پایان نامه ارشد: نقش دلبستگی به خدا در تاب آوری وکنترل عواطف بیماران سرطانی -پایان نامه مقطع ارشد

دلبستگی بزرگسالی، گرایش پایدار شخص به تلاش ویژه  برای حفظ شدن ،دست یافتن یا حفظ همجواری و ارتباط با یک شخص خاص است که توانایی فراهم آوردن سلامت و امنیت جسمی و روان شناختی وی را دارد(هازان و شیور، 1987).  همزمان با رشد و تحول کودک از نوجوانی و جوانی به بزرگسالی،  رفتارهای دلبستگی در قالب الگوی دلبستگی بزرگسالی به موضوعات مختلفی متمرکز می شوند که از آن میان می توان دلبستگی به دوستان نزدیک و همسالان،  دلبستگی به همسر و شریک زندگی و فرزندان را نام برد.

هازان[1] و شیور[2](1987)، منطبق بر طبقه بندی اینثورث (1985)، از سبک های دلبستگی  کودکی که در موقعیت های ناآشنا و بر روی کودکان یک ساله انجام شده بود، با مشاهدات و تحقیقات متعدد موفق به ردیابی سه سبک دلبستگی کودکی در بزرگسالان شدند.

بزرگسالان با سبک دلبستگی ایمن با دیگران احساس صمیمیت و نزدیکی می کنند،  قادرند به دیگران اعتماد کنند و خود را دوست داشتنی و باارزش بدانند،  بالعکس بزرگسال با سبک دلبستگی دوسوگرا، رفتارها و هیجان های متغیری نسبت به خود و موضوع دلبستگی دارد و بیش از حد به او وابسته است و اغلب نگران ترک و طرد شدن است.  بزرگسال با سبک دلبستگی اجتنابی، نسبت به دیگران تعهد کمتری احساس می کند و اطرافیان را غیر قابل اعتماد می داند اما خود را در مقابل دیگران خوب می پندارد.

همانطور که بالبی(1969)،  بر ثبات سبک دلبستگی کودکی در خلال بزرگسالی تاکید داشت، بررسی های متعدد هازان و شیور(1987)،  نشان دادند که سبک های دلبستگی در طول عمر تداوم می یابند و موضوع دلبستگی به والدین در کودکی، در بزرگسالی علاوه بر والدین، دوستان نزدیک، همسر و فرزندان را در بر می گیرد. بر این اساس سبک های دلبستگی متفاوت در بزرگسالی مشابه تفاوتهای فردی در سبک های دلبستگی دوران کودکی است و در واقع دلبستگی از گهواره تا گور تداوم        می یابد.  شیور و هازان(1988)، معتقدند روابط بزرگسال بر مبنای سبک دلبستگی مراقبین اولیه از لحاظ ابعاد شناختی، هیجانی و رفتاری شکل می گیرد.

2-4-3- دلبستگی به خدا

نظام دلبستگی بالبی به دلبستگی بزرگسالی ختم نمی شود و در بعد معنوی نیز، حضور خداوند و ارتباط مومنان با خداوند را       می توان نوعی دلبستگی به خدا قلمداد نمود.  دلبستگی به خدا به صورت دلبستگی عاطفی فرد به خداوند تعریف می شود.  در این تعلق خاطر،  خدا به عنوان پایگاه امنی شناخته می شود که در زمان های پریشانی پناهگاه بشر است و با آزادی کامل می توان در زمان آسایش خاطر او را جستجو کرد(کیرک پاتریک، 2005).  ارتباط افراد با خدا شباهت زیادی به دلبستگی مراقب-کودک دارد(گرانکوئیست، 2005).

دلبستگی به خدا آن گونه که توسط انسان تجربه می شود،  اساسا یک تجربه رابطه ای است.  مولفه ای از یک رابطه گسترده تر که بین طفل و مراقبان اولیه اش برقرار می شود. این مدلها شامل یک پیوند یا رابطه عاطفی اند که بین شخص و دیگران برجسته شکل می گیرد. این پیوند برگرفته از تجربه است و در رفتار کودک انعکاس می یابد(کیرک پاتریک، 1994).  تکرار تجارب مطلوب و کمترمطلوب بین طفل و مراقبانش منجر به “گزینش و تشکیل موقعیتهای تعاملی” می شود و الگوهای دلبستگی به مرور زمان تثبیت و بازتثبیت می شوند.   در زمینه دلبستگی اولیه،  کودک ادراکاتی را شکل می دهد که محتوای شناختی و عاطفی داشته و به صورت رفتارهایی در قالب تعاملات بین فردی بروز می یابد که روی هم رفته در بازنمودهای مربوط به خود و دیگران (برای طفل،  دیگران،  همان مراقبان اولیه اند) ظاهر می شود.  بنابراین چگونگی احساسات،  افکار و رفتارهای فرد نسبت به خود و دیگران برجسته در روابط بعدی ریشه در روابط دلبستگی اولیه دارد.  مدل خود (مدل درون کاری از خود) نشان       می دهد که خود در چشم تصویر دلبستگی چه مقبولیت و پذیرشی دارد،  در حالیکه مدل مربوط به تصاویر مراقبان اولیه،  دیگران،  (مدل درون کاری از دیگران)،  ادراکاتی را در مورد دسترس پذیری و حمایت عاطفی انعکاس می دهد.  بنابراین روابط بعدی در زندگی بوسیله تاریخچه رابطه ایِ دلبستگی کودکی فرد تعیین می شود(سروف و همکاران، 2006).

[1]-Hazan

[2]-Shaver