مقاله درمورد دانلود منبع کنترل درونی

ی شود و نیز برخوردار هستند. این خاطرات توسط کهن الگوها نشان داده می شوند، یعنی گرایشهای فطری به تعبیر کردن تجربیات به شیوه های خاص. کهن الگوها در نمادها، اسطوره ها، و عقایدی جلوه گر می شوند که در خیلی از فرهنگها ظاهر می شوند، مانند تصویر ذهنی خدا، نیروی شیطانی، قهرمان، مادر خوب، آنیما و آنیموس، و جستجو برای وحدت خویشتن و کمال.

بعد از مرگ فروید در سال 1939، تأکید روان پویشی تازه ای معروف به روابط شیء بسیار با نفوذ شد. نظریه پردازان روابط شیء از جمله ملانی کلین، اوتو کرنبرگ، مارگارت ماهلر، و هینز کوهات روی تصاویر ذهنی یا بازنمایی های ذهنی تأکید دارند که افراد در نتیجه تجربیات اولیه با والدین از خود و دیگران تشکیل می دهند. این بازنمایی های درونی از بزرگسالان مهم، خواه واقعی باشند یا تحریف شده،
دریچه هایی می شوند که تعالمهای اجتماعی بعدی از طریق آنها در نظر گرفته
می شوند و این موضوعات ارتباطی در سرتاسر زندگی بر روابط فرد تأثیر ناهشیار می گذارند.
دیدگاه انسان گرایی
دیدگاه کلی دیگر درباره شخصیت، روان شناسی انسان گرا ، به هشیاری، ارزشها، و عقاید انتزاعی، از جمله تجربیات و عقاید معنوی که افراد با آنها زندگی می کنند و به خاطر آنها می میرند، می پردازد. به عقیده روان شناسان انسان گرا، شخصیت به آنچه که افراد اعتقاد دارند و نحوه ای که دنیا را درک می کنند بستگی دارد. اگر شما معتقد باشید که تجربه خاصی بسیار معنی دار است، در این صورت این تجربه بسیار معنی دار است.
روان شناسی انسان گرا در دهه 1950 و 1960 به عنوان اعتراضی علیه رفتار گرایی و روان کاوی که دیدگاه های غالب در روان شناسی آن زمان بودند، پدیدار شد.
کارل راجزر روان شناس آمریکایی، ماهیت انسان را اصولاً خوب می دانست. او گفت که انسان ها انگیزه ای طبیعی به سمت خود شکوفایی دارند: دستیابی به استعداد کامل خویشتن. به عقیده راجرز، این طبیعی است که انسان ها برای برتری تلاش کنند کما اینکه گیاه نیز برای رشد کردن تلاش می کند. انگیزه برای خودشکوفایی
انگیزه ای اساسی در پس رشد شخصیت است.
کودکان از همان سنین اولیه، خود و اعمال خویش را ارزیابی می کنند. آنها یاد
می گیرند کاری که انجام می دهند گاهی خوب و گاهی بد است. آنها خودپنداره، تصوری از آنچه که واقعاً هستند، و خود آرمانی، تصوری از آنچه که دوست دارند باشند را تشکیل می دهند.
راجرز معتقد بود برای کمک کردن به رفاه انسان، افراد باید با توجه مثبت نامشروط با هم ارتباط برقرار کنند- پذیرش کامل و بی قید و شرط دیگری به همان صورتی که هست، خیلی شبیه عشق مادر به فرزندش. گزینه دیگر، توجه مثبت مشروط است، این نگرش که «من فقط در صورتی ترا دوست خواهم داشت که…». افرادی که به این صورت با آنها رفتار شده است احساس می کنند در گشودن خودشان به روی عقاید یا فعالیت های جدید مقید هستند یا می ترسند حمایت دیگران را از دست بدهند. فقدان توجه مثبت نامشروط از جانب والدین و دیگر افراد مهم در گذشته، به افراد می آموزد که فقط در صورتی که معیارهای خاصی را برآورده کنند ارزش تأیید و محبت را دارند. این شکل گیری شرایط ارزش را تقویت می کند که حکم می کند چه موقعی خود را تأیید یا رد کنیم.
آبراهام مزلو، بنیان گذار دیگر روان شناسی انسان گرا، شکایت داشت که اغلب
روان شناسان روی شخصیت هایی که دچار اختلال روانی هستند تمرکز دارند و فرض می کنند کل شخصیت یا «بهنجار» است یا بدتر از بهنجار. مزلو تأکید داشت که شخصیت می تواند از حالت بهنجار به شیوه های مثبت و مطلوب تغییر کند. او اظهار داشت که عالی ترین نیاز افراد خود شکوفایی است، یعنی تحقق بخشیدن به استعداد فرد. به عقیده مزلو، افراد دارای شخصیت خود شکوفا ویژگی های زیر را نشان
می دهند:
* درک دقیقی از واقعیت: آنها دنیا را به همان صورتی که هست، نه به صورتی که دوست دارند باشد درک می کنند. آنها مایلند عدم اطمینان و ابهام را قبول کنند.
* استقلال، خلاقیت، و خود انگیختگی. آنها خودشان تصمیم گیری می کنند. حتی اگر دیگران با آنها مخالف باشند.

* پذیرش خود و دیگران. آنها با توجه مثبت نامشروط با دیگران برخورد می کنند.
* نگرش مسئله مدار به جای نگرش خود محور: آنها به این فکر می کنند که چگونه مسئله ای را حل کنند، نه اینکه چه کاری انجام دهند که خوب به نظر برسند.
* لذت بردن از زندگی: آنها نسبت به تجربیات مثبت گشوده هستند، از جمله «تجربیات اوج»، و این زمانی است که احساس می کنند واقعاً ارضا و خشنود هستند.
* احساس شوخ طبعی خوب.
دیدگاه صفت
افراد از نظر شخصیت چه تفاوتی دارند؟ اهداف نظریه پردازان صفت، توصیف کردن طبقه های بنیادی رفتار که شخصیت را توصیف می کنند، ابداع کردن روشهایی برای ارزیابی تفاوتهای فردی در صفات شخصیت، و درک کردن رفتار فرد و پیش بینی کردن، هستند.
شانزده عامل شخصیت کتل
ریموند بی. کتل نظریه پرداز صفت پیشگام، از هزاران نفر درخواست کرد که خود را طبق چند خصوصیت رفتاری ارزیابی کنند و ارزیابی هایی را نیز از افرادی به دست آورد که شرکت کنندگان را خوب می شناختند. هنگامی که او این داده ها را در معرض تحلیل عاملی قرار داد، 16 دسته یا عامل رفتاری بنیادی را مشخص کرد. کتل با بهره گرفتن از این اطلاعات یک آزمون شخصیت پرمصرف را به نام پرسشنامه شخصیت 16 عاملی به وجود آورد تا به وسیله آن تفاوتهای فردی را در هر یک از ابعاد ارزیابی کند و شخصیت را به صورت جامع توصیف نماید. او توانست نیمرخ شخصیت را نه تنها برای افراد، بلکه برای گروه های افراد به وجود آورد.
مدل پنج عاملی
پژوهشگران دیگر صفت معتقدند که 16 بعد کتل ممکن است بیشتر از آنچه که نیاز داریم باشند. تحقیقات تحلیل عاملی آنها حکایت دارد که پنج عامل «رده بالاتر» که هر یک چند عامل اختصاصی کتل را شامل می شوند کل آن چیزی است که برای پی بردن به ساختار اساسی شخصیت مورد نیاز هستند. این نظریه پردازان همچنین معتقدند که این «پنج عامل اصلی» ممکن است در گونه انسان همگانی باشند، زیرا همین پنج عامل همواره در ارزیابی های صفت فرهنگهای آمریکای شمالی، آسیا، آمریکای لاتینی، و اروپایی یافت شده اند.
این پنج عامل اصلی عبارتنداز: از گشودگی، وظیفه شناسی، برون گرایی، خوشایندی، و روان رنجور خوبی. طرفدارن مدل پنج عاملی معتقدند که وقتی کسی به وسیله آزمون روان شناختی، ارزیابی های رفتاری، یا مشاهده مستقیم رفتار در نقطه خاصی در هر یک از پنج بعد قرار گیرد، ماهیت شخصیت او معلوم شده است.
مدل برون گرایی- استواری آیزنک
هانس. جی. آیزنک یکی از روان شناسان برجسته بریتانیا، معتقد بود که شخصیت بهنجار را می توان برحسب فقط دو بعد اساسی شناخت. این ابعاد درون گرایی- برون گرایی و استواری- نااستواری (که گاهی روان رنجور خویی نامیده می شود) با هم ترکیب می شوند تا تمام صفات اختصاصی تر را تشکیل دهند.
بعد برون گرایی بیانگر گرایش به اجتماعی بودن، فعال بودن، و میل به دست زدن به مخاطرات در برابر گرایش به سمت بازداری اجتماعی، نافعالی، و احتیاط است. بعد استواری بیانگر پیوستاری از ثبات هیجانی زیاد تا الگوی رفتار بی ثبات و از لحاظ هیجانی واکنش پذیر است که دمدمی بودن، اضطراب، و افسردگی را شامل می شود. آیزنک معتقد بود که شخصیت بهنجار را به خوبی می توان در قالب این مدل دو بعدی شناخت.

نظریه های اجتماعی – شناختی
روان شناسی یادگیری ارتباط زیادی با شناختن شخصیت دارد. خیلی از رفتارهایی که به شخصیت نسبت داده می شوند از طریق شرطی سازی کلاسیک، شرطی سازی کنشگر، و سرمشق گیری فراگیری شده اند. با این حال، یاد گیرنده صرفاً واکنش کننده منفعل به نیروهای محیطی نیست. به جای آن، به طوری که دیدگاه شناختی به ما می گوید، انسان موجودی درک کننده، متفکر، و برنامه ریز است که رویدادها را به صورت ذهنی تعبیر می کند، درباره گذشته فکر می کند، آینده را پیش بینی می کند، و تصمیم می گیرد که چگونه رفتار کند. تأثیرات محیط هر چه ه باشند از طریق این فرانیدهای شناختی فیلتر شده و به وسیله آنها تحت تأثیر قرار گرفته- حتی تغییر
می کنند. نظریه پردازان اجتماعی- شناختی مانند جولین راتر ، آلبرت بندورا، و والتر میشل دیدگاه های رفتاری و شناختی را در رویکردی به شخصیت ترکیب کرده اند که بر تعامل انسان متفکر با محیط اجتماعی که تجربیات یادگیری را تأمین می کند تأکید می ورزد.
نظریه پردازان روان پویشی، انسان گرا، و صفت برای شناختن رفتار روی علت های شخصی درونی رفتار، مانند تعارضهای ناهشیار، خود شکوفایی، گرایشها، و صفات شخصیت تأکید می کنند. در واقع آنها رفتار را از «درون به بیرون» توجیه می کنند. در مقابل، رفتار گرایان رادیکال بر علت های محیطی تأکید می کنند و انسانها را به صورت واکنش کننده ها به رویدادهای محیطی در نظر می گیرند. از نظر آنها، رفتار را باید از «بیرون به درون» توجیه کرد. نظریه پردازان اجتماعی- شناختی موضع میانه ای دارند و روی عوامل درونی و بیرونی تمرکز می کنند. آنها معتقدند که مجادله بر سر اینکه آیا رفتار بیشتر تحت تأثیر عوامل شخصی قرار دارد یا محیط شخص، مجادله اصولاً بی معنایی است. در عوض، طبق اصل جبرگرایی دو سویه، رفتار فرد و محیط به صورت ارتباط های علیتی دو طرفه بر یکدیگر تأثیر می گذارند.
جولین راتر: انتظار، ارزش تقویت، و منبع کنترل
در سال 1954، جولین راتر شالوده رویکردهای اجتماعی- شناختی امروزه را ریخت. به عقیده راتر، احتمال اینکه در موقعیت خاصی به رفتار بخصوصی بپردازیم تحت تأثیر دو عامل قرار دارد: انتظار و ارزش تقویت. انتظار عبارت است از برداشت ما از اینکه چقدر احتمال دارد که اگر رفتار خاصی را در موقعیت خاصی انجام دهیم پیامدهای بخصوصی روی بدهند. ارزش تقویت اصولاً این است که چقدر به پیامدی که انتظار داریم رفتار به وجود آورد علاقه داریم یا از آن می ترسیم. بنابراین دانشجویی که عمیقاً برای موفقیت تحصیلی ارزش قایل است و انتظار دارد که مطالعه کردن نمرات بالایی را به باور آورد به احتمال زیاد مطالعه می کند. توجه کنید که این رویکرد از تقویت استفاده می کند که مفهوم رفتارگرای اساسی است، ولی تأثیرات آن را در چارچوب شناختی در نظر می گیرد که تأکید دارد چگونه درباره رفتار خود و پیامدهای مورد انتظار آن فکر می کنیم.
منبع کنترل
یکی از بانفوذ ترین مفاهیم راتر منبع کنترل درونی– بیرونی و انتظار مربوط به میزان کنترل شخصی است که در زندگی خود داریم. افراد دارای منبع کنترل درونی معتقدند که پیامدهای زندگی عمدتاً تحت کنترل شخصی است و به رفتار خود آنها بستگی دارند. در مقابل، افراد دارای منبع کنترل بیرونی معتقدند که سرنوشت آنها با تلاشهای خود آنها کمتر ارتباط دارد و بیشتر تحت تأثیر عوامل بیرونی، مانند شانس، بخت و اقبال، و افراد قدرتمند قرار دارد.
منبع کنترل درونی با عزت نقس و احساس اثر بخشی شخصی رابطه مثبت دارد و افرادی که منبع کنترل درونی دارند در مقایسه با کسانی که از منبع کنترل بیرونی برخوردارند به صورت فعال تر و به شیوه مشکل مدار با استرس کنار می آیند. آنها همچنین به احتمال کمتری دچار ناسازگاری روان شناختی به شکل افسردگی یا اضطراب می شوند.
آلبرت بندورا: یادگیری اجتماعی و احساس کارآیی
آلبرت بندورا به شکل گیری رویکرد اجتماعی- شناختی کمک شایانی کرد. تحقیقات اولیه او درباره سرمشق گیری، به در هم آمیختن روان شناسی یادگیری با دیدگاه شناختی کمک کرد. تحلیل یادگیری اجتماعی بندورا در مورد پرخاشگری، رفتار اخلاقی، و کنترل شخصی رفتار، قابلیت کاربرد گسترده رویکرد اجتماعی- شناختی را نشان داد. شاید با نفوذترین خدمت وی نظریه پردازی و تحقیق درباره احساس کارآیی باشد.
احساس کارآیی
به عقیده بندورا، عامل اصلی در نحوه ای که افراد زندگی خود را تنظیم می کنند احساس کارآیی است، یعنی عقاید آنها درباره توانایی شان در انجام دادن رفتارهایی که برای رسیدن به نتایج مطلوب ضروری هستند. افرادی که احساس کارآیی بالایی دارند در انجام دادن هرکار لازم برای غلبه کردن بر موانع و رسیدن به هدفشان اطمینان دارند.
درباره عواملی که تفاوتهایی را در احساس کارآیی ایجاد می کنند پژوهشهای زیادی اجرا شده اند. چهار عامل تعیین کننده مهم شناسایی شده اند. مهمترین آنها دستاورد عملکرد قبلی ما در موقعیت های مشابه است. این گونه تجربیات عقاید ما را درباره توانایی های خود شکل می دهند. بندورا تأکید دارد که عقاید احساس کارآیی همیشه مخصوص موقعیت های خاصی هستند. بنابراین امکان دارد که در برخی موقعیت ها احساس کارآیی بالا و در موقعیت های دیگر احساس کارآیی پایین داشته باشیم.
منبع دوم اطلاعات از یادگیری مشاهده ای حاصل می شود- یعنی، مشاهده کردن رفتارهای دیگران و پیامدهای آنها. اگر ببینید فردی که مشابه شماست به هدف خاصی رسیده است، در این صورت احتمالاً باور خواهید کرد که اگر همان رفتارها را انجام دهید، شما نیز موفق خواهید شد.
سوم اینکه احساس کارآیی می تواند با قانع سازی کلامی افزایش یا کاهش یابد. پیامهایی که از دیگران دریافت می کنیم که توانایی ها یا ضعف ما را تأیید می کنند، بر عقاید کارآیی ما تأثیر می گذارند. بنابراین آموزگاران الهام بخش که معیارهای عالی و اعتقاد «شما می توانید این کار را انجام دهید» را انتقال می دهند می توانند دانش آموزان خود ا ترغیب کنند که به دستاوردهای بزرگی نایل شوند.
سرانجام اینکه، برانگیختگی هیجانی زیاد که به صورت اضطراب یا خستگی تعبیر
می شود، احساس کارآیی را کاهش می دهد. از سوی دیگر، اگر به این نتیجه برسیم که می توانیم برانگیختگی منفی را کنترل کنیم، این کار عقاید کارآیی و عملکرد بعدی را بهبود می بخشد.
مکانیزمهای دفاعی
مکانیزمهای دفاعی به دلیل اهمیت ویژه ای که در مفهوم پردازی و نیز درمان
اختلال های روانی از دیدگاه روان پویشی دارند مورد توجه بالینی و پژوهشی خاصی قرار گرفته اند (وایلانت، 1986، 1992، 2000، 2001، کفون، 2002، کرامر و کالیج، 2002). به طور کلی دفاع اصطاحی است که تقلای فعال «من» برای حفاظت خود در برابر خطرهایی که به طور معمول فقدان موضوع عشق، اختگی و ناخشنودی «فرامن» هستند و با عواطف نامطبوع همراه می شوند را در بر می گیرد؛ و در طی تحول و گستره زندگی به وجود می آید (مورو فاین، 1990). انجمن روانشناسی آمریکا (1994، به نقل از وایلانت، 2001) در تعریفی گسترده تر که نسبت به تعریف پیشین کمتر روان کاوانه است مکانیسم های دفاعی را الگوهایی از احساس ها، افکار یا رفتارهایی می داند که به نسبت غیر ارادی اند و در پاسخ به ادراک خطر یا تعرض روانی و یا در قبال تغییر غیر منتظره در محیط درونی یا بیرونی و یا در پاسخ به ناهماهنگی شناختی شکل می گیرند. شواهد زیادی در دست است که انتخاب سبک دفاعی، تفاوت های فردی در پاسخ به موقعیت های اضطراب زا را توجیه می کند (وایلانت، 1992). همانند تعادل حیاتی و برعکس راهبردهای مقابله ای مکانیسم های دفاعی به طور معمول خارج از آگاهی استقرار می یابند. استفاده از مکانیسم های دفاعی به طور معمول همراه با تغییر شکل دادن واقعیت بیرونی و درونی است (وایلانت، 2001). وایلانت (2001 و 1992) انطباق با فشار روانی را در قالب سه طبقه وسیع مکانیسم های مقابله مطرح می کند: طبقه نخست، شامل راهبردهای شناختی یا مقابله ارادی است که می توان در مورد آنها فکرد کرد و به طور ذهنی آنها را مرور نمود. این قبیل راهبردها به صورت منطقی و هشیارانه برای متوقف کردن، رنج بردن و اذیت شدن به کار برده می شوند. طبقه دوم، مکانیزمهای مقابله ای را دربرمی گیرد که جستجو برای حمایت اجتماعی یا کمک طلبیدن از دیگران را شامل می شوند. و در نهایت طبقه سوم، مکانیسم های مقابله ای که در اصل مکانیسم های دفاعی غیر ارادی هستند، را دربر می گیرد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

انتخاب مکانیسم های دفاعی نقش مهمی در فهم پاسخ های مختلف به فشار روانی محیطی دارد. دفاع ها رابطه بین «خود» و «ابژه» فکر و عاطفه را دگرگون می کنند. به عنوان

دیدگاهتان را بنویسید