رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه با موضوع کیفیت زناشویی

ه عبارتی آن‌ها را فاجعه زدایی می‌کنند.
6- معنویت
معنویت یک عامل کلیدی در ایجاد تاب‌آوری و افزایش آن است (والش،2006). گریف و لوبسر (2008) در مطالعاتشان نشان دادند که معنویت به افراد کمک می‌کند تا مشکلات زندگی‌شان را مدیریت کنند، با استرس و افسردگی‌هایشان کنار بیایند و درعین‌حال سلامت جسمی و روانی خودشان را حفظ کنند.

7- طنز و شوخ‌طبعی
شوخ‌طبعی و طنز نقش درمانی مهمی را در کاهش استرس و کنار آمدن با مشکلات برای افراد ایفا می‌کند و با برخی از ویژگی‌های همبسته با سلامت ازجمله برون‌گرایی در ارتباط است (زیو وگادیش،1990).
8- همدلی و علاقه اجتماعی
یکی از ویژگی‌هایی که در افراد تاب آور شناسایی‌شده است، همدلی و علاقه اجتماعی است. علاقه اجتماعی با مؤلفه‌ها و شاخص‌های تاب‌آوری مانند اعتمادبه‌نفس، خودکارآمدی، رضایت از زندگی و بهزیستی روان‌شناختی، شادمانی و حس شوخ‌طبعی رابطه مثبت و با درماندگی، خودشیفتگی، افسردگی، اضطراب و آسیب‌پذیری همبستگی منفی دارد (علیزاده، 1388).
9- خودکارآمدی
خودکارآمدی که توسط بندورا (1994) بیان‌شده نیز یکی از ویژگی‌های افراد تاب آور است. بندورا (1990) بر این باور است هنگامی‌که فرد بر هیجانات و رفتارهایش احساس کنترل دارد و دنیا برایش پیش‌بینی پذیر به نظر می‌رسد، احساس بهزیستی و شادکامی بیشتری می‌کند. این مسئله باعث می‌شود که افراد برای مواجه‌شدن با چالش‌ها و در روابط بین فردی احساس اطمینان بیشتری داشته باشند و رضایتشان بیشتر شود.
جدول 2-2 تحقیقات انجام‌شده در مورد تاب‌آوری در ایران و خارج از کشور
متغیر
نوع رابطه با تاب‌آوری
سال
شهر/کشور
تعداد
عنوان
سلامت روانی

مثبت
1387
تهران
1390
رابطه تاب‌آوری و سخت‌کوشی با موفقیت ورزشی و سلامت روانی در ورزشکاران
سبک دلبستگی ایمن
مثبت

1389
شیراز
60
بررسی رابطه بین سبک‌های دلبستگی و میزان تاب‌آوری همسران جانبازان
سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی
منفی
سبک ناایمن اضطرابی
تأثیر ندارد
خوش‌بینی و راهبرد مسئله مدار
مثبت

1389
دزفول
300
رابطه راهبردهای مقابله با استرس و تاب‌آوری با خوش‌بینی در دانش آموزان دختر مقطع متوسطه شهرستان دزفول
راهبرد مقابله هیجان مدار
منفی
سرسختی، خود افزایی، داشتن خلق‌وخو و احساسات مثبت

مثبت

2008
آمریکا
327
زیان، آسیب و تاب‌آوری بشر. آیا ما ظرفیت انسان را برای کامیابی بعد از حوادث بیش‌ازحد آزارنده ناچیز می‌شماریم؟
رضایت از زندگی افراد آسیب نخاعی
مثبت
2010
آمریکا
42
تاب‌آوری و شاخص‌های سازگاری در طی توان‌بخشی افراد آسیب نخاعی
با توجه به جدول 2-2 تاب‌آوری با سلامت روانشناختی (بشارت، صالحی، شاه محمدی، نادعلی و زبردست، 1387)، رضایت از زندگی (وایت، درایور و وارن، 2010)، سبک دلبستگی ایمن (اکبری، وفایی و خسروی، 1389)، سرسختی، داشتن خلق‌وخو و احساسات مثبت (بونانو، 2008)، خوش‌بینی و راهبرد مقابلهای مسئله مدار (نصیر،1389) رابطه مثبت دارد و با سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی (اکبری و همکاران، 1389) و راهبرد مقابله‌ای هیجان مدار (نصیر، 1389) رابطه منفی دارد.
سبک‌های مقابله:
علم روان‌شناسی در حوزه‌های مختلف ازجمله روان‌شناسی اجتماعی و سلامت اهمیت زیادی برای نقش سبک‌های مقابله‌ای در نظر می‌گیرد. به صورتی که مطالعه سبک‌های مقابله‌ای گسترده‌ترین موضوع مطالعاتی در روان‌شناسی معاصر و یکی از مهم‌ترین عوامل روانی اجتماعی است که رابط بین فشار و بیماری‌های روانی است.
فرآیند مقابله عمدتاً به تلاش‌های شناختی و رفتاری فعالانه یا منفعلانه در پاسخ به شرایط استرس‌زا گفته می‌شود و به‌منظور تسلط یافتن بر چالش‌ها و کاهش آثار منفی آن‌ها است. مقابله به بازسازی رویدادها و سازگاری بهتر با شرایط جدید کمک می‌کند (سامسون، سیام و لاویگن، 2007)؛ بنابراین روش‌های مقابلهای برای سازگاری و تطابق با شرایط جدید لازم و ضروری است.
از دیدگاه فلکمن (1984) و لازاروس (1993) سبک مقابله‌ای به تلاش‌های رفتاری و شناختی برای مدیریت، پیشگیری و کاهش استرس گفته می‌شود. این نظریه‌پردازان دو روش عمده‌ی مقابله با استرس را شناسایی کرده‌اند که عبارت‌اند از: مقابله‌های متمرکز بر مسئله که فعالیت‌های مستقیم مبتنی بر خود و محیط را در جهت رفع یا تغییر شرایطی که به‌عنوان تهدید ارزیابی می‌شوند و مقابله‌های متمرکز بر هیجان، شامل فعالیت‌ها یا افکاری که برای کنترل احساسات نامطلوب ناشی از شرایط استرس‌زا استفاده می‌شوند را دربرمی گیرد.
راهبردهای مقابله بیان‌کننده تلاش افراد در برابر اوضاع تنیدگی زای زندگی هستند و شامل سه سبک اصلی مسئله مدار، اجتناب مدار و هیجان مدار می‌باشند. بعد مشخصه سبک مسئله مدار، عملکرد مستقیم برای کاهش استرس‌ها است و سبک مقابله اجتناب مدار که ویژگی اصلی‌اش، اجتناب از مواجهه با عوامل استرس است و سبک مقابلهای هیجان مدار راهبرد شناختیای هست که حل یا حذف عامل استرس‌زا را با دادن معنی جدید به تأخیر می‌اندازد (اندلر، 1996).
یکی از چشم اندازهای غالب پژوهشی در حوزه روان‌شناسی دین، سلامتی و بهزیستی، الگوی مقابله دینی است. مقابله دینی شکلی از مقابله است که با کاربرد فنون شناختی و رفتاری در مواجهه با رویدادهای تنیدگی زای زندگی، ریشه در دین و معنویت دارد (تیکس و فرازیر، 1998). این الگوی نظری اعمال دینی را در غالب یک الگوی مقابله‌ای در نظر می‌گیرد که به‌عنوان یک عامل میانجی بر سلامتی تأثیر می‌گذارد. به‌عبارت‌دیگر، عقاید و اعمال دینی در قالب شیوه‌های خاصی از مقابله دینی نمایان می‌شوند و به‌طور مستقیم بر سلامتی فرد در موقعیت‌های تنیدگی زای روانی- اجتماعی تأثیر می‌گذارند. پارگامنت (2002) و لویس، ملت بای و دی (2005) بر این باور هستند که الگوی مقابله دینی بهتر می‌تواند ارتباط بین دین‌داری و بهزیستی روان‌شناختی را تبیین کند. این فرآیند پیچیده و مستمر که به‌واسطه آن، دین بازندگی افراد پیوند می‌خورد، به افراد فرصت می‌دهد تا با فشارهای روانی مقابله کنند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پارگامنت، اسمیت، کوئینگ و پرز (1998) مدل دوعاملی الگوهای مقابله دینی مثبت و منفی را ارائه کرده‌اند؛ الگوی مقابله دینی مثبت که ارزیابی دینی نیکوکاری، مقابله جمعی دینی، تسلیم شدن فعال دینی، تمرکز دینی، بخشش دینی، ارتباط معنوی، مشخص کردن مرزهای دینی، جستجوی حمایت معنوی، کمک دینی، نو کیشی و جهت‌گیری دینی را دربرمیگیرند، ناشی از یک احساس ارتباط ایمن باخدا، احساس معنویت، اعتقاد به وجود معنا در زندگی و احساس تعالی روحی و معنوی است. درحالی‌که الگوی مقابله دینی منفی که از ارتباط شکننده باخدا، دیدگاه نومیدانه نسبت به دنیا و کشمکش دینی برای یافتن معنا در زندگی ناشی می‌شود، شامل ارزیابی مجدد خدای تنبیه گر، ارزیابی مجدد پلیدی، ارزیابی مجدد قدرت خدا، طفره‌روی دینی، تقاضای شفاعت مستقیم، نارضایتی معنوی و نارضایتی دینی بین فردی است.
انواع سبک‌های مقابله و مادران کودکان ناتوان
تولد کودک استثنایی به همراه خود مشکلات جدید و مضاعف را برای والدین این کودکان به دنبال دارد، در چنین خانواده‌هایی درخواست‌های جدیدی برای والدین به‌واسطه‌ی نیاز به بستری شدن، مراقبت‌های پزشکی و نیازهای مراقبتی، آموزشی و توان‌بخشی کودک، ایجاد می‌شود و این عوامل به‌نوبه‌ی خود می‌تواند فرآیند سازگاری و بهزیستی والدین را تحت تأثیر قرار دهد و پیامدهایی همچون تنیدگی را به دنبال داشته باشد (پاستر، برندوین و والش، 2009).
جهت‌گیری مذهبی نقش مهمی در زندگی مادران دارای کودکان ناتوان دارد. خباز و همکاران (1390) در پژوهشی نشان دادند که باورهای مذهبی خصوصاً مذهب گرایی و ارزنده سازی مذهبی نقش مهمی در پیش‌بینی سبک مقابله مسئله محور در مادران دارای کودک ناتوان ذهنی نسبت به مادران دارای کودک بدون ناتوانی ذهنی دارند.
تاب‌آوری و سبک‌های مقابله
استمسما، هیجر و استالن (2006) دریافتند که آموزش تاب‌آوری می‌تواند استفاده از راهبردهای فعال، جستجوی حمایت اجتماعی، خود دلگرم سازی و افکار مثبت را در بین افراد افزایش و راهبردهای کنار آمدن منفی مانند واکنش‌های افسردگی، راهبردهای منفعلانه و اجتنابی را کاهش می‌دهد و باعث کاهش افسردگی می‌شود. در پژوهش دیگری استینهارد و ودلبیر (2008) به این یافته رسیدند که برنامه افزایش تاب‌آوری، باعث افزایش راهبردهای مقابله‌ای مؤثرتر، افزایش عوامل حفاظتی مانند عواطف مثبت، اعتمادبه‌نفس و خود رهبری و کاهش عواطف منفی، استرس و افسردگی می‌شود.
نونه و هستینگز (2009) نیز در پژوهشی دریافتند که ایجاد تاب‌آوری از طریق ایجاد پذیرش روان‌شناختی، باعث کاهش استرس کاری و افزایش سلامت روانی کارکنان و معلمانی که با افراد کم‌توان ذهنی در تعامل بودند، می‌شود.
بنابراین، تاب‌آوری تا حدی، ویژگی شخصی و تا حدی نیز نتیجه تجربه‌های محیطی افراد است ولی انسان‌ها قربانی محیط یا وراثت خود نیستند و می‌توان واکنش افراد را در مقابل استرس، رویدادهای ناخوشایند و دشواری‌ها تغییر داد به‌طوری‌که علاوه بر پایداری در برابر آسیب‌ها و شرایط تهدیدکننده، شرکت فعال و سازنده در محیط پیرامون خود داشته باشند و همان‌طور که گفته شد می‌توان ویژگی تاب‌آوری را یاد داد و تقویت کرد. ازآنجایی‌که تاب‌آوری با سبک‌های مقابلهای فعال رابطه مستقیم دارد، پس میتوان نتیجه گرفت که با افزایش تاب‌آوری، می‌توان راهبردهای مقابله‌هایی فعال را جایگزین راهبردهای منفعلانه کرد و درنتیجه باعث کاهش استرس و عواطف منفی شد.
بخش دوم: بی‌ثباتی ازدواج یا احتمال وقوع طلاق
ازدواج یک پیمان مقدس است که تقریباً در میان تمام اقوام و ملل و تمام زمان‌ها و مکان‌ها وجود داشته است، به‌طوری‌که بیشتر ادیان بر این سنت دیرینه و نیاز زن و مرد تأکید داشته‌اند و تمامی زوجین خواهان ثباتی در ازدواج خود می‌باشند؛ ثبات ازدواج، فقدان مشکلات زناشویی نیست، بلکه حضور شور و اشتیاق، صمیمیت و تعهد است که ازدواج را سالم و بی‌عیب حفظ می‌کند تا اینکه علل طبیعی مانند مرگ یکی از همسران موجب فروپاشی آن شود (سانتراک، بی تا؛ ترجمه فیروز بخت، 1384).
بی‌ثباتی ازدواج همراه مفاهیمی مانند ازهم‌پاشیدگی زناشویی، قطع روابط زناشویی، طلاق، کیفیت زناشویی پایین و ترک ازدواج، استفاده‌شده است (بروان، سنتز، نوک و رایت، 2006). می‌توان گفت که این موارد درعین‌حال که به هم مرتبط‌اند، مفاهیم متمایزی هستند. ازهم‌پاشیدگی زناشویی عمل قانونی انحلال یک ازدواج را به‌واسطه طلاق یا جدایی دائمی، تعیین می‌کند. به‌عبارت‌دیگر قطع روابط زناشویی، دربرگیرنده ازهم‌پاشیدگی عمدی از طریق طلاق یا جدایی و ازهم‌پاشیدگی غیر عمد از طریق مرگ است. کیفیت زناشویی پایین نیز، در مقایسه ارزش‌یابی کیفی از ازدواج سالم مشخص می‌شود. کیفیت زناشویی پایین درواقع درجه پایینی از سازگاری، رضایت پایین، ناخشنودی در یک رابطه و شاید عملکرد نابسنده زوج را نشان می‌دهد. کیفیت زناشویی پایین لزوماً بر تمایل بالا برای طلاق، جدایی یا ترک کردن رابطه دلالت نمی‌کند (بوث و ادوارز، 1985).
مفهوم بی‌ثباتی ازدواج
این اصطلاح برای مشخص کردن گرایش یک زوج به انحلال ازدواج دلالت دارد. بی‌ثباتی ازدواج در این تعریف دربرگیرنده سه حالت است که عبارت‌اند از: 1- یک وضعیت عاطفی (من چه احساسی درباره ازدواجم دارم).2- نگرانی‌های شناختی رابطه (من چه فکری درباره چگونگی نتیجه احساسم می‌کنم یا پشت احساس من چه فکری وجود دارد؟). 3- اعمال معین (من واقعاً درنتیجه احساسم و افکار متعاقب آن دست به چه اعمالی می‌زنم؟) (وایت، لوو و لوین، 2009).
در تعریفی دیگر، مفهوم بی‌ثباتی ازدواج به‌عنوان گرایش زوج به طلاق اشاره دارد که این موضوع شامل دو حالت است:1- حالت شناختی (فکر کردن درباره این موضوع که آیا ازدواجشان در وضعیت دشواری قرار دارد یا فکر به وقوع پیوستن طلاق)2- حالت رفتاری (عملی که فرد درنتیجه احساسش و یا گفتگو با همسرش درباره طلاق انجام می‌دهد). درواقع بی‌ثباتی ازدواج زمانی مطرح است که یک عضو از زوج یا هر دو عضو زوج، درباره طلاق یا جدایی می‌اندیشند و یا اعمالی را انجام می‌دهند که به پایان رساندن ازدواج، گرایش دارد (بوث و ادوارز، 1985؛ بروان و همکاران، 2006).
به‌طورکلی مفهوم بی‌ثباتی ازدواج به‌عنوان قطب منفی از یک پیوستاری که تداوم و پیوستگی ازدواج را نشان می‌دهد، دیده می‌شود. اگر یک ازدواج باثبات و پایدار نیروهای زیادی دارد که هر عضو زوج را ملزم به باهم بودن می‌کند، یک ازدواج ناپایدار و بی‌ثبات نیروهای زیادی دارد که هر عضو زوج را در جهت جدا شدن از هم سوق می‌دهد (بوث، جانسون و ادوارز، 1983).
عوامل مؤثر بر ثبات ازدواج یا بی‌ثباتی ازدواج
در ازدواج‌های باثبات زن و شوهر پیوسته همدیگر را تمجید می‌کنند، لحن مثبت آن‌ها در صحبت‌هایشان با یکدیگر و در مورد یکدیگر، زندگی مشترکشان را پیش می‌برد، طرفین یکدیگر را دوست خود می‌دانند و در هنگام استرس و بروز مشکلات از یکدیگر حمایت می‌کنند، هیچ‌یک از طرفین اصراری برای قبضه‌ی قدرت ندارند و در این مورد معتقد به وجود تساوی هستند و همچنین زن و شوهرها در ازدواج‌های موفق باهم مشکلات را حل می‌کنند و در هنگام بروز اختلاف، هیجانشان را کنترل و باهم مصالحه می‌کنند (سانتراک، بی تا؛ ترجمه‌ی فیروزبخت، 1384).
به اعتقاد حسینی بیرجندی (1380) تشابهاتی برای ازدواج لازم است ازجمله: 1- هوش: اگر بهره هوشی و نه تحصیلات زوجین در یک ردیف یا نزدیک به هم باشد ثبات ازدواج بیشتر است.2- ارزش‌ها: اگر زن و شوهر درباره‌ی مسائل عقیدتی و مذهبی و ارزش‌های زندگی خانوادگی وحدت نظر نداشته باشد وجود اصطکاک میان آن‌ها حتمی است.3- علایق: اگر زن و شوهر در بسیاری از زمینه‌ها علایق مشترک داشته باشند، بی‌ثباتی ازدواج کمتر است.4- توقع از نظامات خانوادگی: زن و شوهر باید درباره وظایف و مسئولیت‌های یکدیگر در رابطه زناشویی وحدت نظر داشته باشند. طرز فکر افراد در این زمینه به دو نوع تقسیم می‌شود. بعضی از افراد در مورد وظایف و مسئولیت‌های زن و شوهر به‌طور سنتی فکر می‌کنند. بدین معنا که مدیریت داخلی منزل به عهده‌ی زن است و مرد نیز به‌عنوان مدیر بیرونی منزل، یا نان‌آور خانواده تلقی می‌شود. فردی که در این زمینه به‌طور سنتی فکر می‌کند باید با فردی ازدواج کند که با او هم‌فکر است اما در حال حاضر عده‌ای معتقد به‌تساوی حقوق بین زن و مرد هستند و وظایف و مسئولیت‌های مشابهی نیز برای آنان قائل می‌شوند. اختلافاتی که می‌تواند باعث عدم ثبات زندگی زناشویی شوند عبارت‌اند از: 1- میزان انرژی: اختلاف در میزان انرژی زن و شوهر در زمینه‌های مختلفی ازجمله معاشرت‌های اجتماعی، فعالیت‌های مذهبی، فعالیت مربوط به خانه و تفریحات نمایان می‌شود. 2- عادات شخصی: وقتی زن و شوهر عادت‌های شخصی متفاوتی داشته باشند ازجمله وقت‌شناسی، نظم و ترتیب و مسئولیت‌پذیری. 3- مهارت‌های کلامی: اگر یکی از زن و شوهر علاقه‌مند به گفتگو و دیگری خواهان سکوت باشد استرس فراوان ایجاد می‌شود. از عوامل دیگر در ایجاد بی‌ثباتی ازدواج خست، عصبانیت، دورویی، دروغ، پنهان‌کاری، پرخاشگری، خشونت، لجاجت، خودبینی و تحقیر دیگری و بی‌انضباطی می‌توان اشاره کرد. همچنین به نظر می‌رسد وضعیت نامساعد اقتصادی، عدم رضایت از مسائل جنسی، مشکلات روان‌شناختی زوجین و داشتن تصورات خیالی و کمال گرایانه از زندگی مشترک، در سازش با وظایف و مسئولیت‌های زندگی زناشویی اخلال ایجاد می‌کند و نهایتاً منجر به ناسازگاری می‌شود.
فرآیند تحول و تکوین خانواده در طول زمان و ارتباط آن با تغییرات رضایت زناشویی
دووال و میلر (1985) فرآیند تحول و تکوین خانواده را به 8 مرحله تقسیم می‌کنند.
این مراحل عبارت‌اند از:
زوج‌های بدون فرزند
خانواده‌های بچه‌دار که در آن‌ها کودک رشد کمتر از 30 ماه دارد.
خانواده‌هایی با بچه‌های پیش‌دبستانی که بزرگ‌ترین کودک آن‌ها دو سال و نیم تا 6 سال دارد.
خانواده‌هایی با بچه‌های مدرسه رو که

دیدگاهتان را بنویسید