مقاله رایگان درمورد فرایند شکل گیری دلبستگی و انواع سبک های دلبستگی

دانلود پایان نامه

سبک دلبستگی در سال‏های ابتدایی زندگی کودک با توجه به برآورده شدن نیازهای وی توسط والدین و سایرین شکل می‏گیرد. شکل‏گیری دلبستگی تدریجی است و کودک تمایل دارد با کسی که در رفع اضطراب‏ها و نیازهای او توانمندتر است، زندگی کند. از این رو می‏توان بیان داشت که دلبستگی و مکانیزم‏های رفتاری مرتبط با آن از کودک نابالغ حمایت کرده و شانس بقای او را افزایش می‏دهد و احساس امنیت را برای وی فراهم می‏نماید (تری ، 2003).
2-1-2-1- فرایند شکل گیری دلبستگی
دلبستگی در طول یک دوره حساس که سه سال نخستین زندگی کودک را شامل می‏شود، شکل می‏گیرد. این دلبستگی به خودی خود صورت نمی‏گیرد بلکه توسط واکنش‏های موجود بین کودک و مراقبین و به‏وسیله توانایی هر دوی آن‏ها در پاسخگویی به این واکنش‏ها به وجود می‏آید (دیتوماسو، مک نالتی، راس و بورگس ، 2003).
هم مادر و هم کودک در ایجاد رابطه دلبستگی نقش اساسی دارند. کودک تلاش می کند که مجاورت با مادر خود (مراقب اولیه) را از طریق گریه کردن، چسبیدن، نزدیک شدن، دنبال کردن و انجام هر کاری که این همبستگی و مجاورت را حفظ می‏کند، به دست آورد. کودک، مادر خود (مراقب اولیه) را بر افراد دیگر ترجیح می‏دهد. به نظر کودک، مادرش جایگزین ناپذیر است و هنگامی که متوجه می‏شود مادر یا مراقبش نیازهای او را برآورده می‏کنند به خودش و کشفیاتش از محیط اعتماد پیدا می‏کند (اسمیت، مورفی و کوتز، 1999).
کودک زمانی که نیازمند است نشانه‏هایی از طریق رفتارهای ظاهری خود مانند گریه کردن نشان می‏دهد، مادر (یا مراقب اولیه) با آرام کردن و برطرف کردن نیازهای کودک به او توجه می‏کند. اگر این چرخه به طور مداوم تکرار شود و نیازهای بچه به طور مستمر و مناسب برطرف شود کودک به دنیای بیرونی خود اعتماد می‏کند، شناخت از خود و دیگران در او بوجود می‏آید، توقعات در مورد روابط و دیگر فرایندهای اجتماعی در وی شکل می‏گیرد، به دیگران برای مراقبت و پاسخگو بودن نسبت به نیازهای خودش اعتماد می‏کند و توانایی طی مراحل رشدی خود را به شیوه مثبت و مطلوب خواهد داشت (تری، 2003).
بدین‏سان، کودکان جهت محافظت از خود در برابر تهدیدهای محیط بیرون، از موضوع دلبستگی (مادر یا مراقب اولیه) به عنوان منبعی ایمن برای کاوش و یادگیری در محیط اطرافشان استفاده می‏کنند (اینثورث‏، 1991؛ به نقل از کولوا و ریپ ، 2009).
2-1-2-2- انواع سبک های دلبستگی
کودکان در برابر جدایی و پیوستگی مجدد با منبع دلبستگی واکنش متفاوتی نشان می‏دهند که این تفاوت‏ها منجر به شکل‏گیری سبک‏های مختلف دلبستگی در آن‏ها می‏گردد. بالبی و اینثورث به دنبال پژوهش‏های خود، سبک‏های دلبستگی را در قالب سه سبک، ایمن و سبک های ناایمن اجتنابی‏، ناایمن دوسوگرا طبقه بندی نمودند (اینزورث، بولهر ، واتر و وال، 1978). این سبک‏ها بعدها در مورد بزرگسالان نیز تأیید شدند (هازن و شاور، 1987).
دلبستگی ایمن
کودکان شاد و سالم غالباً بیانگر دلبستگی ایمن هستند. این‏گونه کودکان می‏دانند که برای داشتن یک زندگی راحت و پایدار می‏توانند روی بزرگترها حساب کنند (فرانکلین ، 2009).
بیشتر این کودکان زمانی که مادر آنها بر می‏گردد تلاش می‏کنند به سوی مادرشان رفته و با مادر خود تماس بدنی و چشمی داشته باشند. این کودکان توانایی تحمل کردن و کنار آمدن با استرس و اضطرابی را که در مدت کوتاهی که مادر از آن‏ها جدا هست را دارند، چرا که اطمینان دارند مراقب آن‏ها در دسترس خواهد بود و به نیازهای آن‏ها پاسخگو خواهد بود. نتایج مطالعات نشان می‏دهد که الگوی دلبستگی ایمن رابطه مثبتی با رشد بعدی کودک دارد. کودکان دارای سبک دلبستگی ایمن بیشتر به دنیای بیرونی و اطراف خود اعتماد دارند و در محیط خود بیشتر به جستجو می‏پردازند و فرصت های بیشتری برای یادگیری دارند (گیورئو و جونز ، 2003).
بر مبنای یافته‏های پژوهشی موجود، کولوا و ریپ (2009)، معتقدند که، کودکانی که از دلبستگی ایمن برخوردارند، تمایل دارند که در حضور مادر یا شخص مراقب، محیط اطرافشان را مورد کاوش قرار دهند. در بزرگسالی نیز، افرادی که سبک دلبستگی ایمن دارند، هنگام صمیمی شدن با دیگران و نزدیک شدن به آن‏ها، احساس راحتی می‏کنند و نگران طرد شدن از سوی دیگران نیستند (دیتوماسو، مک نالتی، راس و بورگس، 2003).
در مجموع سبک دلبستگی ایمن یک عامل بسیار مهم برای حفاظت و حمایت از کودک در جهت افزایش توان سازگاری رشدی کودک در دوره‏های بعدی کودکی، نوجوانی و حتی بزرگسالی می‏باشد.
2-1-2-2-2- دلبستگی ناایمن اجتنابی
کودکان دارای سبک دلبستگی اجتنابی هنگام حضور منبع دلبستگی، نسبت به او بی‏اعتنا هستند و رفتارهای دلبستگی کمی در موقعیت ناآشنا از خود نشان می‏دهند. وقتی که مادر، آنها را ترک می‏کند به ظاهر ناراحت نمی‏شوند و به افراد ناآشنا بسیار شبیه به والد خود واکنش نشان می‏دهند. هنگام بازگشت مادر، آنها نسبت به او دوری می‏جویند و عواطف و هیجان کمی نسبت به وی از خود نشان می‏دهند (برک ، 2001؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
این کودکان، گرایش کمتری به جستجو و کاوش در محیط خود دارند و بیشتر تمایل به نادیده گرفتن مراقبین اولیه و افراد ناآشنا دارند. بزرگسالانی نیز که با خصیصه دلبستگی اجتنابی شناخته می‏شوند، از برقراری روابط نزدیک با دیگران، اعتماد نمودن به آنها و وابستگی به آنها، احساس ناراحتی می‏کنند. اغلب احساس می‏کنند که دیگران بیش از حدی که آنها تمایل دارند، با آنها صمیمی می‏شوند. در مورد روابط نزدیک با دیگران دچار دوگانگی هستند، بدین‏سان که هم تمایل به برقراری ارتباط نزدیک با بقیه دارند و هم از شکل‏گیری چنین ارتباطی ناراحت می‏شوند (بارتلمو و هورویتز ، 1991).
2-1-2-2-3- دلبستگی ناایمن دوسوگرا
این کودکان قبل از جدایی از منبع دلبستگی، به وی می‏چسبند، در موقعیت ناآشنا فقدان اعتماد به در دسترس بودن والدین و مراقبان خود دارند و واکنش بسیار شدیدی نسبت به جدایی از والد خود نشان می‏دهند. وقتی که مادر مجدداً پیش آنها برمی گردد، خشم و رفتار خصمانه از خود نشان می‏دهند (برک، 2001؛ ترجمه سید محمدی، 1381).
در بزرگسالی، افرادی که سبک دلبستگی دوسوگرا دارند، نسبت به روابط خود با دیگران بسیار نگرانند و احساس می‏کنند که به همان اندازه که خودشان میلی به برقراری ارتباط نزدیک ندارند دیگران نیز تمایلی به ارتباط با آن‏ها ندارند. این افراد از ترس طرد شدن از سوی دیگران، از برقراری ارتباطات نزدیک کناره‏گیری می‏کنند. افراد دارای سبک ناایمن دوسوگرا، هنگام برقراری رابطه با دیگران بیشتر نگران این هستند که آیا طرف مقابل، آن‏ها را واقعاً دوست دارد و می‏خواهد با آن‏ها بماند (فرالی ، 2009).
2-1-2-2-4- دلبستگی ناایمن آشفته و سردرگم
کودکان دارای این سبک رفتار‏هایی که از سازمان یافتگی و ثبات کمتر برخوردارند را بیشتر نشان می‏دهند. این کودکان هنگامی که مراقب آن‏ها بر می‏گردد رفتارهای متناقضی از خود نشان می‏دهند. برای مثال کودک از دیدن مادر خوشحال می‏شود و بازوهایش را به طرف مادر می‏برد و تمایل به بغل شدن دارد ولی بعد از مدت کوتاهی به طرف دیگر می‏رود یا سرش را از مادر خود برمی‏گرداند و بی‏حرکت می‏نشیند و خیره می‏شود و یا اینکه یک سری رفتارهای دیگری از خود نشان می‏دهد، می‏خندد در حالی که بسیار هراسان به نظر می‏آید. در این الگو رفتارهای کودکان بسیار گیج کننده و آشفته به نظر می‏آید و تلاش کودک در ایجاد دوباره رفتار دلبستگی با ایجاد رفتارهای متعارض به شکست می‏انجامد. کودکان این گروه دارای فقدان استراتژی‏های سازمان یافته برای کاهش استرس و اضطراب خود می‏باشند، آن‏ها دارای عدم توانایی ایجاد ثبات با مراقب خود در اراثه علاثم و نشانه‏هایی در هنگام نیاز هستند. این فقدان توانایی باعث می‏شود خود را دوست‏داشتنی و قابل تحمل از جانب دیگران ندانند (اسپنگلر، 1999؛ به نقل از امجدی، 1386)
2-1-2-3- نظریه‎های مرتبط با فرایند دلبستگی
تئوری دلبستگی بالبی چارچوبی مهم و معنی‏دار را از روابط والد- کودک ارائه می‏دهد. بالبی (1969) تصریح می کند که دلبستگی به عنوان الگوی اصولی و مورد نیاز دارای یک اساس بیولوژیکی است. رفتارهای دلبستگی کودک با هدف ایجاد روابط نزدیک با مراقب و ترجیح یک شخص بر دیگران و همچنین ایجاد حس امنیت و آرامش عمل می‏کنند. اگر چه جلوه‏های رفتاری دلبستگی در فرهنگ‏های مختلف متفاوت است اما دلبستگی یک پدیده کاملاً جهانی و کلی است (لوین و میلر، 1990). در ادامه به بررسی نظریه های عمده‏ای که فرایند دلبستگی را مورد بررسی قرار داده‏اند، پرداخته می‏شود.
2-1-2-3-1- نظریه روانکاری