مقاله رایگان درمورد سبک هویت اطلاعاتی و فرآیندهای شناختی

دانلود پایان نامه

اریکسون (1963) اولین کسی است که هویت را به عنوان دستاورد مهم شخصیت نوجوانی و گامی مهم به‏سوی تبدیل شدن به فردی ثمربخش و خشنود تشخیص داد و مهمترین نظریه را در مورد هویت مطرح کرد (برک ، 1381). کیستی‏شناسی یا شناسایی هویت خویشتن هسته مرکزی نظریه او را تشکیل می‏دهد و مهمترین وظیفه نوجوان را درک هویت فردی و روبه‏رو شدن با مسئله تکوین هویت شخصی می‏داند به این معنا که او باید به پرسش‏هایی نظیر من کیستم؟ و مقصدم کجاست؟ پاسخ دهد و معتقد است نوجوان زمانی به مرحله کسب هویت خواهد رسید که پاسخهای سؤالات مربوط به هویت خود را بیابد و به آن‏ها پای‏بند شود. در آن هنگام است که می‏تواند برای دوره‏های زندگی خود یعنی جوانی و بزرگسالی آمادگی لازم را کسب کند و با آسودگی و روانی سالم به زندگی خود ادامه دهد (شوارتز ، 2002). اریکسون در یک نظام هشت مرحله‏ای که برای توصیف رشد انسان در طول زندگی ارائه کرده و آن را مرحله روانی- اجتماعی نامیده است بر این باور است که در هر مرحله فرد با یک تکلیف یا بحران رشدی مواجه می‏شود که باید آن را پشت سر گذارد تا بتواند مطابق با الگوی رشد سالمی به زندگی خود ادامه دهد. وی در همین راستا بحران اساسی مرحله پنجم یا دوران نوجوانی را هویت‏یابی در برابر سردرگمی هویت می‏نامد و ریشه بسیاری از مشکلات دوران نوجوانی را در چگونگی پشت سر گذاشتن این بحران می‏داند: یک دوره موقتی سردرگمی و پریشانی که نوجوان قبل از به توافق رسیدن در مورد ارزش ها و اهدافش آن را تجربه می‏نماید (شاملو، 1377). چنان‏چه نوجوان با آگاهی کامل این دوران را سپری کند، مصونیت وی در برابر آسیب‏های اجتماعی افزایش یافته و هویت موفق را به سهولت احراز خواهد کرد (قاسمی، عارفی و شیخ الاسلامی، 1382). اما اگر او در رسیدن به یک هویت منسجم ناکام بماند دچار سردرگمی هویت خواهد شد و این احساس را تجربه خواهد کرد که واقعاً نمی‏داند چه کسی است و به کجا می‏رود، در نتیجه آمادگی لازم برای روبه‏رو شدن با چالش‏های روانی بزرگسالی را نخواهد داشت (شولتز، 1378). شایان ذکر است که نظریه پردازان جدید با اریکسون موافقند که تردید کردن در مورد ارزش‏ها، برنامه‏ها و اولویت های خود برای رسیدن به یک هویت موفق ضروری است، ولی این فرآیند را بحران نمی‏خوانند (گروتوانت، 1997).


به‏طور خلاصه، اریکسون تشکیل هویت را وحدت بین سه سیستم زیستی، روانی و اجتماعی می‏داند. از نظر او نوجوان علاوه بر این که باید با تغییرات درونی و بدنی خود سازگار شود باید «بین آن تصوری که از خودش دارد و آن تصوری که از استنباط و انتظار دیگران از خودش دارد» هماهنگی ایجاد کند. یعنی احساس این‏همانی و انسجام شخصیت که توسط فرد احساس شده و بوسیله دیگران تشخیص داده می‏شود و از زمانی به زمان دیگر مشابه است (اکبرزاده، 1375). به بیان دیگر نوجوان باید احساس ثبات و تداوم کند یعنی در طول زمان دریابد همان شخصی است که پیش از این بوده است، از سوی دیگر افراد جامعه و دیگران او را به عنوان شخصی باثبات بشناسند و بتواند تصویر باثباتی از خود به محیط ارائه دهد و بر اساس شواهد عینی و اطلاعات ملموسی که از محیط دریافت می‏کند به ثبات شخصیت خود و تداوم آن اطمینان پیدا کند (شاملو، 1377).
با بیان مطالبی که در مورد نظریه اریکسون عنوان شد، می توان گفت آن چه در نظریه او مشهود است گستردگی مفهوم هویت بوده و این گستردگی برای پژوهش‏های تجربی در زمینه هویت مشکل آفرین است، زیرا بدین منظور باید بتوان هویت را مورد آزمون قرار داد و برای قابل آزمون کردن آن باید ابتدا هویت را تعریف عملیاتی کرد. در پاسخ به این ضرورت، مارسیا مبحثی با عنوان وضعیت‏های هویت مطرح کرد که رویکردی به نظریه اریکسون برای عملیاتی کردن مفهوم هویت و آزمون آن است (مارسیا، 1987؛ به نقل از کهولت، 1388).
در دهه‏های گذشته تلاشهای فراوانی برای گسترش مفهوم سازی شکل‏گیری هویت انجام شده است که بیشتر آن‏ها بر اساس نظریه مارسیا بوده‏اند که از آن جمله می توان به کارهای برزونسکی (1990)، واترمن (1992)، کوت (1996)، کورتینز (1999) و مئوس (1996) اشاره کرد (شوارتز و دیگران، 2000).
2-1-3-2-2- نظریه مارسیا: سازه وضعیت های هویت
مارسیا (1966) نخستین نظریه‏پردازی بود که از نوشته‏های اریکسون یک سازه قابل اندازه‏گیری را استخراج و پژوهش علمی در زمینه هویت را آغاز کرد. مارسیا بر مبنای دو بعد مستقل از هم، یعنی جستجوگری و تعهد هویت را توصیف نموده است. جستجوگری، معرف تلاش فرد برای کسب یک مفهوم تجدید نظر شده و تصحیح شده از «خود» بوده در حالی که تعهد بیانگر گزینش مجموعه ای از ارزش ها، باورها و عقاید و دنبال کردن اهداف خاص در زندگی است (شوارتز و همکاران، 2000). مارسیا (1966) بر اساس این دو بعد به این نتیجه رسید که در پیوستار هویت‏یابی اریکسون، چهار وضعیت هویت به شرح زیر وجود دارد:
هویت آشفته 2 – هویت زودهنگام 3- هویت تعلیقی 4- هویت موفق
1- هویت آشفته
جستجوگری کم و تعهد پایین از مشخصه‏های اصلی افرادی با وضعیت هویت گسیخته است (مارسیا، 1966). کسانی که در این گروه قرار می‏گیرند ممکن است در گذشته دچار بحران هویت بوده یا نبوده باشند ولی در هر صورت به مفهوم یکپارچه‏ای از خود دست نیافته‏اند (هیلگارد، 1378). آنان در زندگی هدفی ندارند و به هیچ ارزش و هنجاری پای‏بند نیستند و یک حالت بی‏تکلیفی و ناهماهنگی شخصیتی در آن‏ها دیده می شود (فیض، 1374؛ به نقل از کهولت، 1388). چنین افرادی مرتب نقش‏های مختلف اجتماعی را آزموده و به سرعت ترک می‏نمایند پس به نظر می‏رسد فاقد یک «خود» منسجم و جهت‏گیری مشخصی باشند (اکبرزاده، 1375).
هویت زودهنگام
هویت زودهنگام یا زودرس به این معناست که فرد بدون گذراندن دوره جستجوگری و اکتشاف، خود را به ارزش‏ها و اهدافی متعهد ساخته است که اغلب مبنای این تعهدات، همانندسازی با والدین یا مراجع قدرت یا پیشنهاد دیگران است (شوارتز و همکاران، 2000). از مشخصات اصلی افرادی که چنین وضعیت هویتی دارند، احترام شدید به مراجع تصمیم‏گیری و اجتناب از گزینش آزادانه است. آنها بیشتر از سوی دیگران جهت داده می‏شوند تا خودشان، بنابراین نقشی را که به آن‏ها توصیه می‏شود و تصمیماتی که برایشان اتخاذ می‏گردد را با فراغ بال می‏پذیرند (اکبرزاده، 1375). آرچر و واترمن (1990) بر این باورند که انواع گوناگونی از چنین افرادی وجود دارند، بعضی از آن‏ها بر اساس پیشنهادات خوب دیگران تعهداتی را پذیرفته‏اند که برای آن‏ها امکان کنترل احساسات و هیجاناتشان و داشتن یک زندگی آرام و معمولی را فراهم می‏کند.
3- هویت تعلیقی
در وضعیت هویت تعلیقی یا دیررس، فرد هنوز درگیر فرآیند جستجوگری در زمینه هویت است و با تعارض‏ها و کشمکش‏های درونی زندگی می‏کند. بنابراین هنوز تعهدات قطعی برای خود ایجاد نکرده است (مارسیا، 1966). نوجوان در این مرحله تصمیم مهمی نمی‏گیرد و شدیداً در حال جستجو کردن و جمع‏آوری اطلاعات است به این امید که اهداف، ارزش‏ها و ایدئولوژی‏هایی را برای خود برگزیند. به سخن دیگر همان‏طور که اریکسون (1968)، آدامز و مارشال (1996) بیان می‏کنند چنین فردی آن‏چه را که یک نوجوان باید انجام دهد به نمایش می‏گذارد: جستجو برای “ارزش ها، اهداف و ایدئولوژی ها” که سعی می‏کند آن‏ها را بصورت هماهنگ و یکپارچه درآورد. هدف در این دوره آماده شدن برای تعهدات و ایجاد فرصت برای بررسی بیشتر خود از نظر واقعیات عینی و روانی است (فیض، 1374؛ به نقل از کهولت 1388). فرد نیازمند آزمون خود در تجارب مختلف است تا بتواند شناخت عمیقی در مورد «خود» برسد (اکبرزاده، 1375).
4- هویت موفق
از نظر مارسیا (1966) این حالت، پیشرفته‏ترین حالت رشد هویت است و می توان گفت مرحله نهایی تشکیل هویت است. افرادی با چنین وضعیت هویتی بحران هویت را تجربه کرده و آن را به خوبی پشت سر گذاشته‏اند و به دنبال یک دوره جستجوگری پویا، تعهدی نسبتاً پایدار ایجاد کرده و به ارزش ها و اهدافی پای‏بند شده‏اند که خود آن را برگزیده اند (مارسیا، 1980).
شخص به تدریج افکار راجع به خود و همانندسازی‏های پیاپی کودکی را به هم پیوند داده تا به یک ماهیت وجود شخصی به عنوان یک فرد بی‏مانند برسد. او اندیشمندانه تصمیم می‏گیرد و اهداف واقع‏گرایانه‏ای را برمی‏گزیند و این تقریباً رسیدن به میان واگرایی است که پیاژه مطرح کرد. انتخاب او همراه با تعهد است، تعهدی که منابع روانی فرد را در خدمت رسیدن به هدفی قرار می‏دهد (اکبرزاده، 1375).
البته برخی از افراد هرگز به مرحله تعلیق یا هویت موفق وارد نمی‏شوند و در همان حالت زودهنگام باقی می‏مانند، افزون بر این تعداد زیادی از نوجوان ها در وضعیت سردرگم و هویت گسیخته می‏مانند، از سوی دیگر افرادی که به هویت موفق دست می‏یابند ممکن است در سالهای بعد به حالت‏های پیشین بازگردند (مارسیا، 1989؛ به نقل از کهولت، 1388).
از محدودیت‏های نظریه مارسیا این بود که در نظریه او جنبه های متفاوت هویت (مثل فرآیند، محتوا و ابعاد ساختاری هویت) در هم آمیخته شده‏اند و در طبقه‏بندی های فردی نادیده گرفته شده‏اند. این موضوع سبب شد که بعضی محققان هویت، پژوهش‏های خود را بر این جنبه ها به ویژه ابعاد ساختاری و فرآیندهایی که فرض می‎شود برای مقایسه جامع‏تر افراد بر اساس وضعیت‏های هویتی‏شان مفید هستند متمرکز کنند (برزونسکی، ماسک، نارمی، 2003).
برای مثال برزونسکی (1994، 1990) بر مبنای پژوهش‏های وسیع مدلی را ارائه کرد که مشخص می‏کند نوجوانان دارای وضعیت های هویتی متفاوت از فرآیندهای شناختی- اجتماعی مختلفی برای حل مسائل شخصی، تصمیم‏گیری ها و پردازش اطلاعات مرتبط به «خود» و در نهایت شکل‏گیری هویتشان استفاده می‏کنند.
2-1-3-2-3- دیدگاه برزونسکی
برزونسکی (1992) بر اساس یک دیدگاه شناختی- اجتماعی بر روی تفاوت فرآیندهایی تأکید نمود که افراد در وضعیت‏های مختلف برای تصمیم گیری، گفتگو درباره‏ی موضوعات مربوط به هویت، حل مسئله و کشف اطلاعات از آن فرآیندها استفاده می‏کنند. او سبک پردازش هویت را برای نشان دادن فرآیندهای شناختی درگیر در مقابله و حل مسئله میان افراد در مراحل گوناگون بحران هویت بکار می‏برد. مدل شناختی- اجتماعی هویت بر نظریه سازندگی مبتنی است؛ یعنی افراد نقش فعالی را در ساختن تفکر خود نسبت به اینکه چه کسی هستند ایفا می‏کنند (برزونسکی، 1993). او بر اساس این مدل، سه سبک هویت اطلاعاتی، هنجاری و سردرگمی- اجتنابی را معرفی می‏نماید.
1- سبک هویت اطلاعاتی
افراد دارای این سبک، در مورد مشاهدات خود شکاک هستند و تمایل دارند که قضاوت در مورد رویدادهای اطرافشان را به تعویق بیندازند، تا زمانی که بتوانند اطلاعات را ارزیابی و پردازش کنند. این افراد جستجوگر هستند و میل به جستجوی گزینه‏های کارکردی و جانشینی برای حل مشکلات دارند و در مقابل تجارب جدید، با آغوش باز از آن استقبال می‏کنند. این افراد اطلاعات محورند، افرادی فعال، جستجوگر و ارزیابی کننده هستند. این اشخاص به سازه‏های ذهنی خود شک می‏کنند و به آزمون مجدد آن می‏پردازند. افراد دارای سبک هویت اطلاعاتی، تفکر انتقادی دارند. همچنین این سبک با ویژگی‏هایی همچون مسئله مداری، هوشیاری در تصمیم گیری، درون نگری و پیچیدگی رابطه دارد (برزونسکی، 1990).
2- سبک هویت هنجاری