منبع مقاله با موضوع شناختی ـ رفتاری

زمانی که مراجع تجربیات ترسناک مربوط به دیگران را بیان می کند و نیاز است که آنها حتما ثبت گردند. هم چنین باید احساسات مربوط به شرم و گناه مشخص شود. روش پیشنهادی این است که مابین مراجع و درمانگر توافق شود و درمانگر متعهد گردد که اسرار جلسه ی درمانی را حفظ خواهد نمود (فریمن، 2006).
2-7-2-روان درمانی های فردی

2-7-2-1- درمان شناختی ـ رفتاری (CBT) :
جنبه رفتاری درمان شناختی ـ رفتاری، به کلیه تکنیک های رفتاری، شامل: گام برداری، برنامه فعالیت، توجه برگردانی و مهم تر از همه مواجهه، مربوط می شود. جنبه های شناختی درمان شناختی ـ رفتاری، با موضوعات مربوط به خود سرزنشی، احساس بیش بها یافته در مورد مسئولیت، آسیب پذیری و شرم، پیگیری می شود. تکنیک های شناختی جهت اعتبار بخشی به تجربه و واکنش بیمار به کار می روند نه لزوما جهت به حداقل رساندن تاثیر تروما. زمانی که حوادث ترسناک برای افراد اتفاق می افتد، شناخت درمانی نه تنها بیماران را به ترس کمتر ترغیب می کند بلکه آنها را به واقع بینی نیز ترغیب می نماید (فریمن، 2006).
مدل های شناختی متفاوتی برای اختلال استرس پس از سانحه وجود دارد، اما مدل دوجانبه بروین و دالگلیش، توسط بیمارن بسیار مفید توصیف شده است. طبق این مدل، خاطرات مربوط به تروما با دو روش روایت زبانی و توالی غیر زبانی مربوط به دیدن،خاطرات بدنی و احساس جسمانی کنار گذاشته می- شود. زیرا آنها به سطحی از برانگیختگی در طول تروما و بلافاصله بعداز آن مربوط می شود. بنابراین، این دو حافظه یکپارچه نمی شوند. یکی از وظایف اصلی درمان این است که خاطرات زبانی و احساس های بدنی را به هشیاری در بیاورد، بنابراین آنها می توانند یکپارچه شوند و سپس از طریق مواجهه خاموش گردند (فریمن، 2006).
در درمان شناختی ـ رفتاری، پیگیری تفکرات و عقاید حاصله از حوادث تروما، بیش از پیگیری پاسخ های هیجانی شرطی در مواجهه درمانی است. درمان شناختی در افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه، بر چگونگی تفسیر آنها از حادثه تروماتیک، ارزیابی خود و جهان تاکید دارد. برای مثال، آنهایی که به وسیله استرسورهای مصیبت بار در هم شکسته اند، به طور خاص جهان را خطرناک و خود را نالایق، و غیر مفید درک می کنند. در نتیجه، افراد مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه، خود را برای همیشه قربانی، ناتوان در مقابله با زندگی یا مسئول زندگی شخصی خود می بینند. این سیستم عقاید، به یک پیش گویی خود کام- بخش منجر می شود (فریمن، 2006).
رویکرد درمانی شناختی ـ رفتاری، می خواهد پاسخ های آموخته شده جهت عکس العمل به سطوحی از اختلال استرس پس از سانحه را بی اثر سازد. هدف آن این است که به مراجع کمک کند تا احساس ها، تفکرات، و رفتارهای ناهنجار را کنترل نماید (فریمن، 2006).
2-7-2-2 مواجهه درمانی :
به مواجهه مکرر با خاطرات تروما در یک محیط درمانی مطمئن و ایمن مربوط می گردد. در مواجهه تجسمی ممکن است از تصاویر ذهنی یا ویدیویی استفاده شود. تفکرات باید متناسب با موقعیت و تصاویر به کار برده شده باشند تا فرد دوباره آسیب دیده نشود. جلسات مواجهه باید به حد کافی طولانی باشد تا بتواند پریشانی ذهنی را پایین بیاورد. هم چنین مواجهه می تواند به صورت روایتی باشد. به این صورت که یا مراجع باید به طور مکرر آن را روخوانی کند یا به صورت گوش دادن به نواری باشد که توسط درمانگر دیگر یا ترجیحا توسط خود مراجع دیکته شده است (فریمن، 2006).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-7-2-3- شناخت درمانی :
تکنیکی است مبتنی بر بازسازی تفکرات و عقایدی که به وسیله حوادث تروماتیک ایجاد شده است و مانع مهارت های مقابله ای می گردند (فریمن، 2006).
2-7-2-4- درمان پردازش شناختی ( CPT ) :
هیجانات و اثرات شناختی تروما برای تغییر عقاید مراجع در مورد خود و جهان پیگیری می شود، بنابراین بیماران می توانند به هیجانات مخرب و مبهمی که در اثر تفسیرهای شخصی از حوادث تروماتیک به وجود آمده اند دست یافته و آنها را مورد پردازش قرار دهند. متخصصان از شرکت کنندگان می خواهند تمام محاسبات خود را از حوادث تروماتیک بنویسند. در درمان پردازش شناختی، همانند مواجهه درمانی عقیده بر این است که روایت ها بیشتر باید توسط بیماران یادداشت شوند تا توسط درمانگر. شکل نوشتاری درمان پردازش شناختی باعث می گردد بیمار بیشتر از مواجهه سازی بر ردیابی و فاش سازی کنترل داشته باشد (فریمن، 2006).
مطابق تئوری درمان پردازش شناختی، بعداز تروما سیستم باورهای منفی در شخص فعال می شود (مانند: من ناتوام، من نالایقم، و جهان خطرناک است). در نتیجه، پردازش معمولی واکنش های هیجانی در اثر حوادث ناراحت کننده (مثل ناراحتی و ترس) غیر ممکن می گردد. زیرا بازماندگان تروما در اثر هیجانات غیر قابل تحمل و نامناسب (مثل گناه و شرم) پریشان می شوند. چون عقاید و تفاسیر نادرستی را در مورد تجربه تروما دارند. تنها از طریق مواجهه با خطرات تروماتیک مخرب می توان بیمار را به چالش کشید و در عقاید نادرست او تعدیل ایجاد کرد و از این طریق هیجانات نادرست را از بین برد (رسنیک و شنیکه، 1993).
2-7-2-5- آموزش تلقیح استرس ( SIT) :
این روش به وسیله فوا گسترش یافت. آن ترکیبی از آموزش تن آرامی، پسخوراند زیستی، آموزش جراتمندی و کاربرد تکنیک هایی مانند بازی نقش، توجه برگردانی و آموزش مهارت های اجتماعی است. درمانگر همراه با بیماران چگونگی پاسخ به موقعیت های معین را تمرین می کنند و مورد بحث قرار می- دهند. ممکن است درمانگر الگوی بیمار باشد. این روش به مهارت های میان فردی و اجتماعی بیشتر از شناخت درمانی تاکید دارد (فریمن، 2006).
2-7-2-6- حساسیت زدایی منظم ( SD ) :
همانند روش مواجهه سازی در این روش نیز برای کاهش ناراحتی، محرک های مربوط به تروما را به تدریج برای مراجع ارائه می نمایند. مراجعان ابتدا به حوادثی که کمتر استرس زا هستند تسلط می یابند. بعد به صورت سلسله مراتبی از کمترین تا بیشترین حوادث استرس زا به بیماران ارائه می شود. در سال های اخیر به جای اصطلاحات حساسیت زدایی منظم و غرقه سازی از اصطلاحات مواجهه سازی آرام و مواجهه سازی سریع استفاده می شود (فریمن، 2006).
2-7-2-7- آموزش جراتمندی :
اگرچه این روش به طور مستقل برای اختلال استرس پس از سانحه، مفید نیست، اما به عنوان جزئی از روش های درمان شناختی ـ رفتاری، آموزش تلقیح استرس، و درمان پردازش شناختی، به کار می رود. در جرات آموزی به مریض آموخته می شود که در روابط بین فردی خود جراتمند و خود مطمئن باشد. این روش به بیماران یاد می دهد احساسات و عقاید خود را (چه مثبت و چه منفی) به طور مستقیم و صادقانه مطرح نمایند. اغلب، چنین آموزشی از طریق بازی نقش در جلسه درمانی و تمرین در موقعیت های واقعی مانند اولین روز شروع یک کار و رفتن به یک مصاحبه شغلی صورت می گیرد (فریمن، 2006).
2-7-2-8- پسخوراند زیستی و تن آرامی :
این درمان ها به صورت ضمیمه ی درمان های شناختی به کار می روند. اما در اختلال استرس پس از سانحه، به تنهایی به صورت پایدار، موثر نیستند (فریمن، 2006).
2-7-3-روان درمانی های دیگر
2-7-3-1-درمان التقاطی کوتاه مدت :
گرسون و همکاران، تکنیک های شناختی را به طور جالب در هم آمیختند که در بعضی جنبه ها، با درمان شناختی ـ رفتاری مبتنی بر تروما، متفاوت است. این درمان، بر معانی هیجانی بیشتر از مواجهه و استناد شناختی تاکید دارد. در این روش در مرحله میانی، بیمار روایت می نویسد و در مرحله پایانی که یک مرحله تشریفاتی جهت پایان دادن به تجربیات تروما است، درمان پایان می یابد. این مرحله، به هر آنچه موجب گردد مراجع به پایان دادن تجربه تروما تصمیم بگیرد، مربوط می شود (گرسون، 2000).
2-7-3-2- روان درمانی روان پویایی :
علی رغم کاربرد گسترده این روش، هیچ شواهدی از این رویکرد حمایت نمی کند یا شواهد خیلی کمی از آن حمایت می کند. فقط یک کوشش در مورد روان پویایی کوتاه مدت (BPP) وجود دارد که در این مطالعه، 18 جلسه BPP را با حساسیت زدایی منظم، هیپنوتراپی و کنترل گروه انتظار مقایسه کرده است. در این میان BPP فقط در مورد حاشیه ای از لیست انتظار موثر بوده است (بروم و دفارس، 1989).
2-7-3-3- گروه درمانی ها :
از بین گروه درمانی ها، فقط گروه درمانی شناختی ـ رفتاری مورد ارزیابی قرار گرفته است. مطالعه گروه درمانی شناختی ـ رفتاری در مورد زنان مبتلا به ترومای جنسی و سربازان ویتنام نشان داد که کاهش سه شاخه از نشانه های اختلال استرس پس از سانحه، در زنان مابین 43% الی 60 % بود. سربازان نیز بهبودی مشابهی نشان دادند. در حقیقت شواهد خیلی ضعیفی برای هر نوع گروه درمانی وجود دارد (فریمن، 2006).
2-7-4-دیگر مداخلات روان شناختی
مشاوره، روان درمانی حمایتی، زوج درمانی، خانواده درمانی، توان بخشی اجتماعی و درمان های غیر زبانی مانند هنردرمانی همگی به عنوان رویکردهای درمانی توصیف شده اند. اما مورد ارزیابی قرار نگرفته اند. بر اساس احساس کلی و نقطه نظر بالینی، برای شرکت کننده گان خانواده درمانی خیلی مفید بوده است (فریمن، 2006).
2-7-5-دارو درمانی
مهار کننده های انتخابی بازجذب سروتونین (SSRIs) نظیر سرترالین و پاروکستین به دلیل کارایی، قابل تحمل بودن و بی خطر بودنشان، خط مقدم درمان PTSD را شامل می شوند. داروهای SSRI علایم مربوط به تمام گروه های علامتی PTSD را کاهش می دهند و علاوه بر رفع علایمی که مشابه افسردگی یا سایر اختلالات اضطرابی هستند، در بهبود علامت هایی که منحصر به PTSD می باشند نیز مؤثرند. بوسپیرون نیز یکی از داروهای سروتونرژیک است و ممکن است مفید باشد. اثر بخشی دو تا از داروهای سه حلقه ای یعنی ایمی پرامین و آمی تریپ تیلین در درمان PTSD، با تعدادی کارآزمایی بالینی کاملا کنترل شده تایید شده است. داروهای دیگری که ممکن است در درمان PTSD مفید باشد، عبارت است از مهارکننده های منوآمین اکسیداز مثل فنلزین و ترازودون و داروهای ضد صرع مثل کاربامازپین و والپروات. کلونیدین و پروپرانولول که داروهایی آنتی آدرنرژیک هستند هم طبق نظریه هایی که پرکاری نورآدرنرژیک را در این اختلال مطرح می کنند، می توانند مفید باشند (کاپلان و سادوک، 2007).
2-8-حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد (EMDR)
حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، نوعی روان درمانی است که در سال 1987، توسط خانم فرانسیس شاپیرو کشف شده است. حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد در برگیرنده ی عناصری از مواجهه درمانی و درمان رفتاری شناختی است که با فنون حرکات چشم، ضربات دست و تحریک شنوایی ترکیب شده است. این روش درمانی، دستیابی و پردازش مجدد خاطرات تروماتیک را در یک سبک سازگار تسریع می کند (شاپیرو، 1995).
این روش درمانی با پردازش طبیعی اطلاعات هیجانی به مغز کمک می کند تا ترومای گذشته از سیستم اعصاب درمانجو رها شود (شاپیرو، 1998).
2-9-پایه های نظری :
2-9-1-رابطه حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد با خواب REM
شاید حرکات چشم در هنگام دیدن رویا متقابلا از درماندگی بازداری می کند. اگر اختلال مراجع به اندازه کافی خفیف باشد (مانند نگرانی های روزمره) شاید حرکات چشم آن ها را در خواب رفع کند. شاید این توضیح خوبی باشد از این که چرا وقتی که ما با تجربه ناراحتی به خواب می رویم و وقتی که صبح، از خواب بیدار می شویم احساس بهتری در مورد مشکلات ناراحت کننده داریم و آن را واضح تر درک می ـ کنیم. اگر این ناراحتی شدید باشد، شاید اثرات چشم را خنثی نماید. ممکن است این دلیلی باشد بر این که چرا بازماندگان جنگ در میان کابوس ها به جای این که خوابشان را کامل کنند کنند بیدار می شوند (شاپیرو و فارست، 1997). حرکات سریع چشم در خلال دیدن رویا رخ می دهند و براساس شواهدی تجارب زندگی از لحاظ روانی از طریق رویا هضم می شوند. شاید زمانی که خاطرات ناراحت کننده در رویا ظاهر می شوند، حرکات سریع چشم اثری آرام بخش ایجاد می کنند که موجب پردازش تجارب قبلی می شوند. یک پله جلوتر ژوزف ولپی آن را بازداری تقابلی می نامد ناشی می شود. عاملی که سبب از میان رفتن اثرات اضطراب می شود، نتیجه درمان حساسیت زدایی نظام دار او می باشد. حساسیت زدایی نظام دار شامل شرطی سازی مراجع جهت بیرون راندن ترس (مثل ترس از هواپیما)، به وسیله آموزش آرمیدگی عمیق عضلانی به مراجع در حضور شکل خفیفی از عمل ترس آور (مانند تصویر یک هواپیما)، سپس حرکت پیش رونده به طرف عواملی که اثر قوی دارند (مانند رفتن به سمت فرودگاه) و در نهایت قوی ترین عامل (تصور سوار شدن به هواپیما). این نظریه این گونه عمل می کند که آرمیدگی عمیق عضلانی سطح اضطراب را کاهش می دهد به طوری که درمان اتفاق می افتد. کل سلسله مراتب ترس ها از لحاظ شدت افت می کند. بعد از این که تکنیک به اندازه کافی ارائه شد، اضطراب پایین می آید و مشکل به خوبی حساسیت زدایی می گردد (شاپیرو و فارست، 1997).
ممکن است چنین سوالی مطرح شود که چون در حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، از صداها و ضربات استفاده می شود، پس فرضیه REM بایستی غلط باشد. حقیقت این است، انواع محرک- هایی که می توانند در حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد مورد استفاده قرار گیرند، لزوما در فرایند مشابه ایجاد شده در REM، تحریک نخواهند شد. به عبارت دیگر، بدن در خواب از ایجاد صداها و ضربات بیرونی عاجز است. چون از حرکات عصب بازداری می شود، حرکات چشم به طور فیزیولوژیکی می تواند تمام حرکات عصبی را به راحتی برانگیخته نماید (شاپیرو و فارست، 1997).
دو گروه از روان پزشکان (یک گروه استرالیایی و یک گروه انگلیسی) نظریات مشابه شاپیرو را مطرح کردند تا تبیینی رضایت بخش از کارایی حساسیت زدایی از طریق چشم و پردازش مجدد ارائه کنند. این محققان حدس زدند که یک بازتاب از طریق تکامل رشد یافته به پستانداران اجازه می دهد تا خطر را مشاهده کنند. آن ها می گویند که در نتیجه ی هیجان است که حیوان می جنگد یا می گریزد. آن ها بیان می کنند که حرکات چشم در حساسیت زدایی با چشم و پردازش مجدد یک مکانیسم درونی مرتبط را راه می اندازد که پاسخ فرار یا جنگیدن را مهار می کند. نتیجه ی حرکات چشم در حساسیت زدایی با چشم و پردازش مجدد این است که یک جهت گیری مجدد سریع روانی رخ می دهد که احساس امنیت ایجاد می کند. اما به پژوهش های بیشتری نیاز هست تا این فرضیه ها آزمون شود (شاپیرو و فارست، 1997).
2-9-2-توجیه درمان براساس نظریه پردازش اطلاعات
تکنیک حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد، بر مدل پردازش سریع اطلاعات مبتنی می باشد. اصطلاحات پردازش اطلاعات و شبکه های مرتبط با آن به وسیله لانگ (1977) و باور (1981) برای مدل پردازش سریع اطلاعات مورد استفاده قرار گرفت و در حال حاضر راهنمای کار بالینی در حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد می باشد (ساریچلو، 1375) .
به نظر می رسد که در درون هر یک از ما یک سیستم پردازش اطلاعات وجود دارد که برای پردازش حوادث نگران کننده، طراحی شده است تا بهداشت روانی را حفظ کنیم. زمانی که حوادث ناخوشایند اتفاق می افتند، ما در مورد آن ها صحبت می کنیم و خواب می بینیم تا این که ناراحتی مان از بین برود. در این مرحله ما می توانیم به یک راه حل انطباقی برسیم. ما براساس تجربه چیزی که در این مورد مفید بوده یاد گرفته ایم (مانند قدم زدن در کوچه های تاریک) و در مغزمان با هیجان مناسب ذخیره کرده ایم. بنابراین این تجارب منفی و مثبت در آینده، ما را راهنمایی می کنند. هم چنین آنچه غیر مفید است بیرون رخته ایم مانند هیجانات منفی، احساسات جسمی و خود باوری هایی که از این حوادث ریشه می گیرند (شاپیرو و فارست، 1997).
اما زمانی که حوادث آسیب زا رخ می دهند، این سیستم پردازش اطلاعات مختل می شود. ادراکات ما از حادثه هولناک (آنچه دیده ایم، شنیده ایم، احساس کرده ایم و …) ممکن است به همان حالتی که آن ها را تجربه کرده ایم در سیستم عصبی گیر کنند. این ادراکات پردازش نشده در کابوس ها، بازگشت

دیدگاهتان را بنویسید