رابطه ویژگی های شخصیتی والدین با اختلالات رفتاری در کودکان

رابطه ویژگیهای شخصیتی والدین با اختلالات رفتاری درکودکان

افراد با روان رنجور خویی بالا، به آسانی مضطرب و عصبی می شوند و از نظر هیجانی بی ثبات
می باشند. این ویژگی معمولاً مانع فرزند پروری حساس می شود. به دلیل اینکه والدین با روان رنجور خویی بالا فقط روی خود و مشکلاتشان توجه دارند و این موضوع مانع حساسیت به
نیاز های کودک می شود و همچنین با فرزند پروری مداخله ای مرتبط است.

مطالعات محققان روی نمونه های غیر بالینی نشان می دهد که سطوح بالای روان رنجور خویی با صمیمیت و حساسیت پایین و مداخله و سخت گیری شدید  والدین مرتبط است
( اسمیت[1]، اسپینارد[2]، گارتنر[3]، پپ[4] و ماکسون[5] ،2007).

ویژگی شخصیتی روان رنجور خویی شاخص تعارضات زناشویی و فرزند پروری نامناسب است ( لیرکز  و بارنی[6]،2003). تلجن[7] (1985) بررسی کرد که روان رنجور خویی، تجربه های هیجانی منفی را افزایش می دهد و به صورت قوی با تأثیرات منفی رابطه دارد. بررسی های زیادی نشان می دهد که افرادی که نمره هایی بالایی در روان رنجور خویی دارند آمادگی بیش تری برای ایجاد خلق منفی دارند (بلسکی و وودورد و کرنیک، 1995). بلسکی و همکاران دریافتد که روان رنجور خویی به صورت مثبت با خلق منفی مادرانی رابطه دارد که در رابطه با کودکانشان عواطف منفی نشان می دهند این یافته ها نشان می دهد که مادرانی که هیجان منفی بیشتری را گزارش کرده اند ممکن است بیشتر عصبی و کمتر توافقی  باشند.

کوچانسکا و همکاران (2004) دریافتند که گزارش مادران از روان رنجور خویی و نه 4 عامل دیگر شخصیت با عواطف مثبت کمی در کودکان مرتبط است ( اسمیت، اسپینارد،گارتنز،پپ و ماکسون،2007). سوترا و همکاران (1991) کشف کردند که روان رنجور خویی به عنوان یک شاخص مهم، فرزند را تحت تأثیر قرار می دهد که خود توسط یک عامل تعیین کننده دیگری یعنی خشم تحت تأثیر قرار می گیرد.

همچنین بررسی ها نشان می دهد که روان رنجور خویی  بالا با شدت هیجانات منفی، مداخله و عدم تحریکات شناختی در والدین مرتبط است ( بلسکی و وودورد، 1995).

پارتسون (1986)، اشاره کرد که ناکامی والدین برای ثبات و استواری در رفتار ها و اوامری که اعمال می کنند، ممکن است عدم صلاحیت را در کودکان تقویت کند.

یک تبیین دیگر توسط داموس[8] و ولر[9](1986) نشان دادکه والدینی که بی ثبات و غیر قابل پیش بینی هستند، رفتار های متضاد و نافرمان را در کودکان افزایش می دهد به دلیل اینکه این کودکان تلاش می کنند که پاسخ های قابل پیش بینی را از والدین خود فراخوانند. در نهایت تنبیه بدنی به خصوص زمانی که والدین کودکان را به عنوان یک شیوه انضباطی تنبیه می کنند با افزایش مشکلات رفتاری در کودکان مرتبط است. این موضوع می تواند از دیدگاه یادگیری اجتماعی تبیین شود که تنبیه بدنی پرخاشگری را الگو قرار می دهد و این باور را در کودکان ایجاد می کند که
رفتار های خصمانه و پرخاشگر انه پیامد های موفقیت آمیز ی به همراه دارد ( وان اکن، جانگر، ورهون و دنکوویک 2007).

بررسی های زیادی نشان می دهد که روان رنجور خویی دررفتار های والدینی سهم زیادی در تفکر آشفته والدین دارد و در نهایت این الگو ها ی ناسازگارانه به انواع  متفاوتی از نشانه های اضطرابی، افسردگی و رفتار های آشفته و مشکلات خوردن و استفاده از مواد در نوجوانان منجر
می شود ( پیتر و موریس، 2006).

 

 

برونگرایی :

افراد برون گرا مهربان، خویشتن دار، پرحرف و پر انرژی هستند. ردبارت[10]، احدی[11] و اوانز[12] (2000) دریافتند که افراد با برون گرایی بالا بیش تر حالت های خلقی شامل اجتماعی بودن، خوشی زیاد، پرفعالیتی و واکنش پذیری خوشایند  را نشان می دهند. افراد برونگرا از روابط اجتماعی لذت می برند که این روابط می تواند با کودکانشان باشد. یافته ها در مورد رابطه بین شخصیت برونگرا و سبک فرزند پروری متناقض است.

(بلسکی و بارند[13] (2000) تحقیقاتی را انجام دادند که از روابط مثبت بین برونگرایی و مراقبت حساس حمایت می کرد و نشان داد که مادران با برونگرایی بالا حساسیت بیشتری به حالات و اشاره های نوپایان نشان می دهند. افراد آمادگی بیشتری برای ایجاد  خلق مثبت دارند. همچنین این ویژگی شخصیتی با فرزند پروری مثبت و عواطف مثبت وحساسیت به نیاز های کودک مرتبط است

( بلسکی، کرنیک و وودورد،1995) .کاستا و مک کرا (1980) دریافتند که برونگرایی بالا با شدت هیجانات مثبت و روان رنجور خویی با شدت هیجانات منفی در رابطه است.

کوچانسکا و همکاران (2009) هیچ رابطه ای بین برونگرایی و حساسیت مادرانه  نیافتند.
آن ها به یک رابطه مثبت بین برونگرایی و سختگیری شدید مادرانه پی بردند. این محققان دریافتند که مادران برونگرا بیشتر در رابطه با کودکان خود رفتار های سخت و شدید دارند. همچنین بررسی های زیادی نشان می دهد که مادران با برونگرایی پایین در رابطه با کودکان خود بیشتر منزوی هستد. این یافته های متناقض در مورد ارتباط بین برونگرایی و رفتار های فرزند پروری ممکن است معلول عوامل دیگری باشد که این رابطه ها را تعدیل می کند ( اسمیت، اسپینارد،گارتنر، پپ و ماکسون، 2007).

بررسی های زیادی نشان می دهد که کودکانی که  والدین آن ها سطوح بالایی از برونگرایی و وجدانی بودن را نشان می دهند، سطوح پایینی از مشکلات رفتاری را نشان    می دهند ( الیور، رایت، گورین، 2009). همچنین مطالعات نشان می دهند که والدینی که کودکانشان بازداری زیادی نشان می دهند نسبت به والدین کودکان با بازداری کم ، برونگرایی کم وکمرویی نشان می دهند. همچنین برونگرایی پایین با پاسخهای اضطرابی زیاد در کودکان مرتبط است ( ریچمن [14]و دیوید سون[15] ، 2002).

 

توافقی  بودن یا انعطاف پذیری:

افراد توافقی در رابطه با تداوم روابط اجتماعی مثبت و گسترش این روابط تلاش
می کنند و بیشتر همکاری کننده و سازشی هستند. والدین با توافقی بودن بالا ممکن است در رفتارهای حساس و کمتر  مداخله ای درگیر باشند، به دلیل اینکه آنها  ارتباط هماهنگ با کودکان خود دارند و بهتر قادرند ایما و اشاره های آنها را دنبال کنند. در راستای این دیدگاه محققان  دریافتند، توافقی بودن یا انعطاف پذیری به طور مثبت با حساسیت و صمیمیت و به صورت منفی با جدایی و سخت گیری شدید در رابطه است.

لوسویا [16]و همکاران (1997) دریافتند که عواطف منفی به صورت منفی با گزارش والدین از توافقی بودن و ثبات هیجانی اما نه وجدانی بودن، برونگرایی وباز بودن برای تجربه های تازه مرتبط بود.

بلسکی و همکاران ( 1995) دریافتند که مادرانی که هیجانات منفی بیشتری را گزارش می کنند بیشتر عصبی و کمتر توافقی هستند ( اسمیت،گارتنر،اسپینارد، پپ و ماکسون 2007).  بررسیها نشان می دهد که انعطاف پذیری پایین والدین به ویژه ممکن است با پرخاشگری کودکان مرتبط باشد که به بکار گیری قوانین بیش از حد منجر می شود.

بررسی ها نشان می دهد که توافقی بودن والدین پیامد های مختلفی را نشان می دهد. تعدادی از مطالعات نشان می دهد که امتیاز پایین در ویژگی انعطاف پذیری یا توافقی  بودن والدین، شاخص سطوح بالایی از مشکلات رفتاری در کودکان است. در حالیکه پرینزی و همکاران (2004) به این نتیجه رسیدند که توافق مادران به صورت مثبت با رفتار های برون  نمود در کودکان مرتبط است. همچنین مطالعات  پرینزی و همکاران ( 2005) نشان می دهدکه ویژگی شخصیتی توافقی والدین به صورت مستقیم با رفتار های برون نمود در کودکان مرتبط است. نیگ و هینشو (1998) مشاهده کردند  که توافقی بودن مادران با بیش فعالی در کودکان رابط منفی دارد.

 

وجدانی بودن:

در ارتباط با ویژگی وجدانی بودن محققان دریافتند که وجدانی بودن بالا با حساسیت و حمایت زیاد مادران و سختگیری کم در نوپایان در ارتباط است. لوسویا و همکاران ( 1997) دریافتند که سطوح بالای وجدانی با حمایت مثبت بیشتر و کنترل منفی کمتر  که توسط والدین نوجوانان گزارش شده است در رابطه است. در سطوح خیلی بالای وجدانی  بودن، والدین ممکن است که خواسته های زیادی را بر کودکان خود تحمیل کنند و ممکن است رفتار های خیلی کنترل کننده و مداخله ای داشته باشند. ردبارت و همکاران (2000) دریافتند که افراد با سطوح بالایی از وجدانی بودن در رفتار هایی مانند توجه، نگهداری، متغیر و کنترل کننده عمل می کنند و با سطوح بالای کنترل در رفتار های فرزند پروری مداخله ای و کم حساسیت مرتبط است.

کاستا ومک کرا ( 1991) گزارش کردند که وجدانی بودن به صورت مثبت با هیجانات مثبت و به صورت منفی با هیجانات منفی در ارتباط است. بررسیهای زیادی از مشکلات رفتاری نشان می دهد که وجدانی بودن با بکارگیری عملکرد ثابت و برنامه ریزی شده مرتبط است. بنابراین والدینی که میزان پایینی از این ویژگی ها را دارا می باشند ممکن است نظارت کمی بر کودکان خود داشته باشند و به رفتار های ضد اجتماعی در کودکان منجر می شوند.

همچنین محققان به این نتیجه رسیدند که وجدانی بودن پایین  والدین ممکن است با پرخاشگری کودکان مرتبط باشد که با به کار گیری قوانین بیش از حد در کودکان منجر می شوند. همچنین محققان به این نتیجه رسیدند که کودکانی که  والدینشان سطوح پایین از ثبات هیجانی و وجدانی بودن را نشان می دهند میزان بیشتری از رفتار های برون نمود را نشان می دهندکه فقدان  وجدانی  بودن مادر به طور چشمگیری با مشکلات برون نمود در کودکان مرتبط است.

استوم شک [17] (2000) بیان کرد که رفتار های منفی والدین و تهدید ها ممکن است هدف والدین برای کامل بودن باشد. این هدف ها ممکن است توسط کودک نادیده گرفته شده و عدم صلاحیت در آن ها را افزایش می دهد ( وان آکن، جانگر، ورهون و دنیس، 2007).

 

باز بودن برای تجربه های تازه:

این افراد خیالپرداز، خلاق، متفکر، مبتکر، کنجکاو  و آزاد اندیش هستند. یافته هایی از رابطه ویژگی های باز بودن با حمایت مثبت زیاد و کنترل منفی کم که توسط والدین کودکان پیش دبستانی گزارش شده است.

کاستا و مک کرا (1997) گزارش کردند که باز بودن برای تجربه های تازه به صورت مثبت با هیجانات مثبت و منفی مرتبط است. این نتایج همسو با نتایج اولونوس (2000) بیان کرد که مادرانی که در سا لهای اولیه بیش از حد باز و پذیرا باشند و نتوانند محدودیت های سطحی برای پرخاشگری کودک تعیین کنند، واکنش های پرخاشگرانه کودک را تشدید و مداوم خواهند کرد. لوسویا و همکاران (2001) دریافتند که باز بودن برای تجربه های تازه با سختگیری زیاد در نوپایان مرتبط است. بررسیهای زیادی نشان می دهد که باز بودن برای تجربه های تازه در پدران به صورت مثبت با رفتارهای ضد اجتماعی درکودکان مدرسه مرتبط است ( پاملا، الیور و رایت گورین، 2009).

 

[1].Smith

[2]. Spinard

[3]. Gartner

[4]. Popp

[5].  Douch

[6] . Learkes & bunrney

[7] . Tellgen

[8] . Dumos

[9] . Wohler

[10].  Rathbart

[11]. Ahadi

[12]. Evans

[13]. Barands

[14]. Richman

[15]. Davidson

[16]. losoya

[17] .Stormshak