نقدی بر شایستگی های مورد نیاز بازار کار در نظریه جهانی شدن

نیروی انسانی در بازار کار جهانی به عنوان مهمترین دارایی سازمانها و مزیت رقابت آنها مطرح می باشد. تولید محصول در بازارهای جهانی به سرمایه انسانی ماهر و مهارتهای تکنولوژیکی بالا همراه با خلاقیت بالا نیاز دارد (صابونی،1385). این عوامل موجب تغییراتی در  مشاغل و ماهیت کار شده است. تحرک آزاد کار بدون پایبندی به یک مکان خاص، انعطاف پذیری مشاغل و چند وظیفه ای بــودن کار نـمونه ای از ایـن تـغیــیرات می باشد. بر این اساس نیروی کار نیز به مهارتهایی متفاوت با مهارتهای قبلی نیازمند است.

«صاحبنظران معتقدند تأثیرات جهانی شدن بر اشتغال و ماهیت کار باعث شده تا تغییراتی هم در الگوها و استراتژهای سنتی برنامه ریزی آموزشی به وجود آید. این الگوها و استراتژی ها پیشتر بر اهداف ملی و محلی و اقتصاد ملی متمرکز بوده اند. به همین خاطر فرایند جــهانی شـدن نیازمند مهارت های جـدیـدی اسـت کـه برنامه ریزان آموزشی باید درک صحیحی از آنها داشته باشند. در حقیقت همان نیروهای که دولت، اقتصاد و فرهنگ را متأثر می سازد، بر نظام آموزشی و برنامه های درسی نیز تاثیر می گذارند و در صورتی که نظام آموزشی بخواهد در راستای تحولات جهانی شدن حرکت نماید باید تغییرات صنعتی و سازمانی و الگوهای استخدامی سازمان های جدید را در نظر بگیرد. و متعاقباً در برنامه های آموزشی، مهارت های خاصی را مورد توجه قرار دهد. در واقع در فرایند جهانی شدن  مهارت هایی مانند کار گروهی، حل مسئله، ارتباطات، استفاده از رایانه و مسولیت پذیری در الگوهای استخدامی به طور فزاینده ای مورد تاکید قرار می گیرد» (مهرعلی زاده، 1384).

این عوامل باعث شده که امروزه تجدید نظرهای صورت گرفته در مورد الگوهای تربیت دانشجویان توجه بیشتر را بر روی آموزش به شیوه پژوهش گری داشته باشند. در روش های جدید برنامه ریـزی درسی تـأکید زیادی بر روی حل مسأله، طـراحی های خلاق و تـوان پردازش اطلاعات می شود.

در مجموع یک اصل مسلم در فرایند جهانی شدن اقتصادی این است که طی فرایند جهانی شدن، ماهیت فعالیت سازمانها  دگرگون شده است، و این اعتقاد وجود دارد که بازارهای جهانی، رقابت جهانی و مدیریت جهانی موجب تغییر در ساختار، دیدگاه ها، سازمان دهی و رفتار سازمان ها شده است. همچنین، جهانی شدن به طور گسترده ای با تحولات تکنولوژیک در حوزه های حمل و نقل، ارتباطات و داده پردازی رابطه دارد. لذا این تحولات موجب تغییر در مهارتها و شایستگی های مورد نیاز می شود.

با وجود اهمیتی که مهارتهای و شایستگی های بازار کار، در توسعه منابع انسانی دارد لیکن هنوز ابهامات زیادی در معانی و اشکال گوناگون شایستگیهای مطرح شده برای اشتغال در بازار کار جهانی وجود دارد که این امر توجه و دقت بیشتری را از سوی صاحبان امر به موضوع مهارتها و شایستگی ها می طلبد.

در این خصوص سه نکته اصلی قابل تأمل است:

الف- اولین مسأله ای که می توان در این زمینه عنوان کرد میزان ارزش، عقلانی و مهم بودن شایستگی های مطرح شده در بازار کار جهانی است. در اینجا، ممکن است این پرسش عنوان گردد که آیا شایستگی های مطرح در نظریه جهانی شدن از مبانی فلسفی و استحکام تجربی لازم برخوردار هستند و اینکه کدام یک از این مهارتها و شایستگی ها از اهمیت و اولویت  بیشتری برخوردار هستند و کدام یک از این مهارتها و شایستگی ها از اهمیت کمتری دارند؟

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رابطه مذهب با بهزیستی روانشناختی

ب- در ضمن برخی از مهارتهای ذکر شده؛ مانند کارگروهی، حل مساله و ارتباطات که ما از آنها به عنوان مهارتها و شایستگـی های مـورد نیاز در بازار کار جـهانی یـاد می کنیم بسیار مبهم و کلی هستند به گـونه ای که شامـل هـر چیز می شوند.

ج- سومین نکته مهم که در این زمینه می توان به آن اشاره کرد آموزش این شایستگی هاست. و توجه به این مطلب که آیا مدارس و مـراکز آموزشی با روند فـعلی، مـهارت ها و شـایستگی های مورد نیاز سازمانها و مـراکز صـنعتی را تأمیـن می کنند؟ این مسأله خود از اهمیت زیادی برخوردار است چون این نکته مسائل دیگری را نیز در پی دارد.

آیا شایستگی های عنوان شده، در اغلب سازمانها و صنایع تولیدی و خدماتی کاربرد دارند یا اینکه بررسی مهارت ها و شایستگی ها بیشتر ماهیتی درون سازمانی دارد که باید با توجه به فرهنگ و دانش یک سازمان شناسایی شود به بیانی دیگر آیا بین شایستگی های مورد نیاز در سازمانهای صنعتی با شایستگی های مورد نیاز در دیگر سازمانها تفاوتی وجود دارد و امکان انتقال این شایستگی ها از سازمانی به سازمان دیگر وجود ندارد؟

چنانچه استدلال شود که این شایستگی ها در اغلب سازمان ها و صنایع تولیدی کاربرد دارند، مسأله آموزش و تدریس آن ها و شناسایی روش مناسب برای ارائه آن مهارت ها اهمیت پیدا می کند به عبارت دیگر موضوع چگونگی آموزش آن ها در نظام آموزش رسمی (مدارس و مراکز آموزش عالی) به وجود می آید. و باید سعی شود تا جنبه های نظری، اقتصادی و اجتماعی آموزش این مهارت ها در رابطه با نظام آموزشی؛ مدارس و دانشگاه ها و مراکز کارآموزی بررسی شود. دقت در این عوامل باعث می شود تا فهمی صحیح از نقش مراکز آموزشی؛ مدارس و دانشگاهها در آماده سازی افراد و آموزش شایستگی های مورد نیاز بازار کار و نقشی را که سازمانها در توسعه این شایستگی ها دارند به وجود آید.

در مجموع این بررسی ها می طلبد تا در سیاستگذاری نظام آموزش عالی، به تحلیل بازار کار و رویکردهای اقتصادی و اجتماعی اشتغال و نیز هماهنگ سازی نیازهای واقعی بازار کار و تواناییهای حرفه ای دانش آموختگان دانشگاهها توجه کنیم. بر این اساس هر چه از برنامه ریزی آموزشی بر پایه پیش بینی نیروی انسانی دورتر شویم و به سوی تحلیل بازار کار و درک واقعیت های اقتـصادی و اجـتماعی پـیش رویـم، سیاست های آموزش عالی انعطاف پذیرتر، گسترده تر، متنوع تر، غیر متمرکز تر و مشارکتی تر خواهد شد و نیز پویایی، کارآیی و اثر بخشی بیشتری خواهد داشت.