آزادی قراردادها و مفهوم اصطلاحی

دانلود پایان نامه

به طور کلی دعاوی به مفهوم اخص، بین اشخاص در طول حیات آنها به طور ارادی به موجب عقود و پس از مرگ آنها قهرا قابل انتقال می باشند. فلذا با انتقال حق اصلی همواره دعوا نیز منتقل می شود.
اما در مواردی که حق اصلی دارای ویژگی شخصی باشد علاوه بر اینکه به موجب عقود قابل انتقال نمی باشد با فوت ذی حق نیز به وراث منتقل نمی گردد مانند دعوای طلاق و تمکین که با فوت صاحب حق زایل نمی شوند.
بنا بر آنچه گفته شد در بین دعاوی؛ دعوا به مفهوم اخص قابل انتقال می باشد که نه تنها به ذی حق بلکه به شخصی که حق علیه اوست نیز قابل انتقال است.
گفتار دوم: مفهوم قائم مقامی
بند اول: مفهوم لغوی
در کتب لغت قائم مقامی وصف یا سمت قائم مقام است. قائم مقامی در لغت عمدتا به معنای نایب، جانشین و کسی که در جای کسی قرار گیرد و در کارهای وی نیابت کند آمده است.
همچنین در برخی از فرهنگ های عربی این واژه به معنای «فرماندار» نیز به کار رفته است.
آنچه که بیشتر برای بیان معنای قائم مقامی استفاده شده کلمه نایب و جانشین است و در واقع این دو واژه اخیر در تبیین معنای خود از هم تفکیک نگشته و یکی در معنای دیگری به کار رفته است.
در فرهنگ نامه فارسی، قائم مقام عبارتست از: جانشین ، کسی که در جای کس دیگر قرار گیرد و کارهای او را انجام بدهد.
در فقه نیز هیچ تفکیکی میان نیابت (که نایب در طول منوب عنه می باشد و هیچ انتقال حقی صورت نمی گیرد) و جانشینی (که قائم مقام جانشین صاحب حق شده و حقوق و تعهدات اصیل به وی انتقال یافته است) انجام نگرفته است. در کتاب لمعه، شهید اول(ره) آمده: «و کما یصح العقد من المالک یصح من القائم مقامه و هم سته الاب و الجد و الوصی و الوکیل و امینه و یحکم الحاکم قصاص»
بنابراین می توان گفت که واژه نایب و قائم مقام در لغت نامه های فارسی به صورت مترادف آمده است. احتمالا وجود همین ترادف لغوی میان این دو واژه سبب شده که قانونگذار و بعضی از نویسندگان حقوقی گاهی آن ها را به جای یکدیگر به کار برند و حتی آنها را واحد پندارند.
بند دوم: مفهوم اصطلاحی
قائم مقام در ادبیات حقوقی به کسی که به جانشینی از دیگری حقوق و تکالیفی پیدا می کند خواه برای اجراء هدف او کار کند مانند نماینده تجارتی (ماده 395 – 401 قانون تجارت) یا برای اجراء هدف خود مانند وراث نسبت به ترکه و خریدار نسبت به مبیع فرق نمی کند که قائم مقام و کسی که دارای قائم مقام شده هر دو زنده و در حال حیات باشند (مانند مورد نمایندگی تجارتی و انتقال ارادی از قبیل بیع) یا فقط قائم مقام زنده باشد مانند وراث.
در فرهنگ حقوقی دکتر کاتبی ، قائم مقام اینگونه تعریف شده است: «کسی که حقوق به او منتقل شده است، کسی که بدون دخالت در یک عقد یا معامله یا امر حقوقی شخصا یا به وسیله وکیل و نماینده خود حقوقی که به احد طرفین تعلق می گیرد به او منتقل شود مثل ورثه یا قائم مقام قانونی متعاملین.
برخی از حقوقدانان قائم مقامی را اینگونه تعبیر کرده اند: «قائم مقام کسی است که به طور مستقیم یا با واسطه نماینده خود در تراضی شرکت نداشته ولی درنتیجه انتقال تمام یا بخشی از دارایی یک طرف به او جانشین طرف قرارداد و عهده دار و بهره مند از اجرای آن شده است».
از این تعریف چنین بر می آید که جانشینی (قائم مقام) به اعتبار دارایی یا حق خاصی به اوست. پس احتمال دارد قائم مقام یعنی شامل تمام حقوق و تعهد های دارایی باشد یا خاص که ناظر به حق و مال معین است، در حالیکه انتقال حق یا دارایی فقط یکی از منابع قائم مقامی است. قائم مقامی ممکن است از طریق پرداخت دین دیگری یا انتقال قرار داد نیز حاصل شود.
در تعریف دیگری می خوانیم: «قائم مقام کسی است که در حقوق و تکالیف طرف معامله جایگزین او می شود»
بعضی دیگر قائم مقام را اینگونه تعریف نموده اند: «قائم مقام شخصی است که به جانشینی دیگری دارای حقوق و تکالیف او می گردد، مانندوراث که قائم مقام مورث است. با توجه به نص صریح ماده 418 قانون تجارت مدیر تصفیه ی تاجر ورشکسته در کلیه ی اختیارات و حقوق مالی تاجر که استفاده از آن موثر در تادیه ی دیون او باشد قائم مقام به شمار می رود).
بعضی دیگر از حقوقدانان بر این عقیده اند که: «قائم مقامی یعنی جانشینی شخصی به جای شخص دیگر در یک رابطه حقوقی بدون تغییر در اصل رابطه حقوقی اعم از اینکه جابه جایی به موجب مال معین، حق عینی و حق دینی محض یا تابع مال ایجاد شده باشد.
به عبارت دیگر هر رابطه حقوقی از دو رکن (موضوع) و (اطراف) تشکیل می شود. که منظور از اطراف رابطه حقوقی همان اشخاص هستند که این رابطه بین آنها بر قرار است. حال اگر یکی از عناصر این رابطه به دلایلی تغییر کند بدون اینکه در خود رابطه تغییری ایجاد شود و عنصر جدید کاملا در جایگاه حقوقی عنصر قبلی قرار گیرد و تمام اوصاف و آثار رابطه قبلی بر آن تحمیل گردد می گویند قائم مقامی صورت گرفته است.
یعنی یکی از اشخاص رابطه حقوقی ، جای خود را به شخص دیگر دهد یا مالی جایگزین مال موضوع رابطه حقوقی گردد به گونه ای که گویا هیچ تغییر حقوقی رخ نداده و مال شخص جدید کاملا تابع اوصاف و آثار رابطه حقوقی قبلی می شوند».
قانونگذار نیز در ماده 219 و 231 قانون مدنی واژه قائم مقام را در کنار طرف قرار داد آورده است. از این ترتیب چنین بر می آید که قرارداد نخست درباره دو طرف سپس درباره قائم مقام موثر می باشد.
مبحث دوم: انواع قائم مقام
درحقوق ، قائم مقامی همیشه در اثر یک عامل قهری یا به صورت اتوماتیک به وجود نمی آید بلکه گاهی ممکن است قائم مقامی در اثر قرار دادی که طرفین ایجاد می کنند به وجود آید که پذیرش آن بر اساس اصل آزادی قراردادها (ماده 10 قانون مدنی) امکان پذیر است.