مقاله رایگان درمورد نظریه تبادل اجتماعی و شرطی سازی کلاسیک

دانلود پایان نامه

براساس نظریه های تقویت، که از سنت رفتارگرایی در روانشناسی سرچشمه گرفتند، افراد با کسانی صمیمی می‏شوند که برای آن‏ها تقویت به همراه دارند. کاربرد اصول تقویت، در مطالعه‏ی روابط صمیمانه، به وسیله‏ی کلور و بایرن (1974) گسترش یافته است و این نظریه‏پردازان با پذیرفتن اصل شرطی سازی عامل، پیش بینی می‏کنند که زوج‏ها هنگامی با هم صمیمی می‏شوند که یکدیگر را تقویت کنند. جوهر این نظریه‏ها همان نظریه‏ی ارسطو است که می‏گوید افراد با کسانی احساس صمیمیت می‏کنند که با آن‏ها خوب رفتار کرده باشند (ارسطو، 1984؛ به نقل از خمسه و حسینیان، 1387). نظریه‏های تقویت هم‏چنین به اصول شرطی سازی کلاسیک نیز اهمیت می‏دهند؛ بر این اساس زوج‏هایی که تجارب تقویت کننده دارند، بیش‏تر احساس صمیمیت می‏کنند. کلور و بایرن (1974) تقویت را محرکی غیر شرطی می‏دانند که پاسخ شرطی، یعنی احساسات مثبت، را بر می‏انگیزد؛ پس هر فردی که با محرک غیرشرطی همراه است، پاسخ غیر شرطی را نیز ایجاد می‏کند و بدین‏ترتیب زوج‏ها هم هر چه بیش‏تر در حضور هم تقویت دریافت کنند، صمیمیت‏شان افزایش می‏یابد (خمسه و حسینیان، 1387).
2-1-1-1-2- نظریه‏های تبادل اجتماعی و وابستگی متقابل
نظریه‏های تبادل اجتماعی (هومانس، 1985) و وابستگی متقابل (کلی و دیبیت، 1959) مانند نظریه‏های تقویت، بر نقش تقویت کننده‏ها در ارتباط صمیمانه تاکید دارند، اما این دو نظریه، به نوعی، از مدل‏های تقویت فراتر رفته‏اند. نظریه‏ی تبادل اجتماعی، به جای این‏که صرفا بر کشش‏های اولیه میان زوج ها تاکید کند، رفتار صمیمانه را در طی روابط پیش‏رونده مورد بررسی قرار می‏دهد و غیر از تقویت‏کننده ها، به ساختارهایی چون تعهد و رضایت‏مندی از رابطه نیز توجه دارد. در نظریه‏ی تبادل اجتماعی، پیش‏بینی می‏شود که اگر چه تقویت‏ها میزان رضایت‏مندی از ارتباط را تعیین می‏کنند، ساختار‏هایی چون دسترسی به گونه‏های ارتباطی دیگر و میزان سرمایه‏گذاری در ارتباط است که سطح تعهد زوج‏ها را نسبت به یکدیگر مشخص می‏سازد (خمسه و حسینیان، 1387).
نظریه وابستگی متقابل نیز، به دلیل تاثیر زیادی که از نظریه‏ی تبادل اجتماعی پذیرفته است، فرض بر آن دارد که افراد در رابطه‏ای صمیمی می‏شوند که تقویت‏های دریافتی‏شان، بیش از هزینه‏هایی باشد که صرف کرده اند؛ برای مثال، زوج‏ها بازده حاصل از ارتباط‏شان را با بازده روابط گذشته و بازده‏ای که بالقوه از روابط دیگر به دست می آورند، مقایسه می‏کنند و میزان صمیمیت آن‏ها به چگونگی این مقایسه بستگی دارد (فهر، 1996).
2-1-1-1-3- نظریه‏ برابری
در نظریه برابری، بر موضوع عدالت و انصاف در رابطه تاکید می شود. این نظریه استدلال می‏کند که زوج‏ها تنها هنگامی از رابطه‏ی زناشویی خود رضایت دارند و احساس صمیمت می‏کنند که بازده و سودی را که از رابطه به دست آورده‏اند، قابل مقایسه با بازده‏هایی بدانند که شریک زندگی‏شان به دست آورده است. به عبارت دیگر، این نظریه بر اهمیت درک زوج‏ها از میزان دریافت تقویت‏های شریک زندگی، نسبت به دریافت تقویت‏های خود تاکید دارد. بر اساس نظریه برابری، زوج‏هایی که بازده بیشتری در رابطه به دست می‏آورند، به دلیل احساس گناه و زوج‏هایی که احساس می کنند کمتر از دیگری سود برده‏اند، به دلیل احساس خشم، نمی‏توانند با شریک زندگی‏شان صمیمی شوند و تنها در صورت روابط برابر است که صمیمیت شکل می‏گیرد (هاتفیلد و تراپمان، 1981؛ به نقل از خمسه و حسینیان، 1387).
2-1-1-1-4- نظریه‏ تعادل شناختی
در نظریه تعادل شناختی، فرض بر این است که زوج‏ها در زندگی‏شان به ثبات یا تعادل نیاز دارند و این تعادل بر اساس نگرش‏های مثبت و یا منفی آن‏ها نسبت به امور و پدیده‏ها تعریف می‏شود (فهر، 1996). در این نظریه، هنگامی که زوج‏ها با هم هماهنگی و شباهت داشته باشند، نسبت به هم احساس صمیمیت می‏کنند و هنگامی که یک‏دیگر را دوست دارند ولی نگرش‏هایی مشابه به محیط و پدیده‏ها ندارند، عدم تعادل ایجاد می‏شود؛ در این حالت، یکی از آن‏ها و یا هر دو تلاش می‏کنند تا احساسات خود را نسبت به دیگری و یا نسبت به امور و پدیده‏ها تغییر دهند، پس نیاز به تعادل، انگیزه‏ی اصلی زوج‏ها در رسیدن به یک رابطه‏ی صمیمانه است.
2-1-1-1-5- نظریه‏های رشد و تحول
نظریه های رشد و تحول نیز، مانند نظریه تبادل اجتماعی، به تغییر رابطه در طی زمان توجه دارند (آلتمن و تیلر، 1973). در این نظریه بر خود افشاگری بیش‏تر زوج‏ها به دنبال پیشرفت رابطه تاکید می‏شود و مشخصه روابط پایدار، خودافشاگری عمیق‏تر، و صمیمی‏تر شدن زوج‏ها با یکدیگر است. در این نظریه، اعتقاد بر این است که زوج‏ها در آغاز ارتباط با یکدیگر بیگانه‏اند، ولی با پیشرفت ارتباط، صمیمی‏تر می‏شوند و احساسات و افکار درونی خود را برای یکدیگر بازگو می کنند (فهر، 1996). نظریه رشد و تحول، هم‏چنین با نظریه‏ی ثبات شناختی وجوه اشتراک دارد؛ زیرا فرض بر آن است که با رشد و تحول ارتباط، یک تعادل ثابت در رابطه‏ی زوج‏ها پدید می‏آید.
در پاسخ به این سوال که چرا وقتی که بازده رابطه کم است باز هم زوج ها به رابطه ادامه می‏دهند، نظریه‏های تبادل اجتماعی و نظریه‏ی وابستگی متقابل چنین می‏گویند که گونه‏های ارتباطی دیگری در برابر رابطه کنونی زوج ها وجود ندارد. ولی نظریه‏ی برابری، هر چند مانند نظریه‏های تبادل اجتماعی فرض بر آن دارد که زوج‏ها سعی می کنند بازده رابطه‏ی خود را به حداکثر برسانند، در مورد این که بر پایه‏ی این نظریه، زوج ها ارتباط خود را با بازده شریک زندگیشان، و نه ارتباط های دیگر، مقایسه می‏کنند، با دیگر نظریه‏ها تفاوت دارد.
2-1-1-2- صمیمیت در روابط زوج‏ها
وارینگ (1980؛ به نقل از نظری، 1386) صمیمیت در روابط زوج ها را ترکیبی ازهشت عنصر زیر می‏داند:
عاطفه: زوج‏ها به چه میزان احساسات و عواطف خود را به صورتی راحت برای یکدیگر بیان می‏کنند.
بیانگری: زوج ها تا چه حد افکار، عقاید و نگرش‏های خود را به یکدیگر ابراز می‏کنند.
سازگاری: میزان همکاری صمیمانه زوج‏ها با هم. این که تا چه حد زوجین می‏توانند با آسودگی خاطر با هم همکاری کنند.
همبستگی: میزان تعهدی که زوجین نسبت به هم احساس می‏کنند.
رابطه جنسی: میزان رضایت از رابطه جنسی با همسر.
حل تعارض: تا چه حد زوجین می‏توانند اختلاف نظرهای خود را با هم حل کنند.
خودمختاری: تا چه میزان زن و شوهر برای ارتباط با اعضای خانواده و دوستان، احساس استقلال می‏کنند.
هویت: میزان اعتماد به نفس و عزت نفس زن و شوهر و برداشتی که آن‏ها از خود به عنوان یک خانواده کوچک دارند.
2-1-1-2-1- انواع صمیمیت
باگاروزی (2001) در مدت سی سال تجربه بالینی با همسران، 9 مولفه جداگانه صمیمیت که با یکدیگر ارتباط دارند را مورد شناسایی قرار داده است. این مولفه ها عبارتند از:
1- صمیمیت عاطفی