پایان نامه با کلید واژگان حقوق طبیعی، تفسیر قرارداد، روابط اجتماعی

را که بر طبق آن قضاوت خوب و بد را انجام می دهد درک کند. روسو این اصل را تعبیر به وجدان می کند و معتقد است که اعمال وجدان نوعی از قضاوت های عقل محسوب نمی شوند بلکه زاییده یک نوع حس فطری و درونی هستند. برای اینکه انسان نیروی انجام کار نیک را داشته باشد فقط تعقل و استدلال کافی نیست. اگر انسان عادت کرده باشد هر چیزی را از منظر منافع خود قضاوت کند ممکن است این استدلال بدترین اعمال را مشروع جلوه دهد این جاست که فکر وجود خدا لازم است و عقل دیگر اجازه نمی دهد که از تمایلات زشت خود پیروی کنیم بدین صورت راه خرد پیدا می شود. لطف خدا کوشش اخلاقی را تقویت می کند.273
روسو می گوید : «برای پذیرش کیش خاصی باید قبلاً وجدان خود را برای پذیرفتن نور ایمان آماده کرد و نسبت به خود راستگو و حقیقت طلب بود. امیل پس از دریافت حقایق وجدانی و پذیرش ایمان ایمان دیگر انسانی آماده زندگی در اجتماع است».274
او می تواند با شهوات خود مقابله کند. مرحله آخر تکامل امیل در تشکیل خانواده و همسرداری است. در کتاب پنجم روسو به صورت کلی اصول همسرداری و نحوه انتخاب همسر را آموزش می دهد هرچند به نظر می رسد که بیشتر این توصیه ها امروزه دیگر منسوخ شده اند و مختص جامعه فرانسه در آن دوران بوده اند.
این چنین روسو نظریه تعلیم و تربیت اش را بر پایه اصول فلسفه سیاسی و اخلاقی اش بنیان می نهد. او در دوران کودکی معتقد است که فقط باید به حواس و تمایلات کودک از نوع تربیت طبیعی باید حمایت شوند سخن می گوید. در دوران بلوغ و نوجوانی است که آموزش و تعقل به امیل یاد داده می شود تا بتواند اصول اخلاقی حاکم بر روابط اجتماعی را گردن نهد و وجدانی نیک در وی تقویت شود و آماده پذیرش ایمان و دین شود.275
فلسفه تربیتی روسو حاکی از نظریه قرارداد اجتماعی وی است یعنی می توان گفت که کودکان در حکم انسان در وضع طبیعی هستند که عاری از اخلاقیات هستند اما در دوران نوجوانی که زندگی در اجتماع را تجربه می کند روابط اخلاقی برای وی معنادار می شوند که باید آنها را در طبقات اجتماعی و جامعه فهم کرد.

نتیجه‌گیری:
تحقیق و بررسی پیرامون قراردادگرایی اجتماعی، مستلزم درکی دقیق از چگونگی پیدایش جامعه و دولت و آگاهی از مراحل تطور تاریخی آن می‌باشد. براین اساس، متفکران قراردادگرایی چون هابز، لاک و روسو را بیشتر می‌توان فیلسوفان سیاسی نامید، تا فیلسوفان اخلاق چرا که هیچ‌کدام از این فیلسوفان به طور جداگانه به علم اخلاق نپرداخته‌اند و فلسفۀ اخلاق آنان بیشتر در راستای فلسفۀ سیاسی آنان بوده است.
فصل مشترک قراردادگرایی آنان در کلیاتی مانند چگونگی وضع طبیعی و نحوۀ خروج از آن، حقوق طبیعی انسان«صیانت ذات» و تشکیل حکومت بر مبنای یک قرارداد بین انسانها می‌باشد اما وجه فارق آن‌ها در جزئیاتی مانند تفسیر قراردادگرایی برای تشکیل و توجیه یک نوع حکومت سیاسی متفاوت هستند.
مبنای اصلی قراردادگرایی اجتماعی را به این صورت بیان کرد که دولت و حکومت محصول کوشش سنجیده انسان بوده و اقتدار خود را از رضایت مردمی می‌گیرد و وضع طبیعی، وضعی است که در آن انسان‌ها در حالت تنهایی و فردی و به دور از اجتماعات زندگی می‌کردند و از جمله مشکلات آن نبود یک قانون مشخص برای ممانعت از پایمان شدن حق طبیعی انسان‌ها بوده است که این مسئله همواره زندگی را در این وضع با مشکل مواجه می‌کرده است. به همین جهت مشکلات مذکور موجب آن شد تا انسان‌ها برای رفع این تعارضات به زیر پرچم قانون گرد هم آیند. با این حال باید توجه داشت که سرسپردگی انسان مدرن به قانون، او را از حقوق طبیعی‌ خود بی‌بهره نساخته است بلکه در شرایطی جدید این حقوق برای او تأمین ش

دیدگاهتان را بنویسید