هوش معنوی و خصیصه­های روانشناختی آن

هوش معنوی و خصیصه­های روانشناختی آن

2-3-3-6-1- هوش معنوی و خودآگاهی

کاربرد هوش معنوی در زندگی فرد می­تواند ارتباط شخص را با خود، دیگران و خدا و به خصوص پرورش خودآگاهی فرد تسهیل کند
با تکیه بر اعتقادات فرد، هوش معنوی قادر به تسهیل و ارتقاء آگاهی و احساس ارتباط با خدا و حضور خدا می­شود (نازل، 2004)
ولمن (2001)، هوش معنوى را به عنوان ظرفیت جستجوى معنایى عمیق براى زندگى و بالا بردن کیفیت انسانیت و زندگى وجودى مى­داند
هوش معنوى باعث مى­شود که انسان نسبت به ابعاد وجودى خود، حساس شود
در نتیجه فرد مى­تواند خود را فراتر از جسم خود ببیند و از لایه­هاى وجودى خود آگاه شود
در این سطح از آگاهى که خودآگاهى  خوانده مى­شود، فرد نسبت به نقشى که جسم، ذهن و روحش در زندگى او بازى مى­کنند، بینش پیدا مى­کند (سیسک و تورنس، 2001)

واگان (2002) این گفته را این گونه تفسیر مى­کند که هوشمندى توانایى تمیز دادن میان حقیقت از غیر حقیقت است و چیزى فراتر از زیرکى و معنویت است
او بیان مى­کند که هوش معنوى راهى براى ایجاد ارتباط میان دنیاى درون یعنى لایه معنوى زندگى و دنیاى بیرونى ما انسان­هاست
در نتیجه گوش دادن به صداهاى ذهنى و درونى، تفکرات و همچنین برخى از رفتارها مانند همدردى کردن با دیگران، نشان­دهنده رشد آگاهى در زندگى معنوى است
بنابراین، هوش معنوى با ایجاد چنین درک عمیقى از زندگى مى­تواند براى غلبه بر تنش­هاى روزمره و دنیایى که در آن زندگى مى­کنیم، موثر واقع شود (الکینز[1]، هدستروم[2]، هاگز[3]، لیف[4] و سندرز[5]، 1988)

بر اساس نظرات سیندى ویگلزورث (2004) زمانى که انسان به گونه­اى رفتار مى­کند که شناختى عمیق از خود و جایگاه خود در جهان به دست آورد، در واقع بخش مغزى مربوط به هوش معنوى او فعال است
هوش معنوى باعث می­شود که بتوانیم خود را به چیزى فراتر از مادیات ارتباط دهیم
بى­گمان، تصور موقت بودن مسائل فیزیکى و مادى، باعث مى­شود که نتوانیم با اطمینان به آنها دل ببندیم و در نتیجه احساسى از یاس و سردرگمى ما را فرا مى­گیرد
بر این اساس، کسى که بتواند دلیلى مهم، پایدار و ارزشمند و معنایى واقعى براى زندگى خود بیابد، با مشکلات و بحرا­ن­هاى زندگى صبورانه­تر برخورد و احساس مثبتى نسبت به زندگى پیدا مى­کند
هوش معنوى به ما این توانایى را مى­دهد که به وجود نیرویى برتر در زندگى اعتقاد داشته باشیم و به آرامشى درونى برسیم
بنابراین، هوش معنوی به پدید آمدن حسی از آگاهی و معنا در ارتباط با موقعیت فرد در جهان و روابطش با دیگران کمک می­کند (سیسک و تورنس ، 2001)
در حقیقت، هوش معنوی مجموعه­ای از فعالیت­ها است که علاوه بر طاقت و انعطاف­پذیری در رفتار، سبب خودآگاهی و بینش عمیق فرد نسبت به زندگی و هدفدار نمودن آن می­شود، به گونه­ای که اهداف، فراتر از دنیای مادی ترسیم می­شود (عابدی و سرخی، 2009)

2-3-3-6-2- هوش معنوی و سلامتی

پژوهش­ها و بررسی­های مختلف نشان داده­اند که میان معنویت و هدف زندگی، رضایت از زندگی و سلامت، همبستگی وجود دارد
در بررسی تحقیقات انجام گرفته در مورد اثرات معنویت بر سلامت فرد دریافتند که معنویت با بیماری کمتر و طول عمر بیشتر همراه است
افرادی که دارای جهت­گیری معنوی هستند، هنگام مواجهه با جراحت، به درمان، بهتر پاسخ می­دهند و به شکل مناسب­تری با آسیب­دیدگی و بیماری کنار می­آیند (ایمونز، 2000)، و میزان افسردگی در آنها کمتر است
افراد دارای هوش معنوی بالا، افرادی انعطاف­پذیر، دارای درجه بالایی از هوشیاری نسبت به خویشتن و توانمند در رویارویی با مشکلات و دردها و چیره شدن بر آنها هستند (هالما[6] و اسرینسیک[7]، 2004)

کوئنیگ[8] (2004) بیان می­کند که افراد معنوی دارای کارکرد ایمنی و غدد درون­ریز بهتر و منظم­تری هستند
او بر اساس تحقیقاتی که انجام داده، بر این باور است که افراد معنوی کمتر به واسطه سرطان می­میرند
از طرفی بیان می­کند که شیوع بیماری­های کرونری قلب در افراد با گرایش­های معنوی قوی­تر، کمتر است و این امر با رفتارهای سالم در این افراد مثل پایین بودن مصرف سیگار، ورزش کردن، مصرف کلسترول کمتر و ارتباط دارد
او گزارش می­دهد که ١٢ مطالعه از ١۴ مطالعه نشان داده­اند که بین معنویت و فشار خون طبیعی ارتباط وجود دارد
کوئنیگ در تبیین وجود ارتباط بین معنویت و سلامت جسمانی می­گوید معنویت، هیجانات و کارکردهای اجتماعی فرد را تحت تأثیر قرار داده، این امر نیز به نوبه خود سیستم ایمنی و غدد درون ریز را متأثر می­سازد
بنابراین، باورها و اعمال معنوی با رفتارهای سالم، کارکرد ایمنی قوی­تر و شرایط قلبی عروقی بهتر و عمر طولانی­تر همراه است

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مفهوم فراشناخت از دیدگاه روانشناختی

2-3-3-6-3- هوش معنوی و حل مسئله

باید توجه کرد که هوش عبارت است از قابلیت تفکر، برنامه­ریزی، خلق، تطبیق، حل مسأله، عکس العمل، تصمیم­گیری،و یادگیری (نوبل، 2000)
بنابراین برای تعریف هوش معنوی نیز موارد بالا و بویژه قابلیت حل مسأله باید درنظرگرفته شود
در واقع هوش معنوی که می­توان آن را یکی از جنبه­های کاربردی مفهوم معنویت دانست، استفاده از توانایی­ها و منابع معنوی می­باشد، طوری­که افراد بتوانند تصمیمات معنادار اتخاذ کنند، درباره موضوعات وجودی تعمق کنند و نیز برای حل مشکلات روزمره خود تلاش کنند
بنابراین هوش معنوی جنبه­های ذهنی و ناملموس معنویت را با اقدامات و مسائل افراد در دنیای عینی و ملموس ترکیب می­کند (نازل، 2004)

واگان (2002) نیز هوش معنوی را به عنوان توانایی ایجاد معنا مبتنی بر فهم عمیق سؤالات وجودی و نیز آگاهی و توانایی استفاده از سطوح چندگانه آگاهی در حل مسأله تعریف می­کند
رابرت ایمونز، استاد روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا عقیده دارد که هوش معنوی معیارهای پذیرفته شده هوش که توسط دانشمندانی همچون گاردنر (1993) مطرح شده است، را برآورده می­کند
به علاوه او بر خلاف بعضی از محققان که هوش معنوی را تنها مناسب حل مسائل وجودی و اخلاقی می­دانند، بر بکارگیری هوش معنوی برای حل مسائل روزمره علاوه بر مسائل اساسی­تر زندگی تأکید می­کند

الکینز و کاوندش (2004) بر این باورند که حوزه هوش معنوی موجب می­شود که  انسان با ملایمت و عطوفت بیشتری به مشکلات نگاه کند، تلاش بیشتری برای یافتن راه­حل داشته باشد، سختی­های زندگی را بهتر تحمل کند و به زندگی خود پویایی و حرکت دهد

 

 

2-3-3-6-4- هوش معنوی و اخلاق

هوش معنوی می­تواند با روش­های متنوعی برای تربیت توجه، تغییرشکل دادن هیجانات و ترویج و تربیت رفتارهای اخلاقی، رشد یابد
این شیوه­ها خاصیت منحصر به فرد هیچ یک از سنت­های مذهبی یا آموزش­های معنوی نمی­باشد، گرچه با رشد اخلاقی، هیجانی و شناختی مرتبط شده است، اما با هیچ یک از آنها نیز همانند نمی باشد
زیرا انواع مختلف هوش به میزان متفاوتی توسعه می­یابند
یک نفر ممکن است بیشتر در یکی از حیطه­ها رشد یابد ولی در حیطه­هاى دیگر نه
رسش و رشد معنوی، جلوه­ای از هوش معنوی، شامل درجه­ای از رشد اخلاقی و هیجانی و همچنین رفتار اخلاقی است (سهرابی، 1387)

بلوغ معنوی به عنوان یکی از جلوه­های هوش معنوی، شامل درجه­ای از بلوغ هیجانی و بلوغ اخلاقی (روحیۀ اخلاقی) و رفتار اخلاقی می­شود و خردمندی و دلسوزی برای دیگران را صرف نظر از جنس، قومیت، سن یا نژاد در بر می­گیرد
از این رو، می­توان گفت بلوغ معنوی دید عمیق و گسترده­ای است که با آگاهی همراه است و شامل ارتباط زندگی درونی ذهن با زندگی بیرونی می­شود (وگان، 2002)

ایمونز (2000) معتقد است که هوش معنوی ممکن است در قالب­های زیر مشاهده شود: صداقت، دلسوزی، توجه به تمام سطوح هشیاری، همدردی متقابل، وجود حسی مبنی بر اینکه نقش مهمی در یک کل وسیع­تر دارد، بخشش و خیرخواهی معنوی و عملی، در جستجوی سازگاری و هم سطح شدن با طبیعت و کل هستی، راحت بودن در تنهایی بدون داشتن احساس تنهایی
نوبل و وگان (2002 به نقل از نازل، 2004) معتقدند که مؤلفه­های هشت گانه­ای که نشان دهنده هوش معنوی رشد یافته هستند، عبارتند از: درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری و تمایل به بر طرف کردن نیازهای دیگران
عبداله­زاده، باقرپور، بوژمهرانی و لطفی (1388) در کتاب هوش معنوی، اجزاء هوش معنوی را شامل عشق و شفقت، قدرت و عدالت متمرکز، شفا و بخشش، زندگی با شوق، زندگی باوقار، یکدلی و تعهد[9]، پیوند و خدمت خلاق[10] می­دانند

افرادی که هوش معنوی بالایی دارند، ظرفیت تعالی داشته و تمایل بالایی نسبت به هشیاری دارند
آنان این ظرفیت را دارند که بخشی از فعالیت­های روزانه خود را به اعمال روحانی و معنوی اختصاص بدهند و فضایلی مانند بخشش، سپاسگزاری، فروتنی، دلسوزی و خرد را از خود بروز دهند (ایمونز، 2000)

[1] Elkins, D

[2] Hedstrom, J

[3] Hughes, L

[4] Leaf, A

[5] Saunders, C

[6] Halama, P

[7] Strizence, M

[8] Koenig, H
G

[9] Living with Dignity, Empathy and Commitment

[10] Creative Connection and Service