عوامل مؤثر بر انتخاب سبک های مقابله، راهکارهای مدیریت استرس، سبک های مقابله

دانلود پایان نامه

او تأکید کرد عوامل واسطهای درونی و بیرونی را نباید از نظر دور داشت. برداشت دوهرنوند (1961) از استرس در برگیرنده کلیه عوامل درونی و بیرونی است که استرس ایجاد میکند.
الگوی متغیرهای روانشناختی و اختلالهای جسمانی این الگو در سال 1971 توسط لوی و کاگان ارائه شد. آنها الگویی برای واسطههای روانی – اجتماعی بیماریها ارائه دادند. هر تغییر روانی میتواند به عنوان عاملی تنشزا یا محرکی که برانگیزاننده پاسخی بیولوژیک است، عمل کند. این محرکها در فرد تمایل به عمل را ایجاد می‌کنند و این تمایل متأثر از عوامل محیطی و ژنتیکی است. این تمایل ارگانیسم را برای انواع فعالیتهای جسمانی در موقعیتهای مختلف آماده میکند. بعضی از این فعالیتها ناسازگارند و به ایجاد استرس منجر می‌شوند. این پاسخ ناسازگار، پیش آگهی اختلال در عملکردهای فیزیولوژیکی و روانی است و اگر محرک همچنان ادامه داشته باشد، به بیماری منجر میشود. بیماری، ناتوانی یا شکست سیستم جسمانی – روانی در انجام وظایف اساسی خود است. لوی و کاگان همچنین فرض کردهاند که بین متغیرهای روانی، فیزیولوژیکی، ژنتیکی و محیطی تعامل وجود دارد که می تواند جریان بیماری را تسهیل کند (دابسون، 1983؛ به نقل از کوهن و ویلیامسون، 1991)
به دنبال کارهای سلیه ( 1936) و طرح نشانگان سازگاری کلی، این ایده مطرح شد که مهمترین عامل در چگونگی و نوع نشانگان استرس، تصورات شخصی و میزان ارزش و اهمیت موضوعی ویژه در نزد فرد است، زیرا عامل تنشزایی که برای فردی منبع استرس و عامل بروز نشانگان استرس است، چه بسا برای شخص دیگری به هیچ وجه استرس ایجاد نکند. به همین دلیل از سال 1960را به کار بردند. این اصطلاح در مورد ارزشگذاری مجدد و ” ارزیابی شناختی” به بعد لازاروس و فولکمن ( 1984) مفهوم قضاوتهای مداوم شخص از خواستهها و محدودیتهای خود در روند تعامل با محیط، تواناییهای بالقوه و بالفعل خود به کار برده شد. در واقع، لازاروس (1982) بنیانگذار این فرضیه است که دیدگاهها، پدیدهها را بهوجود میآورند. پدیدهها به خودی خود خنثیاند، این دیدگاه ها هستند که به پدیدهها معنا و مفهوم میبخشند. این الگو برای ارزیابی شناختی مراحلی قائل است
مرحله ارزیابی اولیه : ارزیابی اولیه به فرایندهای شناختی ارزشگذاری مربوط میشود. افراد به این پرسش که آیا درحالت مطلوب یا رنج به سر میبرند، به گونهای متفاوت پاسخ میدهند، این مواجهه میتواند سه نتیجه در بر داشته باشد:
– واکنش نامربوط یا بیارتباط: مواجههای است که برای فرد هیچ گونه معنای ویژهای در بر ندارد. بنابراین، می‌تواند مورد غفلت و فراموشی واقع شود.
– واکنش مثبت و بی خطر: دربرگیرنده قضاوتهایی است که بیان کننده موضوع مطلوب و سودمندی است .
– واکنش تنشزا : شامل قضاوتهایی است که صدمه و نیستی را به دنبال دارد، فرد را مورد تهدید قرار میدهد یا او را به نحوی درگیر میکند (کوتاش ، 1985)
ارزیابی ثانویه : پس از اینکه فرد به این پرسش پاسخ داد که آیا من در حال مطلوب یا رنج به سر میبرم، به ارزیابی ثانویه میرسد. حال این پرسش مطرح میشود که من در مورد آن، چه کار میتوانم انجام دهم؟ ارزیابی ثانویه به فرایند قضاو تها، تواناییهای بالقوه برای مقابله، امکانات و محدودیتهای فرد اطلاق میشود.
ارزیابی مجدد : ارزیابی شناختی، فرایندی ایستا نیست و تغییر جهت پاسخ ها را نسبت به شرایط بیرونی و درونی موجب میشود. ارزیابی شناختی مجدد به تغییر در قضاوتهای ارزشگذاری فرد از موقعیت منتهی می‌شود. در مجموع، لازاروس (1982) در پاسخ به این پرسش که چرا افراد در برابر یک عامل تنش زا یا استرس یکسان مانند مرگ والدین یا همسر، واکنشهای متفاوتی نشان میدهند، میگوید: رفتار فرد در هر لحظه از زندگی تابع و برایندی از عوامل زیر است :
ساختار شخصیت فرد
ارزیابی شناختی فرد از موقعیت
توان بالقوه عامل تنش زا یا محرک .
در این الگو، علاوه بر عامل تنشزا به ارزیابی شناختی شخص نیز توجه شده است . نظریه لازاروس ( 1982) راه‌گشای سایر الگوهای شناختی شد. یکی از این الگوها توسط (ریچاردسون و ولفل1984 ؛ به نقل از کوتاش، 1985) مطرح شده است. در این الگو پاسخ های استرس نتیجه مستقیم عوامل محیطی تلقی نمیشوند، زیرا عوامل محیطی به خودی خود خنثیاند و نمیتوانند واکنشهای استرس را ایجاد کنند. استرس، حاصل ارزیابی، ادراک و تفسیر ارگانیسم از موقعیتها و رویدادهاست .خواستههایی که برای شخص اهمیت زیادی ندارند، با احتمال کمتری استرس ایجاد میکنند و پیامدهای جدی نخواهند داشت. برعکس، واسته‌هایی که به هر دلیل برای شخص خیلی مهم جلوه میکنند، موجب بروز استرس میشوند. در الگوی ارزیابی شناختی فرد زنجیره ای از مراحل را برای هدایت عمل سازش یافته پیشبینی میکند که عبارتند از:
1- مرحله تجسم : شامل ادراک و تفسیر اطلاعات برای تعریف خطر واقعی یا بالقوه است .
2- مرحله طراحی عمل : شامل برنامهریزی برای حل مسئله یا مقابله است. این مرحله خود شامل گردآوری، انتخاب و تعیین روش اجرای راه حل و طراحی راه حلهای جایگزین است .
3- مرحله نظارت : شامل مجموعهای از معیارها به منظور ارزیابی پاسخ ها و کوششهای مقابله شخص در قبال خطرهاست .
این الگو، با قبول این فرض که حداقل دو نوع حلقه پسخوراندی در موقعیتهای استرسزا در جهت خود نظم‌‌جویی فعالاند، نظریه پردازش موازی را پیشنهاد کرد. یکی از این حلقهها، برای تنظیم خطر (مهار خطر) و دیگری برای تنظیم هیجان (مهار هیجان) است . هر کدام از این سیستمها محتویات جداگانهای دارند. سیستم مهار خطر شامل ادراک تهدید سلامتی و برنامهریزیها و واکنشهای انجام شده برای تغییر تأثیرات تهدید بر شخص است. سیستم مهار هیجان شامل شناخت وادراک حالت فاعلی و (برنامهریزیها و واکنشها به منظور ایجاد تغییر در حالت هیجانی شخص است (دوهرنوند، 1986)
2-1-3-عوامل مؤثر بر انتخاب سبک های مقابله (راهکارهای مدیریت استرس)
منابع شخصی مقابله، مجموعه پیچیدهای از عوامل شناختی، شخصیتی و بازخوردی است که بخشی از توانایی روانی فرد را برای مقابله مهیا میسازد. منابع شخصی عبارتند از ویژگی های زمینهای نسبتاً پایدار که انتخاب روشهای ارزیابی و مقابله را تحتتاثیر قرار میدهند. برخی از این ویژگیها عبارتند از تحول من، احساس کارآمدی شخصی، خوشبینی، احساس یکپارچگی، سبکهای شناختی، سبکهای دفاعی و مقابله، و توانایی‌های حل مسئله (موس و اسکافر، 1993)
2-1-3-1-تحول من
تحول من شامل فرایندی است که طی آن تجارب (لوئه وینگر، 1967) از تحو ل من با عنوان (صفت مسلط ) یاد کرده است .طی مراحل رشد خود به ادراک متفاوتی از خود و دنیای” من” جدید شخص، در یک کل مرتبط با هم یکپارچه‌سازی میشود اجتماعی میرسد. هر مرحله از نظر سازمان دهی ساختاری با مراحل دیگر تفاوت کیفی دارد. اگرچه مراحل تحول از ثبات برخوردارند، ولی در آخرین مرحله از رشد تفاوت های میانهای افراد آشکار می‌شود. تحول من با الگوهای پیچیده رفتار از قبیل کمک به دیگران، همدلی و تحو ل اخلاقی مرتبط است.
2-1-3-2-کارآمدی