دیدگاه های نظری درباره ی پرخاشگری

دیدگاه های نظری درباره ی پرخاشگری

پژوهشگران علم روانشناسی اختلالات رفتاری را از دیدگاه های مختلفی مورد بررسی قرار داده اند و یافته های آنان در توجیه و تبیین اختلالات رفتاری به پیدایش نظریه های مختلف منجر شده است. بنابراین برای آشنایی با اختلالات و عناصر و ویژگی های شخصیتی باید به بررسی نظریه های مختلف در این زمینه پرداخت. در این راستا به مهمترین نظریه های مطرح شده از سوی روانشناسان درباره پرخاشگری و علل بروز آن می پردازیم.

دیدگاه روانکاوی

فروید رفتار انسان را حاصل دو دسته غریزه زندگی و مرگ می داند. غرایز زندگی در جهت ارضای نیاز به غذا، آب، هوا و امور جنسی عمل می کنند و در خدمت بقای فرد و نوع هستند و جهت غرایز زندگی به سمت رشد و نمو است. وی در مقابل غرایز زندگی، غرایز مرگ یا ویرانگر را قرار داد. فروید فرض کرد که آدمی میلی ناهشیار به مردن دارد. یک جزء مهم و حیاتی غریزه های مرگ، سایق پرخاشگری است، یعنی میل به مردن که معطوف به اشیاست و نه خود. سایق پرخاشگری ما را به تخریب، تسخیر و کشتن وا می دارد (شولتز، 1990، ترجمه ی کریمی و همکاران، 1383).

دیدگاه یادگیری

از دیدگاه یادگیری، پرخاشگری نیز مانند سایر رفتارها و فعالیت ها نوعی رفتار اجتماعی آموخته شده می باشد. به عقیده ی بندورا انسان ها یکدیگر را مورد حمله قرار می دهند چون از تجربیات گذشته واکنش های پرخاشگری را یاد گرفته اند، برای انجام اعمال پرخاشگرانه انتظار پاداش داشته و یا به دست می آورند و یا شرایط اجتماعی و محیطی خاص آن ها را مستقیماً به سمت پرخاشگری سوق می دهد. طبق دیدگاه یادگیری ریشه های پرخاشگری متغیرند، از تجربیات پرخاشگری گرفته تا یادگیری انواع گوناگونی از عوامل موقعیتی خارجی (کاپلان و همکاران، 1994، ترجمه ی پورافکاری، 1375).  تحقیقات نشان می دهند که حتی مشاهده آلات و ابزار پرخاشگری نیز می تواند در شخص مشاهده کننده حالت پرخاشگرانه ایجاد کند. برکوتیز[1] (1967، به نقل از خداپناهی، 1385) طی آزمایشی نشان داد که چنانچه حالت تحریک پرخاشگری وجود داشته باشد، وجود اسلحه (ابزار قدرت) باعث رفتار پرخاشگرانه می شود. این پدیده به نام “اثر اسلحه” معروف شد. در پژوهشی تفاوت میزان پرخاشگری در دو گروه از کودکان بررسی شد. در این پژوهش یکی از دو گروه هر روز کارتون های خشن تماشا می کردند و گروه دیگر کارتون های غیر خشن. نتایج پژوهش مذکور نشان داد که کودکان گروه اول در روابط خود با همسالان ، پرخاشگری بیشتری نشان دادند. مطالعات دیگر رابطه بین تماشای برنامه های خشونت بار تلویزیون در دوره کودکی و میزان پرخاشگری در دوران بزرگسالی را نشان می دهند (به نقل از پایندان، 1389).

دیدگاه عقلانی هیجانی

الیس[2] معتقد است که ناراحتی ها و اضطراب های هر فرد زاییده ی افکار، احساسات و رفتار غیر منطقی اوست. از نظر وی افکار سخت و مطلق که سبب بیماری های روانی، همچون افسردگی می گردند در ابتدای زندگی آموخته شده اند. الیس علت ایجاد خشونت در افراد را مواردی همچون ناکامی، بر اثر یک منبع درونی یا بیرونی، احساس پایمال شدن حقوق، احساس زیر سوال رفتن و تهدید عزت نفس می داند. به اعتقاد الیس پرخاشگری و خصومت پیامد غیر منطقی این موارد هستند؛ الف) گرایش فطری و زیستی به پرخاشگر شدن، ب) رویدادهای ناخوشایند و ناکام کننده، ج) گرایش به افکار نادرست. از نظر وی برای اینکه خصومت رخ دهد این سه متغیر باید وجود داشته باشند (الیس، نامشخص، ترجمه ی فیروزبخت و عرفانی، 1386).

دیدگاه جامعه شناسی

توماس هابز[3] اولین کسانی است که اندیشه های منسجمی را پیرامون خشونت گرایان و موقعیت و تاثیرات آن در جامعه ارائه کرده است. برخی جامعه شناسان به نظریه «جامعه پذیری در پرخاشگری یا تنبیه بدنی» معتقد هستند. این نظریه بیان می کند که تنبیه بدنی کودکان (مثل با مشت و لگد زدن) در طی فرایند تربیت و بزرگ شدن کودک به پرخاشگری برون گرا (مانند آسیب زدن به دیگران) و تنبیه روانی کودکان (مانند اینکه به کودک بگویند «دوستت ندارم») به پرخاشگری درون گرا منجر می شود (اندرسون و همکاران، 2010).

دیدگاه ذاتی و غریزی

برخی از روان شناسان مانند فروید و لورنز[4]، معتقدند که پرخاشگری در انسان جنبه ی ذاتی و فطری دارد. به عقیده ی لورنز پرخاشگری کو موجب آسیب رساندن به دیگران می شود، از غریزه ی جنگیدن بر می خیزد که بین انسان و سایر ارگانیسم ها مشترک است. انرژی مربوط به این غریزه به طور خود به خود، با شدت کم و بیش ثابت در ارگانیسم تولید می شود. احتمال پرخاشگری با بالا رفتن میزان انرژی انبار شده و وجود و شدت محرک های آزاد کننده پرخاشگری، افزایش می یابد (کاپلان و همکاران، 1994، ترجمه ی پورافکاری، 1375).

دیدگاه موقعیتی

آلودگی هوا: قرار گرفته در معرض بوهای مضر در هوا مانند بوهایی که از کارخانه های سازنده ی مواد شیمیایی و صنعتی خارج می شود در شهرهای بزرگ و صنعتی.

سروصدا: قرار گرفتن در معرض صداهای بلند و تحریک کننده خشونت مستقیم شدیدتری را در افرادی که با این صداها مواجه می شوند در مقایسه با افرادی که در معرض این صداها قرار نمی گیرند ، بر می انگیزد.

مواد غذایی: یکی دیگر از عوامل موثر در پرخاشگری نوع مواد غذایی مورد استفاده ی افراد است. پژوهش ها نشان داده اند وقتی مواد غذایی شامل ویتامین ها، مواد معدنی و اسیدهای چرب لازم باشند، میزان پرخاشگری کاهش می یابد.

تراکم: برخی از مطالعات حاکی از آن است که تراکم بیش از حد ممکن است سطح پرخاشگری را بالا ببرد. همچنین در موقعیت هایی مانند مزاحمت ، تحریک و ناکامی، تراکم جمعیت ممکن است احتمال انفجارهای پرخاشگرانه را تشدید نماید (زالبرگ[5]، نیجمن[6]، استروسما[7] و استاک[8]، 2010).

برانگیختگی جنسی: پژوهش های جدید نشان می دهند که تاثیر برانگیختگی حسنی بر پرخاشگری قویاً بستگی به نوع منبع شهوانی مورد نظر در ایجاد این واکنش ها و نیز ماهیت دقیق خود واکنش ها دارند. وقتی منبع شهوت انگیز ملایم باشد پرخاش نیز کم می شود اما اگر وقیح باشد پرخاشگری تشدید می شود (سادوک و سادوک، 2003، ترجمه ی رفیعی و رضاعی، 1382).

درد: درد جسمی ممکن است سائق پرخاشگری یا انگیزه ی صدمه رساندن به دیگران را بیدار کند. اگر این سائق تحریک شود، هر هدفی را که دم دستش باشدپرخاشگر هیچ سهمی هم نداشته باشد (سادوک و سادوک، 2003، ترجمه ی رفیعی و رضاعی، 1382).

 

دیدگاه انگیزشی

در سال 1939 پنج نویسنده تحت عنوان گروه یل، کتابی به نام «ناکامی و پرخاشگری» منتشر نمودند که سال ها راه گشای تحقیقات تجربی در زمینه ی پرخاشگری بود. براساس این نظریه هر ناکامی موجب پرخاشگری می شود و هر پرخاشگری از یک ناکامی ریشه می گیرد. شدت پرخاشگری بستگی به اهمیتی دارد که فرد برای هدف قایل است و از رسیدن به آن محروم شده است. این نظریه مورد انتقاد قرار گرفت و چنین مظرح شد که ناکامی همیشه موجب پرخاشگری نمی شود. تحقیقات دیگری نیز نشان دادند که ناکامی تنها زمانی می تواند پرخاشگری بعدی را تسهیل کند که شدید و غیر قابل انتظار باشد (بلیر[9]، 2010).

[1]– Berkowitzo

[2]– Ellis

[3]– Habz

[4]– Lorenz

[5]– Zaalberg

[6]– Nijman

[7]– Stroosma

[8] -Staak

[9]– Blair