ارزیابی انتقادی اندیشه سیاسی مکتب تفکیک- قسمت ۸

فایل های دانشگاهی

تغییرات و تطورات تفکیک

 

 

مقدمه

 

محققانی که اندیشه مکتب تفکیک را مورد مطالعه و بررسی قرار داده‌اند، معتقدین به آن را به دو طیف متقدم و متاخر تقسیم کرده‌اند و اعتقاد دارند که چهره‌های متاخر این جریان در دعاوی خود نسبت به متقدمین‌شان جرح و تعدیل‌هایی داشته‌اند. فصل حاضر به بررسی کم وکیف این حرج و تعدیل‌ها می‌پردازد. قبل از ورود به بحث لازم است چند نکته مد نظر قرار گیرد؛نخست اینکه مبنای این تقسیم‌بندی همانطور که از عنوان آن هم برمی‌آید ناظر به بعد زمانی است، منظور از متقدمین، موسسین و پایه‌گذاران این جریان هستند که برجسته‌ترین‌آنها سید موسی زرآبادی، میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی است. متاخرین تفکیک هم چهره‌های زنده این جریان هستند که با واسطه شاگرد میرزا مهدی اصفهانی بوده و در حال حاضر هم در قید حیات هستند.
دومین نکته‌ای که باید به آن اشاره کرد، مدعای اصلی این جریان مبنی بر تفکیک و جداسازی راه وحی با راه عقل و شهود است وگفته می‌شود نسبت بین علوم الهی و علوم بشری از تضاد و تباین تام به عدم تساوی رسیده است. سومین نکته این‌که مکتب تفکیک جریانی انتقادی است که در دو سطح به نقد و رد آرای فلاسفه اسلامی می‌پردازد؛سطح محتوایی که معرفت‌شناسی،هستی‌شناسی و انسان‌شناسی فلسفی را رد کرده و پس از آن نظرات خود را بیان می‌کند.

سطح دیگر رویکرد انتقادی تفکیکیان نسبت به علوم بشری،مشخصا به جایگاه فلسفه در جهان اسلامی می‌پردازد و اینکه منبع و منشاء فلسفه از کجاست؟ نحوه و هدف از ورود فلسفه به جهان اسلام چگونه و نتیجه آن چه بوده است؟ نفی تاویل آیات قرآن مجید و تاکید بر حجیت ظواهر آن از مهمترین وجوه اندیشه تفکیک است و آنان نتیجه اختلاط و آمیخته شدن علوم بشری و علوم الهی را تحمیل یافته‌های عرفانی و فلسفی بر قرآن می‌دانند.با این حال قبل از بحث درباره این موارد ناگزیر از بررسی مدعای اصلی تفکیک درباره نسبت بین علوم الهی و علوم بشری – فلسفه و عرفان – هستیم.

 

۱٫ فلسفه و عرفان از نگاه تفکیکیان متقدم

 

با مطالعه آثار تفکیکیان متقدم به ویژه میرزا مهدی اصفهانی می‌توان چند نکته اساسی را از دیدگاه‌های آنان در خصوص نقش و جایگاه فلسفه برداشت کرد؛
-نسبت بین علوم الهی و علوم بشری تضاد و تباین تام است و این دو همانند دو خط متقاطع عمل می‌کنند.
-فلسفه و عرفان وارداتی به دنیای اسلام بوده و در دنیای اسلام اصالت ندارد.
-این علوم با توطئه خلفای اموی و عباسی و برای بستن در خانه اهل بیت و گرفتن مرجعیت علمی و سیاسی از آنان وارد دنیای اسلام شده‌اند.

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت abisho.ir مراجعه نمایید.

 

 

۱-۱٫ تباین تام علوم الهی با فلسفه و عرفان

 

نخستین ادعای مکتب تفکیک مباینت و مغایرت تام علوم الهی با علوم بشری است؛ در فصل گذشته مبانی این تمایز انگاری ذکر و گفته شد که اصولا این جریان امکان کسب معرفت از طریق عقل و کشف را نفی کرده و تنها طریق راستین معرفت را معرفت فطری در عوالم ذر می‌داند که آن هم صنع خداست. وظیفه انسان در این جهان تنها رفع موانع و حجاب‌های معلومات و معقولات است. از این دیدگاه علوم بشری و علوم الهی همانند دو خط متقاطع عمل می‌کنند و اصولاً علوم وحیانی به قصد نابودی و انهدام علوم بشری نازل شده‌اند و قرآن به کاملترین صورت و تمام کننده‌ترین بیان از بین برنده پایه‌های این علوم و نابود‌کننده بنیان‌های آن و دفع کننده نتایجی است که از آنها حاصل می شود. موسس مکتب تفکیک اعتقاد دارد که باید از انتشار فلسفه و مخلوط شدن علوم الهی با علوم بشری و چیرگی نادانی بر مردم آن جلوگیری کرده و همت بر جمع‌ آوری و حفظ علوم الهی کرد.[۱۶۳]
میرزا مهدی اصفهانی در بیان ویژگی‌ها و تمایزات علوم بشری و علوم الهی،فلسفه و عرفان را با استناد به سوابق ذکر شده “قدیم” و علوم الهی- که همان قرآن مجید است- را “حدیث” می‌نامد و بنیاد تحدی حضرت محمد (ص) با مخالفانش را در همین تازگی حکمت قرآنی و تقابل آن با علوم بشری می‌داند و نه صرفا بلاغت و ادبیات آن[۱۶۴].
در فصل گذشته وجوه تمایز میان علوم الهی و علوم بشری مورد بررسی قرار گرفت.از دیدگاه تفکیک متقدم منشاء معرفت در فلسفه و عرفان عقل خطاکاراست، در حالی که در علوم الهی منشاء معرفت خداوند است و عقل انسان صرفا نقش یک همراه را ایفا می‌کند و نه بیشتر. از سوی دیگر روش معرفت در فلسفه برهان مصطلح است، در حالی که در علوم الهی روش معرفت مبتنی بر تذکر است و نهایت اینکه دستاورد علوم بشری ضلالت گمراهی،ظن و گمان است و در علوم الهی هدایت، یقین و معرفت راستین.
البته بطلان فلسفه از دید میرزا مهدی اصفهانی سوای از باطل بودن مبانی آن، دلایل دیگری هم دارد که هم متقدمین و هم متاخرین بر آن اشتراک‌نظر دارند و آن این است که راه فلسفه خصوصی بوده و عده اندکی توان پیمودن آن را دارند و اگر راه را منحصر به این طریق نماییم، موجب سلب سعادت بیشتر افراد بشرخواهیم شد، زیرا همه افلاطون، ارسطو، فارابی و ابن‌سینا نیستند.[۱۶۵]علاوه براین وجود اختلاف گسترده بین فلاسفه از دیگر دلایلی است که بطلان راه و روش فلاسفه را اثبات می‌کند و از دید آنان این اختلافات شاهد و مثالی است بر این که اصولا راه و روش فلاسفه قابل اعتماد نیست:
«گروهی در یک مسئله ادعای بداهت و ضرورت می‌کنند و جمع دیگر مخالف آن را بدیهی می‌شمرند و جای تعجب است که برخی از محصلین چنان مقهور تعصب و تقلید گشته‌اند که قوه فکر خود را کنار نهاده و تاویلات و توجیهات محض نامبرده را وحی منزل می‌انگارند و دلیل مطالبه می کنند.»[۱۶۶]

 

۱-۲٫ عدم اصالت فلسفه اسلامی

 

در پیرامون فلسفه اسلامی، منشاء و خاستگاه آن نظرات و آرای مختلف و متضادی وجود داشته است؛گروهی از محققان به کلی منکر آن شده و در مقابل گروهی دیگر وجود چنین فلسفه‌ای را مسلم دانسته‌اند. کسانی که وجود فلسفه اسلامی را انکار می‌کنند، بر این‌باورند که آنچه تحت عنوان فلسفه اسلامی ارائه گردیده است، چیزی جز آمیزه‌ای از اندیشه ارسطو و نوافلاطونیان نیست که به وسیله سریانیان به زبان عربی ترجمه شده و در سایه دولت عباسی در سرزمین‌های اسلامی رواج یافته است.
دسته دیگر از محققان، فلسفه اسلامی را چنین توجیه کرده‌اند که وفق دادن بین فلسفه ارسطو و افلاطون از سویی و بین عقل و دین از سوی دیگر وظیفه و هدف اصلی فلسفه اسلامی است.از این بابت سازگار کردن بین دین و فلسفه، امکان و یا عدم آن موجب شکل‌گیری گروه‌های مختلف در عالم اندیشه اسلامی شده است. در این بین گروهی که قائل به عدم امکان سازگاری بین این دین و فلسفه هستند، خود شامل دو طیف است؛طیفی که به شیوه غزالی اعتقاد دارند حقیقت در دین است و در مقابل طیفی که برعکس غزالی بر این باورند که حقیقت در فلسفه است. گروه دیگر وفق دادن میان فلسفه و دین را امکان پذیر می‌دانند، البته به شرطی که میان عقاید عامه و خاصه فرق گذاشته و در شرح آیات قرآن به تاویل پرداخته شود. کندی و فارابی و ابن سینا و غزالی جوان و نیز ابن رشد حقیقی دراین زمره‌اند.[۱۶۷]به اعتقاد جابری تلاش این طیف از اندیشمندان در جهت غلبه بر فضای تشتت ایجاد شده در سرزمین‌های اسلامی میان طیف‌های نقل‌گرا و عقل‌گرای اندیشمندان مسلمان شکل گرفته است.[۱۶۸]
اینکه معتقدین به تفکیک چه نظری در خصوص منشاء و خاستگاه فلسفه داشته و در دسته‌بندی فوق در قالب کدام طیف قرار می‌گیرند،بایدگفت از دید موسسین این جریان فلسفه محصول وارداتی از غرب بوده و از این رو هیچ اصالتی در دنیای اسلام ندارد. ترجیع بند مخالفت میرزا مهدی اصفهانی بر ضد فلسفه همین وارداتی و غیر‌اصیل بودن آن است.از دید میرزا مهدی اصفهانی منشاء فلسفه یونان است و زمان شکل‌گیری آن هم به دوران نوح پیامبر می‌رسد. بر این اساس فلسفه اسلامی امتزاج و التقاطی از فلسفه یونانی،عرفان هندی و اسکندرانی و دوره ما قبل اسلام بوده و نمی‌تواند سنخیتی با علوم الهی که از قرآن و سنت اخذ شده است، داشته باشد:
« … ظهور حکمت و فلسفه یونان بعد از حضرت نوح (ع) و طلوع مذهب وحدت وجود و موجود که اساس و ریشه مشرب عرفان وتصوف است – از فلاسفه یونان قبل از میلاد مسیح است و انتشار او روشن از تواریخ فعلیه اکسنوفان حکیم استاد برمانیدس حکیم در سده ششم قبل از میلاد کل کائنات را جوهر اصلی و آن را خدای بی‌همتا دانسته و تمام اشیاء عالم را وحدت محض گفت.
… حکمت و علوم بشریه بر حکمت و فلسفه یونان تاسیس شده و تا حال در شرق و غرب منتشر شده است[۱۶۹]
بر این اساس میرزا مهدی اصفهانی معتقد به عدم امکان سازگاری میان دین و فلسفه است و هیچ اصالتی برای فلسفه قائل نیست. از این رو وی دسته‌بندی اندیشمندان اسلامی در کنار کسانی قرار می‌گیرد که اعتقاد دارند حقیقت در دین است.

 

۱-۳٫ علت و هدف ورود فلسفه به دنیای اسلام

 

از دیگر محورهای انتقادات میرزا مهدی از فلسفه، نحوه و علت ورود آن به دنیای اسلام است؛نکته‌ای که قبل از هر چیز باید مد نظر قرار گیرد این است که مکتب تفکیک جریانی شیعی است و آرای آنها را باید با عنایت به باورهای عمیق‌شان به اصول اعتقادی شیعه همچون اصل امامت ارزیابی کرد. این جریان رسیدن به معرفت راستین را تنها با تمسک به دو منبع کتاب الله و اهل بیت پیامبر امکان پذیر می‌داند، چرا که این ائمه معصوم(ع)و اهل بیت پیامبر(ص) هستند که توانایی حمل و ارائه حقایق قرآنی را دارند. ائمه معصوم به عنوان محور و اساس جامعه به حساب می‌آیند و مسلمانان باید در تنظیم و تنسیق امورات سیاسی و اجتماعی خود با آنها مشورت کنند و اصولا مرجعیت دینی و سیاسی جامعه مسلمانان با آنان است و این امری مسلم، بدیهی و غیرقابل‌انکار است.به باور متقدمین مکتب تفکیک ورود فلسفه به دنیای اسلام نتیجه توطئه خلفای اموی و عباسی برای بستن در خانه اهل بیت و گرفتن مرجعیت سیاسی و علمی و در نهایت منزوی کردن آنان بود: «هر کس که به سیاست خلفای غاصب منصب امامت آگاه باشد، همچون خورشید برایش آشکار است که سبب ترجمه فلسفه و ترویج تصوف که هر دو از یونان سرچشمه گرفته اند، چیزی جز سیاست غلبه و چیرگی بر علوم اهل بیت نیست و خلفا با این سیاست خواسته‌اند مردم را از ائمه بی‌نیاز گردانند»[۱۷۰].
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
البته سیاست ستیز با امامان شیعه پیش از آغاز نهضت ترجمه به وسیله گشودن باب بحث و گفت و گو در همه ابواب دنبال می‌شد و با اجرای این سیاست خلفا توانستند مردم را از مراجعه به اهل بیت برای کسب علم بی‌نیاز کنند درست همان گونه که قبل از آن بر سلطنت ظاهری ائمه چیره شده بودند.مسلمانان بعد از ترجمه فلسفه با مشغول شدن به علومی که نیازمند بحث و نظریه پردازی است، نسبت به کشف حقایق از علوم اهل بیت احساس بی‌نیازی کردند و کار به جایی رسید که به بحث و مناظره با ائمه پرداختند.نتیجه اجرای این سیاست از سوی خلفاء تاویل و تفسیر کلمات ائمه معصوم به فلسفه یونانی حتی از سوی پیروان آنان و مرجعیت یافتن فلاسفه در میان مسلمانان به جای ائمه معصوم بود که ظلمی آشکار در حق آنان به شمار می‌رفت. این رویه به معنای حواله کردن مردم در رشد و کمال به فیلسوفان بوده و اقدامی است که نقض‌کننده هدف بعثت و از بین برنده آثار نبوت و رسالت بوده و ظلمی زشت‌تر از مخالفت با ائمه به وسیله شمشیر و سرنیزه می‌باشد. به باور میرزا مهدی این جنایت بر دین و ترویج کتب فلاسفه در میان مسلمانان از بدعت‌های خلفای جور است -که دشمن ائمه بودند- تا مردم را از ایشان و شرع مبین رویگردان سازند”[۱۷۱].
در یک جمع بندی کلی از رویکرد تفکیک متقدم نسبت به فلسفه اسلامی و فلاسفه مسلمان می‌توان گفت: اولاً آنان نسبت بین علوم الهی وعلوم بشری را تضاد و تباین تام می‌دانند و براین باورند که علوم جدید-وحی-به قصد نابودی و انهدام علوم بشری نازل شده است. از سوی دیگر فلسفه محصول وارداتی غرب بوده و در دنیای اسلام اصالت ندارد و نهایت اینکه خلفای عباسی و اموی به منظور سلب مرجعیت علمی از ائمه معصوم و در راستای سلب مرجعیت سیاسی آنان که پیشتر انجام شده بود، این علوم را وارد دنیای اسلام کرده‌اند.

 

۲٫ تفکیکیان متاخر؛ عدم تساوی علوم بشری و الهی

 

در بررسی‌هایی که درباره تطورات مکتب تفکیک انجام شده معمولا گفته می‌شود که متاخرین این جریان تقریر ملایم و معتدلی از مبانی تفکیک ارائه کرده‌اند.[۱۷۲] در این بخش این مدعا مورد بررسی قرار می‌گیرد که آیا آرای محمدرضا حکیمی و آیت‌الله سید جعفر سیدان درباره فلسفه و عرفان تغییری با آرای موسسین این جریان داشته است و در صورت تائید این مدعا این تغییرات در چه مواردی بوده است.
محمدرضا حکیمی به عنوان برجسته‌ترین چهره متاخر تفکیک،با نوشتن کتاب مکتب تفکیک به معرفی این جریان پرداخت و بعدها هم با کتاب‌های «الهیات الهی و الهیات بشری» و «معاد جسمانی در حکمت متعالیه»،«مقام عقل” و”عقلانیت جعفری»به شرح و بسط بیشتر این جریان پرداخت.هرچند در دیگر آثار حکیمی همچون مجموعه الحیاه نیز مشی تفکیکی او کاملا ساری و جاری است.
آیت‌الله سید جعفر سیدان چهره دیگر تفکیک متاخر هم با انجام مناظرات و نوشتن آثاری همچون”آیات العقاید” و “عینیت، سنخیت و مباینت” به ترویج و تبلیغ مبانی اعتقادی تفکیک و نقد فلسفه می‌پردازد.البته نباید تصور کرد دیدگاه‌ها و نظریات این دو کاملا بر‌هم منطبق باشد، این دو چهره متاخر علیرغم داشتن وجوه اشتراک،تفاوت‌هایی هم بایکدیگر دارند، به نحوی که آثار حکیمی ناظر به ساختن جامعه و انسان بوده و مفاهیمی چون جامعه‌سازی، انسان‌سازی،عدالت و تربیت در آثار وی بسیار برجسته است.در حالی که آثار آیت‌الله سیدان و مناظرات ایشان عمدتا حول مباحث کلامی و اعتقادی سیر می‌کند و جای مباحث سیاسی و اجتماعی در آثار وی تقریبا خالی است.علاوه بر این مخاطبان حکیمی هم طلاب حوزه علمیه هستند و هم دانشجویان و غیر‌طلاب و از این رو وی کوشیده است به زبانی متفاوت دیدگاه‌های خود را بیان کند.وی آثار خود را با عنایت به برداشت اجتماعی از دین و مذهب سامان داده است و ابعاد مختلف سیاسی اجتماعی و اقتصادی زندگی اسلامی را تبیین کرده و به اصطلاح در حوزه مباحث اعتقادی و کلامی متوقف نمانده است. در حالی که چنین رویکردی هم درآثار متقدمین و هم در آثار متاخرین این جریان همچون‌ آیت الله سیدان مغفول مانده است.
عکس مرتبط با اقتصاد

 

۲-۱٫ منشاء فلسفه از نگاه تفکیک متاخر

 

حکیمی در تعلیقیه‌ای که بر کتاب تاریخ فلسفه در جهان اسلام اثر حنا الفاخوری نوشته است، تردید کردن در وجود واقعیت فلسفه اسلامی را بی‌جا می‌داند و بر این باور است که فلسفه اسلامی- به همین اصطلاح یعنی دستگاه فکری کسانی چون کندی، فارابی و عامری و ابن‌سینا و ابن رشد و ابن طفیل و شیخ اشراق و خواجه نصیر‌الدین طوسی و میرداماد و صدر المتالهین شیرازی و غیره – یک دستگاه صرفا یونانی و یا اسکندرانی و یا فلسفه قدیمی دیگر نیست، زیرا این فلسفه به صورت موجود، دستگاهی است پرورده و تنقیح یافته و تکمیل شده در دامن فرهنگ و تمدن اسلامی و اشباع شده از تفکرات مسلمانان است. همانطور که ممکن است مقدار عمده‌ای از عناصر خود را از جاهای دیگر گرفته باشد. وی اعتقاد دارد این رویه در سایر دستگاه‌های فکری از جمله دستگاه‌های فلسفی متاخر غرب نیز حاکم است که پس از اخذ مقداری از مواریث،به شکل نظام نوینی عرضه شده است.[۱۷۳]
از نگاه وی اگر چه فلسفه و عرفان اسلامی از آبشخورهای یونانی، هندی و اسکندرانی سیراب شده است، با این وجود فلسفه اسلامی چیزی از سنخ تمدن اسلامی است به نحوی که منشاء یافته از میراث سرزمین‌های غیراسلامی و قبل اسلامی و پرورش یافته در محیطی اسلامی بوده و تمدن اسلامی میراث گذشتگان را تکامل بخشیده است.
درباره فلسفه اسلامی و خاستگاه ‌آن در دنیای اسلام سه دیدگاه وجود دارد؛دیدگاهی که فلسفه اسلامی را همان فلسفه‌ای می‌داند که بعد از نهضت ترجمه در زمان مامون افکنده و توسط کندی، فارابی، ابن سینا و ابن‌رشد به اوج رسید. دیدگاه دوم شکل‌گیری فلسفه را به دوره ظهور معتزله می‌رساند و سرانجام سومین دیدگاه که بر این باور است که باید تاریخ فلسفه اسلامی به معنای جهان‌شناسی و تاملات الهی را به دوره خطب توحیدی نهج البلاغه، بلکه به زمان نزول وحی پیش برد. حکیمی فلسفه اسلامی را به عنوان یک واقعیت موجود پذیرفته و اعتقاد دارد که فلسفه اسلامی از سنخ تمدن اسلامی است و دیگر اینکه منشاء فلسفه اسلامی خطب توحیدی نهج البلاغه و حتی زمان نزول وحی است و با توجه به این مبنا مکتب تفکیک هم جریانی فلسفی است.در همین راستا حکیمی با وجود صراحت آشکاری که میرزا مهدی اصفهانی در فلسفه ستیزی دارد، تلاش می‌کند وی را به عنوان یک فیلسوف معرفی کند و حتی بر این اعتقاد است که میرزا مهدی اصفهانی نه تنها فیلسوف است، بلکه استفاده از عنوان فیلسوف برای او دون شان است و باید به او حکیم گفت:
«اگر فلسفه و حکمت را به معنای عام آن یعنی پرداختن به عقاید و موضوعات فلسفی همچون وجود شناسی،جهان شناسی و تحلیل و نقد آرایی که در این موضوعات مطرح شده بدانیم، در این صورت میرزا مهدی اصفهانی گذشته از فقیه و متکلم بودن فیلسوف و حکیم نیز هست. اگر فلسفه اگزیستانس و فلسفه تحلیلی و فلسفه آمپریسم فلسفه است چرا مباحث عمیق اعتقادی که میرزا مهدی اصفهانی مطرح می کند، فلسفه نباشد.»[۱۷۴]
درباره رویکرد حکیمی نسبت به فلسفه‌ای که همزمان با نهضت ترجمه وارد دنیای اسلام شده است هم تفاوت چندانی بین دیدگاه‌های او با میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی دیده نمی‌شود،چرا که آنها هم بر این اعتقاد هستند که فلسفه اسلامی از آبشخورهای یونانی سیراب شده‌اند. تفاوت آنجا است که برخلاف میرزا مهدی اصفهانی که نسبت بین فلسفه و عرفان با وحی را مباینت و تمایز تام می‌دانست، به اعتقاد محمد رضا حکیمی بین این دو نسبت عدم تساوی برقرار است و صرفا راه و روش اینها از هم جداست:
«تفکیک سه روش شناختی فلسفی،عرفانی و وحیانی با متدی علمی و پرهیز از التقاط و تاویل هرگز به معنای تباین داده‌های وحیانی با داده‌های فلسفه اسلامی و عرفان مصطلح نیست، بلکه اغلب به معنای عدم تساوی است.
“باید تفکیک کرد نه تعطیل و علوم فلسفه و وحی تنها راهشان جداست، البته منظور از جدایی هم تفاوت در عناصر و اجزا است و نه تباین در مقاصد و اهداف. عناصر و اجزای مکاتب فلسفی و عرفانی از مکاتب فلسفی و عرفانی اقدمین گرفته شده است»[۱۷۵]
تفاوت دیگری که از این نظر بین دیدگاه‌های محمدرضا حکیمی با موسسین مکتب تفکیک دیده می‌شود، این است که از دید متقدمین این جریان علوم بشری در عرض علوم الهی قرار دارد، در حالی که محمد‌رضا حکیمی علوم بشری را نه در عرض علوم الهی بلکه در طول آن می‌بیند:
«برخورد اجتهادی و عمق یابانه با فلسفه‌ها می‌تواند مقدمه ای برای ورود انسان‌ها به آستانه تعالیم شکوهزاد معالم وحیانی و تعالیم اوصیایی باشد».[۱۷۶]

 

۲-۲٫ علت و هدف ورود فلسفه به دنیای اسلام از نظر تفکیک متاخر

 

وجه دیگر دیدگاه میرزا مهدی اصفهانی درباره نحوه و هدف از ورود فلسفه به دنیای اسلامی بود که از دید وی این اتفاق نتیجه توطئه خلفای اموی و عباسی و به قصد بستن در خانه اهل بیت بوده است،نظری که از سوی محمد رضا حکیمی هم مورد تائید قرار می‌گیرد:«اینکه ما بگوییم تمدن‌ها سیر می‌کنند و علم و فلسفه از قومی به قومی دیگر انتقال می‌یابند، حرکت وسیع و سریع ترجمه را در قرن اول اسلام توجیه نمی‌کند.حرکتی که گستره‌ای بزرگ و شتابی فراوان داشت و از سوی دربار خلافت اموی و سپس عباسی به شدت تائید و هزینه‌دهی می‌شد و عواملی غیر مسلمان در سامان دادن به آن جدیت داشتند و تلاش می‌کردند».[۱۷۷]
از این رو وی نیز تاثیر عوامل سیاسی را در ورود فلسفه و عرفان به دنیای اسلام مورد تاکید قرار داده و بر این اعتقاد است که در شرایطی که بعد از رحلت پیامبر ائمه معصومین می‌توانستند مرجعیت علمی مسلمانان را بر عهده بگیرند، سیاستمداران اموی و عباسی با ارتباط‌گیری با کسانی خارج از دنیای اسلام درصدد بر‌می‌آیند تا فرهنگ‌های دیگری را وارد فضای اسلامی کنند و ذهنیت مسلمانان را به تشتت سوق دهند تا هم بی‌اطلاعی خودشان بر معارف قرآنی و ناتوانی‌شان بر تبیین این معارف آشکار نگردد و هم نیاز علمی و معرفتی و حتی سلوکی امت به سوی منابع علم قرآنی سوق نداده شود تا مبادا این تربیت علمی به تربیت سیاسی منجر شده و حکومت قسط قرآنی مطرح شود. وی پس از اینکه کار ترجمه آثار یونانی و هندی از سوی خلفای اموی و عباسی را توطئه تلقی می کند، برای اثبات مدعای خود می‌گوید اگر این خلفا حسن نیتی داشتند و اغراض سیاسی و فرهنگی نداشتند، چرا در کار ترجمه با آن وسعت با ائمه طاهرین مشورت نکردند.[۱۷۸]
حکیمی برخلاف موسسین این جریان فلسفه اسلامی را به عنوان یک واقعیت مسلم و غیر قابل انکار پذیرفته و بر این باور است که تفکیک به معنای کنارگذاشتن و نخواندن و ندانستن فلسفه نیست،بلکه باید با اتخاذ رویکرد اجتهادی از فلسفه تاریخی به فلسفه پویا دست یافت و نباید مرعوب بزرگان فلسفه شد. البته وی انطباق کامل فلسفه با عقل را مردود می‌داند و در راستای دفع اتهام عقل ستیزی از مکتب تفکیک، تعقل را اعم از استدلال و استدلال را اعم از استدلال فلسفی می داند.[۱۷۹]
تفکیکیان متقدم با تبیینی که از نسبت بین علوم الهی با علوم بشری ارائه می‌کنند،راه هر گونه بحث و گفت و گو با سایر طیف‌های اندیشمندان اسلامی را می‌بندند از این رو یافتن زبان مشترک و رسیدن به تفاهم میان ‌آنان با سایر اندیشمندان مسلمان اعم از فقها، عرفا و فلاسفه بسیار مشکل می کند.تلاش‌های آیت‌الله سیدان و محمدرضا حکیمی در ارائه تقریری متعادل‌تر از این جریان را می‌توان در راستای یافتن زبان مشترک برای گفت و گو و ایجاد آشتی بین این دو طیف‌های مختلف اندیشمندان مسلمان ارزیابی کرد، امری که متقدمین تفکیک نیازی به آن نمی‌دیدند:
هدف ما آشتی دادن تفکر تفکیکی و تفکر غیرتفکیکی بود امید است که مورد توجه بیشتر هر دو طرف قرار گیرد[۱۸۰]
مکتب تفکیک به عنوان یک روش علمی در شناخت خالص معارف طرح شده است و منظور از آن ایجاد تفاهم میان دو دیدگاه است[۱۸۱].
به گفته‌ آیت‌الله‌سیدان اگرچه اهتمام مکتب تفکیک بر وحی است، اما تفکرات بشری -که معقول خوانده می‌شوند- و شهودهایی که عرفان نامیده می‌شوند هم به شرطی که تضاد و تناقضی با وحی نداشته باشند، جایگاهشان محفوظ است[۱۸۲] علاوه بر این جنس مباحثی که آیت الله سیدان مطرح می‌کند فلسفی است و وی از اینکه به عنوان فیلسوف نامیده شود، ابایی ندارد.

 

۳ . مسئله تاویل

 

پرهیز از تاویل و تاکید بر عدم استفاده از آن در قرائت متون دینی وجه دیگر اندیشه تفکیک است که در عین حال با فلسفه ستیزی و عرفان‌گریزی این جریان ارتباط مستقیم دارد.قبل از هر چیز باید گفت امروزه گستره بکارگیری از تاویل از حوزه قرائت متون دینی و تفسیر آنها به حوزه های علوم انسانی و اجتماعی کشیده شده و از آن حوزه‌ها هم به مباحث معرفت‌شناسی، نقد ادبی و نشانه‌شناسی راه یافته است.[۱۸۳] اما در بحث حاضر که رویکرد تفکیک درباره تاویل را به بحث می‌گذارد، بهره‌گیری از تاویل در قرائت متن مقدس و علوم وحیانی مد نظر قرار دارد. تاویل از نظر لغوی به معنای بازگشت و رجوع به معنا و مفهوم اولیه و اصلی است.در سوره کهف تاویل به معنای شرحی برای دلالت حوادث و وقایع و یا به عبارت بهتر شرح علل و عوامل پنهان آنها به کار رفته است.رسیدن به غایت یک چیز از طریق رعایت، سیاست و اصلاح از دیگر تعابیر به کار رفته در خصوص تاویل در این سوره است.[۱۸۴]همچنین در سوره یوسف منظور از تاویل کشف معنای اول و یا دلالت اصلی حادثه یا موضوع پیش از آنکه به صورت‌های مختلف درآید، ذکر شده است.[۱۸۵]
قرآن پژوهان درباره معنای اصطلاحی، مفهوم تاویل را در مقایسه با مفهوم تفسیر بررسی می‌کنند و رابطه آن را عام و خاص می‌دانند و معتقدند تفسیر به روایت و علم رجال مربوط است و تاویل به درایت. به عبارت دیگر تفسیر به نقل مربوط است و تاویل به عقل. رابطه این دو به نحوی است که نقل و یا تفسیر به نوعی پایه و منبعی برای تاویل بوده و منظور از آن مجموعه علومی است که برای راه یافتن به جهان نص و گشودن گره‌های آن مورد نیاز است. البته در صورتی که این علوم به طرز درستی مورد استفاده قرار نگیرند، احتمال این هست که افراد اعتقاد خود را بر نص تحمیل کرده و از تاویل به تلوین دچار شوند.[۱۸۶]
در تاریخ اندیشه اسلامی صوفیه و اسماعیلیه و پیش از آنها معتزله و غلات شیعه برای دین باطن و ظاهر قائل شده و به تاویل آیات قرآن دست زدند.فیلسوفان با هدف ایجاد سازگاری میان دین و فلسفه از تاویل بهره بردند. به اعتقاد این طیف از اندیشمندان اسلامی هنگامی که ظاهر آیات امری محال بوده و اجماع مسلمانان بر این باشدکه نباید همه الفاظ را بر ظاهرشان حمل کرد، در این صورت باید آیات قرآن را تاویل نمود. با این وجود تقریبا اغلب اندیشمندان مسلمان بر این اعتقادند که تنها عده خاصی هستند که می‌توانند میان متعارضان آیات قرآن جمع ایجاد کنند، “نظار و صاحبنظران” و یا “راسخان در علم” کسانی هستند که می‌توانند دست به تاویل آیات قرآن بزنند.[۱۸۷]

 

۳٫ ۱٫ تاویل از دیدگاه متقدمین تفکیک

 

همچنان که بحث درباره تاویل و شرایط کسانی که اهلیت این کار را دارند، در اندیشه اسلامی سابقه درازی دارد، رد آن نیز در سنت اندیشه اسلامی بی‌سابقه نیست،علامه مجلسی درباره تاویل معتقد است اگر باب تاویل گشوده و آنچه ملاک فهم الفاظ است نادیده گرفته شود، حدود تاویل ناشناخته مانده و هرکسی بر اساس نوع نگرش و اسلوب جهان‌بینی خود دست به تاویل و تفسیر متون برده و عقاید خویش را ابراز می دارد.[۱۸۸]
جدیدترین ردیه‌ها بر تاویل آیات قرآن و لزوم نفی آن توسط مکتب تفکیک وارد شده است.متقدمین این جریان در راستای باور محوری خود مبنی بر تضاد و تباین تام علوم بشری با علوم الهی به لزوم نفی تاویل آیات قرآن می‌رسند و اعتقاد دارند که بهره‌گیری از تاویل مستلزم نقض غرض بعثت و هدم آثار نبوت بوده و مخالف با حکم عقل و صریح آیات و روایات است:
فلاسفه وعرفا کلمات اهل بیت را به علوم بشری یونانی تاویل کردند و این کار صحیحی نیست زیرا حمل الفاظ کتاب و سنت بر معانی اصطلاحی و توقف هدایت بشر بر فراگیری علوم بشری و معانی اصطلاحی با توجه به اینکه همه امت مگر اندکی از ایشان از این اصطلاحات بی‌خبر هستند به معنای خروج کلام خدا و رسول خدا از طریق و روش عقلا و واگذاری تکمیل امت به آشنایان به فلسفه یونان است و این ظلمی سخت‌تر از ظلم با سرنیزه و شمشیر است.[۱۸۹]
اغلب اندیشمندان تفکیک به تاسی از میرزا مهدی اصفهانی زمان گرایش مسلمانان به تاویل را همزمان با دوره ورود فلسفه یونانی به جهان اسلام ذکر کرده‌اند و تنها استثنایی که در این زمینه دیده می‌شود، نظر شیخ مجتبی قزوینی است.وی سابقه تاویل را به یک‌صد سال قبل از خود می‌رساند و بر این باور است که تاویل دست‌کم در حوزه اسلام سابقه زیادی ندارد و طی یکصد سال اخیر در میان مسلمین رواج یافته است:
تا حدود یکصد سال قبل طریق فقهای آل محمد (ص) که پیروان قرآن و سنت هستند، کاملا ممتاز از طریق فلاسفه و عرفا بود و هر یک از دیگری برائت می‌جست زیرا کاملا روشن بود که طریق قرآن و سنت مخالف طریق فلسفه است،ولی از آن زمان به بعد چون فلاسفه و عرفا و صوفیه در اقلیت قرار گرفته و از جامعه مسلمانان خصوصا شیعه مطرود شدند بنای تدلیس و تلبیس و تاویل نهاده و کلمات انبیا و ائمه را مطابق معتقدات خود تاویل نمودند و چنین وانمود کردند که علوم قرآن و اهل بیت عین علوم فلسفه و عرفان است و فقها اسرار وحی را نفهمیده‌اند از این رو آنها را متهم به قشری گری نمودند و این تدلیس کاملا موثر افتاد و امر بر بیشتر محصلان علوم دینی نیز مشتبه گردید.[۱۹۰]
ذکر این نکته ضروری است که تصریح به وجود ظاهر و باطن در آیات قرآن مجید و اصل لزوم مراجعه به تاویل از سوی متقدمین تفکیک همچون سایر اندیشمندان اسلامی مورد تائید قرار گرفته است،با این حال تاویل آیات قرآن تنها از ائمه معصوم -که از آنها به اهل ذکر و یا راسخون تعبیر شده است- برمی‌آید و نه فلاسفه و عرفا:
شکی نیست که تاویل ظواهر و نصوص قرآن مجید و اخبار شریفه مخالف با حکم عقل و صریح آیات و روایات است و این مطلب منافات ندارد با اخباری که دلالت دارد بر اینکه قرآن دارای اسرار و بطون زیادی است که مخصوص به خواص می‌باشد و همه کس تحمل حمل آن را ندارد زیرا نفرموده است که اسرار علوم نزد فلاسفه و عرفا است و هر جا که تفسیر و یا تاویل ضرورت داشته باشد باید از بیان مجاری وحی اخذ نمود . تاویل و توجیه اصول همگانی دستورهای عمومی انبیا و اوصیا که ضامن سعادت بشر است عقلا و نقلا حرام و ظلم به گوینده است[۱۹۱].
میرزا جواد آقا تهرانی در این خصوص اعتقاد دارد بزرگان عرفا و صوفیه به منظور تطبیق مقاصد خودشان با قرآن و حدیث،هرگونه توجیه و تاویل را – گرچه از نظر فن مکالمه و محاوره و لغت عرف به کلی ناسازگار باشد-مرتکب شده و برای خود جایز دانسته‌اند و معانی مخرجه مووله را رموز و اشارات و بطون و دقایق و مغز و حدیث نام نهاده اند.
وی بعد از ذکر مواردی از تاویل‌های محی‌الدین عربی و قیصری می‌گوید: «بطلان این تفسیر و تاویل قرآن و حدیث که در حقیقت قرآن و حدیث را تابع خود نمودن است بر هر منصفی واضح می‌باشد و محتاج به بیان نیست وگرنه هرکس هر نوع افکار و اعتقاداتی داشته باشد می‌تواند به ضرب این قسم تاویلات و تفسیرات قرآن و حدیث را موافق افکار خود بنماید»[۱۹۲].
از دید میرزا مهدی اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی اصولا تاویل ظواهر،نصوص قرآن و اخبار شریف مخالف با حکم عقل و صریح آیت و روایات است و با وجود اینکه آیات قرآن دارای ظاهر و باطن هستند، نباید تصور کرد که آشکار کردن باطن متن از عهده فلاسفه و عرفا برمی‌آید، بلکه تنها معصوم است که توانایی و قابلیت تاویل آیات را دارد و بنابراین تاویل تنها از سوی آنان مجاز است.

 

۳-۲٫ تاویل از نگاه متاخرین تفکیک

 

با وجود صراحت آشکاری که در کلام متقدمین تفکیک مبنی بر نفی تاویل از سوی انسان عادی و نه معصوم دیده می شود چهره‌های متاخر این جریان دیدگاه ملایم‌تری در این زمینه دارند و حتی بر این باورند که ادعای رد تاویل بدون دلیل به مکتب تفکیک نسبت داده شده است.[۱۹۳]علاوه بر این اینکه گفته می‌شود قرآن دارای هفت و یا ۷۰ بطن است که از طریق تاویل می توان به حقیقت ‌آن دست یافت[۱۹۴] مورد تائید متاخرین تفکیک هم هست و همچون سایر اندیشمندان مسلمان،آنان هم براین باورند که این ۷۰ بطن نه در عرض هم که در طول یکدیگر قرار گرفته‌اند.به اعتقاد آیت الله سیدان هر جا که مطلب مستند به وحی با مدرکات اولیه قطعیه عقل مخالف باشد، وحیانی بودن آن مردود و در صورت قطعیت سند توجیه خواهد شد و اگر دلیل عقلی بر تاویل نباشد، باید از این کار پرهیز کرد، اما اگر ظاهر یک عبارت غلط است باید آن را تاویل نمود؛ برای مثال این آیه «نفخت فیه من روحی»یعنی از روح خود در او دمیدم ظاهرا به این معناست که خدا آدم را ساخته و بعد از روح خودش در او نفخ کرده است که این ظاهر با عقل و همین طور با آیات و روایات دیگر نمی‌خواند و باید آن را تاویل نمود. وی در عین حال از مثال‌هایی می گوید که به اعتقاد وی نیازی به تاویل آنها نبوده و ظاهر آیه روشن است.عمده انتقادات آیت الله سیدان در این زمینه بر ملاصدرا و ابن عربی وارد می شود؛ از دید وی ملاصدرا در بحث معاد از جسمی برزخی سخن به میان می آوردکه همین جسم خاکی نیست و این در حالی است که این معاد هیچ سخنیتی با معاد قرآن ندارد علاوه بر این به اعتقاد او ملاصدرا بی‌جهت دست به تاویل درباره عذاب الهی زده است و در اسفار گفته است «برای جمعی که خالد در جهنم هستند عذاب عذب می شود». تاویل نابجای دیگر که آیت‌الله سیدان به آن اشاره می کند نظر ابن عربی در خصوص خوشی جهنمیان در جهنم است و اینکه از دید ابن عربی آن چنان جهنمیان در جهنم خوشند که بهشتیان در بهشت” در حالی که این تاویل‌ها مطابق با عقل نمی‌تواند باشد.[۱۹۵]
اگر آیت‌الله سیدان تاویل را پذیرفته و فضایی را برای اعمال آن قائل است، به نظر می‌رسد نظر حکیمی درباره تاویل آیات سختگیرانه‌تر از دیدگاه سیدان باشد: «…تاویل آرا کار درستی نیست چون به “درهم آمیزی شناخت‌ها” و “به جای هم اندیشی” متفکران و صاحبنظران می انجامد.
….تاویل به جای صاحب سخن،سخن گفتن است و نفس او را شهید کردن و سخن در دهان او گذاشتن و عقلیت او را در عقلیت خویش مندک ساختن و حق اظهار رای را از او سلب کردن.
………درصورت جواز تاویل و عمل به آن برای هیچ متفکری و هیچ مکتبی وجه امتیازی باقی نخواهد ماند»[۱۹۶]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *