منبع مقاله با موضوع اختلال استرس پس از سانحه

خاطرات گذشته و افکار مزاحم مبتلایان به اختلال استرس پس از سانحه، به چشم می خورد. در حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد از شخص می خواهیم به حادثه آسیب زا فکر کند و بعد سیستم پردازش اطلاعات او را به این منظور که تجربه آسیب زا را به گونه مناسبی پردازش و هضم کند، تحریک می کنیم. هم چنان که فرایند هضم جریان دارد، بینش ها برمی خیزند، تداعی های مورد نیاز شکل می گیرند، هر آن چه مفید است یاد گرفته می شود و هیجان مناسب، کنترل را به دست می گیرد (شاپیرو و فارست، 1997).

با حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، سیستم پردازش اطلاعات می تواند سریع کار کند. سیستم پردازش اطلاعات می تواند ترمیم کننده باشد و این ترمیم با همان سرعتی است که در بدن بعد از آسیب جسمی دیده می شود. یکی از کارهایی که حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد انجام می دهد، برقراری ارتباط مجدد بین رویداد ذخیره شده و سیستم پردازش اطلاعات مغز است. بنابراین از طریق بهبود طبیعی آسیب روانی هضم می شود و جراحات ذهنی بهبود می یابند، شاید به همان سرعتی که آسیب های جسمی بهبود می یابند (شاپیرو و فارست، 1997).
2-9-3-توجیه درمان براساس نظریه عصب شناختی
در سال 1987، عصب شناسی، با اعمال مکرر جریان های با ولتاژ پایین به الکترودهای کار گذاشته شده در مغز موش ها بر روی حافظه آن ها کار می کرد. وی بیان داشت که این جریان سبب تغییر در پتانسیل سیناپسی می شود که مستقیما با فرایند حافظه مرتبط است. او فکر می کرد که حرکات چشم ممکن است همان کار را انجام دهند. شلیک های عصبی ناشی از حرکات چشم (شبیه یک جریان با ولتاژ پایین) می-توانند موجب بازداری در مکانی شوند که خاطرات آسیب روانی در آنجا ذخیره شده اند، بنابراین آسیب روانی به طور وارونه نشان داده می شود. ممکن است همین قضیه در خواب REM اتفاق بیافتد (شاپیرو و فارست، 1997).
سیگل و مک جینتی (1977) دریافتند که سلول های GTF (سلول های خیلی بزرگ که در لوکوس سرولئوس و در ساخت های رتیکولار قرار دارند و تصور می شود که این سلول ها کنترل اجرایی رویا را بر عهده دارند) دوبار فعال می شوند. در بار اول در خلال رویا، یعنی زمان برانگیختگی شدید سیستم های حرکتی خیلی فعال هستند. بار دوم، زمانی است که حرکات چشمی و عضلانی در مرحله ی معینی از هشیاری کامل روی می دهند (برگمن، 1998).
یک راه خوب در مورد فهم چگونگی کار حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، تعیین مسیرهای پردازش آسیب روانی است که در یک حادثه آسیب زا رخ می دهد. آمیگدال آژیر خطر را به صدا در آورده و پیام های ضروری را به بخش های اصلی مغز می فرستد، این پیام ها هورمون های جنگ یا گریز بدن را به ترشح وا می دارند و به دنبال آن هیپوتالاموس به غده هیپوفیز دستور تولید عامل رها کننده ی کورتیکوتروپین را می دهد. این عامل مخچه را آماده برای حرکت کرده و علایمی به مدولا می-فرستد تا سیستم های قلبی عروقی، عضلات و دیگر سیستم ها فعال کند. سایر مدارها برای ترشح نورآدرنالین جهت بالا بردن فعالیت مراکز مغزی به لوکوس سرولئوس علامت می دهند و در این شرایط نورآدرنالین ساقه مغز، سیستم لیمبیک و قشر تازه مخ را فرا می گیرد. هیپوکامپوس جهت جلب توجه، برای رهاسازی دوپامین علامت می دهد (گلمن، 1995؛ به نقل از نیرومندی،1387).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به هیپوکامپوس علامت داده می شود دوپامین ترشح کرده تا اوضاع به صورت اول در آید. در بسیاری از موارد حادثه آسیب زا به تدریج کم رنگ شده و سیستم ها به وضع اولیه باز می گردند (برگمن، 1998).
اگر آسیب روانی بدون این که ضعیف شود ادامه یابد احساس فقدان کنترل و درماندگی شروع می شود، مغز دستخوش حالت سکون شده و به حالتی وارد می شود که ما آن را تحت عنوان اختلال استرس پس از سانحه می شناسیم (کلب، 1987؛ به نقل از نیرومندی، 1387).
در شرایطی که آسیب روانی ادامه یابد فعالیت لوکوس سرولئوس زیاد شده و میزان زیادی از نورآدرنالین در شرایطی ترشح می شود که خطری وجود ندارد، اما فرد تصور می کند که آسیب روانی در شرف وقوع است. فعالیت هیپوتالاموس زیاد می شود، جهت ترشح عامل رها کننده کورتیکوتروپین به غده هیپوفیز علامت می دهد و به بدن اعلام شرایط اضطراری می شود، شرایطی که وجود ندارد. علایم برانگیزاننده ی آمیگدال مراکزی را در کورتکس وادار به ترشح اندورفین می کند. ترشح اندورفین باعث بی حسی و رخوت می شود (ون در کولک، 1994). در واقع قشر تازه ی مخ از این حلقه بیرون آمده است و کورتکس پیش پیشانی چپ قادر به قطع فعالیت سیستم های اضطراری نیست (برگمن، 1998).
به این علت که سطح نورآدرنالین بالا می باشد، فعالیت های GTF و خیزک های زانویی- پس سری پل مغزی کاهش یافته یا قطع می شود. در این شرایط خواب نا به روال مختل شده یا به طور کامل از بین می- رود. اطلاعاتی که باید برای فردایی انطباقی تر پردازش شوند به گونه ای ناقص پردازش می شوند. هم چنان که این قضیه برای روزها ادامه پیدا می کند، محرومیت از خواب به دنبال می آورد. تعبیر و تفسیرهای شناختی و عاطفی حادثه تحریف می شوند. حادثه در آمیگدال قفل شده و از طرفی قشر تازه مخ نیز جهت میانجی گری در دسترس نیست (برگمن، 1998).
راچ و همکاران در مطالعه خود (1996) با به کارگیری توموگرافی نشر پوزیترون به کاوش کالبد شناسی عصبی نشانه های اختلال استرس پس از سانحه با اندازه گیری تغییرات جریان خون مغزی نواحی مربوط به این نشانه ها پرداختند. این مطالعه مستلزم یک طرح درون آزمودنی بود و بنابراین گروه کنترل نداشت. همه ی آزمودنی ها مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه بودند. بررسی خط پایه بیش از هر کاری با ثبت تجارب آزمودنی ها در خصوص تجربه آسیب زا از جمله تجارب آسیب زایی که سبب اختلال استرس پس از سانحه شده بود، انجام شد. بررسی تجارب ثبت شده، افزایش در میزان طبیعی جریان خون منطقه ای در سمت راست لیمبیک، فرالیمبیک و کورتکس بینایی نشان داد. تغییر معناداری در هیپوکامپوس و تالاموس یافت نشد. کاهش جریان خون منطقه ای در بخش زیرین قطعه پیشانی چپ (ناحیه بروکا) و کورتکس گیجگاهی میانی مشاهده شد (برگمن، 1998).
این نتایج بیان می داشت که عواطف مربوط به نشانه های اختلال استرس پس از سانحه از طریق لیمبیک و نواحی پیرامون آن در نیمکره راست تغییر می کنند. برانگیختگی کورتکس بینایی ممکن است پاسخی به مولفه دیداری پدیده تجربه مجدد در اختلال استرس پس از سانحه باشد (برگمن، 1998).
شیفر و همکاران (1997) با بهره گرفتن از نگاره ی الکتریکی مغز با تمرکز بر صوت حاصل از پتانسیل های برانگیخته مطالعه ای را برروی الگوهای برتری جانبی نیمکره ای در دو گروه کنترل و گروه آسیب دیده روانی (مورد سو استفاده قرار گرفته) انجام دادند. نتایج در گروه آسیب دیده که فرو نشینی پتانسیل برانگیخته نیمکره راست را نشان داد، سبب برتری جانبی قابل توجه موافق با نیمکره راست و همایندی (همراهی) کاهش یافته ی عملکرد نیمکره چپ در خلال یادآوری خاطرات ناراحت کننده شد. در خلال تکلیف فکر کردن به یک خاطره معمولی (بدون بار عاطفی) پتانسیل های برانگیخته به طور قوی در کورتکس چپ فرونشانده شدند و این علامتی گواه بر بهبود فعالیت کورتکس چپ بود. آزمودنی های گروه کنترل در خلال یادآوری خاطرات ناراحت کننده برتری جانبی معنی داری را نشان ندادند.محققین بیان می- دارند که عملکرد دو نیمکره در بیماران قربانی سوء استفاده دوران کودکی با خودمختاری بیشتری صورت می گیرد (برگمن، 1998).
تیشر و همکاران (1997) از انسجام نگاره الکتریکی مغز استفاده کردند تا بر روی برتری جانبی پانزده کودک بستری با تاریخچه سوء استفاده جنسی یا بدنی شدید مطالعه کنند. این افراد با داوطلبین سالم همان گروه سنی مقایسه شدند. از انسجام نگاره الکتریکی مغز جهت معلوم ساختن درجه ارتباط بین نواحی مختلف مغز استفاده شد. کودکان قربانی سوء استفاده به صورت معناداری از گروه کنترل متفاوت بودند. آنها سطوح بالاتر انسجام نیمکره چپ و عدم تقارن معکوس را نشان دادند و انسجام نیمکره چپ آنها به صورت معناداری بیشتر از نیمکره راست بود. تحلیل های مفصل، این مساله را مطرح می کرد که انسجام افزایش یافته ی نیمکره چپ نشات گرفته از نقصی در عملکرد بخش قشری چپ است (برگمن، 1998).
نیکوزیا (1994) با تحلیل کمی نگاره الکتریکی مغز مراجعینی که حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد را به عنوان یک درمان دریافت کرده بودند، متوجه شد که فعالیت موج پایین تر مغز ذر کورتکس دو نیمکره به وضعیت عادی بازگشته است. او بیان داشت که مرحله ارتباط دو نیمکره با ناتوانی در بازداری نورآدرنالین درهم گسیخته می شود. نیکوزیا عنوان کرد که میزان بالای نورآدرنالین رها شده در قسمت جلوی مغز در خلال آسیب روانی، علت بازداری خواب نا به روال می باشد. او خاطر نشان می کند که بررسی ضریب نگاره ی الکتریکی مغز یک بیمار که تحت درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد قرار گرفته بود، تقریبا پنج انحراف استاندارد انسجام ضعیف نشان داده است که به لحاظ درون نیمکره ای در کمتر از 90 دقیقه از طریق مداخله ی درمانی حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد برطرف شد (برگمن، 1998).
کلی (1991) عنوان می کند پل مغزی فعالیت مرحله ای را به وجود می آورد که به نظر راهنمایی است که بسیاری از وقایع خواب نا به روال از جمله فعالیت ماهیچه گوش میانی، انقباض عضلات، تغییر در تنفس، ضربان قلب و جریان خون در عروق کرونری و هم چنین حرکات چشم را بر می انگیزاند. در مطالعه ای که اخیرا صورت گرفته ون در کولک و همکارانش با به کارگیری توموگرافی نشر تک فوتون، بررسی هایی را جهت تعیین کالبد شناسی عصبی میانجی در عواطف آسیب زا و اثرات سه جلسه درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد صورت گرفت. نتیجه این بود که بعد از سه جلسه درمان، قشر پیشین شکنج سنگولا افزایش فعالین دوسویه نشان داد. این افزایش فعالیت در قطعه پیش پیشانی هم به چشم می- خورد (برگمن، 1998).
با توجه به این واقعیت که مطالعه مذکور فاقد گروه کنترل بود و در آن فقط شش آزمودنی مورد بررسی قرار گرفتند، نتایج حاصله باید به عنوان یافته های مقدماتی در نظر گرفته شوند (ون درکولک، 1997؛ به نقل از نیرومندی، 1387).
به نظر می رسد آن چه حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد انجام می دهد، تصحیح عدم تقارن قابل توجه در برتری جانبی مشخص شده با افزایش فعالیت ناحیه پیش پیشانی است، که این برتری جانبی ممکن است از طریق برانگیختگی جانبی افزایش یافته قشر پیشین سینگولا بیشتر تصحیح شود. به عبارت دیگر باید یک تمایز واقع گرایانه تر را بین تهدید واقعی و ادراک شده تسهیل کرده و کاهشی را در گوش به زنگی به همراه داشته باشد. حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، در مجموع به تدریج قابلیت عمل قسمت های بالاتر مغز جهت لغو درون داد ساختارهای لیمبیک مسئول در ارزیابی اولیه درجه تهدید ایجاد شده به وسیله محرک های وارده را فراهم می کند (برگمن، 1998).
2-10-مراحل حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد (EMDR)
2-10-1-مرحله اول: تاریخچه و طرح درمانی
در این مرحله درمانگر، تاریخچه ای را از مراجع می گیرد و یک طرح درمانی را می ریزد. این مرحله حیاتی است چون حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، سطح هیجان را بالا می برد، بعضی از افراد به لحاظ جسمانی برای این کار مناسب نیستند. برای مثال 10 تا 15 درصد کسانی که با حساسیت-زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد درمان شده اند، مجددا آسیب روانی را به شدت تجربه کرده اند. بدین دلیل، موقعی که با حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد کار می کنیم، گرچه دوره ناراحتی نسبتا مختصر است اما در مورد افرادی که ناراحتی قلبی یا تنفسی دارند باید با پزشکان مشورت شود. وقتی که درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در مورد یک مراجع در نظر گرفته شد، درمانگر از او سوالات خاصی را در مورد تاریخچه فردی، خصوصیات و الگوهای واکنش او در رابطه با موقعیت ها می پرسد. با این اطلاعات درمانگر طرح یک درمان را می ریزد و مشخص می کند که حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، برای درمان کدام یک از ناراحتی ها به کار گرفته شود. موضوعات مورد هدف، حادثه یا حوادثی از گذشته که مشکل را خلق کرده اند، شرایط حاضر که سبب آشفتگی می شوند و مهارت ها یا رفتارهای کلیدی که مراجع جهت بهزیستی در آینده به آنها نیاز دارد،می- باشد (شاپیرو و فارست، 1997).
جهت درک کامل تر مراجع از او می خواهیم تا فهرستی از بیشترین ناراحتی های خود ثبت کند و آن ها را از 0 تا 10 درجه بندی کند. حتی اگر چه این حوادث احتمال دارد سال ها پیش اتفاق افتاده باشند اما خاطره ی بسیاری از آنها هنوز امکان دارد ناراحت کننده باشد. هم چنین باید چگونگی تفسیر مراجع از حوادث گذشته در مورد خود، تعیین شود. به این صورت که از مراجع می خواهیم بر روی یک خاطره تمرکز کند و از او سوال می کنیم که چه کلماتی به طور خودکار به ذهنت می آید؟ بعد از او تقاضا می کنیم احساسات خود در مورد رفتارش را توصیف کند. این توصیف ممکن است منفی باشد مانند: من عاجزم، من درمانده ام، من بی ارزشم، من لایق دوست داشتن نیستم، ابدا آن خاطره را دوست ندارم و ممکن است مثبت باشد مانند من می توانم موفق شوم، من لایق هستم (شاپیرو و فارست، 1997).
یکی از جنبه های غیرمعمول حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، این است افرادی که در طلب درمان هستند مجبور نیستند در مورد جزئیات خاطرات ناراحت کننده خود صحبت کنند. در حالی که برخی راحت هستند و حتی ترجیح می دهند مطالب خاص را مطرح کنند و بعضی دیگر دورنمایی از خاطرات ناراحت کننده شان را مطرح می کنند (شاپیرو و فارست، 1997).
2-10-2-مرحله دوم: آماده سازی
هر چه در مورد اهمیت این مرحله بگوییم کافی نیست .یکی از اهداف اولیه این مرحله، پایه گذاری رابطه اعتماد آمیز بین مراجع و درمانگر است. لازم نیست مراجع وارد جزئیات خاطره ناراحت کننده شود، اما اگر مراجع به درمانگرش اعتماد نداشته باشد، ممکن نیست به طور صریح تغییراتی را که در خلال جلسه درمان تجربه می کند یا حتی نمی کند، بیان نماید. در هر شکلی از درمان، بهتر است که به متخصص بالینی به عنوان تسهیل گر یا راهنمای مراجع نگاه کنیم. حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، بیشتر به حرکات چشم محدود نمی شود. متخصص بالینی باید بداند چه شیوه هایی را به کار گیرد تا فرایند را حفظ کند (شاپیرو و فارست، 1997).
در این مرحله، متخصص بالینی باید در مورد چگونگی نظریه حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، توضیح دهد و بیان کند که شخص در خلال درمان و بعد از آن چه انتظاری می تواند از این روش داشته باشد. سرانجام درمانگر باید گونه ای از فنون آرمیدگی را به مراجع یاد دهد تا از این فنون جهت آرام کردن خود در رویارویی با اختلال عاطفی که ممکن است در خلال جلسه یا بعد از یک جلسه بروز کند، استفاده نماید. یادگیری این ابزارها کمک مهمی برای هر کسی است. شادترین افراد روی زمین خودشان راه های آرمیدگی، نجات از فشارهای روانی اجتناب ناپذیر و اغلب غیر منتظره را دارا می باشند (شاپیرو و فارست، 1997).
2-10-3-مرحله سوم: ارزیابی

در این مرحله درمانگر جنبه هایی از موضوع مورد نظر را جهت پردازش مجدد، مشخص می کند. قدم نخست بر دوش مراجع است تا تصویر یا صحنه به خصوصی را از حادثه هدف که بهترین بازنمایی خاطره مورد نظر است و در خلال مرحله اول مشخص شده، انتخاب کند. سپس مراجع عباراتی را انتخاب می ـ کند که باور منفی او را نسبت به خودش در ارتباط با حادثه بیان می کند. حتی اگر مراجع به لحاظ عقلانی بداند که این عبارت غلط است، مهم است که بر آن تمرکز کند. این باورهای منفی بازتابی هستند از عواطف اختلال زا که به کلام درمی آیند. شناخت های منفی متداول شامل عبارت هایی هم چون: من بیچاره ام، من بی ارزشم، من لایق عشق ورزیدن نیستم، من اسباب شرمساریم، من بد هستم، می باشد. سپس مراجع یک عبارت

دیدگاهتان را بنویسید