر درباره مشکل استفاده کرده اند. در مقابله متمرکز بر هیجان روش هایی چون اجتناب، انکار، تخلیه هیجانی مثل گریه کردن یا عصبانی شدن و مکانیزم هایی دفاعی بکار گرفته می شود.
موس و بیلینگز، پاسخ های مقابله ای را به پاسخ های مقابله شناختی و پاسخ های مقابله رفتاری تقسیم کرده اند. هر یک از پاسخ ها از دو روش فعال و اجتناب تشکیل شده و با تمرکز بر مسئله و هیجان است. در مقابله با استرس فرد می تواند یک پاسخ فعال را به کار گیرد و رویداد استرس زا را برطرف نماید یا از محرک های استرس زا اجتناب کند(موس و بیلینگز، 1981).
در مقابله شناختی فعال فرد به جنبه های مثبت یک مسئله توجه می کند و در مقابله شناختی اجتنابی شخص فکر کردن درباره مشکل را موقتاً کنار می گذارد و یا آنکه معنای موقعیت را تغییر می دهد. پاسخ های رفتاری فعال از قبیل کمک خواستن از دیگران و رفتارهای اجتنابی همچون پرداختن به ورزش نمونه ای از مقابله شناختی فعال است. بررسی انواع مختلف روش های ارائه شده نشان می دهد که روش متمرکز بر مسئله اضطراب و پریشانی را کاهش می دهد. در صورتی که روش متمرکز بر هیجان با افزایش اضطراب و کاهش تاب آوری در فرد همراه است( میشل و موس، 1983).
کوباسون ثابت کرد افرادی که کمتر از روش مقابله ای اجتنابی استفاده می کنند علایم جسمانی و روانی کمتری در مقایسه با افرادی که از چنین روشی سود می جویند ازخود نشان می دهند. از سوی دیگر برخی پژوهشها حاکی از این است که هرگاه فرد احساس کند بر موقعیت کنترل دارد بیشتر از روش متمرکز بر مسئله استفاده خواهد کرد حال آنکه در مواقعی که فرد فکر می کند در کنترل و اداره استرس ناتوان است، روش متمرکز بر هیجان را پیشه می کند(کوباسون، 1984).
روی هم رفته در بیشتر موقعیت ها، ما ترکیبی از هر دو روش را بکار می گیریم. افرادی بهتر از عهده عوامل فشارزا بر می آیند که قادر به سازگاری با تغییرات محیطی بوده و توانایی بکارگیری روش های مقابله ای مختلف در هنگام رویارویی با استرس های متفاوت را داشته باشند(لازاروس و فالکمن، 1980). پیرلین و اسکولر(1978) مقابله متمرکز بر ادراک را نیز مطرح کرده اند . این روش عبارت از کوشش های شناختی فرد شامل تعبیر و تفسیر مجدد موقعیت و توجه به جنبه های مثبت مسائل است که برای تغییر دادن معنای رویدادهای استرس زا بکار برده می شود تا تهدید یا استرس زا بودن آن کمتر احساس شود.
برخورداری از منابعی که محیط در اختیار فرد می گذارد کار مقابله با مشکل ها و عامل های استرس زا را آسان می کند. یکی از اینگونه منابع دلبستگی و حمایت اجتماعی است. پژوهش هایی که در این باره انجام شده اند نشان داده اند که پشتیبانی دیگران به طور چاره سازانه ای ما را در مقابله با استرس یاری می رساند. ازجمله حمایت اجتماعی می تواند به شکل کمک های مادی و ملموس، مشورت و کمک های فکری و حمایت روانی باشد.(راس و آلتایمر، 1998).
2-21 – آموزش تدابیر مقابله:
روشهایی که تحت عنوان شیوه های مقابله ای توضیح داده شده از جمله فنونی هستند که معمولاٌ خود افراد در مواجهه با رویدادهای استرس زا بکار می گیرند. گذشته از این تدابیر هرکسی می تواند جهت پیشگیری از پیامدهای روانی و جسمی استرس، روش های مقابله ای مناسب را یاد بگیرد، تعدادی از این روش ها را روان درمانگران طی جلسات مختلف درمانگری به مراجعان آموزش می دهند. درمان های مبتنی بر مهارت های مقابله از روش های شناختی و رفتاری متعددی تشکیل شده که در جریان آن با هدف کمک به افراد مجموعه ای از مهارت ها آموزش داده می شود تا بدین ترتیب افراد بتوانند در بسیاری از موقعیت های استرس زا سازگاری لازم بدست آورند. فرض بر این است که ناراحتی اشخاص مضطرب و افسرده آنچنان است که حل بسیاری از مشکلات آنها مستلزم یادگیری مهارت هایی برای مواجهه با آنها یا نیازمند تغییراتی در فعالیت های روزمره، موقعیت های محیطی یا در حالت کلی رفتارهای آنهاست(زرب، 1992 ؛ دیماتو، 1991 ؛ بنت و همکاران، 1990 ؛ به نقل از باصری، 1382) اهم این روش ها عبارتند از :
تنش زدایی:
روشی بسیار موفق برای کمک کردن به افرادی است که دچار استرس هستند. این روش اغلب به عنوان بخشی از برنامه حساسیت زدایی نظامدار است که به منظور کنترل استرس های ناشی از ترس یا اضطراب از موضوعات مشخص بکار برده می شود. در حساسیت زدایی نظامدار سلسله مراتب محرک های استرس زا مشخص می شود و پس از انجام تنش زدایی فردبه تدریج موقعیت های استرس زا را تجسم می کند و با آن موقعیت ها در عمل مواجه می شود .گل فند(1978 ) وریم و مسترز(1979 ) موفقیت های ناشی از استفاده از حساسیت زدایی نظامدار را در کاهش استرس گزارش کرده اند.
پس خوراند زیستی
در این شیوه آموزش، فرد درباره برخی جنبه های حالت فیزیولوژیکی خود اطلاعاتی (پسخوراند) دریافت نموده و بعد تلاش می کند آن حالت را تغییر دهد. این روش در کنترل درد و درمان اختلال های ناشی از استرس از قبیل سر درد تنشی موثر است. گاهی نیز از آن بعنوان پیشرفته ترین روش در درمان اختلال های ناشی از استرس نام برده می شود.
بنت (1990) در روشی با عنوان جرات آموزی به کسانی که استرس آنها ناشی از حضور در جمع است، آموزش داده که چگونه با تسلط بر محیط خودشان مشکل را برطرف کنند. روش های اصلاح رفتار کمک می کنند تا واکنش های نامناسب به استرس کاهش یابد. در این رابطه می توان به فنونی همچون بازی نقش، برنامه ریزی توام با هدف و آموزش حل مسئله اشاره داشت. پیامدهای فیزیولوژیکی رویدادهای استرس زا معمولاً با تمرین های بدنی کاهش می یابد. بعلاوه تمرین های ورزشی تحریکات جسمی حاصل از استرسورها را کاهش می دهد و سبب آزاد سازی جریان خون می

دیدگاهتان را بنویسید