منابع تحقیق درمورد انسان موجودی اجتماعی است و وضعیت اقتصادی و اجتماعی

دانلود پایان نامه

ایجاد حس همکاری از طریق ایفای نقش معلم از سوی دانش آموزان عادی برای دانش آموزان دارای نیازهای ویژه.


جلوگیری از شکل گیری مشکلات رفتاری و روانی در دانش آموزان دارای نیازهای ویژه با اهمیت دادن و احترام قائل شدن به حقوق آنان و همسالان شان.
بهره مند شدن دانش آموزان عادی از امکانات آموزشی فراهم شده برای دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در مقاطع یا در مواردی که با مشکلاتی مواجه می شوند.
2-12 مفهوم اختلال رفتار
برای تعریف اختلال رفتاری شیوه دقیق و ساده ای موجود نیست. غالب اوقات مشکلات و اختلالات رفتاری را نابهنجار تلقی می کنند(نلسون و ایزرائیل ، 1375). کلمه نابهنجار به معنی دور بودن از حالت طبیعی و یا آنچه که از اعتدال منحرف شده است، می باشد. بنابراین اختلال های رفتاری را عمدتاً رفتارهای مربوط به آسیب های روانی نامیده اند. این تعریف دلالت بر انحراف از استانداردهای لازم را می نماید. متأسفانه در سطح روان شناختی مدل آرمانی یا استاندارد خاص در این زمینه وجود ندارد و مرز رفتار بهنجار و نابهنجار کاملاً مشخص نیست و این به این دلیل است که اولاً رفتارهای نابهنجار مشخصه ها و ویژگی های معینی نداشته و هیچ ملاکی به تنهایی برای تشخیص نابهنجاری کافی نیست. ثانیاً این که رفتار را تا چه میزان می توان بهنجار و از چه محدوده ای به بعد می توان نابهنجار در نظر گرفت، مشخص نیست(فرِس و ترال ، 1383). علیرغم این مشکلات متخصصان ملاکهایی را برای تشخیص رفتار نابهنجار از رفتار بهنجار در نظر می گیرند. از جمله این ملاکها، دیدگاه مرضی یا آسیب شناختی است که رفتار نابهنجار را نتیجه حالتی مرضی می داند که بر اساس نشانه های بالینی قابل تشخیص باشد(دادستان، 1382). دوم ملاک آماری که بر اساس آن دو سوم تا سه چهارم حد میانی توزیع جمعیت را افراد بهنجار و هر دو محدوده انتهایی توزیع جمعیت را افراد نابهنجار در نظر می گیرند(همان منبع). بر اساس دیدگاه اجتماعی افرادی که رفتار آن ها عجیب و غریب، انحراف آمیز و خلاف هنجارهای مورد قبول اجتماع باشد افراد نابهنجار تلقی می شوند(فرِس و ترال، 1383). دیدگاه آرمانی نگر در تمایز رفتار بهنجار و نابهنجار فرض را بر پذیرش یک نظام بهنجار آرمانی که از طرف سیاستمدران، رهبران، نظریه پردازان، والدین یا مربیان تعیین می شود بنا می نهد. دیدگاه سازشی، بهنجاری را به منزله فرایند سازش با ظرفیت واکنش برای بازیافتن تعادل از دست رفته پیشین تلقی می نماید(دادستان،1382) و دیدگاه بد کارکردی یا ناتوانی رفتار نابهنجار را رفتار ی می داند که برای فرد مشکلات اجتماعی یا حرفه ای ایجاد کند(فرِس و تراال، 1383).
طبق نظر راس زمانی از اختلال روانی یا رفتاری در دوره کودکی سخن به میان می آید که رفتار نشان داده شده توسط کودک با یک معیار اجتماعی قراردادی و یا نسبی مغایرت داشته باشد، به طوری که رفتار مزبور با فراوانی یا شدتی بروز نماید که بزرگسالان محیط زندگی کودک، آن را در اوضاع و احوال مربوط بیش از حد لزوم کم یا زیاد تشخیص دهند(آزاد،1374 به نقل از آبستر ، 1388). در تعریف دیگر چنین آمده است: اختلالات رفتاری کودکی به عنوان واکنشهای مرضی زود گذر و موقتی به موقعیت هایی که کودک با آن مواجه است یا به یک تعارض هیجانی داخلی، بدون این که نشانه های مرضی، دلالت بر بیماری مغزی عضوی یا سندرم های شدید بزرگسالی داشته باشد، تعریف شده است(آزاد، 1374).
2-13 ارتباط بین آموزش تلفیقی و اختلالات رفتاری
یک قرن تجربه مربوط به ساختارهای مختلف آموزشی متخصصان تعلیم و تربیت را به این نتیجه رسانده است که آموزش مجزا که در آن افراد براساس ویژگی های مختلف مثل معلولیت ها گروه بندی می شوند و تحت آموزش های ویژه و جدا از همسالان خود قرار می گیرند نتوانسته پاسخگوی بسیاری از نیازهای واقعی این افراد، به عنوان عضوی از اعضای یک جامعه انسانی باشد. آموزش ویژه مجزا اگرچه در مقطی از زمان توانسته است مسئولیت خطیر احقاق حقوق آموزشی افراد دارای نیاز های ویژه که از امکانات اجتماعی محروم شده بودند را بر عهده گرفته و در این راه قدم مثبتی بر دارد اما امروز وقت آن رسیده است که با پذیرش تغییرات لازم در ساختار خود همچنان پویایی خود ر ا حفظ نماید. لازمه ی حفظ این پویایی، تبعیت از خصیصه ی بومی شدگی یعنی تناسب آن با نیازهای واقعی مخاطبانش، با توجه به شرایط جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی آن جامعه است. آموزش ویژه مجزا از همان ابتدای شکل گیری، مخالفت هایی را در برابر جداسازی دانش آموزان دارای نیازهای ویژه از دانش آموزان عادی دریافت نمود. استدلال مخالفان نظام آموزشی مجزا این بود که جداسازی می تواند باعث محروم کردن این دانش آموزان از داشتن فرصتی برای یادگیری چگونگی کنار آمدن آنها با همسالان و بروز مشکلات رفتاری شده و احتمالاً باعث ایجاد یک تصور منفی از خود، عزت نفس پایین و انزوای اجتماعی آنها گردد(وایدر هالت، 1993). از سوی دیگر جنبش ضد برچسب گذاری بر علیه نظام های آموزشی مجزا، برچسب گذاری های نامناسب به معلولان را عاملی برای محدودیت قائل شدن در رفتار معلولان برای کشف محیط و شرکت در فعالیت های مختلف و در نتیجه ایجاد مشکلات و اختلالاتی در رشد طبیعی آنان دانست. به دنبال این مخالفت ها تحقیقاتی در مورد آموزش ویژه به عمل آمد و عده ای از تحقیقات سودمندی آن را زیر سئوال برد و مشکلاتی را که ناشی از جداسازی این دانش آموزان ایجاد گردیده بود به اثبات رساند، هر چند که نتایج عده ای از تحقیقات متناقض وپیچیده بود. از طرف دیگر تحقیقاتی در زمینه آموزش تلفیقی نشانگر تأثیر این نوع آموزش در بهبود پیشرفت تحصیلی، مهارتهای اجتماعی و به تبع آن کاهش مشکلات و اختلالات رفتاری در دانش آموزان دارای نیازهای ویژه بود. طرفداران آموزش تلفیقی معتقدند که برنامه های خارج کردن دانش آموزان دارای نیازهای ویژه از کلاس ها و مدارس عادی، همکاری مؤثر بین آموزگاران عمومی و ویژه را در اجرای برنامه های آموزشی اختصاصی تضعیف کرده و موجب بر چسب گذاری، بدنامی وایجاد مشکلات رفتاری از جمله احساس حقارت، گوشه گیری، افسردگی و نظایر آن می گردد. با در نظر گرفتن جوانب گوناگون مسأله، تحقیقات متعددی، حکایت از برتری گمارش دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در کلاس آموزش عادی و اجرای آموزش تلفیقی دارد(اسلاوین ، 2006).
مخالفان ادغام کامل دانش آموزان دارای نیازهای ویژه معتقدند که آموزگاران آموزش عمومی فاقد آموزش مناسب هستند و حجم بزرگ کلاس ها و خدمات پشتیبانی ناکافی بر آن ها فشار وارد می آورد. از این رو آن ها نگران هستند دانش آموزانی که نیازهای استثنایی دارند خدمات لازم را دریافت نکنند(همان منبع). بنابراین آن ها پیشنهاد می کنند که آموزش تلفیقی باید پیوستاری از جای گماری های بدیل و انواع گزینه های خدمات رسانی را ارائه نماید تا هر دانش آموزی بر حسب نیاز و شرایط خود از این خدمات و امکانات استفاده نماید. دانش آموزان دارای ناتوانی خفیف از تلفیق کامل در مدرسه عادی برخوردار شوند و دانش آموزان ناتوانیهای شدید بر حسب لزوم از بخشی از تلفیق که احتمالاً تلفیق اجتماعی باشد بهره ببرند و خدمات دیگر را از طریق آموزش های ویژه دریافت نمایند و بنابراین هم بر پیشرفت تحصیلی آن ها کمک مؤثری می گردد و هم از بروز مشکلات رفتاری جلوگیری می شود(هالان و کافمن، 2003).
تحقیقات انجام شده در کشورهایی که از برنامه های تلفیق استفاده می کنند نشان می دهد کودکانی که دارای نیازهای ویژه هستند و در مدارس عادی به صورت تلفیقی آموزش می بینند مسائل و مشکلات رفتاری و اجتماعی کمتری نشان می دهند. در مقابل کودکانی که در مدارس ویژه مجزا آموزش می بینند پس از ترک تحصیل با مسائل عمده از جمله اختلالات رفتاری مواجه می شوند(به پژوه، 1371).
2-14 مفهوم کفایت اجتماعی
طبق نظریه یادگیری اجتماعی، افراد رفتارهای اجتماعی را از طریق شرطی شدن و مشاهده رفتار دیگران و تقلید از آن رفتارها می آموزند. در طی فرایند اجتماعی شدن، کودکان رفتارها، مهارت ها، ارزش ها، اعتقادات و استانداردهای مطلوب و مورد پسند فرهنگ شان را کسب کرده و با ایجاد تعاملات اجتماعی آن ها را تمرین می نمایند. اجتماعی شدن کودکان از طریق برقراری ارتباط و ایجاد تعامل در درون و بیرون خانواده صورت می گیرد. ساخت خانواده و الگوهای رفتاری والدین و ارتباط متقابل بین اعضای آن از عوامل مؤثر در درون خانواده است. تأثیر همسالان، مهدها و مدارس، رسانه های گروهی، سیاست های دولت و وضعیت اقتصادی و اجتماعی از عوامل مؤثر اجتماعی شدن کودکان در بیرون از خانواده می باشد.
امروزه توجه روز افزونی به موضوعات بهداشت و کفایت اجتماعی در زمینه کودکان و نوجوانان معطوف می گردد و این توجه مضاعف به مسأله بهداشت روانی و انطباق سازنده به این جمعیت در حال رشد منجر به فراگیری کفایت های متناسب با سن، هم برای انطباق موفقیت آمیز در خلال مراحل رشد کودک و هم به عنوان مبنای ضروری فراگیری کفایت ها و توانایی های پیشرفته، برای مراحل بعدی رشد الزامی هستند، گردیده است(اقبالی، 1386).
کفایت اجتماعی به توانایی کسب نتایج موفق در برقراری ارتباط با دیگران اطلاق می شود(گراهام ، 1381). در مورد کودکان، کفایت اجتماعی در کسب دستاورد هایی نظیر تعداد، کیفیت و دوام دوستی ها، دعوت برای شرکت در فعالیت های اجتماعی، کیفیت عمومی ارتباط با والدین، معلمان وهمسالان و احساساتی که کودک در مورد توانایی خود برای جلب محبت دیگران دارد، بازتاب می یابد(همان منبع). طبق نظر فلنر و همکارانش(1990) کفایت اجتماعی یکی از سازه های اصلی بهداشت روانی است که در بررسی آن، باید تبادل های شخص- محیط با نظم ها و ترتیبات فرهنگی و بوم شناختی زمینه های رشدی در نظر گرفته شوند(بیرامی، 1382).
2-15 عوامل تعیین کننده کفایت اجتماعی
با وجود اهمیت مهارت های شناختی – اجتماعی در نحوه تعیین رفتار انتخابی کودکان، در رابطه با روش صحیح اجرای واکنش انتخابی مهارت های زیادی وجود دارد. اجزای رفتاری بی شماری در نحوه تأثیر رفتار ما بر دیگران مؤثرند که مهارت های ریز خوانده می شوند و این مهارت های ریز با عواملی از رفتار اجتماعی ارتباط دارند که باید به دقت، در نحوه انجام یک واکنش اجتماعی ترکیب یافته و به ترتیب در آن قرار گیرند. کمبود مهارت های بی شمار مربوط به رفتارهای اجتماعی می تواند بر نحوه قضاوت دیگران راجع به رفتار اجتماعی مؤثر واقع شود. تغییر در مهارت های ریز و واکنش های آن نظیر رفتارهای غیرکلامی، تماس چشمی، طرز ایستادن، حالت چهره و فاصله اجتماعی می توانند تأثیر قابل ملاحظه ای بر اثری که ما بر دیگران داریم، داشته باشند. نیز مهارتهای کلامی مانند لحن صدا، درنگ در پاسخ دادن، روشنی، سرعت، روانی، بلندی و کوتاهی در صحبت هر کدام می تواند تأثیر عمده ای در ایجاد نگرش دیگران نسبت به رفتار ما داشته باشد. از دیگر عوامل تعیین کننده کفایت اجتماعی عواملی نظیر همانند سازی با دیگران و وابستگی های تقویت وتنبیه کننده، می تواند اثر قابل توجهی بر نحوه واکنش اجتماعی داشته باشند. از طرف دیگر عقاید، طرز برخورد و تفکرات کودکان می توانند در روابط متقابل اجتماعی بر رفتار اجتماعی آنان تأثیر گذار باشند. مشاهده شده که کودکان علیرغم توانایی رفتارهای مناسب اجتماعی به دلیل داشتن تفکرات ناسازگارانه به شکل نامناسبی رفتارهای پرخاشگرانه و یا هراس اجتماعی نشان داده اند. بنابراین عواملی نظیر عدم کفایت شناخت اجتماعی، تاریخچه یادگیری، تفکرات، اعتقادات و یا هیجانات منفی باعث افزایش رفتار نامناسب اجتماعی می گردند که البته باید در نظر داشت که کودکان در میان جمع زندگی می کنند و بنابراین گاهی اوقات مشکل می تواند ناشی از رفتارها، طرز برخورد و توقعات نابجای دیگران باشد(گراهام، 1381).
2-16 ارتباط بین آموزش تلفیقی و کفایت اجتماعی
انسان موجودی اجتماعی است که به پذیرفته شدن از سوی افراد اجتماع، هم چنین وجود یک سری امکانات و شرایطی که متناسب با نیازها و توان او باشد، نیازمند است. انسانی که موفق به پذیرش از سوی جامعه و همدلی افراد اجتماع و برخورداری از امکانات مورد نیازش بشود به آرامش و احساس امنیت می رسد. این پذیرش از سوی جامعه، نیازمند یادگیری مهارت های اجتماعی و استفاده از آنها در روابط بین فردی و بین گروهی متقابل می باشد. کودکان به طور طبیعی این مهارت ها را طی مراحل زندگی و رشد از خانواده، مدرسه، همسالان و جامعه یاد می گیرند. در طی زمان، کودکان با یادگیری مهارت های اجتماعی و تمرین در به کار گیری صحیح مهارت های اجتماعی آموخته شده در تعاملات اجتماعی، به کفایت اجتماعی لازم می رسند. اگر این موضوع را اندکی دقیق تر بشکافیم متوجه ظرافت ها و پیچیدگی های آن خواهیم شد که کودکان چگونه در فرایند رشد به این مهارت ها دست یافته و آن ها راتمرین می نمایند. بسیاری از این مهارت ها از طریق بازی با همسالان اجرای نقش ها در روابط گروهی، مشارکت و همکاری با دیگران آموخته می شوند. در واقع جامعه کارگاه آموزشی بسیار گسترده ای است که به صورت طبیعی مهارت های اجتماعی را در طی فرایند رشد به کودکان آموزش می دهد و سپس در مراحل گوناگون، آن ها را مورد آزمون قرار می دهد. افرادی که از فرصت های مناسب این کارگاه آموزشی برخوردار بوه اند مطمئناً از آزمون آن سربلند بیرون آمده و کفایت اجتماعی خود را نشان می دهند.
یکی از مواردی که طرفداران آموزش تلفیقی از زمان شکل گیری آن تا به امروز مطرح نموده اند مسأله مربوط به جداسازی دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در آموزش های ویژه است که آن ها را از همسالان خود جدا نموه و فرصت یادگیری مهارت های اجتماعی را از آنها می گیرد در حالی که انتظار دارد پس از سال های مدرسه وارد اجتماع گردیده و با آن تعامل لازم را برقرار نمایند(هوسپیان، 1378).
از زمانی که مسأله تفاوت های فردی از طریق آموزش های مجزا مورد توجه قرار گرفت، همواره فراهم نمودن امکانات آموزشی و پرورشی یکسان برای تمام کودکان جامعه، ایجاد نگرش های صحیح نسبت به دانش آموزان ویژه، سوق دادن دانش آموزان دارای نیازهای ویژه به جامعه و رساندن آن ها به کفایت های فردی و اجتماعی مطرح بوده است تا بتوانند خلاء موجود بین آموزش و پرورش دانش آموزان دارای نیازهای ویژه را ازبین ببرند. این مهم جز با اجرای برنامه های آموزش تلفیقی و دیدگاه متفاوت با آموزش و پرورش مرسوم که پاسخگوی نیازهای تمام کودکان جامعه باشد محقق نمی گردید. امروزه این عقیده وجود دارد که کلاس های عادی برای اغلب دانش آموزان دارای نیازهای ویژه محیطی با حداقل محدودیت ایجاد می کند. بیشتر صاحبنظران توافق دارند وقتی دانش آموزان دارای نیازهای ویژه بیشتر و یا همه وقت خود را با همسالان خود در کلاس های عادی می گذرانند اغلب در بالاترین حد یاد می گیرند، بیشترین بهره اجتماعی را در زمینه مهارت ها و مسائل اجتماعی می برند و کمتر از همیشه برچسب خورده و از دیگران جدا می شوند(خضرلو، 1381). پژوهش ها حکایت از پیشرفت کودکان دارای نیازهای ویژه در زمینه رشد شناخت اجتماعی و برقراری دوستی ها و تعاملات اجتماعی گرم و همراه با صمیمت دارند. طبق نظر اسلاوین(2006) آموزش تلفیقی به دانش آموزان دارای نیازهای ویژه، امکان می دهد تا با همسالانشان تعامل سازنده برقرار کنند و رفتار متعارف را یاد بگیرند. رشد ارتباطات مثبت اجتماعی بین دانش آموزان عادی و دانش آموزان دارای نیازهای ویژه از پیامدهای مهم و مکمل آموزش تلفیقی است که محققان بسیاری بر اهمیت آن تأکید نموده اند(کله و چان، 1376).
پژوهش ها نشان داد که بسیاری از دانش آموزان پیش دبستانی ناتوان در کلاس های آموزش تلفیقی رفتارهای مناسب اجتماعی را می آموزند و در صورتی به بازی سازنده تر می پردازند که با همسالان کلاس عادی تلفیق شوند. هم چنین معلوم شده است که دانش آموزان پیش دبستانی دارای نیازهای ویژه، رفتارهای مثبت همسالان غیر ناتوان خود را الگو قرار می دهند(کله و چان، 1376).
به هر حال آموزش تلفیقی فرصت یادگیری مهارت های اجتماعی لازم و پیشرفت های تحصیلی در حداکثر توان و استعداد دانش آموزان دارای نیازهای ویژه را فراهم نموده و آن ها با نشان دادن سطح توانایی های تحصیلی و اجتماعی خود کفایت فردی و اجتماعی خود را نشان می دهند.
2-17 فنون ارتقای کفایت اجتماعی
برای بهبود توانایی های اجتماعی کودک، به دلیل وجود عوامل تعیین کننده متعدد دخیل در مشکلات بین فردی، فنون گوناگونی وجود دارد. روش مورد استفاده در مداخله درمانی، بستگی به نتیجه ارزیابی دارد و در نتیجه مداخله برای نیازهای کودک به طور ویژه طراحی می شود. برنامه های بهبود توانایی های اجتماعی کودک چند جانبه بوده و ممکن است برنامه مداخله، تمام یا بیشتر اجزای زیر را که ذکر می شود ممکن است به خدمت بگیرد. بعضی از برنامه ها اختصاصی بوده و مثلاً بر آموزش مهارت های اجتماعی رفتاری تمرکز داشته باشند یا مهارت های حل مسائل اجتماعی را مدنظر قرار دهند. شواهد موجود بیانگر برتری نتایج شیوه های چندگانه مداخله بر برنامه های اختصاصی هستند(گراهام، 1381).
با در نظر گرفتن عواملی که در حوزه مشکلات اجتماعی یک کودک خاص جای می گیرند مداخله می تواند یک یا چند مورد از اجزای زیر را در بر گیرد: