رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه با موضوع رضایت زناشویی

شناسایی کم شنوایی فرزند به‌عنوان‌مثال اضطراب بوده است. استرس بیشتری در مادران کودکان کم‌شنوا گزارش‌شده است و مادران در مقایسه با پدران حمایت کم‌تری را از سوی همسر خود دریافت می‌کنند (برند و کوتزر، 1994؛ مگنوسون و هرگیلس، 1999). پدران هم‌چنین سازگاری کم‌تری با کمشنوایی فرزندشان از خود نشان می‌دهند و غالباً واکنش انکار را پیش می‌گیرند (سانپول و آلمک، 2008).
مادران غالباً بیش از همه در تماس با متخصصان بوده و آموزش‌های فرزند کم‌شنوا را در منزل انجام می‌دهند و بهتر از پدران قادر به برقراری ارتباط با فرزند خود هستند و گاه نقش رابط آنان را دائماً به عهده‌ دارند (گرگوری، 1995). کودکان کم‌شنوا نیز غالباً سخنان مادر را بهتر درک می‌کنند و لب‌خوانی سخنان پدرانشان با ریش و سبیل برای آن‌ها مشکل است (وک کاری و مارس چارک، 1997).
میزان درک دیگران و مشکلات اجتماعی خانواده‌های کودکان کم‌شنوا
والدین کودکان کم‌شنوا غالباً از برخورد افراد جامعه، فامیل، دوستان و اطرافیان در مورد فرزند خود، هم‌چنین از پیشنهادها، نصیحت‌ها و اندرزهای آنان و یا سوءتفاهم آن‌ها و دیدگاه‌های نادرستشان در مورد فرزند خود دچار رنجش و ناراحتی می‌شوند. عکس‌العمل‌های افراد نسبت به کودک کم‌شنوا در مجامع عمومی و عدم درک و پذیرش او برخی اوقات سبب ناراحتی شدید والدین شده و آنان را به انزوا و دوری جستن از دیگران و ترک برخی ارتباطات می‌کشاند. این موضوع در جوامع اقلیت بیش‌تر به چشم می‌خورد. گرچه خانواده‌ها با کمشنوایی فرزند خود کنار می‌آیند اما بیش‌تر آن‌ها از نگرش اطرافیان و جامعه نسبت به کم شنوایی فرزند خود ناراحت‌اند (استنبرگ، داویلا، کولازو، لو و فیسگراند، 1997).
جکسون و همکاران (2010) و نریمانی و همکاران (1386) معتقدند که مادران کودکان استثنایی، ازجمله مادران کودکان ناشنوا، به دلیل فرزند ناشنوای خود با چالش‌های جدیدی مواجه می‌شوند که نحوه‌ی واکنش اطرافیان و بستگان، یکی از آن‌ها است. به‌طوری‌که جکسون و همکاران (2010) معتقدند که معمولاً آشنایان درک کمتری از موضوع دارند و واکنش‌های آن‌ها عمدتاً به‌صورت دلسوزی و ترحم است. ازاین‌رو مادران معمولاً به‌نوعی انزوا و کناره‌گیری اجتماعی روی می‌آورند که سطح روابط صمیمانه و اجتماعی را کاهش می‌دهد. ضمن اینکه هرقدر ناشنوایی کودک آشکارتر و مشکلات رفتاری وی بیشتر باشد، این انزوا و کناره‌گیری اجتماعی افزایش خواهد یافت. خانواده‌های کودکان ناشنوا، به‌طورکلی، شبکه اجتماعی کوچک‌تری دارند.
پرورش یک فرزند کم‌شنوا می‌تواند تجربه‌ای مثبت باشد
هیچ‌یک از والدین کودکان کم‌شنوا پرورش فرزندشان را ساده نمی‌دانند و خاطرنشان می‌کنند که گاه شدت مشکلات و ناامیدی‌ها و ناکامی‌ها سراسر زندگی آن‌ها را فرامی‌گرفته است؛ اما برخی از آن‌ها این تجربه را گاه، مثبت می‌دانند.
– تجربهای که زندگی آنها را غنی کرده است.

– تجربه‌ای که سبب رشد شخصی آن‌ها و یا رشد کل خانواده شده است.
– برای برخی گذشت زمان نشان داده است داشتن یک فرزند کم‌شنوا یک فاجعه و مصیبت نبوده است.
– برای برخی، این زمان بیش‌ازحد، تلاش بیش‌ازحد، امید بیش‌ازحد، ارتباط بیش‌ازحد که برای فرزند خود گذاشته‌اند سبب شده است بیش‌تر قدر او را بدانند و برایشان فرزندی منحصربه‌فرد شود (جونز، 1996؛ یونگ، 2003). برخی از پژوهش‌ها نیز نشان داده‌اند که پرورش فرزند کم‌شنوا مانند فرزند شنوا می‌تواند بسیار لذت‌بخش، شادی‌آور و هیجان‌انگیز باشد (ویسل، موست و میکائیل، 2007).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مادران کودکان کم‌شنوا و واکنش‌های روانی آنها:
شواهد نشان می‌دهد که والدین کودکان ناتوان از سلامت جسمی و روانی ضعیف‌تری برخوردار هستند. اکثر این والدین دچار کمردرد، سردرد، میگرن، زخم روده، اضطراب، خشم، احساس گناه، اندوه، انزوای اجتماعی، محرومیت از خواب و افسردگی هستند (گرنکیوویست و کیرک پاتریک، 2004؛ مورفی، کریستین، کاپلین و یانگ، 2007). نتایج پژوهش یزدخواستی و یار محمدیان (1388) نیز نشان داد که میانگین افسردگی مادران کودکان ناشنوا بیشتر از مادران کودکان شنوا است. در پژوهش علی‌آبادی دهکردی (1389) هم این یافته به دست آمد که استرس این مادران از میزان استرس در مادران کودکان کم‌توان ذهنی و مادران کودکان عادی بیشتر است. فلک افلاکی و کلانتر کوشه (2013) در مقایسه افسردگی، استرس و نگرانی مادران کودکان کاشت حلزون و مادران کودکان عادی به این نتیجه رسیدند که مادران کودکان کاشت حلزون نسبت به مادران کودکان عادی افسردگی، استرس و نگرانی بیشتری دارند. هینترمیر (2006) و کویتنر و همکاران (2010) نشان دادند که کم شنوایی کودکان می‌تواند منجر به استرس والدین و مشکلات هیجانی و اجتماعی کودکان شود. البته والدین با شنوایی هنجار که فرزند کم‌شنوا دارند استرس بسیار بیشتری نسبت به والدین کم‌شنوا دارند. زایدمن- زایت (2008) در پژوهشان به این یافته رسیدند که والدین کودکان کاشت حلزون هرروز با استرس 9 مشکل مواجه هستند: خرابی دستگاه ایمپلنت، مسائل و مشکلات ارتباطی، رفتار و شخصیت کودک، اجتماعی شدن، نیازهای توان‌بخشی، نقش پدر و مادری، خدمات، مشکلات مالی، حمایت دیگران، تحصیلات دانشگاهی. هینترمیر (2006) در پژوهشی که روی والدین کم‌شنوا انجام داد به این نتیجه دست‌یافت که هرچه اضطراب والدین کودکان کم‌شنوا کمتر باشد مشکلات هیجانی و اجتماعی فرزندانشان هم کمتر است.
تحقیقات صورت گرفته در ایران هم نشان می‌دهد که مادران دارای کودکان ناشنوا و کم‌توان ذهنی از سلامت روانی پایین‌تر و همین‌طور استرس و افسردگی بیشتری، رنج می‌برند (نریمانی و همکاران ، 1386). واکنش‌های هیجانی والدین کودکان معلول به نبود سلامتی که انتظارش را داشتند یا به نبود فرصت‌ها و خواسته‌هایی که فرزندشان نمی‌تواند به آن‌ها دست یابد، ارتباط دارد. بدین ترتیب آنان حالاتی را تجربه می‌کنند که ممکن است برای سایر والدین کمتر و سطحی‌تر تکرار شود.
مادران کودکان کم‌شنوا و تاب‌آوری
همان‌طور که بیان شد، یکی از عواملی که می‌تواند کارکرد روانی اعضای خانواده در قالب تفکر، خلق و رفتار بهبود دهد و توان مقابله با مشکلات هیجانی و روان‌شناختی را افزایش دهد، تاب‌آوری است. تحقیقاتی درزمینه‌ی تاب‌آوری والدین و یا مادران کودکان با نیازهای ویژه انجام‌شده است که به خلاصه آن‌ها پرداخته می‌شود.
هیمان (2002) در پژوهشی تاب‌آوری و چیره شدن بر مشکلات و انتظارات آینده در خانواده‌هایی با کودکان ناتوانی یادگیری و معلولیت جسمانی انجام داده بود، نتیجه گرفت که والدین این کودکان نیاز به الگوهای سازگاری و حمایتی دارند؛ زیرا پدر و مادرها مجبور به ایجاد تغییراتی در زندگی خود می‌شوند و در زندگی اجتماعی خود نیز سطوح بالایی از سرخوردگی و نارضایتی و تلاش زیادی برای حفظ زندگی عادی و قبلی خود می‌کنند. در پژوهش گروهولث، استیگام، نوردهاجن و کهلر (2003) نشان داده‌اند که احساس یکپارچگی و تاب‌آوری در والدین کودکان دارای شرایط خاص، از والدین کودکان عادی پایین‌تر است. آهلرت و گریف (2012) در پژوهشش با عنوان عاملهای تاب‌آوری مرتبط با سازگاری خانواده‌های کم‌شنوا و ناشنوا، به این یافته رسید که تأکید بر ارتباطات و سرسختی خانواده، حمایت اجتماعی، مهارت‌های حل مسئله، مذهب، جستجو برای معنا و پذیرش ناتوانی باعث تاب‌آوری این خانواده‌ها بودند. بیات (2007) هم در بررسی شواهد تاب‌آوری در خانواده‌های کودکان اوتیسم وجود چند عامل از تاب‌آوری را در خانواده‌ها، شناسایی کرد، ازجمله: ارتباطات خانواده و نزدیکی افراد خانواده، معنادار کردن مثبت معلولیت و معنویت و رشد شخصی. نتایج نشان داد که شناسایی خاص فرآیندهای تاب‌آوری، مثل معنی سازی مثبت ناتوانی، بسیج منابع و یکپارچه شدن به‌عنوان یک خانواده می‌تواند باعث لذت بیشتر از زندگی شود.
کاوه و همکاران (1390) در تدوین برنامه افزایش تاب‌آوری در برابر استرس و تأثیر آموزش آن بر مؤلفه‌های کیفیت زندگی والدین دارای کودک کم‌توان ذهنی خفیف به این یافته رسیدند که برنامه افزایش تاب‌آوری بر مؤلفه‌های کیفیت زندگی والدین، اثرگذار است. بهبود روابط والد- فرزند و افزایش رضایت از زندگی ممکن است ناشی از کاهش استرس والدینی، تغییر طرح‌واره‌ها و نگرش‌های والدین به ناتوانی و همچنین بهبود مهارت‌ها و رفتارها در والدین باشد.
میکائیلی و همکاران (1391) در پژوهشی با عنوان مقایسه تاب‌آوری، رضایت زناشویی و سلامت روان در والدین با کودکان دارای ناتوانی یادگیری و عادی به این نتیجه رسیدند که بین دو گروه والدین، ازنظر رضایت از زندگی، تاب‌آوری روان‌شناختی و سلامت روان تفاوت معنی‌داری وجود دارد.
بر طبق پژوهش حق رنجبر، کاکاوند، برجعلی و برماس (1390)، با عنوان تاب‌آوری و کیفیت زندگی مادران دارای کودکان کم‌توان ذهنی، یافته‌ها حاکی از آن بود که بین تاب‌آوری و تمام مؤلفه‌های کیفیت زندگی همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد.
خدابخش احمدی، شیخ و سرابتدی (1391) به نقش دلبستگی به خدا در تاب‌آوری و سلامت روان والدین کودکان عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر پرداختند. نتایج نشان داد که بین دلبستگی ایمن به خدا با تاب‌آوری و سلامت روان ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد و بین دلبستگی اجتنابی و اضطرابی به خدا با تاب‌آوری رابطه منفی و معنی‌دار و با سلامت روان نیز رابطه منفی و معنی‌دار وجود دارد.
مادران کودکان کم‌شنوا و بهزیستی روان‌شناختی
مادران به علت نقشی که در خانواده دارند مسئولیت‌های بیشتری در قبال کودکان کم‌شنوا دارند، فرض بر این است که مشکلات مربوط به مراقبت از چنین فرزندانی، والدین به‌ویژه مادر را در معرض خطر ابتلا به مشکلات مربوط به سلامت روانی و بهزیستی روان‌شناختی قرار می‌دهد (موللی وهمکاران،2010).
به نظر می‌رسد استرس تأثیر نیرومندی بر بهزیستی داشته باشد. با توجه به رابطه بین سلامت جسمی و بهزیستی، به نظر می‌رسد وقتی سلامت جسمی افراد به خطر می‌افتد بهزیستی نیز کاهش می‌یابد (لینلی و جوزف، 2004).
نتایج پژوهش کلینگ و همکاران (1997) نشان داده است مادران دارای فرزند عادی در مؤلفه‌های خودمختاری، تسلط بر محیط، رشد شخصی و پذیرش خود، نسبت به مادران مراقب کننده از فرزند کم‌توان ذهنی وضعیت بهتری دارند، اما در مؤلفه احساس داشتن هدف در زندگی، مادران گروه دوم بهتر بودند.
در پژوهشی، قاسم پور و همکاران (1391) با عنوان مقایسه بهزیستی روان‌شناختی و سبک‌های مقابلهای در مادران کودکان کم‌شنوا و عادی به این یافته رسیدند که فقدان حس شنوایی کودکان بر بهزیستی روان‌شناختی و سبک‌های مقابله‌ای مادرانشان تأثیر گذاشته و اثر آن می‌تواند به‌صورت مشکلات روان‌شناختی و استفاده کمتر از سبک‌های مقابله‌ای سازگارانه قابل‌مشاهده باشد.
میتچل و همکاران (2008) به این نتیجه رسیدند که والدین کودکان ناتوان در معرض استرس و حالات افسردگی قرار دارند و بین سلامت روانی مادران کودکان استثنایی و عادی تفاوت معناداری وجود دارد و مادران کودکان استثنایی، نسبت به مادران کودکان عادی از سلامت روانی پایین‌تری برخوردارند. این والدین مشکلات روان‌شناختی بیشتری را درزمینه‌ی شکایت جسمانی، حساسیت بین فردی، افسردگی، اضطراب، پرخاشگری، روان‌پریشی و حالات وسواس تجربه می‌کنند و بهزیستی روان‌شناختی پایین‌تری دارند (میکاییلی منیع، 1387؛ کشاورزی ارشدی و آزموده، 1388).
از طرفی نریمانی و همکاران (1386) نشان دادند که مهم‌ترین مسئله و شاید از مشکل‌آفرین مسائل مربوط به یک کودک ناشنوا بعد تربیتی اوست. ازآنجاکه بیشترین بار تربیتی بر عهده مادر است، وجود کودک ناشنوا می‌تواند موجب سنگینی این بار بر دوش مادر باشد، به‌ویژه که در فرهنگ ما مادر وقت بیشتری را در خانه سپری می‌کند؛ بنابراین این بار تربیتی و ناکامی‌های پی‌درپی در تربیت کودک ناشنوا ممکن است به کاهش بهزیستی روان‌شناختی وی منجر شود.
باکر، بلچر و السون (2005) معتقدند که عواملی همچون شدت مشکلات و اختلالات رفتاری کودکان استثنایی و کارکرد مناسب خانواده و حضور هر دو والد در خانواده متغیرهای مهمی به شمار می‌روند که می‌توانند در احساس سلامت و بهزیستی روان‌شناختی مادران کودکان استثنایی، ازجمله مادران کودکان کم‌شنوا، مؤثر باشند.
علاوه بر این نریمانی و همکاران (1386) معتقدند که مادران کودکان ناشنوا به دلیل شرایط خاص فرزندشان، وقت کمتری برای برقراری روابط اجتماعی دارند. به همین علت می‌توان پایین بودن سطح مؤلفه‌های بهزیستی روان‌شناختی در مادران کودکان ناشنوا را در محدودیت شبکه اجتماعی آن‌ها، ارتباطات اجتماعی اندک و مشکلات فرزندانشان جستجو کرد. علاوه بر این، می‌توان گفت وضعیت خاص کودکان ناشنوا موجب می‌شود مادران آن‌ها بسیار بیشتر از کودکان عادی برایشان وقت اختصاص دهند و به همین دلیل فرصت کمتری برای پرداختن به علایق شخصی، فعالیت‌های اجتماعی و افزایش مهارت‌ها دارند؛ بنابراین وضعیت بهزیستی روان‌شناختی و مؤلفه‌های آن در مادران کودکان ناشنوا در مقایسه با مادران کودکان عادی پایین‌تر است.
کورآ، بونیلا و ری یز- مک فرسون (2011) پژوهشی بر روی 25 مادر دارای فرزند معلول و 40 مادر دارای فرزند عادی انجام دادند و به این یافته رسیدند که مادران دارای فرزندان معلول نسبت به مادران فرزندان عادی بیشتر در جستجوی حمایت دیگر اعضای خانواده هستند. همچنین نتایج نشان داد مادران دارای فرزند معلولی که از جانب دیگر اعضای خانواده و دوستان خود حمایت می‌شدند، نسبت به مادرانی که حمایت نمی‌شدند، بهزیستی روان‌شناختی بالاتری نشان دادند.
مادران کودکان کم‌شنوا و رضایت زناشویی
از عوامل بروز دهنده تعارضات زناشویی می‌توان به مسائل اقتصادی، روابط جنسی، روابط خویشاوندی، دوستان، فرزندان، نحوه صرف اوقات فراغت، خیانت، به پایان رسیدن عشق متقابل، مشکلات عاطفی، سوءاستفاده جسمانی، ازدواج در سنین پایین، درگیری شغلی اشاره کرد (ثنایی، 1378)؛ بنابراین فرزندان و مشکلات آن‌ها می‌تواند در رضایت زناشویی تأثیرگذار باشد.
در زندگی خانوادگی، گاهی کودکان اسباب رنجش، بی‌حوصلگی، ناسازگاری و نارضایتی والدین و زمانی پیام‌آور رضایتمندی و مایه‌ی امید والدین به زندگی می‌باشند که این پیامدهای تولد فرزند می‌تواند موجب تعمیق یا کاهش روابط زناشویی زوجین شود (گلدثورپ، 1987).
با تولد یک کودک ناتوان کارکردهای روان‌شناختی خانواده به هم می‌خورد که در سطح کلان، سلامت روان، پویایی و هدفمندی خانواده و در سطح خرد نیز کارکردهایی همچون ابراز کردن، حل تعارض، استقلال، پیشرفت، تفریح و سرگرمی، ارزش‌های اخلاقی و مذهبی، ساختار و سازمان، رفت‌وآمد با اطرافیان، اتحاد، کنترل و حل مسئله را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. علاوه بر سلامت روان، رابطه سازگاری زناشویی نیز با سلامت جسمی و ذهنی کودکان در ارتباط میباشد، تولد و حضور کودک ناتوان در خانواده با تأثیرگذاری بر کمیت روابط زناشویی و ایجاد دگرگونی در شرایط معمول خانوادگی و چگونگی تعامل اعضای خانواده می‌تواند موجب آشفتگی و افزایش میزان استرس در والدین شود و درنتیجه به عملکرد خانواده و رضایت زناشویی آسیب می‌رساند (دیسون، 1997؛ هینترمیر، 2006؛ اسچفر، ویکراما و کیت، 1998).
نمی‌توان از این نکته غافل شد که نارضایتی و اختلاف زناشویی والدین بر سازگاری و رشد عاطفی کودکان اثر منفی می‌گذارد و هیجان‌های مثبت و منفی ناشی از کیفیت روابط زناشویی به روابط والد-کودک نیز منتقل می‌شود (ال- شیخ و هارگر، 2001). در پژوهشی از به پژوه و رمضانی (1384) با عنوان مقایسه رضایت زناشویی والدین کودکان عادی و کم‌توان ذهنی، این یافته به دست آمد که رضایت زناشویی والدین عادی بسیار بالاتر از والدین کودکان کم‌توان ذهنی است.
در بررسی که توسط جناآبادی و ناستی زایی (1389) در مورد رضایت زناشویی والدین کودکان کم‌توان ذهنی انجام‌شده بود گزارش شد که این والدین ازنظر رضایت زناشویی در وضعیت مطلوبی به سر نمی‌برند. در تحقیق معتمدین و همکاران (1387) بهداشت روانی و رضایت

دیدگاهتان را بنویسید