منبع مقاله با موضوع سبک های دلبستگی

دانلود پایان نامه

مهار یا فرو نشاندن هیجانهای منفی دارد از خود نشان می دهند، مدتی بعد آنان رفتار خود نظم دهی را به خزانه خود می افزایند. در پنج ماهگی برخی از نوزادان لبهای خود را به هم می فشارند و در ماه بیست و دوم برخی از آنان لب خود را می گزند. فرایند تدریجی و پیچیدگی نسبی رفتارها در نوزادان 22 ماهه در مقایسه با نوزادان 2- 5/1 ماهه ناظر بر پیشرفت توانایی تنظیم هیجانها در اولین سال زندگی است. مطالعات انجام شده با کودکان خردسال نشان می دهد توانایی ایجاد چهره ای که به طور مناسب با هیجان دیگران ارتباط بر قرار می کند درست مانند تمییز این تجلیات چهره ای با افزایش سن به صورت خطی افزایش می یابد.(سایووی ، هسی و مایر ،2001). عده ای از محققان (لویس ، سالیوان و واسن ،1987،نقل از سالووی، هسی و مایر، (2001) در بررسی های خود دریافتند که کودکان سه ساله قادرند تجلیات چهره ای یک بزرگسال را به صورت ارادی باز پدید آوری کنند. همچنین (پروفیت و ریسل 1991،نقل از همان منبع ) در ادامه این مطالعات نتیجه گرفتند که کودکان در حدود چهار سالگی قادر به ایجاد تمایز درست هیجانها تقریباً در نیمی از چهره هایی هستند که مشاهده می کنند.در شش سالگی 75% از موارد متمایز شده صحیح هستند.
برای برخی هیجانها نظیر شادی و بیزاری تقریباً در هر صحنه ای که توسط کودکان حتی خردسالان چهار ساله دیده شده بود شناسایی درست صورت گرفته بود.علاوه بر این محققان (برای مثال اسکارف ،2000) دریافتند که نوزادان کم سن تر قادر به تنظیم هیجانهای خود نیستند.اگر چه بسیاری از نوزادان کوچکتر از پنج ماهه نمی توانند به طور موفقیت آمیزی هیجانهای خود را تنظیم کنند حال آنکه بچه های بزرگتر، از مهارت بیشتری بر خوردارند و احتمالاً بیشتر قادر به پنهان کردن احساسات (منفی) واقعی خود هستند. توانایی تنظیم هیجانها در خلال دوران پیش از دبستان و اولیل سالهای کودکی پیچیده تر می شود.
سارنی (2000) معتقد است برای پیشرفت تحولی تنظیم هیجانی بوی‍‍‍‍ژه تنظیم شیوه ی بیان، سه عامل ضروری است : توانایی تنظیم هیجانها، داشتن عملکرد مناسب و انگیزش برای تنظیم هیجانها. به رغم تأ کید بر نقش نظامهای نمادین به وسیل‍ه زبان در تحول آگاهی هیجانی و ظرفیت های تخیلی، اوسوفسکی (1992، نقل از تیلورو باگبی ،2000) خاطر نشان می کند که زبان اولیه نوزاد برای انتقال نیازهایش متشکل از بیانهای چهره ای غیر کلامی و دیگر تظاهرات رفتاری هیجان است. در فرایند تحول نوزاد، آنچه از اهمیت ویژه ای بر خوردار است توجهی است که مادر به تظاهرات چهره ای کودک خود نشان می دهد. ادراک مادر از این نشانه های چهره ای وی را قادر می سازد تا با آگاهی از حالت درونی کودک با تظاهرات هیجانی خود مانند تولید صدا به آن پاسخ دهد. نوزاد همچنین نگاه خود را بر تظاهرات چهره ای و رفتاری مادر و به عنوان یک پیام (نظیر پیامهایی که ممکن است حالت عاطفی نوزاد را تقویت کرده یا فرو بنشاند) از حالت درونی او نگاه داشته و به مثابه یک آینه، آن حالت هیجانی را در چهره خود منعکس می کند (اسکور ، 1996، نقل از همان منبع) .
رشد مهارتهای آگاهی عاطفه و تنظیم عاطفه به وسیله شراکت خاموش و انعکاس آینه وار تظاهرات هیجانی مادر و بعد ها به وسیله در گیر شدن کودک در تعاملهای لذت بخش بازیگوشانه و استفاده از کلمات برای نامیدن و صحبت کردن در باره ی احساسات تسهیل می شود (تیلور ، باگبیو پارکر،1997).

حالتهای هیجانی مادر عامل مهم در رشد هیجانی نوزاد است. مادری که از نظر هیجانی بسیار بیانگر است در مقایسه با مادری که افسرده، مضطرب و واجد ناگویی خلقی است علایم بسیار متفاوتی را به نوزاد خود منتقل می کند. اما حتی بدون وجود هر نوع از نشانگان یا اختلال روانپزشکی نیز، والدین در سطح هماهنگی با حالات هیجانی نوزادشان و توانایی پاسخ دادن به روابط هیجانی غیر کلامی نوزادان بسیار مختلفند.(اسوف – اسکای و ابر هارت – رایت ،1998، استرن1987، نقل از تیلور و باگبی ،2000) در پستاندارانی که فرزند خود را پرورش می دهند و کودکان خود را زیر پر و بال می گیرند، عاطفه از دلبستگی و روابط اجتماعی جدایی نا پذیر است و را منطقی تحقیق در زمینه تفاوت های افراد در رشد هیجانی شان، مطالعه و مقایسه رفتار های زوج مادر – نوزاد بر اساس سبک های دلبستگی است.
در یک مطالعه در باره سلامت نوزادان یکساله و مادرانشان، گلد برگ، مک کاوی، سورکا و روچستر (1994) در یافتند که مادران نوزادان با سبک دلبستگی اجتنابی به طرز نا محسوسی به تظاهرات عاطفی منفی نوزادشان پاسخ می دهند، و مادران نوزادان مقاوم / دو سو گرا به عواطف منفی نوزادشان کمتر از عواطف مثبت آنها پاسخ می دهند. و مادران با دلبستگی ایمن نسبت به تظاهرات عاطفی مثبت، منفی و خنثی آنها پاسخگو هستند. در حالیکه مادران نوزادان ایمن اغلب درباره هیجانهای نوزادانشان به طور کلامی اظهار نظر می کنند(مثلاً امروز چقدر خوش اخلاقی )، مادران نوزادان اجتنابی و مقاوم به ندرت اظهار نظر می کنند.
به همین ترتیب آشکار شده است که نوزادان با دلبستگی ایمن دامنه وسیعی از هیجانها را نشان می دهند، نوزادان اجتنابی کمترین بیان هیجانی را دارند و نوزادان مقاوم نیز مدام قیل و قال می کنند و جیغ می زنند. اگر چه کودکان اجتنابی یاد می گیرند که تجلیات عاطفی منفی خود را سرکوب کنند اما از نظر هیجانی بر انگیخته اند و بعد از مرحله جدایی های کوتاهی از مادرانشان افزایش در ضربان قلب و ترشح کورتیزول را از خود نشان می دهند (اسپانگلر و گروسمن،1993) .
نا توانی مادران در پاسخدهی به علامت های هیجانی نوزاد را به دلایل مختلف نسبت داده اند. میهال ، گلدبرگ (1995)پاسخ های مادرانه به تظاهرات در متمایز کردن تظاهرات غم از ناراحتی دارای مشکلاتی هستند و احتمالاً تجلیات خنثی را به منزله تجلیات علاقه ادراک می کنند.
ظرفیت مراقبت برای خود آگاهی انعکا سی و توانایی او برای انتقال این ظرفیت به کودک نیز تحول هوش هیجانی کودک را تحت تأثیر قرار می دهد، کنش انعکاسی که با پر دازش زبانی مرتبط است و به عنوان یک پدیده ی فرا شناختی از آن یاد می شود عبارت است از : توان مراقبت برای منعکس کردن حالتهای هیجانی و ذهنی نوزاد بعد از آنکه به درستی آنها را بازشناسی کرد. همانطور که فو ناگی و تارگت (1997)بیان کرده اند.
تجربه کودک از خود – آنطور که در ذهن والدین به صورت احساس، تفکر و رفتار به شیوه ای خاص مجسم می شود اینست که رشد ظرفیت کودک را برای منعکس کردن و یافتن معانی هیجانها و رفتار خود و به همان اندازه رفتار دیگران، افزایش می دهد.فونانگی و تارگت (1997) با بهره گرفتن از یک مقیاس مشتق از محاسبه دلبستگی بزرگسال دریافتند که احتمال وجود دلبستگی ایمن در پدران و مادرانی که نمره ی بالایی در ظرفیت خود انعکاس کسب می کردند سه یه چهار مرتبه بیشتر از والدینی بود که از ظرفیت النعکاسی ضعیفی بر خوردار بودند.
مادران کودکان با سبک دلبستگی مقاوم تنها تا حدودی در کنش انعکاسی نمره ی پایین تری کسب کرده بودند اما مادران کودکان اجتنابی به طور قابل توجهی نمراتشان پایین بود.
از آنجا که تجربه کودک از کنش انعکاسی والدین بر چگونگی تحول یافتگی این ظرفیت در کودکان تأثیر می گذارد می توان انتظار داشت که نا گویی خلقی با سبک های دلبستگی نا ایمن و با راهبر دهای سازش نایافته نظم دهی عاطفه ( نظیر پر خوری یا رشد نشانه بدنی ) بیش از راهبردهایی که مستلزم تأمل یا صحبت با دیگران است، مرتبط باشد. این ارتباط ها در مطالعاتی که بر بزرگسالان از دو گروه بالینی و غیر بالینی که سبک های دلبستگی شان توسط مقیاس های خود گزارش دهی اندازه گیری شد (بکندام ،1997)گزارش شده است. اگر چه رشد ظرفیت های معینی در نوزادان توسط تعامل های هیجانی با مراقب تحت تأثیر قرار می گیرد شواهد زیادی وجود دارد که مراقبت همچنین واجد اثری تنظیم کننده بر نمو یافتگی بخشهایی از مغز است که در آگاهی هیجانی و تنظیم هیجانی در گیرند.
سبک دلبستگی نوزاد در حدود سن یکسالگی قابل شناسایی است که با بحران نمو یافتگی قشر پیش پیشانی مطابقت زمانی دارد. بررسی ها نشان می دهند که ناحیه حدقه ای قشر پیش پیشانی که ار تباط نزدیکی با آمیگدال و دیگر بخشهای سیستم لمبیک دارد. در تنظیم عواطف، ارزیابی، توجه مستقیم و پردازش علایم هیجانی غیر کلامی که برای رفتار های دلبستگی اولیه ضروری هستند در گیر است .همچنین یافته های پژوهشی دلالت بر آن دارند که نمو یافتگی انتقال دهندگان عصبی ای است که در پیش مغز نوزاد بوسیله تعاملات آکنده از هیجان با مراقبین آزاد می شود (پالی ،1997،اسکور ،1996،1994 نقل از تیلور و باگبی ،2000) اسکور (1996 -1994،نقل از تیلور و باگبی ،2000) با بررسی همه جانبه مطالعاتی که در مورد حیوانات و انسانها انجام شده بودند اظهار داشت وقتی که مراقبین در تنظیم سطوح افراطی کمبود بر انگیختگی هیجانی منفی بالا شکست می خورند این موضوع می تواند ناشی از تغییرات پایدار در رشد شکلی قشر پیش حدقه ای باشد. همچنین شواهدی وجود دارد که رشد سایر بخشهای نئوکرتکس می تواند توسط ضربه های هیجانی به تأخیر بیافتد.
تیلور و باگبی (2000) گزارش کردند در یک تحقیق که در مورد کودکان سن دبستان با پیشینه ای از آزار شدگی های روانشناختی، جسمی یا جنسی توسط تیچر و همکاران (1996) انجام شد نتایج نشان دهنده ی شیوع بالایی از نا بهنجاری های الکترو آنسفالو گرام منطقه چپ پیش گیجگاهی و عدم تقارن نیمکره های راست -چپ در مقایسه با کودکان گروه مقایسه بود. در تحقیق بعدی با کودکانی که دچار سؤ رفتارهای شدید جسمی و جنسی شده بودن (ایتو ،تیچر گلد و آکرمن ،1998، نقل از تیچر و همکاران استفاده از روشها یا اندازه گیری EEG برای آزمون این فرضیه که آزارهای کودکی اولیه، رشد کرتکس و جانبی شدن آن را تحت تأثیر قرار می دهند نشان داد که کودکان آزار دیده چسبندگی بالایی در نیمکره ی چپ و عدم تقارن آشکاری داشتند و چسبندگی نیمکره ی چپ به طور معنی داری وسیع تر است چسبندگی نیمکره ی راست بود. یافته های نشان داد که کاهش تمایز یافتگی کرتکس در نیمکره ی چپ ناشی از اثرات آزارهای شدید اولیه بررشد مغز است.

2-16 عوامل موثر بر فرایند تحول هوش هیجانی
اگر چه فهم عناصر دانش هیجانی از سن سه تا دوازده سالگی پرورش می یابد بسیار تعیین کننده است اما کشف مکانیزم های که به شکل گیری چنین جنبه های مهمی از توانایی هیجانی کودکان کمک می کنند به همان اندازه واجد اهمیت است (دنهام و کوچانف ،2002) دنهام و کوچانف (2002)معتقدند مهمترین ساز و کارها به احتمال زیاد شامل حوزه بین فردی و درون فردی به صورت توأمند. مکانیزم های بین فردی سهیم در دانش هیجانی مشتمل بر اجتماعی شدن توسط والدین در خلال کودکی و در مقطع ابتدایی بویژه توسط همسالان است و مکانیزم های درون فردی مورد نظر نیز شامل تحول شناختی و خاصه تحول نظریه ذهنی است که نارسایی آن می تواند مشکلات در پردازش هیجانها ( ناگویی خلقی ) را نیز موجب شود.

2-16-1 اجتماعی شدن
در روابط روزمره کودکان با والدین و همسالان، اجتماعی شدن هیجانها فرایندی دائم و مستمر است. تعامل های والدین و همسالان طیف متنوعی از هیجانهایی را که کودکان شاهد آن هستند فرا می خواند. علاوه بر آن، اغلب اوقات هیجانهای کودکان نیازمند نوعی واکنش از سوی والدین است. و گفتگو پیرامون دنیای هیجانها به اعتقاد برخی از پدر و مادر ها خود، بخش مهمی از آموزش را در بر می گیرد.(دیکس ،1991، آیزنبرگ و فاکس، 1994، آیزنبرگ، فاکس و مورفی ،1996به نقل از دنهام و کوچانف ، 2002).
دنهام و کوچانف (2002) معتقدند مهمترین ساز وکارها به احتمال زیاد شامل حوزه بین فردی و درون فردی به صورت توأمند. مکانیزم های بین فردی سهیم در دانش هیجانی مشتمل بر اجتماعی شدن توسط والدین در خلال کودکی و در مقطع ابتدایی بویژه توسط همسالان است و مکانیزم های درون فردی مورد نظر نیز شامل تحول شناختی و خاصه تحول نظریه ذهنی است که نارسایی آن می تواند مشکلات درپردازش هیجانها ( ناگویی خلقی )را نیز موجب شود.
بنابراین کودکان می بایست آموزه های بسیاری در باره ی ابراز مناسب هیجانها، واکنش های معقول به هیجان های مثبت و منفی دیگران ماهیت ابراز هیجان و انواع موقعیتهایی را که احتمالاً موجب فرا خواندن هیجانها خواهند شد از دیگران در یافت کنند.دنهام و کوچانف (2002) نقش اجتماعی کنندگان را به دو مقوله اصلی والدین و همسالان تقسیم کرده اند.
2-16-2 نقش والدین
ابراز هیجان پدر و مادر به کودک یاد می دهد که کدامیک از هیجانها در محیط خانواده و در چهار چوب مشخصی پذیرفتنی است. با سرمشق دهی هیجانهای گوناگون، خانواده هایی که عواطف خود را نشان می دهند کما بیش اطلاعاتی را در مورد ماهیت شادی، غم، عصبانیت، ترس و سایر حالات هیجانی در اختیار کودکان قرار می دهند. اگر چه هیجانهای منفی شدید و مداوم والدین، کودکان را دچار آشفتگی و سردرگمی می کند و با تضعیف حس خود اندیشی و تعمل آنان، موجب می شود که چیز زیادی درباره هیجانها نیاموزند(دنهام، 1998 نقل از همان منبع).
در مورد مشارکت و سهم خاص هیجانهای والدین در سطوح بالاتر و پیشرفته تر درک و فهم هیجان، مانند اصول و ابراز هیجان، بررسی چندانی صورت نگرفته است ،دانش ابراز هیجان در بچه های کودکستان، حتی پس از افزایش سن آنها ارتباط دارد و این موضوع از نظر آماری نیز بررسی شده است (جونز و همکاران 1998، نقل از همان منبع)

دانش اصول مراقبت از خود نیز با هیجانهای منفی مادرانه مثل عصبانیت، تحقیر و بی توجهی در ارتباط است و ترس از واکنش شدید و خشمناک مادرانه، هیجانهای دفاعی را در پی دارد.
2-16-3 سهم واکنش های والدین به هیجانهای کودکان

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

واکنش محتمل والدین نسبت به ابراز هیجانی کودکان در کسب دانش هیجانی در خلال کودکی واجد نقشی بسیار چشمگیر است. این واکنشهای محتمل به کودکان کمک می کند تا بین هیجانات تفاوت قائل شوند. فرزندان والدینی که ابراز احساسات را تشویق می کنند در مقایسه با پدر و مادر هایی که خویشتنداری و جلوگیری از ابراز احساسات و در حقیقت داشتن حالتی غیر هیجانی و عاری از احساس را یک ارزش می دانند، درک بهتری از هیجانها خواهد داشت (گاتمن و همکاران 1997، نقل از همان منبع ). همچنین پاسخ دهی منفی والدین و یا ابراز شادی و خوشحالی در برابر ناراحتی و خشم کودکان، جامعه پذیری هیجان را با اختلال مواجه ساخته و مانع از روند یادگیری هیجان خواهد بود.

2-16-4 سهم آموزش/ پرورش والدین در باره ی هیجانها
جنبه نهایی جامعه پذیری هیجان – یعنی آنچا توسط والدین بیان می شود صریح ترین و بی واسطه ترین جنبه به شمار می آید .
صحبت در مورد احساسات در زمینه پرورش و تربیت هیجانها در کودکان و چگونگی مهار این هیجانها از اهمیت خاصی بر خور دارند(بری ثرتون ، فریتز ، زان – واکسلر ، وریجوی ،1986،بروان و دان، 1992 نقل از بنهام و کوچانف ،2002).
دادستد های کلامی در زمینه تجربه هیجانی در خلال گفتگو های دوستانه کودکان با والدین به آنها امکان می دهد تا ساختار منسجم و پیوسته ای از اطلاعات و دانش ابراز هیجان، ‌موفقیتهای هیجانی و عوامل بوجود آورنده هیجان ایجاد کنند مراقبت هایی از این دست بین زبان هیجانی مادران و دانش هیجانی کودکان پیش دبستانی اغلب مستقل و جدا از توانایی کلامی کودک است. مادرانی که تنها به گفتگو درباره هیجانها بسنده نکرده، بلکه به توصیف آن نیز می پردازند، فرزندانشان از درک هیجانی بهتر و بالاتری بر خوردار می شوند (همان منبع ).

2-16-5 نقش همسالان
ابراز هیجان دوستان همانند ساز و کار والدین نشان می دهد که هیجانها و احساس های کودکان پیش دبستانی در میان همسالان خود کاملاً پذیرفتنی و قابل قبول است. با ایجاد تجربه های هیجانی مختلف، بویژه تجربه هایی که با (( قانون متعارف)) فر هنگی کودکان هم سن و سال دبستانی سازگار باشد، دوستان می توانند اطلاعاتی را در زمینه ماهیت به نمایش گذاردن قوانین، تدابیر متعارف موفق و

دیدگاهتان را بنویسید