دانلود پایان نامه ارشد با موضوع روان تحلیل گری

باید بین مفاهیم وابستگی و دلبستگی نیز تمایز قائل شد. اگر چه بین مفاهیم دلبستگی و وابستگی همپوشی هایی وجود دارد، اما پژوهش‌های اخیر روشن نموده‌اند که این سازه‌ها یکسان نیستند (لایوزلی و همکاران، به نقل از مداحی، 1383).
در هفته‌های نخست زندگی، بدون تردید نوزاد به خدمات مادر وابسته است اما هنوز به مادر دلبسته نشده است. در حالی که یک کودک 3-2 ساله با ورود فرد ناآشنا رفتار دلبستگی به مادر را نشان می دهد و به مادر دلبسته است، نه وابسته.

کلمه وابستگی به اندازه و حدی که فرد برای حیاتش به دیگری متکی است، اشاره دارد. و بنابراین یک منشأ کنشی دارد، در حالی که دلبستگی به شکلی از رفتار اشاره دارد که کاملاً توصیفی می باشد (بالبی، 1969). همانگونه که لاپوزلی و همکاران (1990) متذکر شده‌اند؛ رفتار دلبستگی به هر نوع رفتاری اشاره دارد که پیامد آن، دستیابی به فرد مورد علاقه یا حفظ مجاورت است.
بالعکس رفتارهای وابستگی به طور مستقیم به سوی فردی خاص معطوف نیستند و با افزایش احساس ایمن در نتیجه مجاورت با نگاره‌های دلبستگی مرتبط نمی باشند و رفتارهای تعمیم یافته‌تری می باشند که هدف آنها جلب کمک، هدایت و تأیید دیگران است (به نقل از مداحی، 1383).
اگرچه بالبی نخستین کسی نبود که مفهوم دلبستگی را به ادبیات روان شناسی تحولی معرفی کرد، بدون شک نخستین روانشناسی بود که دلبستگی را به منزله یک نیاز نخستین با پایه زیستی مطرح کرد. از نظر او دلبستگی نتیجه ارضای سائق نخستین گرسنگی که بر اساس همخوانی حضور مادر با لذت حاصل از کاهش تنش به علت ارضا سائق گرسنگی توجیه می شود نیست (فروید، 1910/ 1957، سیرز، مکوبی ولوین، 1959 به نقل از عارفی، 1383).
در واقع دلبستگی خود نیاز اولیه‌ای است که تحت شرایط فشار زای تکاملی شکل می گیرد (کسیدی، 1999- به نقل از عارفی، 1383). واکنش اصلی آن محافظت از انسان است. بالبی در توضیح کنش محافظتی رفتار دلبستگی عنوان می کند که انسان در طول دوره تکامل همواره در معرض خطرات گوناگونی بوده است. (بالبی 1982، به نقل از همان منبع) گرایش غریزی به حفظ تماس و نزدیکی با نگاره‌های دلبستگی شانس فرد را برای زنده ماندن و تولید مثل زیاد می کند (بالبی، 1982- به نقل از همان منبع)
2-6-1- مؤلفه های اصلی دلبستگی
هایند (1982) سه مفهوم را که با هم ارتباط دارند، تشخیص داده است.
الف) دلبستگی: این جز مبتنی به روان تحلیل گری است: دلبسته ایمن بودن احساس در امان بودن و ایمنی است دلبسته نا ایمن بودن منجر به وابستگی می شود.
ب) رفتار دلبستگی: این جزء رفتاری است. احساسات دلبستگی باعث مجاورت می شود. هولمز (1993) آن را “نظریه فضایی” (فاصله‌ای) نامیده است به دلیل آنکه دلبستگی ها مجاورت و همچنین توانایی اکتشاف را القا می کنند چرا که اساسی برای حفاظت شخص از خطرات را تهیه کرده‌اند.
ج) نظام رفتاری دلبستگی: این جز شناختی، الگوی ذهنی‌ای است که فرد از ارتباط با دیگران دارد. نظریه دلبستگی به همان نسبت که از فرضیه اولیه محرومیت مادر فاصله می گیرد، بر فرآیندهای درون شخصی ایجاد کننده دلبستگی ها بخصوص بر تمایل فطری نوزاد برای جستجوی دلبستگی و برانگیختن پاسخهای مراقبت کننده از طریق آزاد کننده‌های رفتاری اجتماعی، متمرکز می شود (فلانگان، 1999 ؛ به نقل از مزرعه شاهی، 1384).
2-7- مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی:
زیر بنای مفهوم دلبستگی، در واقع همان نظریه روابط موضوعی است. پایه این نظریه تجسم خود و والدین است که در دوران کودکی تحول یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می گذارند. اگر در ماه های اولیه زندگی کودک، کشاننده های دهانی (نهاد) به طور مرتب و منظم ارضاء شوند، این انتظار در کودک به وجود می آید که نیازها قابل ارضاء می باشند و درماندگی ناشی از عدم ارضای نیازها برای مدتی طولانی تداوم پیدا نمی کند. بعد از اینکه کودک 2-3 ماهه شد والدین متوجه می گردند که در این مرحله هنگامی که کودک گرسنه یا خسته است گریه ناشی از ناراحتی او کمتر مصرانه است کودک بتدریج در می یابد که چه کسی مسئول ارضای نیازهای دهانی اوست. این آگاهی کم‌کم تبدیل به وابستگی به آن فرد خاص می شود و سپس محبت، دلبستگی و اعتماد او را سبب می شود (فوگل، 1997 ؛ به نقل از عارفی، 1383).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

طرفداران دیدگاه روان پویشی معتقدند که نخستین روابط کودک، پایه و اساس شخصیت او را تشکیل می دهد. اگر چه آنها در این ایده که حدود 12 ماهگی تقریباً همه کودکان به سمت یک پیوند قوی با چهره مادر تحول می یابند، توافق دارند، اما درباره ماهیت و منشأ این ارتباط با یکدیگر توافق ندارند.
از ادبیات روان پویشی دو نظریه مهم در مورد ماهیت و منشأ پیوند کودک با مادر می توان استنباط کرد:
کودک دارای نیازهای جسمانی به خصوص نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضاء شود به همین دلیل او به چهره مادر علاقمند شده و به او دلبسته می شود زیرا مادر عامل ارضای نیازهای ضروری اوست. کودک به زودی یاد می گیرد که مادر در منشأ ارضاء و خشنودی است. بالبی این نظریه را نظریه کشاننده ثانوی می نامد.
در کودک یک آمادگی درونی برای ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصاحب آن وجود دارد. در این مرحله کودک یاد می گیرد که به آن پستان دلبسته شود، در آنجا مادری وجود دارد و بنابراین به او نیز مرتبط و وابسته می شود. بنابراین بر طبق دیدگاه روان پویشی نیازی که کودک به ارضای دهانی از طریق مکیدن دارد موجب می شود که او به پستان ارضاء کننده مادر و در نهایت خود مادر نیز دلبستگی پیدا کند(بالبی، 1969 ؛ به نقل از عارفی، 1383).
2-8-نظریه یادگیری
در نظریه یادگیری، رفتارهای دلبستگی توسط فرآیند پیچیده‌ای از تقویت های متقابل ایجاد می شود. این نظریه در موقعیت‌هایی که مراقب و کودک در مجاورت هم هستند بیشتر بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز می یابد. در رابطه دو جانبه مادر – کودک، مادر یا مراقب در پی تقویت مثبت از سوی کودک است. مثلاً وقتی والدین کودک را از زمین بلند می کنند، انتظار دارند که کودک آرام شده و لبخند بزند. یا هنگامی که آنها به کودک غذا می دهند، انتظار شنیدن صداهایی حاکی از رضایت دوستانه از سوی کودک را دارند. چنانچه این تقویت های مثبت از سوی کودک رخ دهد، فراوانی اعمال والدین در آینده، افزایش می یابد. در نتیجه این افزایش به نوبه خود موجب آرام شدن کودک، لبخند و احساس رضایت در او می گردد(کیرنز، 1979 ؛ به نقل از حمیدی، 1382).
در نظریه رفتار گرایان، گرسنگی، تشنگی و درد سائق های اولیه نامیده می شوند.
بر این اساس آب و غذا برای کودک گرسنه تقویت کننده اولیه محسوب می شود. مراقب (مادر) از طریقی تداعی با ارضای سائق های اولیه، به عنوان چهره‌ای که همواره موجب کاهش سائق های اولیه از جمله گرسنگی و تشنگی می شود، تقویت کننده ثانوی می شود. اما بتدریج وجود مادر برای کودک ارزشمند شده و در نتیجه کودک از آن پس نه فقط به هنگام برانگیختگی سائق های اولیه در پی اوست، بلکه در کودک نیازی اکتسابی برای مجاورت و نزدیکی به مادر ایجاد می گردد.
2-9- نظریه تحول شناختی
طبق این نظریه تا وقتی که کودک نتواند یک شخص خاص را بشناسد و از دیگران متمایز کند، نمی تواند یک دلبستگی خاص برقرار نماید. بعدها هنگامی که کودک این توانایی‌ها را به دست آورد، ممکن است هنوز نتواند تشخیص دهد که هنگامی که فرد از دید وی خارج است هنوز هم وجود دارد. شکل گیری پدیده پایداری شی، یا شی دائم در ذهن کودک یک مرحله جدید در رفتار دلبستگی به وجود می آورد(شافر، 1977 ؛ به نقل از حمیدی، 1382).
بنابراین شاید تصادفی نباشد که دلبستگی ها نخستین بار در سن 9-7 سالگی ظاهر می شوند، دقیقاً زمانی که کودکان به مرحله چهارم حسی – حرکتی پیاژه وارد می شوند؛ زمانی که آنها شروع به جستجو و یافتن چیزهایی می کنند که دیده‌اند و کسی از آنها پنهان کرده است(شافر، 2000، به نقل از حمیدی).
لستر و همکاران(1974) فرضیه شافر را با ارائه آزمون شیء دایم پیش از اینکه کودکان را در معرض جدایی کوتاه مدت از مادران، پدران و یک غریبه قرار دهند، مورد بررسی قرار دادند. آنها دریافتند که فقط کودکان نه ماهه که در پایداری شیء امتیاز بالاتری را بدست آوردند (زیر مرحله چهار و یا بالاتر) به هنگام جدایی از مادرشان اعتراض شدیدی نشان دادند. این یافته‌ها نشان می دهد که زمان بندی این نقطه عطف با اهمیت هیجانی تا حد زیادی به دستیابی کودک به مفهوم پایداری شی مرتبط است(شافر، 1977 ؛ به نقل از حمیدی، 1382).
2-10- نظریه کردارشناسی
جالب‌ترین و موثرترین تبیین برای دلبستگی های اجتماعی توسط کردار شناسان پیشنهاد شده است که واجد محتوای تکاملی ممتازی است. یک مفروضه بنیادی نظریه کردار شناسی این است که همه انواع از جمله انسانها، با شماری از گرایشهای فطری متولد می شوند که برای بقای آنها ارزش حیاتی دارند.
برای نخستین بار اسپالدینگ (1873؛ به نقل از شافر، 2000) متوجه شد که جوجه اردک ها تقریباً هر شی متحرکی را به مجرد بیرون آمدن از تخم دنبال می کنند. لورنز (1937، به نقل از شافر، 2000) همین پاسخ دنبال کردن را در جوجه غازها مشاهده نمود، رفتاری که وی نقش بندان نامید و سه ویژگی آنرا به شرح زیر بیان کرد:
خودکار است (پرندگان خردسال نیاز به آموزش ندارند)
در یک دوره نسبتاً محدود و معین و پس از بیرون آمدن از تخم به این عمل می پردازد.
برگشت ناپذیر است (وقتی پرنده شروع به دنبال کردن شیء بخصوص نمود، به آن متصل خواهد ماند).
آنگاه لورنز به این نتیجه رسید که نقش بندان یک پاسخ سازشی است. پرندگان خردسال در صورتی ادامه حیات خواهند داد که در کنار مادرشان باقی بمانند تا به غذا برسند و از عهده محافظت برآیند و آنهایی که از مادر دور شوند ممکن است از گرسنگی بمیرند، یا طعمه شکارگران شوند و بنابراین در انتقال ژن‌ها به نسل‌های آینده ناکام می مانند. طی فرآیند تکاملی بین نسلی، پاسخ نقش بندان نهایتاً به یک ویژگی پیش سازمان یافته درونی تبدیل می گردد که پرنده خردسال را به مادرش متصل می سازد و بخت او را برای بقا افزایش می دهد (شافر، 1996 ؛ به نقل از حمیدی، 1382). هارلو (1958) مشاهده کرد که بچه میمون‌ها در زمان استرس و تغذیه، مادر نرم و راحت را به مادر سیمی و سخت ترجیح می دهند. هم چنین در مشاهدات انسانی، هارلو دریافت که کودکان ممکن است به کسانی دلبسته شوند که آنها را تغذیه نمی کنند.
طبق دیدگاه کردار گرایان بزرگسالان برخی از انواع پاسخهای مراقبتی را به ارث برده‌اند. این پاسخها در حضور کودکان آشکار می شوند، کودکان نیز ذاتاً به سمت جنبه هایی از مراقب جذب می شوند (حمیدی، 1382).
2-11- نظریه دلبستگی بالبی
خطوط اصلی پژوهش بالبی بر پیوند عاطفی بین مادر (یا جانشین او) و کودک تاکید دارد (کالان و نولر، 1994 به نقل از عارفی، 1383). اگر چه نوزادان انسان همانند جوجه اردک ها به نقش بندی و تقلید از مادرشان نمی پردازند، بالبی (1969) معتقد است که کودکان انسان شماری از رفتارها را به ارث می برند که به آنها در حفظ تماس با دیگران و برانگیختن مراقبت از سوی آنها یاری می رساند. بالبی هم چنین معتقد است که بزرگسالان به همان اندازه از نظر زیست شناختی مستعد واکنش نشان دادن در تبادل رفتارهای نشانه‌ای کودک‌اند که کودک در بروز دادن آنها. در حقیقت برای والدین دشوار است که گریه یا فریاد از روی اضطراب کودک را نادیده بگیرند یا از لبخند کودک لذت نبرند. بنابراین نوزاد انسان و مراقبان او ظاهراً به گونه‌ای تکامل یافته‌اند که آنها را برای واکنش مناسب در برابر یکدیگر و شکل دادن دلبستگی های نزدیک و صمیمانه مستعد می سازد. بدین ترتیب کودکان امکان می یابند تا به بقایشان ادامه دهند(شافر، 1996- به نقل از حمیدی، 1382).
2-12- نظریه دلبستگی باولبی
وی در قلمرو روانشناسی مرضی به توصیف واکنش هایی در کودکان (با الهام از آثار هارلو) نسبت به جدایی از مادر پرداخت. وی با مطالعه بر روی کودکان 13 تا 32 ماهه‌ای که برای مدتی طولانی (بیش از سه ماه) از مادر خود جدا شده بودند، یک رشته الگوهای رفتاری قابل پیس بینی در مراحل متوالی سه گانه ‌ای را به شرح زیر توصیف کرده است. مراحلی که پیامد ناپدید شدن مادر و تنها ماندن کودکی است. باولبی واکنش نسبت به جدایی را مبنای واکنش های ترس و اضطراب در انسان می داند(منصور و دادستان، 1376).
مرحله اعتراض: که در آن کودک با گریه، ناله، فراخوانی و جستجوی مادر اعتراض خود را نشان می دهد.
درماندگی: که در آن کودک امید خود را برای بازگشت مادر از دست می دهد.
گسستگی: که در آن کودک از نظر هیجانی خود را از مادر جدا می کند. به اعتقاد باولبی این مرحله با احساس دوگانه نسبت به مادر همراه است؛ کودک هم مادر را می خواهد و هم به خاطر ترک کردن او از دست وی خشمگین است.
چنین مشاهداتی باولبی را متقاعد کرد که نمی توان بدون توجه نزدیک به پیوند مادر و کودک، رشد را فهمید. این پیوند چگونه شکل می گیرد؟ چرا آن قدر مهم است که اگر گسیخته شود نتایج شدید حادث می شود؟ باولبی در جستجوی یافتن پاسخ ها به کردارشناسی روی آورد و نظریه دلبستگی را که بی شک یکی از برجسته‌ترین دست‌آوردهای روانشناسی معاصر است، بنا نهاد.
باولبی با بهره گرفتن از دست‌آوردهای کردارشناسی نظریه های سیبرنتیک و اطلاعات، روان تحلیل گری، روانشناسی تجربی، نظریه های یادگیری، روانپزشکی و رشته های مرتبط پایه های نظری و سر فصل های اصلی نظریه دلبستگی را در مجموعه سه جلدی معروف خود، “دلبستگی و فقدان” (دلبستگی، 1969 ؛ جدایی، 1973 ؛ فقدان، 1980) ارائه کرد.
این نظریه تاثیرات گسترده و عمیقی روی مطالعات تحول کودک به جا گذاشته و کاربردهای فراوانی در زمینه های مختلف روانشناسی و روانپزشکی یافته است. مفهوم محوری و اصلی این نظریه به توضیح و تشریح این نکته می پردازد که چگونه نوزاد از نظر هیجانی نسبت به شخصی که وظیفه مراقبت و نگهداری از وی را بر عهده دارد، دلبسته شده و نیز چگونه هنگامی که از این شخص جدا می شود، دچار تنش و تنیدگی می شود. تمایل کودک به برقراری نوعی رابطه نزدیک با افرادی معین و احساس امنیت بیشتر در حضور این افراد دلبستگی نامیده می شود. در واقع دلبستگی پیوند عاطفی نسبتاً پایداری است که بین کودک و یک یا تعداد بیشتری از افرادی که نوزاد در تعامل منظم دائمی با آنها است، ایجاد می شود. در ایجاد و تعیین کیفیت این پیوند عاطفی دو مفهوم قابل دسترس بودن و پاسخ دهنده بودن تصویر مادرانه نقش یگانه و منحصر به فردی را ایفا می کند. زندگی نوزاد انسان حول محور یک شخص خاص که قابل دسترس است و منظماً به نیازهای مراقبتی او پاسخ می دهد، می چرخد و بدین ترتیب رفتار جستجوی مراقبت نوزاد با پاسخدهی منظم تصویر مادرانه تکمیل می‌شود و در واقع این رفتار جستجوی مراقبت نوزاد است که دلبستگی نامیده می شود (باولبی، 1980 ؛ به نقل از میرنوش، 1383).
اصلاح پیوستگی گاهی به صورت مترادف با دلبستگی به کار می رود، اما در واقع آن دو پدیده‌های متفاوتی هستند. این اصطلاح به احساس مادر نسبت به کودک خود اطلاق می شود و با دلبستگی فرق دارد، چون مادر طبیعتاً به عنوان منبع امنیت به کودک خود متکی نیست، پیوستگی رفتاریست که از شرایط دلبستگی است (باولبی، 1980 ؛ به نقل از میرنوش، 1383).
باولبی رابطه دلبستگی بین مراقب و کودک را دارای چهار ویژگی می داند: حفظ مجاورت، پایگاه ایمن، بهشت امن و پریشانی حاصل از جدایی.
کوشش کودک جهت حفظ مجاورت برای این است که همواره در کنار مراقب بماند چون در صورت جدا شدن از مراقب دچار تنش و عدم امنیت می شود. همچنین کودک از مراقب به عنوان پایگاه ایمنی بخش استفاده می کند تا در رفتارهایی مانند اکتشاف محیط اطراف و تمرین مهارتهای شناختی و رشد مهارتهای حرکتی شرکت جوید؛ بعلاوه کودک از مراقب به عنوان بهشت امنی برای آسایش، حمایت و اطمینان خاطر، هنگامی که احساس ترس یا غم می کند، بهره می جوید. دسترسی کودک به این خصایص، سبک دلبستگی اولیه

دیدگاهتان را بنویسید