منابع پایان نامه ارشد درمورد رئالیسم انتقادی، استاد راهنما، کارشناسی ارشد، نمایشنامه

وزارت علوم تحقیقات و فناو
۱-۱- بیان مسئله
فلاسفه اولین کسانی بودند که بین رئالیسم اروپایی و رئالیسم انتقادی فرق گذاشتند. اصطلاح رئالیسم انتقادی را برای اولین بار لوکاچ برای قلمرو وسیع تر ی از ادبیات پیشنهاد کرد.
منظور او از مفهوم رئالیسم انتقادی تحلیل آثار رمان نویسان و نمایشنامه نویسانی مانند(نیکلای گوگول،بالزاک،زولا…)بود.و ارجاع زیبایی شناختی و ایدئولوژیک به آثار ادبی کشور های سوسیالیستی به گفته او “از نمایش واقعیت موجود، برای تخیل وضع یک گروه اجتماعی و قدرت ها و امکانات آن در آیند ه بهره می جستند.
درامهای اجتماعی گوگول در ظاهر کاراکتر های جامعه را به ما نشان میدهند که می خواهند کاستی های موجود را نمایان سازند، واین همان چیزی است که لوکاچ شناخت جامعه می خواند، بطوری که جامعه به مثابه یک کل باشدو شناخت اجزای مختلف آن …این همان دیالکتیک کلیت است که لو کاچ به آن اشاره دارد. به این ترتیب ما می توانیم این تضاد را بین فرد و جامعه در آثار ادبی نویسندگان رئالیسم انتقادی ،خصوصا گوگول ببینیم، وقتی شخصیتها ی گوگول را در چهار چوب این نظریه قرارمی دهیم در می یا بیم که آنها در اجتماع مورد استهزاء مقامات دولتی و مالکان بوده اند و چاره ای جز مبارزه نداشتند،۰مبارزه با سر مایه داری و شروع رئالیسم سوسیالیستی ) .
لو کاچ در این باب اشاره دارد به طبقه پرولتاریا، که در می یابد انسان مر کزیت جامعه است و نهایتا خود می تواند آنچه را می خواهد خلق کند.
حال این سوال پیش می آید که اهمیت رئالیسم انتقادی نزد لوکاچ ناشی از چه بود؟ از آنجا که اهمیت آثار رئالیسم انتقادی ،دربازتاب و انعکاس انگاره های متناقض پنهان شده در یک نظام اجتماعی است این نوع پردازش هنری اولویت می یابد. بر اساس اصطلاح بازتاب به نظر صر فا ارائه ی پوسته ی سطحی واقعییت نیست بلکه بازتابی حقیقی تر و پو یاتر ازواقعییت است.نهایتا با طر ح سوال فوق در یچه ای باز میشود تا به جنبه های مختلف رئالیسم انتقادی و چگونگی شکل گیری آن در عمق آثار نمایشی گوگول که بر دور نمای کلی یک جامعه و باز تابی واقع گرانه همراه است بپردازیم.
همچنین از منظر زیبایی شناختی لوکاچ که سعی در کشف روند تغییر انسان از طریق واقعیات جامعه را داشت بتوانیم با نگاهی تحلیلی تغییر کاراکترها در درام های اجتماعی گوگول بصورت ملموس تر مشاهده کنیم .
در مقاله حاضر به ویژگی های مکتب ادبی رئالیسم انتقادی پرداخته شده است . از جمله اینکه رئالیسم انتقادی پدیده ای مختص ادبیات عصر طلایی روسیه است و نویسندگانی ایرانی مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده تحت تاثیر این مکتب آثار جاودانی، به مقتضای زمان خود خلق کرده اند. در ادامه به بررسی نمودهای مکتب رئالیسم مکتب انتقادی در آثار آخوند زاده پرداخته شده است.
آخوند زاده در نمایشنامه های کمدی خود انتقاد تند وتیز خود را متوجه دستگاه قضایی دور انش کرده و با بهره گیری از ویژگیهای رئالیسم انتقادی مسائل مختلف اجتماعی دوران خویش را بیان کرده است.
۱-۲-پیشینه تحقیق
تحقیق وبررسی مستقیمی در این مورد انجام نشده است . با مراجعه به کتابخانه های ملی ، دانشگاه تهران ، دانشگاه هنر تهران ، فرهنگستان ، دانشگاه آزاد اسلامی تهران، دانشگاه تربیت مدرس و پایان نامه هایی که در پایگاه های اینترنتی ایران داگ و نور مگز که در راستای این موضوع است به شرح ذیل می باشد :
۱ – ادبیات و سیاست رئالیسم انتقادی در ادبیات ایران ، عبدالله بابلی نیا ، کارشناسی ارشد ، ۱۳۹۰ ، دانشگاه فردوسی مشهد، استاد راهنما : علیرضا شامی
۲ – تحلیل عملکرد سیاست در هنر با توجه به استالینیسم در رئالیسم سوسیالیستی ، محمد تقی قزل سفلی ، کارشناسی ارشد، ۱۳۸۰ ، دانشگاه تهران ، استاد راهنما : رسول محمدی
۳ – بررسی تطبیقی علیت و ضرورت در رئالیسم انتقادی ، منصور محمدی ، کارشناسی ارشد ، ۱۳۹۱ ، دانشگاه تبریز ، استاد راهنما : محمد علی امینی
۴ – رئالیسم انتقادی در آثار گوگول ، مسعود بوستانی ، کارشناسی ، ۱۳۹۰ ، دانشگاه سوره ، استاد راهنما : شکوفه ماسوری
۵ – زمان و فضای داستانی در رمان نو ، مسعود سنجراتی ، کارشناسی ارشد ، ۱۳۷۵ ،دانشگاه تهران ، استاد راهنما : سعید بهمرام
۶ – بازتاب رئالیسم انتقادی روسیه در ادبیات فارسی معاصر ، ناهید اکبرزاده ، کارشناسی ارشد ، ۱۳۹۲ ، دانشگاه تهران ، استاد راهنما : جان اله کریمی مطهر
۱-۳- اهداف تحقیق
این پژوهش سعی دارد چگونگی شکل گیری درام و ادبیات اجتماعی انتقادی گوگول ، و جایگاه آنرا در ادبیات روسیه با رویکردی تحلیلی مورد بررسی قرار دهد، و به تاثیر پذیری نویسندگان ایرانی بخصوص آخوندزاده که به سبب تسلط کامل به زبان روسی ، و همچنین آشنایی با جریانهای فکری وادبی روسیه نظیر” رئالیسم انتقادی” و نمود آن در آثار پوشکین و گوگول و… ، بپردازد .
همچنین با سود جستن از اندیشه های انتفادی لوکاچ خاستگاه رئالیسم انتقادی را از بدو شکل گیری خصو صا در آثار نمایشی مختلف جستجو کند.
۱-۴-سئوالات کلیدی تحقیق
۱ – گوگول برای خلق آثار نمایشی خود ، برای تحلیل وضع یک گروه اجتماعی و قدرت ها سود می جست یا به دنیال نتیجه گیری اخلاقی از اجتماع بود؟
۲ – چرا در آثارنمایشی گوگول فرد وجامعه به شکل علت و معلولی ترسیم شده اند؟
۳ – در نمایشنامه های گوگول از دیدگاه ، “جامعه شناختی لوکاچ” ، تا چه اندازه ای به بازتاب واقعیت های اجتماعی پرداخته شده است ؟
۴ – آیا سبک رئالیسم انتقادی درادبیات نمایشی ایران ،تاثیر مستقیمی از ادبیات انتقادی روسیه پذیرفته است ؟
۵ – آیا با بهره گیری از مکتب رئالیسم انتقادی، آخوندزاده دیدگاه های اجتماعی زمانه ی خود را بیان کرده است؟
۱-۵-فرضیه ها
۱- به عقیده لوکاچ نویسندگان رئالیسم انتقادی معضلات جامعه را تا حدودی توانستند نشان دهند .وجه مشترک آنها خصوصا گوگول ریشه داشتن در مسائل بزرگ زمانه ی خود و نمایش بی رحمانه ی ذات حقیقی واقعیت است.
۲- جهان بینی رئالیست های انتقادی , یک جهان بینی بورژوازی بود و زوال سرمایه داری را اصولا زوال تمدن بشری و فرهنگ انسانی تلقی می کردند . و تصویر غالب آنها این بود که تاریخ در حال تکرار است . و به جای هر استبداد ,استبداد دیگری می آید و چیزی عاید مردم نمی شود ،. همین موضوع را درام های اجتماعی های گوگول می بینیم ,که در ادامه نهایتا دچار یک تعارض ایدئولوژیک نیز می شود.
۳- گوگول واقعبت را همان طور که هست ترسیم می کند و کاملا با شیوه ی رئالیستی به انتقاد از اجتماع می پردازد و قصد نصیحت و نتیجه گیری اخلاقی راندارد و با وفاد اری محض به زندگی در صدد بروز جنبه های زیبایی شناسانه در آثارش هست.
۴- گوگول همه تضادهای موجود در حامعه را با نگاهی انتقادی و طنز آلود می دید و از قریحه و درک این که فرد وجامعه را، به شیوه ی دیالکتیکی تصویر کند برخوردار بود.
۵-به دلیل تاثیر عمیق ادبیات روسیه در جهان , جامعه ایرانی نیز بی تاثیر از جریان رئالیسم انتقادی نبوده و مشخصا آخوندزاده به دلیل تسلط کامل به زبان روسی و آشنایی با جریانهای فکری و ادبی روسیه تاثیر روشنی از این مکتب ادبی گرفته است.
۱-۶-روش تحقیق
این تحقیق به روش “تحلیل ، توصیفی ” انجام خواهد گرفت .در مراحل تحقیق ابتدا منابع مطالعاتی همانند کتب ، مقالات موجود در نشریات و مجلات ، پایا ن نامه ها ، اطلاعات الکترونیکی ، در ارتباط با موضوع شناسایی و مورد مطالعه قرار می گیرند . سپس با جمع آوری اطلاعات و دسته بندی آنها ، حوزه ی تحلیلی مشخص می گردد.
همچنین بافیش برداری های لازم به محاسبه ی میدانی با استادان، محققان متخصص نمایشنامه نویسی و داستان نویسی و نقد درام ، در جهت کامل نمودن فکر اصلی پژوهش پرداخته می شود .
برنامه زمان بندی
جمع آوری منابع مطالعه و تحقیق اولیه تا پایان آبان ماه ۱۳۹۲ ، پیشبرداری ودسته بندی داده ها و تکمیل مطالعات اولیه تا پایان آذر ماه ۱۳۹۲ ، نگارش اولیه فصل ها با نظارت استاد راهنما ومشاور تا پایان دی ماه ۱۳۹۲ ، نگارش بخش عملی همزمان با بخش نظری در سه ماه اول، نگارش نهایی بخش نظری و تصحیح پایانی و بازنویسی نهایی نمایشنامه عملی با نظر استاد راهنمای عملی در بهمن ماه ۱۳۹۲ ،دفاع نهایی در اسفند ماه ۱۳۹۲ .
فصل دوم : چهارچوب نظری : رئالیسم انتقادی
۱-۲-نگاهی تاریخی به ادبیات روسیه
نخستین ساکنان ثبت شده روسیه اسلاوهای شرقی شعبه ای از نژاد هند و اروپایی هستند که در اطراف رود دانوب زندگی می کردند. در قرن نهم میلادی مراکز حکومتی کییف و نووگوراد بودند. در سال ۹۸۸ و قبل از آنکه مردم روسیه توسط ولادیمیر کبیر به آیین ارتدوکس شرقی بگروند، به پرستش ارواح نیاکان و نیروهای طبیعی مشغول بودند.
با ورود مسیحیت کتابهای مذهبی به زبان اسلاوونیک جنوبی نیز به این سرزمین وارد شد. که خود این الفبا نیز مطابق روایات در سال ۸۵۵  توسط قدیس سریل که به رسول اسلاوها معروف است از تلفیق الفبای یونانی، آرامی قطبی و چند حرف ابداعی خودش اختراع شده بود. و این نخستین الفبای روسی است که پس از گذشت زمان به صورت زبان ادبی ومحاوره ای درآمده است.
ولادیمیر کبیر و جانشینانش طرفدار دانش اندوزی و نسخه برداری کتابها و تاسیس مدارس بودند و البته عمده مدارس، مدارس تربیت روحانیون بود و کتابهایی که استناخ می شدند، بیشتر کتابهای مذهبی بودند.
حمله مغولها در سال ۱۲۳۸ میلادی به سرتاسر روسیه باعث ویران شدن بسیاری از شهرها شد. کییف نیز از جمله این شهرها بود که پس از ویرانی آن تحصیلکردگان رو به جانب شمال و عملاً مسکو گذاشتند، بدین ترتیب این شهر بصورت مرکز تمدن روسیه در آمد.
تاتارها به مدت ۲ قرن بر مردم حکومت کردند تا سرانجام در سال ۱۴۸۰ توسط شاهزاده ایوان سوم بساطشان برچیده شد. او کسی بود که برای اولین بار حکومت یکپارچه همراه با استبداد را حاکم گرداند. روسیه تقریباً دویست سال از دنیا عقب بود و تا قرن هفدهم از رنسانس تاثیر نپذیرفته بود.
در سال ۱۶۸۲ با به سلطنت رسیدن پطر کبیر، غربی سازی و تشویق به غربی شدن آغاز شد و بویژه از تمدن آلمان و فرانسه تاثیر پذیرفتند. اعزام دانشجو و آوردن مربی آغاز می شود و این روند تا زمان الیزابت (یلیزاویتا) و کاترین دوم (یکاترینا) پی گیری می شود.
با وجود اینکه پطر و جانشینانش به دنبال پیشرفتهای فرهنگی بودند بر مردم ظلم و ستم روا می داشتند و تحصیلات و فرهنگ به اشراف و ثروتمندان محدود بود و برای مردم عادی تعلیم و تربیتی وجود نداشت.۱
اما در قرن هجدهم تفکرات آزادی خواهی با وجود سانسورها به مطبوعات راه یافت و در همین زمانها بود که الکساندر

دیدگاهتان را بنویسید