نوآوری تکنولوژیک

نوآوری تکنولوژیک :

نوآوری تکنولوژیک بعنوان موتور محرکه رشد و توسعه صنعتی در قلب سیاستهای توسعه اقتصادی جهان امروز قرار دارد. از اینرو بسیاری از اندیشمندان و پژوهشگران توجه خود را به چگونگی پیدایش این نوآوری معطوف داشته اند. دامنه­ی شاخه های مختلف علمی که به این مبحث پرداخته­اند را می­توان از رشته هایی چون جغرافیا ،روانشناسی ، جامعه شناسی و علوم سیاسی تا مدیریت صنعتی ، مهندسی صنایع و …ترسیم کرد . هر یک از این رشته ها به فراخور حال خود به کشف متغیرهای تاثیرگذار بر نوآوری پرداخته اند. نوآوری تکنو لوژیک از سویی حاصل روحیه و روان انسانها و ملتهاست و از سویی ناشی از تعاملات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جوامع. از سویی تحت تاثیر روابط اقتصادی و روابط تجاری بازرگانی ملتها و دولتهاست و از سویی ناشی از تبحر تکنو لوژیک و دانش های فنی. هر چند این واقعیت عملا نوآوری تکنو لوژیک را ناشی از مجمو عه ای از متغیرهای گوناگون و در هم تنیده نشان می دهد اما نباید از نظر دور داشت که این متغیرها در همه جا یکسان عمل نمی کنند و بلکه بستر تاریخی-اجتماعی وساختهای اقتصادی–علمی یک جامعه زمینه اهمیت یافتن برخی متغیرها رانسبت به برخی دیگر فراهم می­کند. به همین دلیل ضروری است تا از منظری بومی به این متغیرها نگریست. نظریه­هایی که در این مقاله مورد بحث قرار گرفته اند اغلب بر خاسته از بستر مغرب زمین اند و البته سرشار از نکاتی که می­توانند بالقوه بعنوان تجربه بشری برای دیگر نقاط جهان مورد بهره برداری قرار گیرند. اما پژوهشگران ایرانی باید از منظر تطبیق آن شرایط و آن ساختها باویژگیهای کشورهای غیر غربی به این نظریه ها بنگرند .

دانلود پایان نامه ارشد :

بررسی تاثیر نوآوری سازمانی وقابلیت های تکنولوژیکی بر عملکرد شرکت ( مطالعه موردی شرکت های مواد غذایی استان گیلان)

دانلود مقاله :

2-2-3 عملکرد سازمان :

عملکرد سازمانی یکی از مهمترین سازه های مورد بحث در پژوهش های مدیریتی است و بدون شک مهم ترین معیار سنجش موفقیت در سازمان ها به شمار می آید.ولی به طور کلی در خصوص اینکه متغیرها و شاخص­های عملکرد سازمانی کدامند, هنوز توافق نظر کاملی در بین صاحب نظران وجود ندارد.به طور کلی شاخص های عملکرد سازمانی به دو دسته ذهنی و عینی قابل تقسیم است.شاخص­های عینی عملکرد سازمانی , شاخص­هایی است که به صورت کاملا واقعی و بر اساس داده های عینی اندازه گیری  می شود.از جمله شاخص های عینی عملکرد سازمانی می­توان به شاخص­های سودآوری نظیر بازده دارایی, بازده حقوق  صاحبان سهام , بازده سرمایه گذاری , و سود هر سهم بازده سهام, اشاره کرد.شاخص­های ذهنی عملکرد سازمانی بیشتر شاخص­هایی را شامل می شود که بر مبنای قضاوت گروه­های ذینفع سازمان شکل می گیرد.از جمله این شاخص ها می توان به رضامندی مشتری, رضامندی کارکنان , موفقیت در ارائه خدمات و… اشاره کرد.(ابزری و همکاران,1388)

سازمان با عملکرد برتر سازمانی است که در یک دوره زمانی بلند مدت از طریق توانایی انطباق مناسب با تغییرات و واکنش سریع به این تغییرات، ایجاد ساختار مدیریت مسنجم و هدفمند، بهبود مستمر قابلیتهای کلیدی و رفتار مناسب با کارکنان به عنوان اصلی ترین دارایی  به نتایجی بهترازسازمانهای هم ترازدست می یابد (Waal,2005).

جیمز کالینز (2001) دریک پژوهش 5 ساله دیگر 28 شرکت از میان شرکت های برگزیده مجله فورچون شرکتهایی که در یک بازه زمانی 15 ساله سود مرکب سهام انان به سه برابر ارزش بازار رسیده بود را مورد مطالعه قرار داند. پژوهش آنها ویژگی های ذیل را در خصوص این شرکتها آشکار کرد و نتایج در کتابی تحت عنوان از خوب به عالی منتشر گردید. حاکمیت رهبری سطح پنجم ، رویکرد ابتدا فرد بعد هدف ، توان رویارویی با حقایق ناخوشایند و درعین حال یقین داشتن به موفقیت، حاکمیت مفهوم خارپشتی و سادگی در سه محور، فرهنگ مبتنی بر نظم گرایی، بهره گیری از شتاب دهنده­های فن آوری به عنوان مجموعه ویژگیهای شرکتهای رهسپار تعالی مطرح شد(کالینز 2001).

گری هارپست در یک مطالعه 5 راز شرکتهای با عملکرد برتر را تیم رهبری قوی، توانایی جذب و نگهداری کارکنان با کیفیت ، رویکرد مسنجم و منظم به کسب و کار ، توانایی استفاده استراتژیک از فنآوری ، استفاده مناسب از تامین کنندگان قابل اعتماد ذکر میکند Harpest,2006)).

ویلیام جویس وهمکاراندربررسی خود از 160 شرکت در صنعت های مختلف و مطالعه بیش از 200 تکنیک مدیریتی در طی 5 سال مجموعه عواملی که باعث رسیدن به نتایج برتر برای سهامداران می­شد را بررسی کردند و نتیجه تحقیق خود را فرمول 2+4 نامیدند. در این تحقیق دو دسته از عوامل شناسایی شد که به عوامل اولیه و ثانویه تقسیم می­شود. عوامل اولیه شامل استراتژی متمرکز،اجرا، فرهنگ عملکرد و سازمانهای تخت و سریع. عوامل ثانویه شامل هوشمندی، رهبری متعهد، نوآوری­های تحول آمیز در صنعت و رشد از طریق ادغام ها و مشارکت . برای رسیدن به موفقیت می بایست تمامی عوامل اولیه و حداقل دو تا از عوامل ثانویه وجود داشته باشند که اصطلاحا به آ ن فرمول 2+4 موفقیت کسب و کار اطلاق می­شود(Joyce,2003).

دالتون در بررسی خود در خصوص عناصر اصلی سازمان با عملکرد برتر5 جز اصلی یک سازمان با عملکرد برتر را مشارکت کارکنان ، تیم های کاری خودگردان ، فن آوری تولیدی منسجم، یادگیری سازمانی و مدیریت کیفیت فراگیر عنوان نموده است(Dalton,2000).

هاردستی در بیان ده ویژگی یک سازمان موثر شفاف بودن ماموریت سازمانی، قدرت چشم انداز رهبری ، تعهد ، باور و تعلق خاطر به چشم انداز مشترک در سرتاسر سازمان ، تیم رهبری متعادل و مسنجم، اهداف و مقاصد روشن و قابل اندازه گیری، مکانیزمهایی برای دریافت بازخورد از خارج سازمان ، اشتیاق به­یاد گیری مستمر، در جستجوی تعالی و برتری بودن، فرایندهای برنامه ریزی و تصمیم گیری کارآمد و پاس داشتن موفقیتهای دسته جمعی را در دستیابی به عملکرد برتر موثر می داند(Hardesty,2003).

گریگوری اسمیت درمقاله خود هفت راز ایجاد سازمانهای با عملکرد برتر را تعهد و مشارکت مدیریت ارشد ، تمرکز استراتژیک ، تیم های راهبری، شناسایی پروژه های کلیدی بهبود ، تیم گرایی، ایجاد منشور و اندازه­گیری (سنجش) ذکر میکند (Smith,2002). تفکر سازمان­های با عملکرد برتر یک تفکر استراتژیک بوده که از بصیرت عمیق نسبت به قواعد کسب و کار ناشی می شود . تفکر استراتژیک سبب می­شود که منابع سازمان بر روی فعالیتهای ارزش آفرین متمرکز شود و از پرداختن به همه امور اجتناب شود. تفکر استراتژیک بصیرتی است که از طریق تلفیق فعالیتهایی که در کنارهم برای مشتری ارزش و برای سازمان مزیت رقابتی خلق می­کند (غفاریان و کیانی 1384).

تفکر خارپشتی حاکم بر این سازمانها باعث می شود که سازمان بر روی یک زمینه که درآن می تواند بهترین باشد تمرکز نموده و از پراکنده کاری، متفرق و بی ثبات بودن پرهیز کند. این مفهوم از طریق سه محور فکری قابل دستیابی است: شناسایی زمینه ای که در آن می توان بهترین عملکرد را داشت، شناسایی عامل حرکت و موتور اقتصادی و شناسایی زمینه ای که به آن اعتقاد وافر وجود دارد. برای داشتن یک مفهوم خارپشتی کاملا رشد یافته به تمام این سه محور فکری نیاز است. سازمان به جای بهترین بودن در هر زمینه ای سعی دارد که در یک زمینه که توانایی خاصی دارد بهترین شود(کالینز، 2001،).

همانگونه که روبرت جانسون مدیرعامل جانسوناندجانسونمیگوید”هرگزکاری را که از آن اطلاع ندارید نپذیرید”یکی از مدیران ارشد سابق پروکتر اند گمبل میگوید “شرکت ما هرگز اصلیت خود را فراموش نکرده است. ما تنوع و گوناگونی را تا حدی که با کارمان تشابه داشته باشد قبول می کنیم. هرگز نمیخواهیم سازمانی متشکل از انواع شرکتهای به هم نامربوط باشیم”. تحقیقات نشان داده است که شرکتهایی که در زمینه حیطه کاری خود اقدام به تنوع بخشی و ادغام گرده اند بدونه هرگونه تردید در موقعیت عالی قرار داشتند . این شرکتها با پیروی از استراتژی خود تنها به گسترش ها و تنوع هایی توجه دارند که با صلاحیت و توانایی های اصلی شرکت در ارتباط است. این شرکتها علیرغم میل شدید به تنوع بخشیدن به فعالیتهای خود از پرداختن به کارهایی که مدیریت شرکت با آنها آشنایی ندارد خودداری می­کنند. شرکتهای با عملکرد بهتر استراتژی تنوع بخشیدن به کارهای خود را با توجه به مهارت و یا توانایی های اصلی خود انجام می دهند(عیسی خانی,1387) همچنین Grahom,Anderasion در سال (1989) دریافتند که عمکلرد تعیین کننده ناشی شده از اهداف رقابتی است. آنها از یک شبیه  سازی موسساتی استفاده می کنند تا یک هدف خودمجور را بر علیه یک هدف رقیب محور مقایسه کنند. هدف سهام بازار زمانی که بازار چرخش می کند، کاهش سود است Szymanski و Bharadwaj و varndarojon در سال 1993). یک مطالعه متاآنالیزی مربوط به سهام بازار و سود و منفعت را انجام داده اند. این مطالعات بخش بخش، ارتباطا مثبت را بین سهام بازار و سود را نشان می دهند. اکثر ناطران به این نتیجه رسیده اندکه رابطه علی می باشد در حالی که سایرین (مثل Aak er,Jacobson در سال 1985،  venkatraman,kohli,Prescottدر سال 1986) با این مخالف هستند. برای مثال موسسات با سودهایی که هدف آنهاست، ممکن است محصولات بهتری را تولید کنند و در نتیجه ، هم به سهام بازار دست یابند و هم به سود خودشان.

همچنین اهمیت موضوع درباره مطالعاتی است که اهداف مدیران را تعیین و مورد آزمایش قرار می دهد. مطالعاتی که برای مدت طولانی انجام می­گیرند، دارای رویکردی هستند که یک رابطه منفی را بین سهام بازار و سود پیدا می کنند. Graham,Anterasian در سال (1989)، داده ها و اطلاعات را در باره 24 موسسه و شرکت در صنعت در حال چرخش بودند را مورد مطالعه قرار داد، شرکت هایی که در طی  رشد دوره های مربوط به دوره سهام است، رشد خود را از دست داده اند. Tschoegel و Yu در سال (1990)در یافتند که یک سهام بازار در بدست آوردن سهام کمک نکرده اند و ایجاد  ثبات در فروش موسسه نمی­کنند wernefelt, Montgomery در سال (1991)، عملکرد شش brewers بزرگ آمریکایی یک محور بازار، معیارهایی را برقرار کرده و معتقد است که اندازه گیری یک تلاش سازمانی برای پاسخ موثر به مشتریان و  رقیبان است. بنابراین محور بازار اعتقاد بر این دارد که یک تاثیر مثبت بر روی عملکرد موسسه داشته باشد. گروهی از محققان مثل (koh li,Jawarski در سال 1993، Hanet در سال 1998و Ketchen, Hult در سال 2001، zhou در سال 2005). محققان ، عمدتا تمرکز برتاثیر تولید/ خدمات دارند که به عنوان سینرژی در خطوط مختلف تجارت تعریف شده است (گروهی از نویسندگان، 1985، kim) در سال 1997 این گونه بحث کرد که توانایی یک سازمان برای مدیریت چنین تخصیص یافتگی، بستگی به توانایی­ها و ظرفیت های عملکردی آنها و فعالیت های مربوط به آنها دارد. به طور رایج پذیرفته شده است که خط تاثیر عملکرد و دستورالعمل های مختلف داخلی در محدوده­ی یک سازمان و تعامل بین آنها برای مدیریت ضروری است (Norasiohan&kiu2002, Palich 2000). از بحث های بالا به وضوح روشن­است که قابلیت­های عملکردی (فعالیت ها و بازاریابی) وتاثیر بروی عملکرد موسسه در استراتژی به کار برده شده بسیار مهم است. تعدادی از پژهش ها پیشنهاد می کنند که مالکیت منابعی خاص تنها زمانی منجر به سود و عملکرد جایگاهی برتر می شود که شرکت ها اقدامات استراتژیکی مناسبی را برای تبدیل منابع به سرمایه را انجام می­دهند (ketche,Halt,slater,2007, Halt,ketchen,&slater,2005). علاوه بر این شاید توانایی یک شرکت در گسترش دادن منابعش از راه قابلیت های سازمانی نسبت به درجات منابع محض در عملکرد مهمتر باشد (Disarbo,DiBendetto,&song,2007; mcrgan,vorhies­&mason,2009; vorhies,morgan,&Autry,2009). یافته های این مطالعات تاثیر مثبتی از قابلیت های بازاریابی برعملکرد تجاری را نشان می­دهد و کم ویژه این قابلیت ها به اجرای موثر استراتژی را تایید می­کند. اثر قابلیت های بازاریابی بر عملکرد شرکت همراه با ویژگی های خود شرکت تغییر می کند (اورتگاو ویلوارد، 2008) دو تا و همکاران (1990) نشان دادند که در بین سه مولفه ی قابلیت های بازاریابی ، قابلیت های تحقیق و توسعه و قابلیت های عملیاتی را در بازارهای با تکنولوژی بالا منجر به نتایج مطلوب می شوند، قابلیت های بازاریابی بیشترین اثر را بر روی عملکرد شرکت دارد. ورهامیر و مورگان (2005) نیز بیان کردند که قابلیت برنامه ریزی بازار و قابلیت­های بازاریابی اثر مثبتی بر عملکرد کسب و کار دارند، سانگ در سال 2007 نقش استراتژی­های شرکت را مطالعه کرد و دریافت که قابلیت های بازاریابی بر عملکرد مالی شرکت هایی که می توانند وفاداری مشتریان شان را از طریق ارتباطات بازاریابی خاص حفظ کنند اثر مثبتی دارد.

برخی از کارشناسان بحث می کنند که اگر چنانچه سودها و مزیت ها به طور موثر، مدیران را تشویق نکنند، اقدامات مربوطه مانند سهام بازار، باید مورد استفاده قرار گیرد (kotler در سال 1988 صفحه 333) اظهار می دارد که هدف استراتژیک از بسیاری از موسسات، قرار است سهام بازار آنها را افزایش دهد، با در نظر گرفتن اینکه این موضوع منجر به بازدهی بیشتر خواهد شد.

در مقایسه با بزرگ نمایی سود، چنین اهداف رقابتی ممکن است قابل مشاهده باشد زیرا عملکرد یک موسسه دیگر به عنوان یک شاخص عمل می­کند. در مقابل یک آینده احتمالی، سهام بازار می­تواند به عنوان یک هدف میانجی عمل کند که موقعیت­ها برای بازدهی بلند مدت است. اهداف رقابتی در پاورقی ها، تخصیص داده شده اند و همچنین در مجلات و روزنامه ها آمده اند. برای مثال Hendon (1986 P1) تاکید  بر رقیبانی دارد که همه اهداف آنها برای بزرگ نمایی سود می باشد. وی اظهار داشت که تجارت یک جنگ است! افراد نظامی قصد دارند یک هدف را خراب کنند، اجزائیات تجاری قصد دارد یک رقیب را از بین ببرد  Lookman, Pharr, Parks در سال (1994) می­گوید: فقط بودن در یک جنگ این است و واقعیت جنگ سهام بازار این است که موفقیت یک فرد  بستگی به شکست طرف بازنده دارد. طی نیم قرن گذشته،  پیشرفت ها در سیستم های اطلاعاتی، اطلاعات رقابتی ر ا به وجود آورده است که بسیار موثر است.

این گونه استقرار یافته است که اهداف، عملکرد را تحت تاثییر قرار می­دهند (ocke,lathan) در سال 1990). خصوصا اینکه اهداف دارای یک تاثیر قوی می باشند. این یافته ها هم برای گروه ها به کار می روند و هم برای افراد (Frank,O’Leary-Kelly,Martocchio در سال 1994). وقتی که درباره تاثیرات یک عملکرد رقابتی بحث می شود، مردم ، اغلب ، از ورزش­ها ، جنگ و سایر چیزها به ذهنشان می آید. بازبینی kohn در سال (1986) از رقابت، شامل 388 مرجع است که نشات گرفته از تعداد زیادی رشته می باشد، مانند ورزش، آموزش و هنرهای دستی. او نتیجه گرفت که اگر چه ممکن است شرایطی وجود داشته باشد که طی آن اهداف رقابتی، عملکرد را بهبود بخشند که به طور کلی آنها انجام نمی دهند. Furrer,Campbell در سال (1995) نتیجه گرفتند که رقابت دارای یک تاثیر مهم بر روی عملکرد فعالیت است. در مطالعات Deutsch (در سال 1960 و 1958)، وقتی که به مشارکت کنندگان گفته شد بهتر عمل کنند، هر دو گروه ها خودشان را آماده کردند.

سهام بازار ، اغلب به عنوان یک اقدام مربوطه از عملکرد، مورد استفاده قرار می گیرد و برای نفوذ و منفعت بلند مدت است. زیرا مستقیما آنچه را که مورد نیاز است را ارزیابی نمی کنند. یک پتانسیلی برای عوامل دیگر برای دخالت وجود دارد که موجب تاثیرات بر روی منافع شوند. همچنین تصمیمات پایه بر روی سهام بازار دارای تاثیرات خطرناکی است مانند جنگ های قیمت Gassady ، کسی که جنگ­های قیمت واقعی را مورد آزمایش  قرار داد، نتیجه گرفت که در برخی از شرایط، وام دهندگان، تاکید خودشان برای جلوگیری از موفقیت رقیبان را ارائه می­کنند  (خلاصه شده توسط Teger,1980)

همچنین Grahom,Anderasion در سال (1989) دریافتند که عمکلرد تعیین کننده ناشی شده از اهداف رقابتی است. آنها از یک شبیه  سازی موسساتی استفاده می­کنند تا یک هدف خود مجور را بر علیه یک هدف رقیب محور مقایسه کنند. هدف سهام بازار زمانی که بازار چرخش می­کند، کاهش سود است Szymanski و Bharadwaj و varndarojon در سال 1993). یک مطالعه متاآنالیزی مربوط به سهام بازار و سود و منفعت را انجام داده اند. این مطالعات بخش بخش، ارتباطا مثبت را بین سهام بازار و سود را نشان می دهند. اکثر ناطران به این نتیجه رسیده اندکه رابطه علی می باشد در حالی که سایرین (مثل Aak er,Jacobson در سال 1985، venkatraman,kohli,Prescottدر سال 1986) با این مخالف هستند. برای مثال موسسات با سودهایی که هدف آنهاست، ممکن است محصولات بهتری را تولید کنند و در نتیجه ، هم به سهام بازار دست یابند و هم به سود خودشان.

1993) Jaworskiو Kohli ، دریافتند که تاثیر محور بازار بر روی عملکرد، عمدتا بوسیله نوسان بازار تعدیل می شود و همچنین نوسانات تکنولوژی  نیز در آن موثر است. Narver , slater در سال 1994 فقط سه تا از 12 شرایط را یافتند که در آن عوامل محیطی  به طور عمده، تاکید بر روی مشتری را تعدیل می کند و رابطه عملکردی را تعدیل می نماید. طبق پایه های این یافته ها Narver , slater در سال 1994به این نتیجه رسیدند که طی عملکردها برای انتقال ارزش مشتری بهتر، یک تجارت بازار محور باید بتواند به یک مزیت رقابتی در هر موقعیت محیطی دست یابدو نگهداری کند و همچنین، مدیران نباید تلاش کنند تا محور بازار خودشان را به پویایی های بازار کنونی وصل کنند.

در عوض Xuereb, Gatignon در سال (1997) در مطالعه درباره صنعت خود دریافتند که محور مشتری وقتی که احتمال تقاضا زیاد می­شود، افزایش می یابد، محور رقابتی، زمانی که تقاضا افزایش می یابد، کمتر موثر است. اما وقتی که رشد بازار بالا است، بهتر کار می کند Han et al در سال (1998) دریافت که وقتی تکنولوژی به سرعت تغییر می یابد، محورهای مشتری و رقابتی، تاثیر بسیار زیادی بر روی نوآوری های سازمانی دارند که در آن عملکرد بهتری پیدا می­کنند. آنها دریافتند یافته های تعدیلی ممکن است به خاطر تفاوت های صنعت باشد. ما می دانیم که اینها دریافته اند که (1998) وقتی تکنولوژی تغییرسریع پیدا می کند، هر دو محور مشتری و بازار تاثیر بسیار زیادی بر روی نوآوری های سازمانی می گذارد تا عملکرد مو سسه بهبود پیدا کند. به طور کلی ، محور بازار به عنوان درک و رضایت مشتریان تعریف نشده و دیگری مربوط به سهامداران می باشد (Narver, Day1994 درسال 1990 و slater درسال 1990) به عبارت دیگر، اجرای مفهوم بازار می باشد (Jaworski,kohli  در سال 1990).

بنابراین، محور بازار، توانایی سازمان را تحت تمرکز قرار داده تا برای مشتریان و سهامداران به عنوان مسئول به شمار رود و سودمند باشد. همه اهداف در این جهت است که عملکردها را بهبود بخشند. اکثر مطالعات، محور بازار را مورد آزمایش قرار می دهند که یک رابطه مستقیم آن را با عملکرد مورد بررسی قرار دهندو. یک متن مدیریتی وجود دارد که تاکید بر ادغام محورهای بازاریابی و عملکردی دارد (گروهی از نویسندگان در سال 2002). ادغام نادرست بین این دو عملکرد، منجر به نارضایتی مشتری می شود در حالی که یک ارتباط مناسب و ادغام درست منجر به فضای رقابتی مناسب و منفعت و بازده پایدار می­شود (wind,2005). تئوری اقتصاد سنتی از موسسات می خواهد تا دارایی و ثروت سهامداران را افزایش دهد، اما اغلب مدیران به صورت ضمنی مزیت های بزرگ نمایی را به کار برده و دنبال می کنند (Muleer,1992) در عوض آنها مکررا تصمیماتی را اتخاد می کنند تا با رقیبان خود فعالیت هایی را انجام دهند که ما از آنها به عنوان اهداف رقابتی یاد می کنیم.

پژوهش ها رابطه مثبتی میان گرایش بازار و عملکرد مبنی بر این فرض که یک گرایش بازار ، درک بهتری از محیط و مشتریان یک سازمان فراهم می نماید، را پیشبینی نمود، که در نهایت منجر به رضایت مشتری بیشتر (پیشرفته) می شود. پژوهش های تجربی نتایجی را مبنی بر وجود یک رابطه مثبت میان گرایش بازار و بینش مدیران از عملکرد کلی سازمان، بینش مدیران از عملکرد مالی، بینش مدیران از رشد فروش و بینش مدیران از عملکرد کالای جدید، بیان می دارندJaworski and Kohli 1993))

به طور همزمان، تجزیه و تحلیل های متعددی نیز از یک رابطه مثبت مستقیم میان عملکرد و گرایش بازار ، پشتیبانی نمی کنند، و پیشنهاد می نمایند که یک چارچوب اقتضایی می تواند برای تبیین این رابطه، مناسب باشد. برای مثال، در دو تجزیه و تحلیلی که از سنجه های هدف عملکرد به عنوان متغیر وابسته استفاده می کنند، گرایش بازار با سهم بازار واقعی یک سازمان، یا رشد درآمد خالص واقعی، مرتبط نمی باشد.. (Jaworski and Kohli,1993) با استفاده از سنجه های ادراکی عملکرد، Atuahene-Gima در سال 1996 ، هیچ اثر مستقیمی برای گرایش بازار در عملکرد بازار محصول جدید، گزارش نمی­کند. Pelham و Wilson در سال 1996 هیچ اثر مستقیمی برای گرایش بازار در سهم بازار درک شده یا رشد درک شده در سهم بازار گزارش نمی کنند و با استفاده از یک نمونه از تجارت های کلا، Narver وSalter در سال 2009 یک ضریب منفی برای گرایش بازار و یک ضریب مثبت برای مربع گرایش بازار گزارش نمودند که نشان دهنده یک رابطه غیر خطی (خمیده) میان گرایش بازار و عملکرد مالی درک شده، می باشد. نتایج تجربی همچنین از چارچوبی اقتضایی برای توصیف رابطه میان عملکرد شرکت و مشتری متمایز، رقیب، و گرایشات محصول ،  پشتیبانی می کنند. با استفاده از یک روش عاقلانه جزء[1] برای بررسی رابطه میان عملکرد و گرایش بازار، Kim و Srivastava در سال 1998 گزارش نمودند که تلاطم فنی رابطه میان عملکرد نوآوری هدف و مشتری و گرایش رقیب را تعدیل می نماید. Gatignon و Xuereb در سال 1997 گزارش نمودن که عدم قطعیت تقاضا رابطه میان موفقیت نوآوری درک شده و هر کدام از سه گرایش­های استراتژیک، مشتری، رقیب و محصول را تعدیل می­نماید. برای خلاصه سازی، با اینکه دلیل برای باور اینکه قدرتمندی رابطه میان عملکرد و هر کدام از ابعاد گرایش استراتژیک ممکن است بسته به ویژگی های صنعت، ویژگی­های مشتری، یا نوع سنجه عملکرد استفاده شده تفاوت نماید، وجود دارد، اما ادبیات عموما این قضیه را پشتیبانی می کند که سازمان های بازار گرا و نوآور، از رقبای خود بهتر عمل خواهند نمود(Day 1994; Gatignon and Xuereb 1997; Jaworski and Kohli 1993; Narver and Slater 1990; Slater and Narver 1994; Tushman and Anderson 1986). نوآوری و ظرفیت اجرای نوآوری عامل تعیین کننده در دستیابی به عملکرد برتر برای سازمان می باشد.شرکت هایی که با ظرفیت بیشتری برای نوآوری فعالیت می­کنند منابع موفقیت را را در پاسخ به محیط ترکیب و قابلیت­های خود را توسعه می­دهند, که باعث دستیابی به مزیت رقابتی پایدار و ظرفیت بیشتر نوآوری می­شود که این خود منجر به عملکرد برتر می­شود(Hurlly & hult,19+98).در بسیاری از سازمان ها ، شاخص­های مالی دارای اهمیت فراوانی هستند.این سازمان ها برای افزایش درآمد،کاهش هزینه ها ، ریسک و استفاده موثر از دارایی ها و افزایش بهره وری تلاش می نمایند.در واقع کسب نتایج مالی مناسب در شرکت­ها و موسسات اقتصادی برای بقا و رشد آنها الزامی است.اندازه گیری و تحلیل نتایج مالی به عنوان حاصل مهم عملکرد یک سازمان از ضروریات بررسی نقاط ضعف و قوت سازمان هاست (فقهی فرهمند،1385)

نمونه ای از معیارهای مالی معمول ، بازگشت سرمایه ، بازده سهام  و درامد عملیاتی است. در شرایطی که اهداف مالی نیازمند تنظیم دایمی هستند، بیشتر سازمان ها با به کار گیری اهداف مالی یکسان برای کلیه واحدهای تجاری خود مرتکب اشتباه می شوند، آنان بر این نکته آگاه نیستند که واحدهای تجاری مختلف درون یک سازمان ممکن است از استراتژی های کاملا متفاوتی پیروی کنند.بنابراین یک هدف مالی ممکن است برای محدوده وسیعی از واحدهای تجاری مناسب نباشد.برای مثال معیارهای مالی برای سازمانی که خدمات یا محصولاتش در یکی از سه مرحله رشد،بلوغ و پیری و افول در چرخه حیات خود قرار گرفته اند متفاوت خواهد بود(فقهی فرهمند،1384)

در اواخر دهه 1980 مقالات متعددی در نشریات مدیریتی اروپا و امریکا در مورد ناکارآمدی روش های ارزیابی عملکرد شرکت ها منتشر می شد.در سال1987 تحقیقی توسط انجمن حسابدارن امریکا نشان داد که 60 درصد از مجموع260 مدیر مالی و 64 مدیر اجرایی شرکت های آمریکایی از سیستم ارزیابی عملکرد شرکت ناراضی بودند.سیستم های سنتی ارزیابی عملکرد ، عمدتا متکی به سنجه های مالی بوده و امور مالی شرکت ها مسئول انجام این ارزیابی بودند. در عصر اقتصادی معیارهای مالی شاخص­های خوبی برای برای سنجش موفقیت شرکت ها بودند چرا که مزیت رقابتی آن عصر عمدتا مبتنی بر کاهش بهای تمام شده ناشی از  صرفه جویی در مقیاس و تولید انبوه بود.پیچیده تر شدن مناسبات اقتصادی و مسائل کسب و کار در آستانه قرن 21 اتکای شرکت ها به سنجه های مالی برای ارزیابی عملکرد و نشان دادن نقاط قوت و ضعف آنها ،کم رنگ شد و نارسایی سنجش های مالی صرف ، بیش از پیش نمایان گردید.

با توجه به مطالب فوق روش های سنتی ارزیابی عملکرد که عمدتا بر سنجه های مالی استوار بودند،نه تنها در انعکاس کامل دلایل توفیق یا عدم توفیق شرکت ها کفایت لازم را نداشتند بلکه ارتباطی منطقی و علت و معلولی بین عوامل محرکه توفیق و دست آورد های حاصله نیز برقرار نمی­کرد و از این رو در حمایت از برنامه های مدیریت به خصوص برنامه های استراتزیک سازمان ناتوان بودند.

اندازه گیری عملکرد از جمله بهترین راه­های به دست آوردن اطلاعات برای تصمیم­گیری در سازمان هاست  همواره در هر دوره زمانی ،نیاز به انداره گیری عملکرد سازمان در مدیران حس می­شده لذا آنها سعی داشتند تا عملکرد سازمان های خود را به واسطه اندازه ها و سنجه های مختلف ارزیابی نمایند. ابعاد سنتی اندازه ها که در تصمیم­گیری مدیریتی برای اندازه گیری عملکرد سازمان به کار می­روند، ابعاد مالی این اندازه ها هستند که در واقع به گفته کاپلان در سال 1984 اندازه های مالی که به واسطه سیستم های حسابداری سنتی به وجود آمدند یک تصویر ناقص از عملیات و عملکرد سازمان را ارائه می­کنند. با توجه به اینکه شاخص های مالی عمدتا جوابگوی ارزیابی عملکرد سازمان نبودند و همچنین قابلیت ارزیابی کل سازمان را نداشتندتعیین مدل مناسب برای سنجش میزان عملکرد سازمان به عنوان یکی از اصول اساسی در سازمان ها جهت رشد و پیش رفت قلمداد می گردد.(ایران زاده،برقی،1388)

به طور خلاصه ارزیابی عملکرد فرایندی است که برای ارزیابی پیش رفت به سوی دست یابی به اهداف تعیین شده ، مشتمل بر اطلاعاتی در مورد کارایی تبدیل محصولات و خدمات ارائه شده و میزان رضایت مندی مشتریان ، دست آورد ها و اثربخشی فعالیت ها در راستای اهداف مشخص آنها می باشد. و مدیریت عملکرد استفاده از اطلاعات اندازه گیری عملکرد برای ایجاد تغییر مثبت در فرهنگ سازمانی ، فرایندها و سیستم ها با کمک به تنظیم اهداف عملکرد ، الویت بندی و تخصیص منابع خواهد بود(ستاری فرد،1383)

اندازه گیری عملکرد از جمله بهترین راه های به دست آوردن اطلاعات برای تصمیم گیری در سازمان هاست.به همین جهت همواره در هر دوره زمانی ، نیاز به اندازه گیری عملکرد سازمان در مدیران حس می شده است.سازمان های امروزی برای اینکه بتوانند در دنیای رقابتی نوین فعالیت کنند و بقا و سهم بازار خود را حفظ نمایند باید بتوانند در مقابل مسئولیت ها و اختیارات خود پاسخگوی مشتریان بوده و خدمات و کالاهایی با کیفیت هرچه مطلوب تر به آحاد جامعه ارائه نمایند.بنظر می رسد دستیابی به این موارد مهم جز با بازنگری و ایجاد برخی تغییرات اصلاحی در رویه ها و سیستم های موجود ممکن نباشد(2004،Kaplan & Norton).

[1]Component wise