منابع و ماخذ مقاله سازمان بهداشت جهانی

دانلود پایان نامه

توجه به آن اهمیت خاصی دارد. در تعریفی که ویور1(2001) ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحبنظران است، کیفیت زندگی عبارت است از: ((برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان میزان رضایت از این وضع )). بطورکلی میتوان گفت کیفیت زندگی، فقط از نظر فرد مشخص میشود، اگرچه کیفیت زندگی میتواند بوسیلهی جنبههای مختلف زندگی فرد تحت تأثیر قرار گیرد. رضایت از زندگی به وسیله درک هر فرد از وضعیت کنونیاش در مقایسه با انتظارات، آرزوها و وضعیت دلخواه و ایدهآل او تعیین میشود. بازخوانی مفاهیم متعدد کیفیت زندگی به ارائه تعریفی از سوی گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی2 (2002) منجر شده است . این تعریف برای درک فرد از موقعیت خود در بافتی از نظامهای فرهنگی و ارزشی و در ارتباط با هدفها ، انتظارات و استانداردها و علاقهمندی آنها ارائه شده است در این نگاه کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که سلامت جسمانی، رشد شخصی حالات روانشناختی، میزان استقلال، روابط اجتماعی و ارتباط با محیط را در بر میگیرد که مبتنی بر ادراک فرد از این ابعاد است. در واقع، کیفیت زندگی در بر گیرنده ابعاد عینی و ذهنی است که در تعامل با یکدیگر قرار دارند. از سوی دیگر، باید توجه داشت که کیفیت زندگی مفهومی پویا است؛ چون ممکن است ارزشها، نیازها و نگرشهای فردی و اجتماعی طی زمان در واکنش به رویدادها و تجارب زندگی دگرگون شوند. همچنین هر بعد از کیفیت زندگی میتواند اثرات قابل ملاحضهای بر سایر ابعاد زندگی بگذارد.
2-2-4. ویژگیهای کیفیت زندگی
پژوهشگران برسه ویژگی کیفیت زندگی اتفاق نظردارند که به تفصیل در ذیل به آن میپردازیم:
1. چند بعدی بودن: یکی از مشخصات اصلی و بنیادی کیفیت زندگی چند بعدی بودن آن است. از گذشته سه بعد اساسی کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی را ابعاد جسمانی،‌روانی و اجتماعی در نظر میگرفتند ولی با توجه به تأکید زیادی که روی بعد معنوی سلامت روان شده است امروزه اکثر متخصصان معتقدند که کیفیت زندگی 4 الی 5 بعد دارد که هر یک دارای زیر مجموعههایی است که عبارتند از:
الف ) بعد جسمانی : به دریافت فرد از تواناییهایش در انجام فعالیتهای روزانه که نیاز به مصرف انرژی دارد اشاره میکند که میتواند در برگیرنده مقیاسهایی مانند تحرک، انرژی ، توان ، درد و ناراحتی، خواب و استراحت و ظرفیت توان کار باشد.
ب)‌ بعد روحی و روانی: جنبههای روحی واحساسی سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت،‌ خوشحالی و آرامش را در بر میگیرد. بعضی از زیر رده های این بعد عبارتند از تصویر از خود، احساس مثبت و منفی، اعتقادات مذهبی، فکر کردن و یادگیری، حافظه و تمرکز حواس.
ج ) بعد اجتماعی: به توانایی فرد در برقرار کردن ارتباط با اعضا خانواده، همسایگان، همکاران و سایر گروه های اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی کلی مربوط میشود.
د ) بعد معنوی: به چگونگی درک فرد از معنی و مفهوم و هدف زندگی دلالت دارد.
کیفیت زندگی عبارت است از تفاوت درک شده بین آن چه هست و آن چه باید باشد و بعد ذهنی کیفیت زندگی همان احساس خوب داشتن و رضایت فردی است.
3. پویا بودن : با توجه به این تعریف که کیفیت زندگی دارای ساختاری وابسته به زمان است که متأثر از تجربه شخصی و درک او از زندگی میباشد و با تغییر زمان تغییر میکند در مییابیم که پویایی زندگی از این روست که با زمان تغییر می کند و به تغییرات در محیط او بستگی دارد.( انواری، 1390).
2-2-5. شیوه های بهبود کیفیت زندگی :
گودمن، از نخستین کسانی بود که در زمینه عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی کار کرده است. وی در یکی از تحقیقات خود، به این نتیجه رسیده که دو عامل بر کیفیت زندگی موثر است، عامل اول ابزاری است و منعکسکننده محیط زندگی و موقعیت خانوادگی است . عامل دوم ارتباطی است و کیفیت ارتباط بین فردی را نشان میدهد، این دو عامل مشابه نیازهای دوم و سوم مزلو یعنی نیاز به امنیت ونیاز به تعلق و عشق هستند. این مسئله اهمیت ابعاد مختلف زندگی را در بهبود کیفیت زندگی نشان میدهد. در کل برای بهبود کیفیت زندگی باید این بهبود در تمام ابعاد زندگی وجود داشته باشد. ( گودمن، 1997، به نقل از شریفی، 1389 ).
2-2-6. رویکرد روانشناختی مفهوم کیفیت زندگی
روانشناسان که فرد را واحد مطالعات خود میپندارند درجه مطلوبیت کیفیت زندگی را ناشی از رشد کامل شخصیت فرد میدانند و بر آن شدند تا میان کیفیت زندگی و ویژگیهای شخصیت انسان رابطه برقرار کنند. به زعم آنان، برخی از تیپهای شخصیتی کیفیت زندگی خود را مطلوب و برخی دیگر آن را نامطلوب تلقی میکنند. در این مشرب فکری کیفیت زندگی به عنوان یک نوع رفتاری تلقی شده که ناشی از خصوصیات و ویژگیهای فردی میباشد. تفاوتهایی که میتواند به شکل تفاوتهایی ظریف و جزیی در رفتار ظاهر شود و برخی افراد را به سبب عللی مانند افزایش خشم و عصبانیت، کمی وابستگی و تعلق خاطر به دیگران، کیفیت زندگی خود را نامطلوب تلقی کنند که این تبیینها را میتوان تحت الگوی نارسایی شخصیت بیان نمود. ( مختاری، نظری ، 1389)
اغلب نظریههای روانشناسی برآنند که ، در فرآیند اجتماعی شدن فرد با کیفیت زندگی پایین و معمولا در رابطه بین مادر و فرزند نقصان وجود داشته است. این نقیصه شامل ناراحتی عاطفی است که به پیدایی خصلتهای کژرفتار منتهی می شود.
2-2-7. مفهوم کیفیت زندگی از دیدگاه نظریه پردازان روانشناختی
تبیینهای روانشناختی اجتماعی کیفیت زندگی پلی است بر شکاف موجود میان محیطگرایی گسترده در تبیین های جامعهشناسی و فردگرایی محدود در تبیینهایی که در آن کانون اصلی تحلیل عمدتاً متوجه موقعیتی است که فرد تلقی خاصی از کیفیت زندگی خود دارد و فرض نیز بر آن است که نحوه ارزیابی کیفیت زندگی درخلال کنشهای متقابل اجتماعی فرا گرفته میشود و این فراگیری نیز ناشی ازفرآیندهایی مانندیادگیری شرطی، تقویت، مشاهده، ‌الگوسازی وهمچنین برچسب اجتماعی است.
2-2-7-1. گودمن
گودمن در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که دو عامل بر کیفیت زندگی موثر هستند : عامل اول را ابزاری و عامل دوم را ارتباطی ذکر کرده است که انعکاس کننده کیفیت ارتباط بین فردی است. این دو عامل مشابه نیازهای دوم و سوم مازلو یعنی نیاز به امنیت و نیاز به تعلق داشتن می باشد. (مختاری، نظری، 1389).
2-2-7-2. ریف و سینگر
ریف و سینگر کیفیت زندگی را شامل شش مولفه می دانند که عبارتند از:
1. پذیرش خود: به معنای احترام به نفس بر اساس آگاهی از نقاط قوت و ضعف
2. هدف داشتن درزندگی: بااستفاده ازهدف درزندگی، افرادمیتواننددرمقابل سختیها مقاومت کنند.
3. رشد شخصیتی: به صورت شکوفا ساختن کلیه نیروها و استعدادهای خود
4. تسلط برمحیط: یکی دیگرازمولفههای کیفیت زندگی تحت کنترل داشتن محیط پیرامون است.
5. خودمختاری: به این معنی که فرد بتواند بر اساس معیارها و عقاید خویش عمل و زندگی کند.
6. روابط مثبت با دیگران: عبارتست از توانایی برقراری روابط نزدیک و صمیمی با دیگران (مختاری، نظری، 1389).
2-2-8. مفهوم کیفیت زندگی از دیدگاه نظریه پردازان جامعه شناختی
2-2-8-1. نظریه یادگیری اجتماعی
قبل از پرداختن به نظریه یادگیری اجتماعی به تعریفی از یادگیری اشاره میشود:
یادگیری عبارت است از تغییرات کم و بیش دایمی در رفتار که به واسطه تقویت و تمرین به وجود میآید. این تعریف مشتمل بر چند نکته است : این که یادگیری جنبه عینی دارد، عدم توجه به بهبود رفتار، توجه به تغییرات رفتار به طور غیر مستقیم اشاره به تغییرات کم و بیش دایمی در رفتار شده است. از این رو کیفیاتی مانند خستگی و یا سازگاری در تاریکی جز یادگیری به شمار نمیآید. زیرا پس از زمان کوتاهی از میان میروند. همه نظریههای انگیزه و پاسخ بر پایه یادگیری قرار دارند. مبانی این نظریه براین اصل استواراست که کیفیت زندگی، کنش اجتماعی است که ازطریق فرآیندهای اجتماعی، تولید، بازتولید و فرا گرفته میشود. به بیان دیگر به تأثیرات متقابل بین رفتار و محیط تأکید دارد و بر الگوهایی از رفتار متمرکز میشود که فرد آن ها را برای کنار آمدن با محیط در خود پرورش میدهد. الگوهایی که از راه تجربه مستقیم پاسخهای محیط به فرد، یا مشاهده پاسخهای دیگران کسب میشود. بدین ترتیب که فرد ابتدا رفتار مواجه شده با پاسخ مطلوب یا پاداش را از رفتاری که نتایج نامطلوبی به بار آورده جدا میکند و آن گاه الگوی توأم با موفقیت را برگزیده و بقیه را کنار می گذارد.
2-2-8-2. کالمن
از نظر کالمن وقتی میتوان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای افراد با تجارب آن ها تطابق داشته باشد. حالت عکس هم صدق می کند. به بیان دیگر ادعای کالمن این است که شیوه زندگی با این مفهوم که فرد به خواستههای خود میرسد بهبود مییابد. کالمن اشاره دارد که اهدافی که توسط عوامل ایجاد میشوند باید واقعگراتر باشند. وقتی آرزوها را واقعیتر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راه های دیگر تشویق کنیم فاصله میان امیدها و دستیابی به آن ها به خوبی کم میشود. ( مختاری، نظری ، 1389 ).
از نظر کالمن ( 2003 ، به نقل از شریفی ، 1389 ) وقتی میتوان گفت که یک کیفیت عالی برای زندگی وجود دارد که امیدهای فردی با تجارب وی تطابق داشته باشد و تکمیل شود. حالت عکس هم صدق میکند، کیفیت پایین زندگی وقتی است که امیدها با تجارب همخوان نشود. به بیان دیگر، شیوه زندگی با این مفهوم که فرد به خواسته خود می رسد بهبود می یابد با این وجود، این بدین معنا نیست که امیدهای شخصی و آرزو ابتدا مثبت شده و سپس تکمیل می شود. کالمن اشاره می کند اهداقی که توسط عوامل، ایجاد میشوند باید واقعگراتر باشند، وقتی که آرزوها را واقعی تر کرده و فرد را به توسعه و رشد در راه های دیگر تشویق کنیم؛ فاصله میان امیدها و دستیابی به آن به خوبی کم می شود. بنابراین با توجه به نظر کالمن، حقیقتاً میتوان شیوه زندگی فرد را با مخالفت کردن با آرزوها بهبود بخشید و همچنین گاهی لازم است که بعضی آرزوها را حذف کنیم تا فاصله بین آن چه تجربه شده و آن چه انتظار میرود، کم گردد. همچنین بهبود کیفیت زندگی به عنوان یکی از رویکردهای بیشمار در روانشناسی مثبتنگر، جهت افزایش شادکامی و کیفیت زندگی بر این فرض استوار است که عناصر عاطفی و هیجانی شادمانی تا حد زیادی از قضاوتهای شناختی از رضایتمندی از زندگی ناشی میشود و یا از این ارزیابی حاصل میشود که چه وقت فرد احساس شادمانی و امنیت میکند و معیارهای او در مورد کار و فعالیت رضایت بخش آورده شده است. در نظریه کیفیت زندگی، کیفیت زندگی معادل با رضایت مندی از زندگی است ( فریش، ترجمه خمسه، 1389 ، به نقل از مرادی، 1390 ). در ادامه تعاریف ارائه شده از کیفیت زندگی آورده شده است:
ایوانز
( 1989 )
کیفیت زندگی را عامل یا رفتار خاصی از فرد در پاسخ به حیطه‌های ویژه زندگی که جنبه‌های مختلف رضایت و نارضایتی از زندگی را مشخص می‌کند، تعریف کرده است.
تستا و سیمونسون
( 1996 )
‌کیفیت زندگی را چنین تعریف کرده‌اند: نگرش به جنبه‌های جسمی، روانی و اجتماعی سلامتی به عنوان ابعاد مجزا از یکدیگر که تحت تأثیر انتظارات، اعتقادات، تجربیات و تصورات فرد قرار دارد.
جوزف و همکاران
( 1996 )
که گروه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت را تشکیل می‌دهند، کیفیت زندگی را پندارها، اهداف ، معیارها و اولویت‌های مورد نظر فرد تعریف می‌کنند.
رخشنده روا
( 1381 )
کیفیت زندگی را ترکیبی از رفاه جسمی، روحی و اجتماعی می‌داند که به وسیله شخص یا گروهی از افراد ادارک می‌شود، مانند شادی ، رضایت از انتظارات ، سلامتی و موقعیت اقتصادی.
مولر
( 1983 )
کیفیت زندگی را میزان رفاه افراد و گروه‌ها، تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی عمومی تعریف می‌کند ( رضوانی و همکاران ، 1388 ).
پسیون
( 1995 )
اصطلاح کیفیت زندگی را به طور کلی ، وضعیت محیطی که مردم در آن زندگی می‌کنند، مانند آلودگی و کیفیت مسکن و نیز برخی صفات و ویژگی‌های خود مردم، ماننئ سلامت و دسترسی به آن و تحصیلات دانسته است ( همان )
کوستانزا و همکاران
( 2007 )
کیفیت زندگی را به عنوان میزان تأمین نیازهای انسانی در ارتباط با ادراکات افراد و گروه‌ها از بهزیستی ذهنی تعریف می کند.
داس ( 2008 )
کیفیت زندگی را به عنوان بهزیستی و یا عدم بهزیستی مردم و محیط زندگی آن‌ها تعریف می‌کند ( همان )‌
بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی( WHO)
کیفیت زندگی، تفسیر شخصی هر فرد از وضعیت زندگی خود در متن فرهنگ و نظام ارزشی است که در آن به سر می‌برد ( جواهری و همکاران ، 1389 )
از دید جنز
( 2004 )
کیفیت زندگی ، ساختاری چند بعدی و شامل قلمروهای مادی ،‌احساسی ، روانی و اجتماعی و رفتاری است.
به عقیده هاگرتی و همکاران
( 2001 ) ،
کیفیت زندگی اصطلاحی است که بر کیفیت کلی زندگی افراد و نه فقط بر برخی از قلمروهای زندگی دلالت می‌کند و اگر کیفیت زندگی به اجزای مختلف تقسیم شود ، باید اجزای آن در مجموع یک ساختار کلی به نام کیفیت زندگی را نمایش دهد. ( همان )
در مطالعات کیفیت زندگی آن چه مهم است میزان برآورده شدن نیازها و اولویتهای اساسی انسان است. امروزه یک تحول بسیار مهمی در امر نظارت بر خدمت رسانی درمانی و بهداشتی وجود دارد و آن افزایش در اهمیت نقطه نظرات بیماران اسن. چند بعدی بودن کیفیت زندگی به لحاظ این که فردی است ابعاد مختلف سلامت و آسایش روانی و اجتماعی زندگی افراد را در بر داشته و متأثر از تجربیات شخصی و درک فرد از زندگی است که با گذشت زمان تغییر میکند. اگر چه جنبه عینی در توصیف میزان سلامت مهم است، ولی انتظارات و دریافتهای ذهنی فرد است که بیانگر کیفیت زندگی واقعی بیان شده توسط وی است. برخی از صاحبنظران کیفیت زندگی را در رابطه با سطح خوشحالی و رضایتمندی از زندگی و احساس فردی بهتر زیستن توصیف مینمایند و گروهی نیز آن را در ابعاد عملکردی و کنترل بیماریها و نشانه های آن مورد توجه قرار داده اند. ( الینگسون، 2000، به نقل از صبوری، 1389).
با توجه به تعاریفی که در مورد کیفیت زندگی ارائه شد به نظر میرسد که محققان بر سه اصل در ارتباط با مفهوم کیفیت زندگی توافق دارند:‌
1 ـ چند بعدی بودن :‌کیفیت زندگی یک مفهوم چند بعدی است و بر پایه ابعادی که ارتباط نزدیک با یکدیگر دارند بنا شده است ،‌از این رو لازم است از زوایا و ابعاد مختلفی سنجیده شود. به طور کلی سه بعد اصلی کیفیت زندگی عبارتند از: ابعاد جسمانی، روانی و اجتماعی. بعد جسمانی به دریافت فرد از تواناییهایش در انجام فعالیت های روزانه اشاره دارد و در بر دارنده انرژی ،‌ درد ، ناراحتی‌، خواب و استراحت، و توان کاری است. بعد روانی شامل جنبه روانشناختی سلامت مانند افسردگی، ترس، عصبانیت، خوشحالی و آرامش است. بعد اجتماعی نیز به توانایی فرد در برقراری ارتباط با اعضای خانواده و همسایهها ، همکاران و سایر گروه های اجتماعی، وضعیت شغلی و شرایط اقتصادی مربوط میشود.
2ـ ذهنی بودن: کیفیت زندگی یک ارزیابی ذهنی است و افراد خود بهترین قضاوت کنندگان راجع به کیفیت زندگی شان هستند.
3 ـ پویا بودن:‌کیفیت زندگی یک ماهیت پویاست نه یک ماهیت ایستا. بدین معنی که یک فرآیند وابسته به زمان بوده و متاثر از تجربه شخص و درک او از زندگی است. ( کینگ و هیندز، 2004 )
ابعاد کیفیت زندگی
میبرگ( 1993، به نقل از طباطبایی عینکی، 1390) 4 بعدرابرای کیفیت زندگی مشخص کرده است:
1) احساس رضایت از زندگی خود به طور کلی
2) توانایی ذهنی برای ارزیابی رضایت بخش از زندگی فرد.
3 ) وضعیت قابل قبول فیزیکی ،‌روانی ،‌اجتماعی و سلامت هیجانی که به وسیله شخص ارجاع داده شده،‌مشخص میشود.
4) ارزیابی عینی به وسیله شخص دیگری که در زندگی شخصی فرد با کیفیت است که این تهدید کننده است.
و به طور کلی اکثر متخصصان و صاحبنظران معتقدند کیفیت زندگی در این پنج بعد پذیرفته شده است که عبارتند از:
1ـ بعد فیزیکی
2 ـ بعد روانشناختی
3 ـ بعد اجتماعی
4 ـ بعد جسمانی
5 – بعد معنوی
بعد فیزیکی شامل قدرت، انرژی ، توانایی انجام

دیدگاهتان را بنویسید