ظهور تفکر امیدبخش در دوره سال های نوجوانی

سال های نوجوانی (سنین 13-18 سالگی)

وقتی دختر و پسرها از نظر جسمی و جنسی بالغ می شوند الگوی روابط آنها نیز متناسب با سنشان تغییر می کند: هر جامعه ای درباره چگونگی این روابط سناریوهای خاصی را از طریق رسانه ها، و همسالان، و والدین عرضه می کند. در آغاز دوره نوجوانی، پسر و دخترها چند هویت به دست می آورند این قبیل هویت ها و نقش ها اساساً به موقعیت هایی بستگی دارد که در آنها خود را پیدا می کنند. نقش فشار گروه همتایان در این جریان بسیار مهم است و نوجوانان در تقریباً هر مسیر قابل تجسمی به جلو و عقب کشیده می شوند. با این حال، در مراحل پایانی نوجوانی ثبات بسیار بیشتری حتی در موقعیت های مختلف وجود دارد. به علاوه، در اواخر این دوره، بسیاری از دختر و پسرهای نوجوان تصورات روشنی از ظرفیت های جسمی و روانی و آنچه برای اوقات ظرفیت ترجیح می دهند، دارند.

مرگ امید: افول مثبت اندیشی

این یک واقعیت است که بعضی انسان ها بر زندگی بوسه مرگ می زنند. در زندگی هر کسی لحظاتی هست که امید کاملاً از حرکت می ایستد. انگار زمان ایستاده باشد. این کرختی (بی تفاوتی ذهنی) می تواند فقط برای ساعاتی یا تمام عمر طول بکشد. سؤال این است که چرا این کرختی طولانی مدت برای عده ای صدق می کند و برای برخی ای چنین نیست؟ چرا عده ای از مردم موقتاً احساس یأس می کنند و عقایدی خلاق و سرشار از انرژی دارند، و آماده اند که مسیرهای جدیدی را برای رسیدن به اهدافشان پیدا کند حال آن که عده ای به نظر می رسد که بلافاصله تسلیم می شوند؟

چنین سوالاتی همواره پیش روی ما خود نمایی  می کنند. جواب این سوالت در رفتارهای افراد بسیار امیدوار و افراد بسیار کم امید و نیز مراحل یا وقایعی که موجب می شود تا کسی به آرامی امیدش را از دست بدهد، نهفته است. همین طور توجه به این نکته می تواند مفید باشد که چگونه تفکر هدفمند در کودکان رشد می کند و سپس چگونه چنین امیدی به واسطه وقایع و جریان های خاص دوران کودکی نادیده گرفته می شود. سرانجام پیامدهای روان شناختی تفکر نومیدانه در طی دوران بزرگسالی همراه با نیروهای محیطی که با مرگ امید تداعی می شوند مطرح خواهد شد.

خود فریبی است که فرض شود افراد بسیار امیدوار از ناامیدی رنج نمی برد. وانگهی این افراد در واقع مانند دیگران به همان اندازه تعداد و وسعت فقدان ها و اهداف مسدود شده را تجربه کرده اند، افراد بسیار امیدوار از نظر افکار خودانتسابی با دیگران متفاوتند. در نتیجه تجربیات دشوار، این افراد معتقدند که می توانند با مشکلات بالقوه فقدان ها خود را تطبیق دهند (اسنایدر، 1996). آنها گفتگوهای درونی، مثبت، و مداومی را با استفاده از جملات «من» مانند «من می توانم» و «من تسلیم نخواهم شد» دارند در نتیجه آنها میل دارند. که اهدافی را برای خود در نظر بگیرند، خود را با موانع در چالش ببینند، و روی موفقیت ها تمرکز کنند نه شکست ها (همان منبع).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   هوش معنوی و خصیصه­های روانشناختی آن

تفاوت های دیگر بین امیدواری و ناامیدی به واکنش هیجانی برمی گردد. با اینکه محققان با استفاده از طرح های همبستگی و علی ـ مقایسه ای نشان داده اند که مسدود شدن هدف، منتهی به پاسخ های هیجانی منفی برای هر کسی می شود (اسنایدر و همکاران، 2006). اما افراد بسیار امیدوار واکنش های هیجانی منفی کمتری را هنگامی که اهدافشان با مانع برخورد می کند، تجربه می کنند تا کسانی که امید پایینی دارند. یک دلیل آن، این است که افراد بسیار امیدوار در مقایسه با افراد دارای امید پایین درباره اینکه چگونه به اهدافشان برسند، گیجند و به نظر نمی رسد که بدانند هنگام برخورد با هدف مسدود شده چه کار کنند (اسنایدر، 1996).

مکانیسم از عهده برآیی دیگری که افراد بسیار امیدوار به کار می گیرند در نظر گرفتن اهداف دیگر، وقتی هدف را که اصلی دیگر وجود ندارند، است (همان منبع). همین طور افراد بسیار امیدوار چندین هدف را که در زندگی شان نقش دارند، انتخاب می کنند (برای نمونه روابط، شغلی، هنری) با استفاده از هر دوی این استراتژی ها، افراد بسیار امیدوار می توانند منعطف باشند و وقتی با مانعی بر سر راه یکی از اهدافی که تعقیب می کنند، مواجه شوند به سمت هدف دیگر تغییر وضعیت دهند یا به نقش دیگری از زندگی تکیه می کنند. بدین ترتیب، مزایای روان شناختی رویکردهای امیدوارانه چند وجهی افراد بسیار امیدوار در اداره موفقیت آمیز موانع هدف سهیم اند خلاصه، با استفاده از نگرش و رویه خودانتسابی توان زا (برای نمونه، تفکر عاملیتی) همراه با توانایی یافتن مسیری دیگر هنگام برخورد با موانع (برای نمونه تفکر رهیاب) فرد امید خود را حفظ می کند.