هیجان و نقش ان در بهبود کیفیت زندگی

تنظیم هیجان

هیجان نقش مهمی در جنبه های مختلف زندگی نظیر سازگاری با تغییرات زندگی و رویدادهای تنیدگی زا ایفا می کند. اصولاً، هیجان را می توان واکنش های زیست شناختی به موقعیت هایی دانست که آن را یک فرصت مهم یا چالش برانگیز ارزیابی می کنیم و این واکنش های زیستی با پاسخی که به آن رویدادهای محیطی می دهیم همراه می شوند (گارنفسکی و کومر 2002، 16).

انسان دارای ماهیت چندگانه زیست شناختی، روانشناختی، اجتماعی و معنوی است که هریک از ابعاد مذکور نقش اساسی در سازگاری وی دارند. یکی از جنبه های مهم روانشناختی انسان سازه هیجان می باشد. تجارب هیجانی در زندگی روزمره، سلامت روانشناختی، فرایندهای انگیزشی، پاسخ دهی مناسب در برابر حوداث استرس زا و تحول اجتماعی نقش محوری داشته، بر کنش های مختلف افراد تأثیر می گذارد. هر چند هیجان ها مانند (ترس، خشم و تنفر) دارای پایه های زیستی هستند، ولی افراد قادر به تأثیر گذاری بر شدت، مدت و نوع تجارب هیجانی خود می باشند. این فرایند در متون روانشناختی، نظم جویی هیجان[1] نامیده می شود (حسنی 1390، 13).

نظم جویی هیجان مؤلفه مرکزی در سازماندهی رفتار سازگارانه و جلوگیری از بروز هیجان های منفی و رفتارهای ناسازگارانه می باشد (مشهدی، میردورقی و حسنی 1390، 3). از نظر اوکسنر و گروس[2] (2005، 2) نظم جویی هیجان شامل ایجاد پاسخ های هیجانی جدید یا تغییر فرایند تداوم آن ها در خلال فرایندهای نظم جویانه می باشد. بنابراین، نظم جویی هیجان، یکاصل اساسی در شروع، ارزیابی و سازماندهی رفتارسازگارانه و همچنین جلوگیری از هیجان های منفی و رفتارهای ناسازگارانه محسوب می شود(گارنفسکی 2002، 16).  هنگامی که فرد با یک موقعیت هیجانی رو به رو می شود، احساس خوب و خوش بینی به تنهایی برای کنترل هیجان های وی کافی نیست او نیاز دارد که در این لحظات بهترین کارکرد شناختی را نیز داشته باشد وی می­کوشد هیجان­های خود را کنترل کند (داماسیو[3] 1994، 7). همچنین می توان گفت نظم جویی هیجان به اعمالی اطلاق  می گردد که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار گرفته می شود. در متون روانشناختی، این مفهوم اغلب برای توصیف فرایند تعدیل هیجان های منفی به کار گرفته شده است. هر چند، نظم جویی هیجان می تواند در برگیرنده ی فرایندهای هشیار باشد، الزاماً نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نمی باشد (گروس و مونوز 1995، 2).

هر چند هیجان ها مبنای زیستی دارند، اما افراد قادرند بر شیوه هایی که این هیجان ها را ابراز می کنند، اثر بگذارند. تنظیم هیجان شکل خاصی از خود نظم بخشی است و به عنوان فرایندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و تعدیل ظهور، شدت و طول مدت واکنش های هیجانی تعریف شده است (تامپسون[4] 1994، 59 ).تنظیم هیجان نیز از جمله متغییرهایی است که می تواند با سلامت روان مرتبط باشد تنظیم هیجان به توانایی فهم هیجانات، تعدیل تجربه هیجانی و ابراز هیجانات اشاره دارد (فیلدمن، بارتر و گروس 2001، 15؛ گروس 1998، 2؛ گروس 2001، 10).

تنظیم هیجان را می توان بصورت فرایندهایی تعریف کرد که از طریق آن، افراد می توانند بر اینکه چه هیجانی داشته باشند و چه وقت آن ها را تجربه و ابراز کنند، تأثیر بگذارند (گروس 1999، 198). همچنین تامپسون (1994، 59)، تنظیم هیجان را به منزله فرایندهای درونی و بیرونی میداند که مسئولیت کنترل، ارزیابی، و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او را بر عهده دارد (به نقل از یوسفی 1385، 4). ویمز و پینا[5] (2010، 10)، تنظیم هیجان را به عنوان فرایند آغاز، حفظ، تعدیل یا تغییر در بروز، شدت یا استمرار احساس درونی و هیجان مرتبط با فرایندهای اجتماعی- روانی، فیزیکی در به انجام رساندن اهداف فرد تعریف می کنند.

استرانگ من[6] (2006) پنج نوع فرایند تنظیم عاطفی نقل کرده است. از نظر او طی گزینش موقعیت، فرد با نزدیک شدن یا دور شدن از افراد، مکان ها یا اشیایی که موجب تجارب خوش یا ناخوشی         می شوند، به تنظیم عواطف خود می پردازند. طی اصلاح موقعیت، بر روی آنچه که موجب تجارب عاطفی ناخوشایند است متمرکز می شود و آن را به صورت دلخواه خود تغییر می دهد. با تغییر توجه، توجه اش را به چیز دیگری جلب می کند و از موقعیت یا محرکی که باعث ایجاد هیجان شده حواس خود را پرت می نماید. با تغییر شناختی، ارزیابی اش را از بعضی چیزها تغییر داده تا تأثیر عاطفی آن را تغییر دهد و با اصلاح پاسخ، به تغییر پاسخ هیجانی خود نسبت به موقعیت ها یا محرک ها اقدام می کند.

 

2-10- راهبردهای تنظیم هیجان

شواهد، حاکی از آن است که انسان ها با یک سری پاسخ های هیجانی اولیه متولد می شوند و اگر چه این پاسخ های هیجانی در همه  فرهنگ ها و جوامع مشابه است و در پاسخ به محرک های درونی و بیرونی رخ می دهد اما افراد، راهبردهای متفاوتی را در پاسخ به محرک ها می آموزند. بنابراین، هیچ گاه دو فرد پاسخ های هیجانی یکسانی به یک محرک از خود نشان نمی دهند (کوردوا[7]، وارن و گی[8] 2005، 24). پاسخ های هیجانی، اطلاعات مهمی درباره تجربه فرد در ارتباط با دیگران فراهم می کند. با این اطلاعات، انسان ها یاد می گیرند که در مواجهه با هیجانات چگونه رفتار کنند، چگونه تجارب هیجانی را به صورت کلامی بیان کنند؟ چه راهکارهایی را در پاسخ به هیجان ها به کار برند و در زمینه ی هیجان های خاص، چگونه با دیگران رفتار کنند (اسماعیلی و همکاران 1390، 20).

ولز (2005، 39) در مطالعه نظریه های هیجان مطرح می کند که نظریه های هیجان را در سه مدل اصلی می توان طبقه بندی کرد که عبارتند از: 1) مدل های فیزیولوژیک محور: هیجانات را به عنوان پاسخ فیزیولوژیکی با هدف حفظ بقا تبیین می کنند 2) مدل های شناختی: فرایندهای شناختی را در تجربه و بیان هیجان مهم می دانند و هیجانات را بر اساس ارزیابی و فرایندهای شناختی توضیح می دهند 3) مدل های شناختی/ اجتماعی: تمرکز رویکرد تکاملی را در پاسخ به محیط با رویکرد ارزیابی شناختی جمع می کند و عامل های اجتماعی را برای تبیین تجربه و بیان هیجان اضافه می کند. رابطه بین هیجانات، نقش های اجتماعی و تعامل اجتماعی مورد توجه این رویکرد است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تعریف روان‌درمانی پویشی کوتاه مدت

واژه نطم جویی هیجان مشتمل بر راهبردهایی است که باعث کاهش، حفظ یا افزایش یک هیجان          می شود (جرمان[9] 2000، 3). بر طبق مدل تنظیم هیجان گروس (2001، 10)، تنظیم هیجان شامل همه راهبردهای آگاهانه و غیرآگاهانه می شود که برای افزایش، حفظ و کاهش مؤلفه های هیجانی، رفتاری و شناختی یک پاسخ هیجانی به کار برده می شود (به نقل از نریمانی و همکاران 1389، 4). در یک مقوله بندی کلی نظم جویی هیجان، گروس دو راهبرد وسیع متمرکز بر پیشایند و متمرکز بر پاسخ را مطرح نموده است، راهبردهای متمرکز بر پیشایند به اعمالی اطلاق می شود که فرد قبل از فعال شدن کامل گرایش های پاسخ و تغییر رفتار (با پاسخ های فیزیولوژیک پیامد آن ها)، انجام می دهد. همچنین راهبردهای متمرکز بر پاسخ به اعمالی اطلاق می شود که شخص پس از راه اندازی گرایش های پاسخ و هیجان انجام می دهد (گروس 1998، 2؛ گروس 2001، 10؛ جان و گروس 2004، 85).

در پژوهش حاضر به جای مطالعه تمام راهبردهای نظم جویی هیجان، بر دو راهبرد ارزیابی مجدد شناختی[10] و فرونشانی ابزاری[11] تمرکز خواهد شد.

راهبردهای تنظیم هیجان که پیش از رخداد حادثه استرس زا فعال می شوند، باعث تعبیر و تفسیر موقعیت به نحوی می گردند که پاسخ های هیجانی مرتبط با آن موقعیت را کاهش دهند (بک[12] 1991 شرر[13] 1984 به نقل از رضوان، بهرامی و عابدی 1384، 3). این فرایند ارزیابی دوباره نامیده می شود (گروس 1998، 2).

ارزیابی مجدد شناختی، شکلی از تغییر شناختی است که شامل تفسیر[14] یک موقعیت بالقوه برانگیزاننده هیجان، به شیوه ای است که اثر هیجانی[15] آن را تغییر دهد (لازاروس 1962؛ به نقل ازگروس 2004، 2).

راهبردهای تنظیم هیجانی که پیش از رخداد حادثه استرس زا فعال می شوند باعث تعبیر و تفسیر موقعیت به نحوی می گردند که پاسخ های هیجانی مرتبط با آن موقعیت را کاهش دهند (بک 1991، 56؛ شرر، 1984 به نقل از رضوان و همکاران 1384، 3)

راهبردهایی تنظیم هیجانی که پس از بروز حادثه و یا پس از پیدایی هیجان فعال می شوند (این راهبردها نمی توانند از ایجاد هیجان های شدید پیش گیری کنند) (گروس 1998،2). فرونشانی ابزاری، شکلی از تعدیل پاسخ می باشد که شامل بازداری رفتار ابراز هیجان جاری است (گروس و لوینسون 1993، 3).

دلایل انتخاب این دو راهبرد عبارت اند از این که:

  • در زندگی روزمره به صورت متداول استفاده می شوند
  • قابل دستکاری آزمایشی و تجزیه و تحلیل بر اساس تفاوت های فردی می باشند
  • به لحاظ نظری این دو راهبرد نظم جویی هیجان دارای پایگاه محکمی می باشند و محور اصلی نظریه گروس (2007) را شکل می دهند
  • و هر یک از این دو راهبرد مذکور نمونه های اصلی از راهبردهای متمرکز بر پیشایند[16] و متمرکز بر پاسخ[17] می باشند.

فرونشانی هیجان های منفی ممکن است عمل بیانگری را محدود کند، ولی تجربه ناخوشایند را کاهش نمی دهد؛ عملکرد حافظه را بدتر می سازد و فعالیت سیستم عصبی سمپاتیک را بیشتر می کند. بر خلاف آن، ارزیابی مجدد، تجربه ناخوشایند را بدون تخریب حافظه خنثی می سازد و ممکن است برانگیختگی فیزیولوژیک را کاهش دهد (گروس 2002، 34؛ جکسون و همکاران 2000؛ به نقل از حسنی،آزاد فلاح، رسول زاده طباطبایی و عشایری 1388، 13).

تحقیقات نشان داده است که ارزیابی مجدد شناختی نسبت به فرونشانی، نیم رخ سالم تری از نتایج عاطفی، شناختی و اجتماعی دارد. به بیان دیگر، استفاده از ارزیابی مجدد شناختی برای تنظیم هیجان با الگوهای سالم عاطفه و عملکرد اجتماعی و بهزیستی در ارتباط است (تاشک1390، 35).و همچنین به عنوان یک راهبرد تنظیم هیجان با بهزیستی و سلامت روانی بالا مرتبط است (گروس، فیلدمن- بارتر 2002، 15).

تحقیقات نشان داده است، روش های روانشناختی در راستای تنظیم هیجان مانند (راهبردهای مقابله) در کنترل درد و سازگاری با علایم آن می تواند سودمند باشد (کارول و استیرز، 1998؛ به نقل از تاشک 1390، 40). ناتوانی در تنظیم هیجان، باعث آسیب در برانگیختگی هیجانی، بازشناسی و جهت گیری نادرست هیجانی می شود و از این رو عملکرد سازگارانه و مناسب به تعویق می افتد.

هیجان ها نقش حیاتی در کارکرد سیستم ایمنی بدن بازی می کنند و برخی از رخدادهای استرس زا با یک بحران آغاز می شوند اما پیامدهای هیجانی آن ها، برای مدتی به سرکوب فرایندهای ایمنی بدن ادامه می دهند. میزان تغییرات، بسته به شدت، مدت و نوع رخداد فرق می کند. رخدادهای تکان دهنده، طولانی مدت و میان فردی، باعث ایجاد تغییرات عمیق در سیستم ایمنی و متعاقب آن بروز بیماری (از جمله ام اس) می شوند (مارسلند[18] و همکاران 1995، 57).

  1. Ochsner

[2]. Gross

[3]. Damasio

[4]. Thompson

[5]. Vims & Pina

[6]. Strongman

[7]. Cordova

[8]. Waren & Gee

[9]. Jermann

[10]. Cognitive reappraisal

[11]. Expressive suppression

[12]. Beck

[13]. Sherer

[14]. Construing

[15]. Emotional impact

[16]. Antecedent- focused

[17]. Response- facused

[18] . Marsland