پایان نامه با واژه های کلیدی و

دانلود پایان نامه

میدارد. روش به‌مثابه راهبرد، مبتنی بر مبانی و ارزشهای برگرفته از عنصر اول(رویکرد) است و نشان‌دهنده حضور آن‌ها در مراحل گوناگون عمل تربیتی است، برای هر روش، شیوههایی برگزیده و فنون ویژهای وجود دارد که با نوع روش و رویکرد مسبوق به آن‌ها سازگار است( بهشتی و همکاران،1388،صص267-265). روش مجموعه قواعد یقینی و آسانی است که التزام دقیق به آن‌ها، نمیگذارد فرد راه نادرست را درست انگارد، و او را یاری میکند تا بدون تلاش غیرضروری و از راه افزایش تدریجی دانش، به شناخت حقیقت آنچه در پی آن است برسد،

روش چهاراصل دارد:
بداهت و وضوح؛ یعنی، روش باید بدیهی و واضع باشد در غیر این صورت نتیجه کار معلق میماند؛

تحلیل؛ یعنی تقسیم و خرد کردن مفاهیم مرکب و کلی به عناصر ساده و تقسیم این عناصر ساده‌شده به عناصر سادهتر؛
بسامانی؛ یعنی؛ تنظیم افکار به‌گونه‌ای که زنجیرهای به‌هم‌پیوسته ایجاد شود؛
رسیدن از حکمی به‌حکم دیگر از راه حرکت پیوسته فکر، به‌گونه‌ای که موجب وضوح مجموعه شود.
مفهوم تربیت
واژه تربیت بر پرورش دادن استعدادهای انسان یعنی فراهم کردن زمینه رشد استعدادهای آدمی دلالت میکند. این واژه از ریشه ((ربو)) به معنی زادت، فزونی و رشد و برآمدن گرفته‌شده است( دل‌شاد تورانی، مصطفی،چاپ دوم،1380). استفاده کردن و بکار بردن از این ریشه همین معنا ((رَبَو)) نفس عمیق بلند را گویند که موجب برآمدن سینه است. ((ربوه)) یعنی سرزمین بلند و مرتفع و ((ربا)) یعنی افزودن شدن و نمو کردن که در اصطلاح شرع مخصوص افزایش سرمایه غیر سود شرعی است (( ربیت الولد فربا)) یعنی فرزند را تربیت کردم و او رشد کرد(همان به نقل از مفردات فی غریب القرآن، ابوالقاسم الحسین بن محمد الراغب اصفهانی). در سوره اسراء آیه 24 قرآن کریم همین معنا یعنی بزرگ کردن در مفهوم رشد جسمی آمده است: (( قل رب ارحمها کما ربیانی صغیرا)) بگو پروردگارا آن دو((پدر و مادر)) را رحمت کن چنان‌که مرا در خردی پرورند.
همچنین در حکمت 62 نهج‌البلاغه آمده است که امام علی(ع) فرمودند (( اذا حیبت بتحیه فحی بأحسن منها و اذا اسدیت الیک یدفکا فئها لما یربی علیها، الفضل مع ذلک العبادی)) چون تو را ستودن، بهتر از آنان ستایش کن و چون به تو احسان کردن، بیشتر (افزونتر) ببخش به‌هرحال پاداش بیشتر از آن آغازکننده است(دشتی، علی،1389).
در اینجا واژه یربی به معنی زیادت و فزونی آمده است اما حضرت واژه ((ربو)) را به معنای سرزمین بلند و مرتفع،تپه و پشته در لغتی والا به کار گرفته و فرموده است:
((لایحفی علیه من عباده شخوص لحظه و لاکرور لفظه و لا ازدلاف ربوه))
بر خداوند پوشیده نیست خیره نگریستن بندگان و نه بازگشتن لفظی بر زبان ایشان و نه نزدیک شدنشان به پشتهای))( دل‌شاد تهرانی،1389).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

((رب)) به معنای مالک خالق، مربی، تیم، صاحب و سرور است و نیز اصلاح‌کننده هر چیزی را ((رب)) میگویند بنابراین (( رب)) به معنای مالک ،مدبر و تربیت‌کننده است(هاشمی،1381).
راغب اصفهانی ((لغت‌شناس)) مینویسد: الرب فئ الامل التربیه و هو انشاء الشی حالا فی لاالی حد التمام (( رب)) در اصل به معنی تربیت و پرورش است ، یعنی ایجاد کردن حالتی پس از حالت دیگر در چیزی تا به حد نهایی و تام کمال خود برسد.(المفردات، ص184) دانشمندی به جنبه خاصی از جنبه تربیت اخلاقی رفتار انسان، دیگری جنبه عاطفی و سومی جنبه هوشی یا ذهنی آن را مهم می‌داند و تربیت را ((پیدایش در رفتار عاطفی و ((پیدایش در رفتار عاطفی و (( پیدایش تغییر رفتار هوش)) تعریف کردهاند.( رنج پور،آذریان). در اینجا سه تعریف را برای تربیت ذکر میکنیم:
دکتر علی قائمی تربیت را چنین تعریف میکنند : (( تربیت عبارت است از اراده و هدایت جریان ارتقایی و رشد بشر و جهت آن به‌سوی کمال و بینهایت))( قائمی ، 1381). شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام مینویسد: ((تربیت عبارت است از پرورش دادن ، یعنی به فعلیت درآوردن استعدادهای درونی یک شی))( مطهری،1379). و در تعریف دیگر تربیت عبارت است از: ایجاد زمینه مناسب برای به فعالیت رساندن استعدادهای بالقوه و ایجاد صفات و فضایل اخلاقی در جهت نیل به کمال مطلوب (شرفی، محمدرضا، ((روش‌های تربیت در اسلام)) رساله کارشناسی ارشد، تهران،دانشگاه تربیت مدرس،ص22).
عناصری که در این تعریف تربیت به چشم میخورد عبارت‌اند از:
1- ایجاد زمینه
آنچه در تربیت مهم تلقی میشود، تکیه به جنبه خودجوش و خود آفرین فرد است، پس از ارائه مقصد به او و ایجاد انگیزه و رغبت در پیمودن راه است که ارجحیت و اولویت مییابد، بدین‌وسیله مقربی متکی بر مربی نخواهد بود و دارای شخصیت نسبتاً مستقل خواهد گردید(مطهری،1379).
2- به فعلیت رساندن استعدادهای بالقوه
انسان همچون بذری است سرشار از استعداد و قابلیت بالقوه که اگر در بستری مناسب و خاک حاصلخیز قرار گیرد، شکوفا شده و نهالی برومند تبدیل میشود . ازاین‌رو ابتدا باید باور کنیم انسانی که از درون تهی نیست و کوله باری از استعداد و ذخایر بالقوه رادار است و پس‌ازآن به فعلیت رساندن استعدادها مطرح میشود که نیاز به مربی، محیط مناسب و شرایط مطلوب دیگر دارد تا چنین تحولی در او صورت گیرد(مطهری،1379).
3- ایجاد صفات و فضایل اخلاقی
این باور در نزد بسیاری از مکاتب وجود دارد که استعدادهایی بالقوه متر بی، باید زمینهاش فراهم گردد تا شکوفا گردد. ولی استعدادهای بارورشده در چه جهتی و برای کدام مقصود، باید به جریان افتد. این موضوعی است که مکاتب مختلف بر سر آن اختلاف‌نظر دارند(مطهری،1379).
نیل به کمال مطلوب
هر مکتب و نظام تربیتی دارای برداشتی خاص از کمال مطلوب هست. در بینش اسلامی کمال مطلوب و هدف نهایی از تربیت انسان، رسیدن به مقام والا خلیفه الهی و دست یافتن به مقام بندگی و تجلی پارهای از صفات الهی، به‌گونه‌ای نسبی در خود هست و این جایگاهی است بس رفیع که حد و حدودی نداشته و میزان اوج گرفتن انسان و خودسازی او،چشم اندازه‌ای نوینی ارائه میگردد(مطهری،1379).
تربیت از دیدگاه امام علی(ع)
همان‌طور که قبلاً اشاره شد واژه تربیت از ریشه رٌبٌّو به معنای زیادت و فزونی و رشد برآمدن گرفته‌شده است. مثلاً آمده است (( ربیت الولد فربا)) یعنی فرزندم را تربیت کردم و از رشد کرده است، یعنی به زیادتی از جسم دست‌یافته است، در سخنان امام علی (ع) نیز همین‌گونه واردشده است چنان‌که فرموده است : (( اذا أسدیت الیک یدفکافئها بما یربی علیها، و الفضل مع‌ذلک للعبادی))( نهج‌البلاغه، حکمت62).
(( چون تو را ستودند و به بهتر از آنان ستایش کن و چون به تو احساس کردند، بیشتر از آنان ببخش. به‌هرحال پاداش بیشتر از آن آغازکننده است)).
در اینجا واژه ((یربی)) به معنای زیادت و فزونی آمده است .
همچنین امام در ستایش انصار، آنان را پروراننده و رشد دهنده اسلام معرفی کرده است و فرموده است:
(( هم و الله ابوا الاسلام کما یربی الفو مع غنائهم، بأیدیهم السباط و السنتم السلاط))( همان، حکمت465)
به خدا سوگند! آن‌ها اسلام را پروراندند، چنان مادری که فرزندش را بپروراند، با توانگری، با دستهای بخشنده و زبانهای برنده و گویا))
با توجه به معنا و مفهوم یاد شده، واژه تربیت بر پرورش و استعدادهای انسانی یعنی فراهم کردن زمینه رشد و استعداد آدمی دلالت دارد( دل‌شاد تهرانی، 1386).
راغب اصفهانی در معنای تربیت میگوید:الرب فی الاصل التربیه و هو انشاء الشیء حالاً الی حد التمام(زهادت، عبدالحمید؛تعلیم تربیت در نهج‌البلاغه؛ ناشر مرکز انتشارات تبلیغات اسلامی؛ چاپ اول 109 ص).
رب در اصل تربیت است و تربیت یعنی ایجاد شئی به‌تدریج از حالتی به حالت دیگر تا به حد تمام برسد. در تعریف راغب: حالاً فحالاً الی حد التمام.من تدریجی بودن تربیت است و همچنین از بکار بردن کلمه((انشا)) فطری بودن مبانی تربیت مدنظر او بوده است که تربت یعنی شکوفا نمودن استعدادهای درونی و فطری انسان است.
علی(ع) در انگیزه و هدف فرستادن پیامبر الهی برای مردم میفرمایند ((فبعث فیهم رسله و واتر الیهم أنبیائه لیسنا دوهم میثاق فطره و یذکر و هم‌نفسی نعمهو یحتجوا علیهم باالتبلیغ و یتیروالهم و فائن العقول(نهج‌البلاغه،خطبه1)
((خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هرچند گاه، متناسب با خواستههای انسانها رسولان خود را پی‌درپی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجوید و نعمتهای فراموش‌شده را به یادآورند و یا ابلاغ احکام الهی،حجت را بر آن‌ها تمام‌نمایند و توانمندی‌های پنهان‌شده عقل را آشکار سازند))
امام علی (ع) به فطری بودن ارزشهای وجودی انسان اشاره میکند که خداوند با فرستادن انبیاء سعی در بازگشت انسان به فطرتش دارد که عشق کمال مطلق است و اساس و بنیان تربیت است.
همه مردمان مسطور به فطرتیاند که حقیقت آن فطرت، عشق به کمال مطلق است یعنی عشق به کمال بی‌نقص و جمال به عیب (طباطبائی، صص 39-37) و تمام فطرت‌ها اعم از انبیاء و اولیا و مؤمنان و کافران و اشقیا و سعدا همه در این جهت مساویاند و هیچ تفاوتی ندارند(دل‌شاد تهرانی به نقل از همان، صص 39-37)
حضرت در نهج‌البلاغه دراین‌باره فرموده است: ((اللهم راجی المدحوات و دائم المسموکات وجابل القلوب علی فطرتها: شقیها و سعیدا))( همان؛ خطبه 72).
بار خدایا! ای گستران نده هر گسترده و ای نگه‌دارنده آسمانها و ای آفرینده دل‌ها بر فطرتهای خویش:دلهای رستگار و دلهای شقاوتزده.
سرنوشت همه انسانها به‌گونه‌ای آفریده‌شده است که عاشق و طالب مطلق است و همه تلاش آدمی در این جهت است . امام خمینی(ره) دراین‌باره چنین مینویسد: ((بدان که خدای تبارک‌وتعالی گرچه بر مادههایی که قابلیت داشتند،همان را که در خورد استعداد و لیاقتشان بود،بدون اینکه – العیاذ بالله- بخلی بورزد، افاضه فرمود، ولی درعین‌حال فطرت همه را، چه سعید و چه شقی، و چه خوب و چه بد، بر فطرت الله قرار دارد و در سرنوشت همه انسانها عشق به کمال مطلق را سرشت؛ و ازآن‌رو همه نفوس بشری را از خرد و کلان علاقهمند ساخت که دارای کمالی بدون نقص و خیری بدون شر و نوری بدون ظلمت و علمی بدون جهل و قدرتی بدون عجز باشند. و خلاصه مطالب آنکه فطرت آدمی عاشق کمال مطلق است)) (امام خمینیبه نقل از همان، صص 153-152). در منظر امام علی (ع) هر چه انسان را از فطرتش دور سازد، مانع تربیت فطری و رسیدن به کمال حقیقی است . به‌عنوان‌مثال درجایی امام دنیا را مورد مذمت و نکوهش قرار داده که عامل بازدارنده تربیت است. آنجایی که دنیا هدف باشد، موجب غرور و گمراهی و سرگرمی افراطی انسان شود و او را از یاد خدا غافل سازد. امام (ع) میفرماید : ((حی الدنیا رأس کل خطیئه)) دوست داشتن دنیا سرمنشأ همه خطاهاست)) (غررالحکم و دوررالکلم، ج3،ص395).
هر عاملی که انسان را از فطرتش غافل سازد و او را دور کند مورد مذمت و سرزنش حضرت هست و نیز هر بستری که استعداد فطری او را شکوفا از را شکوفا سازد موردتوجه و عنایت آن حضرت قرار دارد.
مفهوم اخلاق
راغب در کتاب مفردات مینویسد که دو کلمه خٌلقَ و خَلقَ به یک ریشه بازمی‌گردد. خَلق به معنای هیئت و شکل و صورتی است که انسان با چشم میبیند و خٌلق به معنی قوا و سجایا و صفات درونی است که با چشم و دل دیده میشود( آیت ا… مکارم شیرازی، 1380).
امام علی (ع) میفرماید : (( حسن الخلق للنفس و حسن الخلق للبدن)) خوش‌خلقی مربوط به روان انسان و خوش‌قیافگی مربوط به بدن است.
گاهی فعلی از انسان سر میزند، شکل مستمر ندارد، ولی هنگامی‌که کار به‌طور مستمر از کسی سر میزند مانند امساک در بذل و بخشش و یا کمک دیگران، دلیل بر این است که یک‌رشته باطنی و درونی در اعماق جان و روح او دارد، آن ریشه را خلق و اخلاق مینامند.( همان،ص2).
ابن مسکویه در کتاب (( تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق)) میگوید : خلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت میکند، بیآنکه نیاز به تفکر و اندیشه داشته باشد.
واژه اخلاق که از ماده خلق به مفهوم (( خوی)) گرفته‌شده است، معمولاً به (( ملکات مجموعه صفات پایدار)) با ساختار شخصیتی خاص که منشأ رفتارهای ویژه است گفته میشود( الجرجانی، علی بن محمد: التعریفات، تهران، انتشارات ناصرخسرو،ص45).
اخلاق را مجموعه صفات شخصیتی چه پایدار و ناپایدار که منجر به بروز رفتارهای مثبت و منی شود، اطلاق میکنند(مصالح، 1381).
مرحوم فیض کاشانی در کتاب (( حقایق)) آورده است که میگوید: (( بدان که خوی عبارت است از هیئتی استوار است در نفس که به‌آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر میشود(کاشانی،1385، ص 54).
با توجه به تعاریف فوق اخلاق را به دو بخش تقسیم میکنند: (( ملکاتی که سرچشمه پدید آمدن کار نیک و اخلاق خوب و ملکات فضیلت نامیده میشود و آن‌ها که منشأ اعمال بد است و به آن اخلاق بد و ملکات رذیله میگویند.))( مکارم شیرازی،1377).
علم اخلاق به مجموعهای از قواعد و اصول، که آدمیان را در زندگی به کار میآید، دلالت دارد(مجتبوی،سید جلال‌الدین، 1369). ملأ احمد نراقی در کتاب معراج سعادت ،علم اخلاق را چنین تعریف میکند : (( علم اخلاق نیز شبیه طب است و علم اخلاق منقسم به دو قسمت میشود، یکی در کسب فضایل و دیگری در رفع رذایل و به جهت مشابهت، این علم را طب روحانی میگویند. همان‌گونه که گاهی جسم مریض است یا سالم، روح انسان نیز چنین است. همان‌طور که بهداشت جسم انسان متوقف بر شناخت علائم سلامتی و مرض و راه های حفظ سلامتی و دفع امراض است بهداشت روح و روان انسان نیز محتاج شناخت بیماریهاست. همچنین تشخیص نشانه های سلامتی در روح و روان روش‌های حفظ سلامت روحی،دانش خود را میطلبد، علمی که موضوع آن علم اخلاق است(نراقی،1369). دلم اخلاق، عمل ازآن‌جهت که باارزشی دارد و کاشف از یک خصیصه خًلقی است، مورد برسی قرارمیگیرد . به‌عبارت‌دیگر، آداب در احکام در علم اخلاق از آن حیث که ارزش آخرین است، و نه از جهت حقوقی و تکلیفی، ارزیابی میشود، اگر عملی مستند به خلق‌وخوی انسان باشد یا در خلق‌وخوی وی اثرگذارد ، چنین عملی موضوع بحث علم اخلاق است. در علم اخلاق موضوع اصلی ، ارزش‌های والای اخلاقی و فضایل انسانی است(مهدوی کنی،1374،ص 16).
علم اخلاق حتی با برخی از علوم وجه اشتراک دارد . مثلاً در علم اخلاق به‌تناسب نیاز در مورد غرایز و کیفیت تأثیر و تأثر میان آن بحث‌های فراوانی وجود دارد . این بحث‌ها ازآن‌جهت که یک بحث روانی است به روانشناسی و طرح آن در علم اخلاق جنبه ارزشی غرایز مطرح است ، نه بعد عملی و فلسفی آن، هرچند علم و فلسفه میتوانند در خدمت اخلاق و ارزش‌های اخلاقی قرار گیرد.
در زبان انگلیسی واژه اخلاق در قالب واژههای ((Moral)) و ((Ethics)) به معنای (( اخلاقی)) و ((علم اخلاق)) به‌کاررفته است . که این واژهها به معنای کیفیت شخصیتی همگون با استانداردهای رفتاری درست و خوب و نظامی از(( ایدههای مربوط به رفتارهای درست و غلط)) و بالاخره (( عملکرد سنجیده و ارزشمند)) توصیف‌شده است. و واژه دوم به معنای(( مجموعه اصول مربوط به عملکرد درست (( یک نظریه یا یک نظام مربوط به ارزشهای اخلاقی و بالاخره (( دانش مطالعه ماهیت عمومی امور اخلاقی)) مورداستفاده قرارگرفته‌اند(شاملی، 1380).
پس درنتیجه علم اخلاق عبارت است از : (( مطالعه ارزشها در قلمرو و کردار انسانی و با مسائلی از این قبیل سروکار دارد: زندگی خوب برای همه انسانها چیست؟ چه رفتاری شایسته ماست؟ علم اخلاق میخواهد ارزش‌هایی(( درست)) به‌مثابه مبنایی برای اعمال ((درست)) فراهم کند.)) (بازرگان، چاپ اول1380). و اخلاق را میتوان چنین تعریف کرد : اخلاق علمی است که از ملکات و صفات خوب و بدریشه‌ها و آثار سخن میگوید. برخی از محققین (( برسی رفتار و کردار آدمی در حوزه ارزششناسی را اخلاق یا علم اخلاق مینامند. حکمای اسلامی عملی را که بر اساس خرد و اعمال آگاهانه انجام میگیرد و عمل مطلوب انسانی و شرط لازم بر عمل اخلاقی میدانند و باید که نیت و رضای الهی نیز در آن ملحوظ شود.))( تقی پورظهیر،1380).
اخلاق از دیدگاه امام علی (ع)
امام به‌عنوان اولین کسی ک

دیدگاهتان را بنویسید