مقاله درمورد دانلود علاقه اجتماعی-دانلود کامل

دانلود پایان نامه

پدرش متنفر است بسیار دردناک باشد. به جای آن او تنفرش را به درون پدر می افکند، و
می گوید:« پدرم مرا دوست ندارد».
واکنش سازی: این مفهوم دلالت دارد به تعویض یک احساس یا محرک اضطراب آور به متضاد آن. برای مثال «من از او متنفرم» جای خود را به «من او را دوست دارم» می دهد.
مراحل روانی- جنسی
فروید بر این باور بود که هر کودکی در طی جریان نیل به بزرگسالی، از یک رشته مراحل متمایز می گذرد. این مراحل برای تشکیل خصلتهای منشی نسبتاً پایدار اهمیت دارد. فروید می گفت که منش یک فرد تقریباً در سن پنج یا شش سالگی استقرار می یابد. این مراحل به ترتیب پدیدار شدن عبارتنداز: دهانی ، مقعدی ، ذکری ، نهفتگی ، تناسلی .
مرحله دهانی: در طی اولین سال زندگی، لذتها و ناکامیهای نوزاد حول و حوش دهان او متمرکز است. می توان گفت، دهان یک «منطقه تحریک جنسی» است، زیرا لذت از طریق مکیدن، خوردن و به دندان گرفتن کسب می شود. اجتناب از رنجش نیز با از دهان بیرون انداختن آنچه نامطبوع است، حاصل می شود. رفتارهای دوره بزرگسالی، مانند سیگار کشیدن و میگساری، خصلتهای منشی از قبیل ساده لوحی، اتکا و لودگی از دوره دهانی ریشه می گیرد.

مرحله مقعدی: در سال دوم، کودک عمل دفع را یاد گرفته است. معمولاً این نخستین بار است که او با مقررات یک تحریک طبیعی و لزوم به تأخیر انداختن ارضای آن مواجه می شود. شیوه ای که والدین عمل دفع را به کودک یاد می دهند و واکنشهای کودک نسبت به آن، اساس تشکیل شماری از خصلتها، از قبیل لجاجت، خساست، انضباط، و ویرانگری را فراهم می کند. مقعد هم مانند دهان یک منطقه مهم تحریک جنسی به شمار می رود.
مرحله ذکری: از سه تا شش سالگی، احساسها، خیالات جنسی و پرخاشگرانه با اهمیت یافتن آلت تناسلی قرین می شود. دو عقده مهم، یعنی عقده ادیپ و عقده اختگی در این دوره شکل می گیرند.
عقده ادیپ: این عقده به اسم یکی از شاهان یونان باستان که پدر خود را کشت و با مادرش ازدواج کرد، نامیده شده است و در مورد مذکر و مؤنث تفاوت می کند. پسر نسبت به مادر تمایلات جنسی و نسبت به پدر احساسات پرخاشگرانه دارد. دختر به مادر خصومت نشان می دهد و از نظر جنسی مجذوب پدر می شود. گاهی این عقده را در مورد دختران «عقده الکترا» می نامند. عقده ادیپ نگرشهای شخص را نسبت به اشخاص همجنس و جنس مخالف پی ریزی می کند.
عقده اختگی: در نتیجه عقده ادیپ، پسر نگران است که پدر او را به دلیل عشق به مادر اخته کند. عقده اختگی دختر هم بدین شکل است که به جنس مذکر حسادت
می ورزد، زیرا پسر آلت تناسلی برجسته ای دارد که او ندارد. حسادت او را
وا می دارد که بخواهد فرد مذکر را از آلت برجسته اش محروم سازد. گمان می رود که بچه دار شدن زن بتواند در حکم جبرانی برای فقدان آلت مردی او باشد.
نهفتگی: این دوره از آخر دوره ذکری تا اوان بلوغ ادامه دارد و این زمانی است که برانگیختگیهای جنسی و پرخاشگری نسبتاً آرام است.
مرحله تناسلی: مرحله های دهانی، مقعدی، و ذکری با «خود شیفتگی» همراه است، زیرا کودک با تحریک نواحی ارضای جنسیش یعنی دهان، مقعد و آلت، لذت کسب
می کند. در خلال نوجوانی، روابط طبیعی با دیگران شکل می گیرد. فرد جوان از یک کودک خود شیفته طالب لذت و گریزان از رنج، به یک بزرگسال اجتماعی شده
واقع گرا تغییر وضع می دهد.
اصطلاح شخصیت از واژه لاتین پرسونا به معنی «ماسک» به دست آمده است. در نمایشهای یونان و روم باستان، هنر پیشه ها ماسکهایی را بر چهره می زدند تا نشان دهند که شخصیت های کمدی یا غم انگیز هستند. با این حال، برخلاف ماسک که فرد می تواند آن را بر چهره بزند یا بردارد، اصطلاح شخصیت به چیز با ثباتی اشاره دارد. شخصیت از تمام شیوه های با ثباتی تشکیل می شود که به موجب آنها رفتار یک نفر با رفتار دیگران (مخصوصاً در موقعیت های اجتماعی) تفاوت دارد.
دیدگاه روان پویشی
نظریه پردازان روان پویشی به دنبال علت های رفتار در تعامل پویای نیروهای درونی هستند که اغلب با یکدیگر تعارض دارند. آنها همچنین روی عوامل تعیین کننده ناهشیار رفتار تمرکز دارند. نظریه روان کاوی فروید اولین و با نفوذترین نظریه در این رابطه بود و عقاید او کماکان بر تفکر غربی امروزی تأثیر دارند.

نظریه روان کاوی فروید
فروید (1939-1856) بیشتر عمر خود را در وین گذراند، جایی که وارد دانشکده پزشکی شد با این قصد که پژوهشگر پزشکی شود. او به عملکرد مغز خیلی علاقه مند بود. تجربیات فروید در درمان کردن بیماران، وی را متقاعد شساختند که نشانه های آنها با خاطرات و احساسهای عذاب آوری ارتباط دارند که به نظر می رسید سرکوب شده یا از آگاهی بیرون رانده شده بودند. هنگامی که بیماران او توانستند این خاطرات آسیب زا و احساسهای غیر قابل قبول را دوباره تجربه کنند، که اغلب ماهیت جنسی و پرخاشگرانه داشتند، نشانه های جسمانی آنها اغلب ناپدید شده یا به نحو چشمگیری بهبود می یافتند.
این مشاهدات فروید را متقاعد ساختند که بخش ناهشیار ذهن کنترل زیادی بر رفتار اعمال می کند. او برای برملا کردن مدفون شده ذهن ناهشیار، آزمایش کردن فنون گوناگون، از جمله هیپنوتیزم، تداعی آزاد (بیان کردن هر چیزی که وارد ذهن می شود صرف نظر از اینکه چقدر پیش پا افتاده یا خجالت آور باشد)، و تحلیل رویا را آغاز کرد.
انرژی روانی و رویدادهای ذهنی
فروید شخصیت را به صورت یک سیستم انرژی در نظر گرفت، چیزی شبیه لوکوموتیوهای بخار زمان وی. به عقیده فروید، سایقهای غریزی انرژی روانی را تولید می کنند که ذهن را به کار می اندازد و مرتباً برای آزاد شدن مستقیم یا غیر مستقیم فشار می آورد. برای مثال، تراکم انرژی سایقهای جنسی ممکن است مستقیماً به شکل فعالیت جنسی یا به طور غیر مستقیم از طریق رفتارهای مختلفی چون خیالپردازیهای جنسی، کشاورزی، یا نقاشی تخلیه شود.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

رویدادهای ذهنی می توانند هشیار، نیمه هشیار، یا ناهشیار باشند. ذهن هشیار از رویدادهای ذهنی تشکیل می شود که در حال حاضر از آنها آگاهیم. نیمه هشیار از خاطرات، افکار، احساسات، و تصورات ذهنی تشکیل می شود که ما در زمان حال از آنها آگاه نیستیم ولی می توانیم آنها را به یاد آوریم.
ناهشیار مخزن خاطرات، هیجانات، و افکاری است که بسیاری از آنها غیر منطقی هستند و با اینکه نمی توانیم درباره آنها صحبت کنیم بر رفتار ما تأثیر می گذارند. فقط در صورتی که تکانه های ناهشیار به صورتهای مختلف، مانند رویاها، لغزشهای زبان، یا رفتارهای تغییر شکل یافته تخلیه شده باشند، ناهشیار خود را آشکار
می سازد.
ساختار شخصیت
فروید شخصیت را به سه ساختار مجزا که بر یکدیگر تأثیر می گذارند تقسیم کرد: نهاد، خود، و فراخود. نهاد کلاً درون ذهن ناهشیار وجود دارد. نهاد عمیق ترین هسته شخصیت است، تنها ساختاری که هنگام تولد وجود دارد و منبع کل انرژی روانی است. نهاد با واقعیت ارتباط مستقیم ندارد و کاملاً به صورت غیر منطقی عمل می کند. نهاد طبق اصل لذت عمل می کند، و صرف نظر از ملاحظات منطقی و واقعیت های محیطی به دنبال ارضای فوری یا تخلیه است.
نهاد نمی تواند با به دست آوردن چیزهایی که از محیط نیاز دارد، مستقیماً خود را ارضا کند، زیرا با دنیای بیرونی تماس ندارد. بنابراین در جریان رشد، ساختار جدیدی از نهاد به وجود می آید که با واقعیت ارتباط مستقیم دارد. خود عمدتاً در سطح هشیار و طبق اصل واقعیت عمل می کند. خود برای اینکه تصمیم بگیرد چه موقعی و تحت چه شرایطی نهاد می تواند تکانه های خود را به صورت امن تخلیه کرده و نیازهای خود را ارضا کند، واقعیت را آزمایش می کند.
آخرین ساختار شخصیت که رشد می کند، فراخود است: بازوی اخلاقی شخصیت، فراخود که در 4 یا 5 سالگی رشد می کند ارزشهای سنتی و آرمانهای جامعه را دربردارد. این آرمانها به وسیله کودک از طریق همانند سازی با والدین (که برای اینکه به او یاد بدهند چه چیزی «درست» و چه چیزی «غلط» است. و او چگونه «باید» باشد از تقویت و تنبیه نیز استفاده می کنند)، درون سازی می شوند. با شکل گیری فراخود، کنترل شخصی جایگزین کنترل بیرونی می شود.
تعارض، اضطراب، و دفاع
پویشهای شخصیت، کشمکش بی پایان بین غرایز و سایقهای نهاد که برای آزاد شدن تلاش می کنند و نیروهای مخالفی را که خود و فراخود برای جلوگیری کردن از آنها ایجاد می کنند، شامل می شود. هنگامی که خود با تکانه هایی مواجه می شود که آن را به از دست دادن کنترل تهدید می کنند یا با مخاطرات محیط روبرو می شود، اضطراب به وجود می آید. اضطراب در خیلی از موارد می تواند از طریق رفتارهای کنار آمدن واقع بینانه کاهش یابد، مثلاً وقتی یک نفر از دست کسی به شدت عصبانی است از طریق بحث منطقی این مشکل را حل می کند. با این حال، در صورتی که راهبردهای واقع بینانه نتوانند اضطراب را کاهش دهند، خود ممکن است به مکانیزمهای دفاعی متوسل شود که واقعیت را انکار یا تحریف می کنند. برخی از مکانیزمهای دفاعی، امکان تخلیه تکانه های نهاد را به شکلهای تغییر یافته ای که با نیروهای دنیای بیرونی یا ممنوعیت های فراخود در تضاد نخواهند بود، فراهم
می کنند.
روان کاوان معتقدند که سرکوبی مهم ترین وسیله است که خود به کمک آن «روی نهاد سرپوش می گذارد». در حالت سرکوبی، خود از مقداری انرژی اش برای جلوگیری از وارد شدن خاطرات، احساسات، و تکانه های اضطراب آور به هشیاری استفاده می کند. افکار و امیال سرکوب شده در ناهشیار می مانند و برای آزاد شدن تلاش می کنند، ولی امکان دارد که به طور غیر مستقیم، مثلاً در لغزشهای زبان یا در رویاها ابراز شوند.
خودداری از باور کردن اطلاعاتی که موجب اضطراب می شوند انکار نامیده
می شود. در حالی که سرکوبی فراموش کردن با انگیزه برخی اطلاعات، انکار این اظهار است که اطلاعات نادرست است. برای مثال، کسی که به طور جدی مشکل الکل دارد ممکن است اصرار ورزد که «من الکلی نیستم. من می توانم آن را مصرف یا ترک کنم».
هنگامی که افراد سعی می کنند ثابت کنند که اعمال آنها منطقی و موجه هستند و بنابراین ارزش تأیید را دارند، از دلیل تراشی استفاده می کنند. برای مثال، دانشجویی که می خواهد به سینما برود می گوید «مطالعه کردن بیشتر در هر صورت فایده ای برای من ندارد».
جابجایی با منحرف کردن رفتار یا فکر از هدف طبیعی آن به سمت هدفی که کمتر تهدید کننده است، به افراد امکان می دهد تا رفتاری را ایمن تر یا با اضطراب کمتر انجام دهند. برای مثال، کسی که از دست رئیس یا استاد خود عصبانی است امکان دارد به جای آن سر دوست خود فریاد بکشد.
واپس روی که برگشت به سطح عملکرد ناپخته تر است تلاشی برای اجتناب کردن از اضطراب روبرو شدن با نقش فعلی فرد در زندگی است. چنین فردی با اختیار کردن نقش بچگانه می تواند از مسئولیت گریخته و به شیوه زندگی پیشین که شاید امن تر بوده است برگشت کند.
نسبت دادن ویژگی های نامطلوب خود به دیگران فرافکنی نامیده می شود. برای مثال، کسی که مخفیانه از هرزه نگاری لذت می برد ممکن است دیگران را به لذت بردن از آن متهم کند.
افراد با سرکوب نگهداشتن ویژگی های ناخوشایند ممکن است از واکنش وارنه استفاده کنند تا خود را برخلاف آنچه که واقعاً هستند نشان دهند و این واقعیت ناخوشایند را از خود یا دیگران پنهان نگه دارند. برای مثال، مادری که احساسهای نفرت از فرزند خود را در سر دارد آنها را سرکوب کرده و بیش از حد از فرزند خود محافظت می کند.
تغییر شکل دادن انرژی های جنسی یا پرخاشگری به رفتارهای جامعه پسند و حتی تحسین برانگیز، والایش نامیده می شود. برای مثال، نقاشی و مجسمه سازی ممکن است بیانگر والایش تکانه جنسی باشند.
رشد روانی- جنسی
تجربیات بالینی فروید او را متقاعد ساختند که شخصیت به صورت قدرتمندی توسط تجربیات سالهای اول زندگی شکل می گیرد، او اظهار داشت که کودکان یک سری مراحل روانی- جنسی را می گذرانند که در طول آنها گرایشهای لذت جویانه نهاد روی مناطق بدن حساس نسبت به لذت که مناطق شهوت زا نامیده می شوند تمرکز دارند. محرومیت ها یا آسان گیریی های افراطی می توانند در طول هر یک از این مراحل وجود داشته باشند که به تثبیت منجر می شود، حالت رشد روانی- جنسی متوقف شده ای که در آن غرایز روی موضوع روانی خاصی متمرکز هستند.
مرحله دهانی. در مرحله دهانی، از تولد تا حدود 2 سالگی، کودک لذت روانی- جنسی شدید را از تحریک دهان، مخصوصاً هنگام مکیدن پستان مادر کسب می کند. به عقیده فروید کسی که در این مرحله تثبیت می شود کماکان از خوردن، نوشیدن، و سیگار کشیدن لذت کسب می کند و امکان دارد در مورد وابستگی و استقلال نیز نگرانی دایمی داشته باشد.
مرحله مقعدی. کودکان در حدود 2 سالگی وارد مرحله مقعدی می شوند. این زمانی است که آنها لذت روانی- جنسی را از تحریک احساس ناشی از تخلیه روده کسب
می کنند. کسی که در این مرحله تثبیت شده «چیزها را احتکار می کند»- منظم، خسیس، و لجباز است- یا امکان دارد به صورتی که کمتر شایع است، به جانب افراد مخالفت رفته و آدم شلخته و اسراف کاری شود.
مرحله آلتی. در آغاز تقریباً 3 سالگی، در مرحله آلتی، کودکان بازی کردن با اندامهای تناسلی خود را شروع می کنند و به عقیده فروید مجذوب والد جنس مخالف می شوند. این موقعیت تعارضی عقده ادیپ است. مدل زنانه عقده ادیپ، عقده الکترا نامیده می شد.
دوره نهفتگی. فروید گفت که از حدود 5 یا 6 سالگی تا نوجوانی، اغلب کودکان وارد دوره نهفتگی می شوند که در آن، تمایل روانی- جنسی خود را متوقف می کنند. آنها در این زمان عمدتاً با همسالان هم جنس خود بازی می کنند.
مرحله تناسلی. در آغاز بلوغ، جوانان تمایل جنسی نیرومندی به دیگران کسب
می کنند. این به مرحله آلتی معروف است. به عقیده فروید هرکسی که در مرحله پیشین مقدار زیادی از لیبیدو را تثبیت کرده باشد، لیبیدوی کمی برای مرحله تناسلی باقی می گذارد.
میراث فروید: رویکردهای نو تحلیل گرا و روابط شیء
عقاید فروید به قدری انقلابی بودند که مخالفت های زیادی را حتی درون محفل پیروان او برانگیختند. نو تحلیل گراها روان کاوانی بودند که با برخی از جنبه های تفکر فروید مخالف بودند و نظریه خودشان را به وجود آوردند. آلفرد آدلر، کارن هورنای، اریک اریکسون، و کارل یونگ از جمله آنها بودند. این نو تحلیل گرایان معتقد بودند که فروید در رشد و پویشهای شخصیت برای نیروهای اجتماعی و فرهنگی به قدر کافی نقش مهمی قایل نشده است. آنها بخصوص معتقد بودند که او بر میل جنسی کودکی خیلی زیاد تأکید کرده است. انتقاد دوم و مهم این بود که فروید بر رویدادهای کودکی به عنوان عوامل تعیین کننده رفتار تأکید خیلی زیادی کرده است.
برخلاف اظهار فروید که رفتار توسط غرایز و سایق های جنسی و پرخاشگرانه فطری باانگیزه می شود، آلفرد آدلر تأکید کرد که انسانها ذاتاً موجوداتی اجتماعی هستند که به وسیله علاقه اجتماعی، میل بهبود بخشیدن به رفاه دیگران با انگیزه
می شوند. آنها به دیگران اهمیت می دهند، با آنها همکاری می کنند، و برای رفاه اجتماعی عمومی بیشتر از تمایلات شخصی خودخواهانه خویش اهمیت قایل هستند. در مقابل، به نظر می رسید که فروید انسانها را به صورت حیوانات وحشی در نظر داشت که پشت میله های تمدن محبوس شده اند. آدلر شاید به خاطر اینکه تحت تأثیر کشمکش خودش برای غلبه کردن بر بیماریهای کودکی و تصادفات قرار داشت، انگیزه کلی تلاش برای برتری را نیز فرض کرد که افراد را برای جبران کردن نقص واقعی یا خیالی در آنها (عقده حقارت) و تلاش برای با کفایت بودن بیشتر در زندگی، با انگیزه می کند.
کارل یونگ نیز مانند آدلر قبل از اینکه رابطه خود را با فروید قطع کند و نظریه روان شناسی تحلیلی خودش را به وجود آورد، دوست و همکار فروید بود. یونگ مفهوم ناهشیار فروید را در مسیر منحصر به فردی گسترش داد. برای مثال، او معتقد بود که انسانها نه تنها براساس تجربیات شخصی خودشان از ناهشیار شخصی برخوردارند بلکه از ناهشیار جمعی که از خاطرات انباشته شده در طول کل تاریخ نژاد انسان تشکیل م

دیدگاهتان را بنویسید