پایان نامه ارشد: رابطه اعتماد سازمانی و عدالت سازمانی با بهره وری نیروی انسانی

بسیاری از نویسندگان و عمدتاً از رشته های جامعه شناسی، روانشناسی اجتماعی و اقتصاد تعاریفی را از اعتماد بیان کرده اند (حسین زاده و شعبانی کلاته، 1390: 47). ولیکن، علی رغم نوشته های های فراوان در مورد اعتماد و مفاهیم مرتبط با آن، یک تعریف رسمی در این زمینه وجود ندارد (میرزائی، 1387: 41). اعتماد، واژه ای است که در هاله ای از ابهامات مفهومی قرار گرفته است؛ زیرا به عنوان محوری اصلی در جامعه شناسی، به اندازه ی سایر مباحث بدان توجه نشده است (دانائی فرد به نقل از رضائی کلید بری و همکاران، 1390: 389).

به اعتقاد باربر[1] (1983)، مفهوم اعتماد شبیه یک مرداب مفهومی[2] است. همچنین لوئیس و ویگرت[3]، یک سردرگمی مفهومی را در ادبیات اعتماد مطرح می کنند (رامو[4]، 2004: 762). کانل[5]، معتقد است که اگر چه واژه ی اعتماد به صورت روزمرّه در ادبیات محاوره ای استفاده می شود، اما ثابت شده است که تعریف آن در ادبیات سازمانی بسیار مشکل است (کانل و مانیون[6]، 2006: 418).

در واقع اعتماد یک مفهوم پیچیده با ابعاد مختلف است (اسمیت و برنی[7]، 2005: 472). با وجود این وضعیت آشفته و مشکل ساز، برخی معتقدند که هنوز مباحث مربوط به اعتماد قابل فهم هستند. تعاریف متعددی از اعتماد مطرح شده است (میرزائی، 1387: 41). به عنوان مثال فرهنگ وبستر[8]، اعتماد را به عنوان تکیه بر ویژگی ها، توانایی ها و نقاط قوت یک فرد تعریف می کند. همچنین ذکر می کند که اعتماد عبارت است از وابستگی به یک چیز یا یک وضعیت. همچنین فرهنگ آکسفورد[9]، اعتماد را به عنوان یک باور که فرد ممکن است به آن تکیه کند، تعریف می نماید.

رمپل، هولمز و زانا[10] اعتماد را به صورت “احساس اطمینان و امنیّت به واکنش های طرف مقابل و استحکام رابطه” تعریف کردند. بر اساس این تعاریف اعتماد از اطمینان و اشتیاق برای مشارکت در ایجاد رابطه ی قوی با فرد دیگر منتج می شود (رمپل و همکارانش، 1985: 96). از رویکردی دیگر، اعتماد به صورت تمایل یک فرد برای قرار گرفتن در معرض آسیب های ناشی از اقدامات فرد دیگر، بر اساس این انتظار که طرف دیگر اقدامات مهمی را بدون در نظر گرفتن توانائی نظارت بر او انجام می دهد، نیز تعریف شده است (مایر، داویس و اسکورمن[11]، 1995، ص 712 به نقل از کونگ گو و ژن جی لو[12]، 2014: 18)

مک آلیستر، اعتماد را به عنوان “میزان اطمینان یک فرد و اشتیاق عمل بر اساس گفته ها، اقدامات و تصمیمات فرد دیگر” تعریف کرده است. به اعتقاد وی و همکارانش، اعتماد یک سازه ی چند بعدی است (مک آلیستر، 1995؛ بارنی و هانس[13]، 1994؛ مورمن، زالتمن و دشپانده، 1992). مک آلیستر بین دو صورت اعتماد یعنی اعتماد مبتنی بر شناخت (اعتماد شناختی) و اعتماد مبتنی بر احساسات یا (اعتماد عاطفی) تمایز ایجاد می کند. در ادبیات مربوط به اعتماد، اعتماد شناختی و اعتماد احساسی (عاطفی)، متمایزترین و پرکاربردترین نوع اعتماد هستند (مک آلیستر، 1995).

این دو سازه و انواع اعتماد بر اساس ریشه یابی آن ها در احساسات یا منطق، دسته بندی و مجزا می شوند. اعتماد شناختی حتی زمانی است که فرد به دنبال یک دلیل منطقی برای اعتماد کردن به دیگران باشد، دلایلی از قبیل: توانائی، مسئولیت پذیری، قابلیت اطمینان، اعتماد و پیش بینی (مایر و همکاران[14]، 1995).

همینطور ثبات رفتاری طرف مقابل و نقش اجرائی نیز می تواند مبنای اعتماد شناختی باشد (همان منبع). از سوی دیگر، اعتماد عاطفی یا اعتماد مبتنی بر احساسات، به اعتمادی اشاره دارد که بر اساس روابط، سرمایه ی عاطفی، تعاملات و پیوندهای شخصی میان دو طرف استوار است (مک آلیستر، 1995). به علاوه اعتماد عاطفی بر یکدلی تفاهم و وابستگی بر اساس احترام مشترک در قبال یکدیگر تأکید دارد. چنین روابطی کارمندان را تحریک می کند، تا تعهد بیشتری به سازمان داشته باشند و در رفتارهای تابعیت (شهروندی سازمانی) بیشتری مشارکت نموده و در سازمان باقی بمانند (ویلیامز[15]، 2001 به نقل از لیما، میشل و کااتانو[16]، 2013: 419).

طبق تعریف دیگری که شاو[17] در سال 1997 ارائه نموده است: اعتماد عبارت است از این باور که ما به آن هایی که متکی هستیم انتظارات ما را برآورده خواهند ساخت، این انتظارات به ارزیابی ما از مسئولیت دیگران برای برآوردن نیازهایمان وابسته است (آرمسترانگ[18]، 1386: 217).

از اعتماد تعاریف بسیار دیگری نیز در متون شده است، اما تعریف انجام شده توسط روسو و همکاران او (1998) از کاربست بیشتری در متون اعتماد و سایر حوزه های رفتار سازمانی برخوردار است. آنها اعتماد را در یک حالت روانشناختی تعریف می کنند که مشتمل بر نیّت به پذیرش آسیب پذیری مبتنی بر انتظارات مثبت درباره ی رفتار شریک دیگری است (روسو، سیتکین، برت و کمرر[19]، 1998: 393 به نقل از کونگ گو و ژن جی لو، 2014: 18).

دانی و کانن[20] (1997)، اعتماد را اعتبار[21] و خیراندیشی[22] درک شده توسط اعتماد شونده تعریف می کنند (یی و یونگ[23]، 2002: 138). طبق نظر داونپورت و پروساک[24](1998)، اعتماد نقطه ی مرکزی به اشتراک گذاری اطلاعات است (کونگ گو و سینگ ساندها[25]، 2014 : 127). متیو[26](1990)، اعتماد را بر حسب الف) احساس اعتماد کارکنان به رفتار پایدار و ب) واکنش یک سازمان به شرایط در حال تغییر و خطرآفرین تعریف کرده است (راکشانی و سنتیل ناتان[27]، 2013: 3).

نیهان[28] معتقد است که اعتماد سازه ای است که احساس اطمینان و حمایت یک فرد از مدیرش را شرح می دهد، به طور کلی اعتماد سطح اطمینانی است که یک فرد نسبت به دیگری برای انجام عادلانه ی اخلاقی امور دارد. اعتماد سطحی از شایستگی یا اطمینان است که یک فرد نسبت به شایستگی دیگران برای انجام یک کار طبق شیوه ای اخلاقی، بیطرفانه و از روی میل و رغبت دارد (نیهان، 2000).

بسیاری از محققان معتقدند اعتماد به طور کلی اطمینان و خوش بینی نسبت به وقوع حوادث، یا اطمینان داشتن به دیگران بدون داشتن دلایل اجباری است (اسمیت و برنی، 2005). لی[29] در تعریف اعتماد می گوید: اعتماد به معنی اعتقاداتی است که افراد در مورد رفتار آینده ی گروه مقابل دارند. هر چه گروه الف، اعتقاد بیشتری داشته باشد که گروه ب در روابط به تعهداتش عمل می کند (که این امر نشان دهنده ی حسن نیت و صلاحیت گروه ب است)، گروه الف به گروه ب، اعتماد بیشتری خواهد کرد (لی، 2004: 625 ).

دانلود پایان نامه ارشد :

بررسی رابطه ی بین اعتماد سازمانی و عدالت سازمانی با بهره وری نیروی انسانی کارکنان بیمارستان فاطمیه ی شاهرود   

لینک 2

در مجموع اعتماد داشتن این انتظار مثبت است که دیگران، (چه با کلمات، چه در اعمال و چه در تصمیمات) فرصت طلبانه عمل نمی کنند. مهمترین عناصری که در این تعریف به چشم می خورند، آشنایی و ریسک است. عبارت «انتظار مثبت» در تعریف، آشنایی و شناخت نسبت به طرف مقابل را گوشزد می کند. اعتماد در طول زمان و بر پایه ی تعداد محدودی تجربه ی مربوط، شکل می گیرد. زمان زیادی لازم است تا این اعتماد به وجود آید و نهادینه شود. هر چه شناخت ما بیشتر و روابط ما گسترده تر می شود، به توانایی خود در ایجاد یک انتظار مثبت اطمینان بیشتری می کنیم (رابینز[30]، 2005: 144).

از منظر لوئیکی، تام لینسون و گیلسپی[31] اعتماد عبارت است از “تمایل فرد اعتماد کننده برای وابسته شدن (آسیب پذیر شدن) در مقابل فرد دیگر بر اساس این باور که وی شایسته، دارای روحیه ی باز، با ملاحظه و معتبر است” (لوئیکی، تام لینسون و گیلسپی، 2006).

در حقیقت اعتماد، باور ما به این امر است که دیگران همان کاری را انجام می دهند که ما از آنها انتظار داریم، بدون اینکه آنها تحت نظارت باشند (لوئیس[32]، 2007). به اعتقاد کِلنی و همکارانش[33](2008)، اعتماد یعنی: «تمایل به حساسیت مبتنی بر انتظارات مثبت از نیّات یا رفتار طرف دیگر» (حسین زاده و شعبانی کلاته، 1390: 47).

اعتماد این چنین نیز تعریف شده است: احساس اطمینان کارکنان به اینکه زمانی که به موقعیت ناشناخته یا دربرگیرنده ی ریسکی برخورد می کنند، رفتارها و گفتارهای سازمان سازگار و ابزارهایی کمک کننده هستند (ارترک[34]، 2008: 465).

[1]- Barber

[2]- Conceptual Morass.

[3]- Lewis & Weigert

[4]- Ramo

[5]- Connell

[6]- Mannion

[7]- Smith & Birney

[8]- Webster’s dictionary

[9]- Oxford Dictionary

[10]- Remple, Holmes and Zanna

[11]- Mayer, Davis & Schoorman

[12]- Kwong Goh & Zhen-Jie, Low

[13]- Barney & Hansen

[14]- Mayer et a

[15]- Williams

[16]- Lima, Michel and  Caetano

[17]- Shaw

[18]- Armstrong

[19]- Rousseau, Sitkin, Burt & Camerer

[20]- Doney & Cannon

[21]- Credibility

[22]- Benevolence

[23]- Yee & Yeung

[24]- Davenport and Prusak

[25]- Singh Sandhu

[26]- Mathieu

[27]- Rukshani and Senthilnathan

[28]- Nyhan

[29]- Lee

[30]- Robbins

[31]- Lewicki, Tomlinson & Gillespie

[32]- Lewis

[33]- Celani et al

[34]- Erturk