مقایسه باورهای غیرمنطقی اساسی، طرحواره های ناسازگار اولیه و بهزیستی روانی دانشجویان

  • توقع تایید از دیگران[1]:

فرد اعتقاد دارد به این که لازم و ضروری است که همه افراد دیگر جامعه او را دوست بدارند و تعظیم و تکریمش کنند. این تصور غیر عقلانی است، زیرا چنین هدفی غیرقابل دسترسی است و اگر فردی به دنبال چنین خواسته ای باشد، کمتر خود رهبر و بیشتر ناامن و مضطرب و ناقض نفس خود خواهد بود (شفیع آبادی و ناصری، 1386). روابط میان فردی افراد با اعضای خانواده، همسالان، هم کلاسی ها و سایرین، روی توقعات آنان از خودشان و دیگران تاثیر می گذارد. آن ها بر مبنای واکنش دیگران خود را خوب و ارزشمند محسوب می کنند، وقتی دیگران آن ها را می پذیرند احساس خوبی در مورد خودشان پیدا می کنند. وقتی نیز با انتقادات والدین، همسالان، همسر و خانواده خود مواجه می شوند، خود را انسانی بد و بی ارزش می بینند (شارف و شارف، ترجمه فیروزبخت، 1384). باید بدانیم که احترام به خود از تایید دیگران نشات نمی گیرد، بلکه بوسیله رضایت داشتن و افتخار کردن به راهی که در زندگی برای خود برگزیده ایم ناشی می شود. درنتیجه می توان تمام سعی خود را روی خودپذیری معطوف کرد، و از آنجایی که در مورد خودپذیری نمی توان قضاوت کرد و غیرقابل داوری است، بنابراین حتی اگر نتوانیم به نحوی که می خواهیم عمل کنیم، باز هم نباید از خود ارزیابی منفی داشته باشیم و خود را طرد کنیم و با خودپذیری احتمال تمرکز بر اصلاح رفتار، بیشتر خواهد بود، در حالی که فرد با طرد خود کمتر به اصلاح رفتار خواهد پرداخت (وودز[2]، 2000).

فرد معتقد است که گروهی از مردم شرور و بد ذات هستند و باید به شدت تنبیه شوند. در واقع شخص بر این باور است که سایرین و از جمله خودش به خاطر اشتباهات و خطاهای مرتکب شده، سزاوار سرزنش و تنبیه هستند. مسلما همه مردم در زندگی خود دچار خطا و اشتباه می شوند و چون شخص بر این باور است که به خاطر اشتباهات خود باید سرزنش و تنبیه شود، دائما نسبت به خود و دیگران احساس خشم کرده و دچار احساس گناه و افسردگی می شود. بنابراین فرد با اینگونه احساسات نسبت به خود و دیگران نمی تواند اشتباهات را به موقع تشخیص داده و تصحیح نماید. این عقیده بدین جهت غیر عقلانی است که معیار مطلقی برای درست و نادرست موجود نیست و انسان آزادی زیادی در انتخاب ندارد. اعمال نادرست یا غیر اخلاقی، محصول حماقت، جهالت و یا اختلال عاطفی است. تمام انسان ها دچار خطا و اشتباه می شوند. سرزنش و تنبیه معمولا به بهبودی رفتار نمی انجامد، زیرا در کاهش حماقت،افزایش هوشمندی و تعادل عاطفی تاثیری نمی کند؛ در حقیقت سرزنش و تنبیه به اختلال عاطفی بیشتر و رفتار بدتر می انجامد ( شفیع آبادی و ناصری، 1386). آنچه ما اینجا به نتیجه می رسیم، این حقیقت است که دچار اشتباه نشویم، ما تصمیماتی می گیریم و طبق آن ها رفتار می کنیم، برخی اوقات این تصمیمات عواقب ناخوشایندی برای ما و حتی دیگران به بار می آورد که راه هایی را برای جبران این عواقب بد در نظر می گیریم، از جمله: تلافی کردن، جبران خسارت وارده، پرداخت خسارت مالی، معذرت خواهی و مانند آن. همچنین می توان تلاش کرد که توانایی تصمیم گیری را تغییر داده تا هنگامی که در آینده با موقعیت مشابهی روبرو شدیم، بتوانیم تصمیم متفاوتی بگیریم که احتمال عواقب بد در آن کمتر باشد. اگرچه به دنبال عمل اشتباهی که مرتکب شدیم و به دنبال عواقب بد آن، شروع به سرزنش کردن خود نماییم، آیا احتمال دارد در چنین طرح و تصمیم بارزی جهت بهبودی وضعیت اقدام کنیم (وودز، 2000).

[1] Demand Approval

[2] Woods

[3] Bluming Pronenss