نظریات نوین مبتنی بر شناخت درمانی

نظریات نوین مبتنی بر شناخت درمانی:

افراد دارای سلامت روان معتقد به یک سیستم اعتقادی و ارزشی هستند و خصوصیات نظام و اعتقاد او نیز منطبق با ادراک او از واقعیات است. طرز تفکر چنین فردی فاقد خصوصیات تعمیم پذیری، مبالغه کردن، فیلتر ذهنی و… است. فرد دارای سلامت روانشناختی به جنبه های مثبت خود به اندازه کافی و به صورت واقع بینانه توجه می نماید. چنین فردی در حیطه طبیعی خودش گام بر می دارد ونهایتاً صادقانه مسئولیت رفتار و تفکرش را می پذیرد(اوی، 1993)

– نظریه ی ویلیام گلاس[1]:

انسان سالم بنابر به نظریه گلاس کسی است که دارای ویژگی های زیر می باشد:

1-واقعیت را انکار نکند ودرد ورنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد، بلکه با واقعیت ها به صورت واقع گرایانه ای روبرو شود.

2-هویت موفق داشته باشد. یعنی هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کند. هم احساس ارزشمندی کند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تایید کنند.

3-مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار کند. پذیرش مسئولیت کامل‌ترین نشانه سلامت روانشناختی است.

4-توجه او به لذت  دراز مدت تر،منطقی تر و منطبق با موقعیت باشد.

5- بر زمان حال وآینده تاکید نماید نه بر گذشته و تاکید او بر آینده نیز جنبه دور نگری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد. واقعیت درمانی گلاس نیز بر سه اصل: قبول واقعیت، قضاوت در درستی یا نادرستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخص این سه اصل تحقق یابد نشانگر سلامت روان- شناختی است(گلاس، 1965).

– نظریه‌ی اسکنیر[2]:

سلامت روانی وانسان سالم به عقیده اسکنیر معادل بارفتار با قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو شوند از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبود و بهنجار کردن رفتار خود واطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به هنجار مورد پذیرش اجتماع برسد، به علاوه انسان سالم بایستی آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد وبداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط حدودی از عوامل محیطی مشخص گردد. انسان سالم کسی است که تاییدات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارهای متناسب از عوامل متناسب از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان بایستی از علم، نه برای پیش بینی بلکه برای تسلط بر محیط خودش استفاده کند. دراین معنا فرد سالم کسی است که بتواند با هر روش بیشتر از اصول عملی استفاده کند و به نتایج سودمندانه تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال، هدفمندی، غایت نگری و غیره را کنار بگذارد.

– دیدگاه مازلو

مازلو[3] ویژگیهای افراد سالم از نظر روان شناختی را به شرح زیر بیان می کند:

این افراد نیازهای سطوح پایین را برآورده کرده اند و اختلال روان شناختی ندارند. می دانند که چه کسی هستند، چه هستند و کجا می روند. از لحاظ سنی تقریباً میانسال و سالخورده­اند، زیرا جوانترها حس توانایی هویتی و استقلال ندارند و هنوز به پرورش ارزشها، شکیبایی، شهامت و خردمندی نپرداخته اند. ادراک افراد سالم از واقعیت درست است، به عبارتی دیگر، شناخت آنها از هستی، عینی است. جهان را به صورت عینی و نه برای نیازهایشان ادراک می کنند. این افراد طبیعت دیگران و خویشتن را به صورت واقعی و حقیقی می پذیرند، لذا حالت تدافعی ندارند و با خودشان در صلح و آشتی هستند و تمایلات نفسانی خود را بدون حالت تدافعی می پذیرند. به مسائل خارج از خودشان توجه دارند، تعهد حرفه ای دارند، بدون استثناء وظیفه شناس هستند.

از دیگر ویژگیهایی که مازلو برای افراد سالم ذکر می­کند خودانگیخته بودن، طبیعی بودن، نیازمند به خلوت و استقلال، مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری، نوع دوستی، تفاوت گذاری بین هدف و وسیله و … می باشد (هجل و زیگلر [4] ، 1991، ترجمه علی عسکری، 1379).

-دیدگاه فروم

از دیدگاه فروم[5] (1941، به نقل از ممبینی، 1379)، انسان سالم کسی است که عمیقاً عشق می ورزد و خودش و جهان را به شکل عمیقی ادراک می کند، اساس درست و پایدار دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه و اصالت دارد و حاکم بر سرنوشت خودش است. فروم شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می­داند، که خود مستلزم توجه، احساس مسئولیت و احترام و شناخت است.

 

 

 

– دیدگاه موری[6]

به عقیده موری (1938، به نقل از شمائی، 1383)، فرد سالم از ساختار روانی خودش آگاهی لازم را دارد. همچنین فرد سالم در عین اینکه بین نیازهای مختلفش تعارض ندارد، از انواع نیازها نیز به نحو مناسب استفاده می کند. به عقیدۀ موری، در انسان سالم ابتدا «نهاد[7]» سپس من برتر، و پس از آن «من» به ترتیب نقش عمده را در کنترل رفتار ایفا می کنند و با نظارت خردمندانه «من» و مواظبت «من برتر» تکانه های نهاد به صورت قابل قبول ارضا می شوند. از نظر موری «نیازها» یکی دیگر از مفاهیم مهم هستند. به عقیدۀ وی شخص سالم کسی است که نیازهای تثبیت شده نداشته باشد، بین من برتر و من آرمانی آن فاصله زیادی وجود نداشته، نیازهای درونی یا نهفته او در جهت معیارهای درونی شدۀ من برتر باشد و براساس نیازهای واکنشی عمل نکند. نیازهایش در حالت تعارض و متضاد با هم نباشد. موری معتقد است که تخیل و خلاقیت[8] قوی ترین ویژگی سلامت روانی هستند.

-دیدگاه اریکسون

به عقیده اریکسون[9] (1968)، سلامت روانشناختی هر فرد، به همان اندازه است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کرده باشد. اریکسون صفات متمایز کنندۀ سلامت رواشناختی را چنین ارائه کرده است: «فردی که در جامعه زندگی می کند بایستی از تعارض عاری باشد، بایستی از استعداد و توانایی بارزی استفاده کند، در کارش ماهر و استاد باشد، ابتکار نامحدود داشته باشد، از انجام لحظه به لحظه حرفه اش پسخوراند[10] بگیرد و در نهایت در مورد فرایند زندگی نظریه روشن و قابل درکی داشته باشد».

– نظریه شناختی آلبرت الیس

نظریه عقلانی ـ عاطفی ـ رفتاری الیس یکی از نظریه‌های شناختی می‌باشد که در این‌ جا به بررسی آن‌ می‌پردازیم. این نظریه انواع تفکرات‌ غیرمنطقی (که متغیر مستقل تحقیق حاضر می‌باشد) را به عنوان عامل اصلی مشکلات انسان‌ها معرفی می‌کند. فلدمن[11] (1987؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386) می‌نویسد؛ الیس معتقد است که بسیاری از ناراحتی‌های مردم و زندگی عاطفی نامنظم آنها ریشه در انواع عقاید غیرمنطقی و غیر واقعی در مورد جهان پیرامون آنها دارد. آلبرت الیس بنیانگذار نظریه عقلانی ـ عاطفی معتقد است باورها واعتقادات غیرمنطقی موجب اختلالات عاطفی می­شوند. وی معتقد است آنچه سلامت روانی را به خطر می اندازد تفکرات غیرمنطقی و غیرعقلانی هستند. انسان به واسطه محیط و محرکهای محیطی آشفته نمی­شود،  بلکه دیدگاه وتصوری که او از محیط واشیاء دارد موجب نگرانی واضطراب در وی می­شود. در نظریه عقلانی ـ عاطفی الیس که به صورت ABC  بیان شده است ، A حادثه ای­است که اتفاق می­افتد و به نحوی آرامش زندگی فرد را به هم می زند. B نظام اعتقادی فرد است و C عکس العمل فرد در مواجهه با A است (شفیع آبادی،1371؛ به نقل کردفروشانی و همکاران، 1386) .

نظریه عقلانی ـ  عاطفی ـ رفتاری برای اولین بار به طور منظم و نظام‌دار توسط آلبرت الیس (1969) روان‌شناس آمریکایی معرفی شد. می‌یر و سالمان[12] (1988؛ به نقل از کردفروشانی و همکاران، 1386) معتقدند که درمان عقلانی ـ عاطفی  تقریباً به طور انحصاری توسط الیس عنوان شد و شاخه‌ای از درمان بر اساس نظریه‌های شناختی، روان تحلیل‌گری و انسان‌گرایی می‌باشد.

[1]  William Gallas

[2] Skinner

[3] -Maslow

[4] – Hjell & Ziegler

[5] Fromme

[6] Mory

[7] Id

[8] -creativity

[9] -Erikson

[10] -feedback

[11].Feldman

[12] . Mayer & solomon