سطوح و حوزه های فرهنگ از دیدگاه جامع شناسان

فرهنگ سازمانی

2-1-1- مقدمه

فرهنگ سازمانی بر تمامی جنبه های سازمان تأثیر می گذارد. مطالعات و تحقیقات نشان می دهد که فرهنگ بر تدوین اهداف، استراتژی، رفتار فردی، عملکرد سازمانی، انگیزش، رضایت شغلی، خلاقیت و نوآوری، نحوه تصمیم گیری و میزان مشارکت کارکنان در امور، میزان فداکاری و تعهد، سخت کوشی و مانند آن ها تأثیر می گذارند. همچنین مطالعات نشان می دهد که شرکت های موفق دارای فرهنگ سازمانی قوی و مؤثر بوده اند. به طور کلی در سازمان پدیده ای به دور از نقش و اثر فرهنگ سازمانی وجود ندارد و به ویژه فرهنگ مدیران بر تدوین اهداف، تعیین استراتژی ها و طراحی سازمانی بسیار مؤثر است. ماهیت اصلی بیشتر فرهنگ ها به تعامل بین کارکنان و سازمان مربوط می شود (گیانکولا، 2008، ص 55).

علت موفقیت شرکت های معتبر آمریکایی چیست؟ چگونه این شرکت ها توانسته اند موفق باشند درحالی که رقبایشان شکست خورده اند؟ عامل کلیدی موفقیت این شرکت ها بسیار ناملموس، کم سر و صدا و پنهان ولی بسیار قدرتمند است؛ (کویین و کامرون ، 2006، ص 3).

در تحقیقات انجام گرفته، ارتباط قوی بین فرهنگ سازمانی ، اثربخشی شخصی و اثربخشی رهبری مشاهده شده است (کیوانتس و بوگلارسکی، 2007، ص 204). در تدوین استراتژی سازمان، شناخت فرهنگ سازمانی نقش مهمی ایفا می کند (هدایتی، 1385،ص 2). برای شناخت سازمان و رفتارها و عملکرد کارکنان، شناخت فرهنگ گامی اساسی و بنیادی است. برای انجام هرگونه اقدامی در سازمان توجه به فرهنگ امری ضروری است، زیرا با اهرم فرهنگ به سادگی می توان انجام تغییرات را تسهیل کرد و جهت گیری های جدید را در سازمان پایدار نمود؛ حتی در بعضی از تعاریف برای بیان تغییرات برنامه ریزی شده به تغییر فرهنگ اشاره شده است (الوانی، ،1383، ص 48). فرهنگ سازمانی نقش غیر قابل انکاری در موفقیت تغییرات کسب و کارها ایفا می کند (فیلیپ و مکوون،04 20، ص 625-624).

بنابراین، تأثیر فرهنگ سازمانی بر کارکنان و اعضای سازمانی به حدی زیاد است که با بررسی زوایای آن می توان نسبت به چگونگی احساسات، رفتار و نگرش اعضای آن پی برد و عکس العمل احتمالی آنان را در مورد اتفاقات آتی مورد پیش بینی قرار داد.

 

2-1-2- مفهوم و تعریف فرهنگ

کلمه فرهنگ مرکب از دو جزء “فر” و “هنگ” به معنای کشیدن و نیز تعلیم و تربیت می باشد. در زبان های انگلیسی و فرانسوی واژه Culture به کار می رود و معنای آن کشت و کار و یا پرورش بوده است و هنوز هم در اصطلاحات کشاورزی و باغداری به همان معنا به کار می رود و در زبان های رومانیایی و انگلیسی تا دیر زمانی واژه تمدن را به جای فرهنگ به کار می بردند و از آن معانی پرورش، بهسازی، تهذیب یا پیشرفت اجتماعی استنباط می کردند. اما امروزه اصطلاح فرهنگ از نظر تنوع و وسعت معانی و سیر تاریخی و برداشت ادبی چنان ابعاد گسترده ای یافته است که دیگر نمی توان آن را محدود به مفهوم “دانش و تربیت” دانست (روح الامینی، 1368، ص 1).

اغلب انسان شناسان و جامعه شناسان در برخورد با مفهوم فرهنگ به طور ضمنی و صریح اذعان می نمایند که تعریف فرهنگ کار چندان ساده ای نیست (ویلیامز 1997، بی 1974، هریس 1980، آرچر 1992، استوری 1993، هال ونیتر 1993).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   انواع هیجان های اصلی

تخمین زده می شود که تاکنون بیش از 400 نوع تعریف از فرهنگ ارایه شده است. اما تعاریف مشترکی می توان یافت که حالت ساده تری داشته و قابل فهم تر هستند. فرهنگ به مجموع ویژگی های رفتاری و عقیدتی قابل اکتساب در اعضای یک جامعه خاص تعریف کرد که واژه تعیین کننده در این تعریف همان “اکتسابی بودن” است که فرهنگ را از رفتاری که نتیجه وراثت زیست شناختی است متمایز می ساز. (آرگون، 1377).

یکی از تعاریف نسبتاً جامع از فرهنگ توسط ادوارد بارنت تیلور[1] ارائه شده است، به اعتقاد این مردم شناس انگلیسی، فرهنگ عبارت است از “مجموعه ای پیچیده از علوم، دانش ها، مفاهیم، افکار، اعتقادات، قوانین و مقررات، آداب و رسوم، سنت ها و به طور خلاصه، کلیه آموخته ها و عاداتی که یک انسان به عنوان عضو جامعه اخذ می کند” (ایران زاده، 1377، ص 2).

پارسونز[2] نیز فرهنگ را الگویی می داند که به رفتارها و فرآورده های کنش بشری مربوط است و می تواند به ارث برسد، یعنی بدون دخالت ژن ها از نسلی به نسل دیگر منتقل شود (آشوری، 1380، ص 54).

استانلی دیوبس معتقد است انسانهایی که در یک نظام اجتماعی کوچک یا بزرگ تر زندگی می کنند دارای باورها، اعتقادات، ارزش ها، سنت ها و هنجارهای مشترکی هستند که در مجموع، فرهنگ آن نظام اجتماعی را تشکیل می دهند (میرسپاسی، 1373،ص 5).

مارگارت مید[3] فرهنگ را اینگونه تعبیر کرده است: “مجموعه ای از رفتارهای آموختنی، باورها، عادات و سنن که میان گروهی از افراد مشترک است و به گونه ای متوالی توسط دیگران که وارد آن جامعه می شوند آموخته و به کار گرفته می شود (فرهنگی، 1380، ص 32).

دکتر علی شریعتی فرهنگ را شامل مجموعه ای از تعابیر فکری، غیرمادی، هنری، تاریخی، ادبی، مذهبی و احساسی در شکل علائم، سمبل ها، سنت ها، رسوم و شعائر یک ملت می داند که در جریان تاریخ به شکل واحدی انباشته شده است (پور آرمن، 1380).

 

 

2-1-3- سطوح و حوزه های فرهنگ

آگبورن[4] فرهنگ را در دو سطح طبقه بندی نموده است:

  • سطح مادی شامل جنبه های عینی، مادی و ظاهری فرهنگ و زندگی روزمره همچون انواع غذاها، خانه ها، مواد خام ملموس و محسوس و قابل اندازه گیری را شامل می شود.
  • سطح غیرمادی شامل زبان، هنر، آداب و رسوم، اعتبارات و ارزش ها می باشد.

اشنایدر و بارسو[5] حوزه های فرهنگ را به 7 حوزه تقسیم کرده اند:

  • فرهنگ منطقه ای: که برخاسته از پیوندهای قومی، جغرافیای، مذهبی، زبانی و تاریخی است.
  • فرهنگ ملی (درون مرزها): که در آن عوامل جغرافیایی، تاریخی، سیاسی، اقتصادی، زبان و مذهب موجب رشد و تکامل فرهنگ های منطقه ای شده اند.
  • فرهنگ ملی (برون مرزها): در این حوزه شباهت های میان فرهنگ ها موجب پیدایش فرهنگ های منطقه ای می شود که فراتر از مرزهای ملی است.
  • فرهنگ صنعتی
  • فرهنگ حرفه ای
  • فرهنگ وظیفه ای
  • فرهنگ سازمانی: که در آن نتیجه تأثیر و نفوذ شخصیت های بنیان گذار رهبران برجسته تاریخ و منحصر به فرد سازمان و مراحل توسعه آن می دانند ( اعرابی و ایزدی، 1379، ص 109).

 

[1] E.P.Taylor

[2] Parsonz

[3] Margaret Mide

[4] William E.Oghburn

[5] Ashanayder & Barso