سازمان یادگیرنده، اثربخشی سازمان، موفقیت سازمان

دانلود پایان نامه

3. استراتژی اضطراری – مسیر استراتژی سازمان از بالا به پایین و نیز از پایین به بالا تعیین می گردد. از آنجا که بسیاری از کارکنان و اعضای سازمان با مشتریان، عرضه کنندگان مواد اولیه وفن آوری های نوین در تماس هستند، می توانند متوجه نیازها شوند و راه حل هایی را ارائه نمایند .امکان دارد نیازهای مشتری به محصولاتی جدید بیانجامد که تعیین کننده استراتژی سازمان شود.
4.ساختار افقی – در سازمان های یادگیرنده، از ساختار رسمی و عمودی خبری نیست .در سازمان افقی ساختار اصلی به وسیله تیم تعیین می شود. مرزهای بین دوایر کم رنگ شده یا حتی ازبین رفته است. در اینجا سازمان های شبکه ای و سازمان های مجازی به وجود می آیند.
5. مبادله اطلاعات – سازمان یادگیرنده موجب تقویت ارتباطات بین همه کارکنان می شوند. هر فرد آزادی عمل دارد تا با سایر افراد اطلاعاتی را رد و بدل نماید و در هر کجا لازم باشد می کوشد به این اندیشه ها جامه عمل بپوشانند.
6. فرهنگ سازمانی قوی – سازمان یادگیرنده می داند که ارزش کل بیش از جزء است و تنها در سایه درک یک تصویر کلی و یادگیری برای بهبود بخشیدن به کل، می توان سازمان یادگیرنده را به موفّقیت رسانید. همچنین سازمان بدون نمود فرهنگ، یادگیری را کم رنگ می کند(دفت ،1380؛ 970968-).
2-4-1- فرهنگ سازمانی
به‌طور کلی سازمان، یک پدیده فرهنگی است و هر سازمانی دارای فرهنگ خاص خود است. به‌علاوه، از جمله استعارههایی که برای شناخت و تجزیه و تحلیل سازمان‌ها به‌کار میرود، استعاره فرهنگ است. با در نظر گرفتن استعاره فرهنگ برای سازمان، بر اهمیت نقش سنّتها و آداب و رسوم، داستان‌ها، افسانهها، مصنوعات و نمادهای سازمانی تأکید میشود و به مدیر، به‌منزله نماد سازمان توجه میشود(رضاییان،1379، 88).
همان‌طور که برای افراد، شخصیت (به‌معنی سلسله ویژگی‌های ثابت و پایدار) تعریف میشود، برای سازمان‌ها نیز میتوان شخصیت تعریف کرد. فرهنگ سازمانی به‌منزله شخصیت هر سازمان است؛ یعنی سازمان‌ها هم مانند انسانها میتوانند محافظهکار، خلّاق، ترسو و … باشند(زارعی،1379، 275).
فرهنگ بر فرآیند تصمیمگیری و حل مسئله، انگیزش، رضایت و روحیه افراد، میزان خلاقیّت و نوآوری تأثیر دارد و در یک کلام، در مدیریت چیزی مستقل و آزاد از نقش فرهنگ نمیتوان پیدا کرد.
فرهنگ سازمانی، نوعی احساس هویت را به اعضای سازمان اعطاء میکند. فرهنگ باعث می‌شود که در افراد، تعهّداتی فراتر از منافع و علایق شخصی به‌وجود بیاید. مدیران سازمان‌ها میتوانند از طریق فرهنگ سازمانی (قوی)، با قوانین نانوشته، به‌وسیله هنجارهای گروهی و مراقبتهای ناشی از آن، اعمال و رفتار شغلی و اجتماعی کارکنان را کنترل کنند.
یافتههای صاحبنظران، مؤید این مطلب است که موفقیت سازمان‌ها در کنارضروریاتی مانند ساختار، راهبرد و سیستمها، مستلزم عواملی مانند کارکنان، مهارت‌ها، سبکها و ارزش‌های کارکنان (فرهنگ سازمانی) نیز هست. همچنین اجرای موفقیت‌آمیز راهبرد در سازمان‌ها، در گرو ایجاد تمهیدات فرهنگی لازم در آنها است و بدون موافقت و همراهی فرهنگ سازمانی نمیتوان تحوّلی در سازمان ایجاد کرد. باید دانست که ملاک قضاوت درباره فرهنگ سازمان‌ها نیز میزان همخوانی و هماهنگی آن با مأموریت‌ها و رسالت سازمان است.
اگر ارزش‌های مشترک اعضای سازمان، با ارزش‌هایی که موجب افزایش اثربخشی سازمان می‌شوند، مغایر باشند، فرهنگ به‌صورت یک بدهی (مانع) پدیدار میگردد. به احتمال زیاد، چنین وضعی هنگامی پیش می‌آید که سازمان، در محیطی پویا قرار گرفته باشد.(رابینز،1385، 374)
فرهنگ سازمانی عبارت است از ارزشهای اصلی، مفروضات، تفسیرات در رویکرد‌هایی که ویژگیهای یک سازمان را مشخص می‌کند که در 4 گونه فرهنگ سازمانی نمایان می‌شود. این چهار گونه شامل قومی، ویژه سالاری و بازار، سلسله مراتب می‌باشند (منوریان، 1385، 14).
از لحاظ معنوی فرهنگ، واژه‌ای فارسی است که از دو جز مرکب «فر» و «هنگ» تشکیل یافته است. «فر» به معنی جلو و «هنگ» از ریشه اوستایی «تنگنا» و به معنی کشیدن و بیرون کشیدن گرفته شده است. در زبانهای انگلیسی و فرانسوی واژه Culture بکار می‌رود و نیز معنای آن کشت و کار یا پرورش بوده است. ولی هیچگاه در ادبیات فارسی به طور مستقیم به مفهومی که برخاسته از ریشه کلمه باشد نیامده است(طوسی،1372 ،84)به عقیده هافستد فرهنگ عبارت است از: اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروهها مجزا می‌کند و در جایی دیگر، فرهنگ به‌صورت مجموعه‌ای از الگوهای رفتار اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگیهای فکری یک جامعه یا ملت تعریف می‌شود.
به طور کلی فرهنگ سازمانی ادراکی است که افراد از سازمان خود دارند و چیزی است که نه در سازمان وجود دارد و نه در فرد و ویژگی‌های خاصی که در یک سازمان وجود دارد نمایانگر خصوصیات معمول و ثابتی است که سازمانها را از یکدیگر متمایز می‌کند(شاین،1383،163).
فرهنگ سازمانی بستری است  به هم پیوسته که اجزا سازمان را بهم می چسباند. هافستد (1991) فرهنگ سازمانی را برنامه‌ریزی جمعی ذهن بیان می‌کند که افراد یک سازمان را از سازمانهای دیگر متمایز کند(پورکاظمی،1383 ،9).  فرهنگهای سازمانی شالوده تاریخی دارند بدین معنی که نمی‌توان رابطه بین فرهنگ سازمانی و تاریخ را از هم جدا کرد و فرهنگ سازمانی بطور ناگهانی و اتفاقی بوجود نمی‌آید. بسیاری از صاحبنظران بر این عقیده‌اند که ”فرهنگ سازمانی، سیستمی از استنباط مشترک است که اعضاء نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر می‌شود (رابینز، 1374، 967).
تعاریف متعددی از فرهنگ سازمانی به عمل آمده است. برخی فرهنگ سازمانی را یک نظام اعتقادی می دانند که بین اعضای یک سازمان مشترک است، برخی آن را سلسله ای از ارزشهای مشترک می دانند، که با مفاهیم نمادی چون داستانها، اسطوره ها وتکیه کلامها منتقل می شود(رابینز،1378 ، 24 ).
برخی مانند ادگار شاین فرهنگ را الگویی از مفروضات بنیادین می دانند که بر اثر اندوختن از دشواریهای سازگاری بیرونی و یکپارچگی درونی از سوی گروهی معین، آفریده، کشف و یا پرورده شده است(طوسی، 1372، 155).
2-4-2-ویژگی‌های فرهنگ سازمانی
در صورتی‌که فرهنگ را سیستمی از استنباطِ مشترک اعضا نسبت به یک سازمان بدانیم، یک سیستم از مجموعه‌ای از ویژگی‌های اصلی تشکیل شده است که سازمان به آن‌ها ارج می‌نهد یا برای آن‌ها ارزش قائل است. این 10 ویژگی عبارتند از:
1. خلاقیت فردی: میزان مسئولیت، آزادی عمل و استقلالی که افراد دارند.
2. ریسک‌پذیری: میزانی که افراد تشویق می‌شوند تا ابتکار عمل به خرج دهند، دست به کارهای مخاطره‌آمیز بزنند و بلندپروازی کنند.
3.  رهبری: میزانی که سازمان هدف‌ها و عملکردهایی را که انتظار می‌رود انجام شود، مشخص می‌نماید.