انتقال دعوی و قانون مدنی

دانلود پایان نامه

در این گفتار قبل از بررسی طبقات ارث لازم است ابتداً از وارثانی که در این طبقات قرار می گیرند توضیح مختصری را بیان کنیم.
همانطور که ملاحظه شد موجب ارث عبارتست از رابطه ای بین دو نفر که در اثر فوت یکی ، دیگری از او ارث می برد. رابطه مزبور قرابت (خویشاوندی) است. قرابت نیز بر دو قسمت است: نسبی و سببی.
نسبت عبارتست از اتصال کسی به وسیله ولادت به دیگری، خواه آنکه نسب منتهی به او شود مانند پسر نسبت به پدر و یا آنکه نسبت آن دو به شخص ثالث منتهی گردد مانند نسب دو برادر که به پدر منتهی می شود.
سبب عبارت از خویشاوندی است بین دو نفر که در اثر رابطه ی زوجیت به وجود می آید. زوجیت دایم موجب ارث می گردد.
ماده 940 قانون مدنی : «زوجین که زوجیت آنها دایمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث می برند». زوجیت فقط سبب توارث بین هر یک از زوجین از دیگری می باشد و خویشاوندان یکی از آن دو از دیگری ارث نمی برد مثلاً مادر و پدر و برادران یکی از زوجین وراث دیگری نمی باشد این است که ماده 864 ق.م می گوید: «از جمله اشخاصی که به موجب سبب ارث می برند هر یک از زوجین است که در حین فوت دیگری زنده باشد»
وفق ماده 861 قانون مدنی خواندیم: «موجب ارث دوامر است: نسب و سبب» و اجمالاً توضیحاتی را بیان داشتیم. قانون مدنی در ماده 862 کسانی را که به نسبت ارث می برند به سه طبقه تقسیم نموده است. در تقسیم ارث، هر طبقه مقدم بر طبقه های پس از آن است و ترتیب طبقه ها نیز بر مبنای نزدیکی خویشاوندی است و اعتبار نزدیکی خویشاوندان از نظر اجتماعی و محبتی است که شخص به آنها دارد، چه اینکه نوعاً شخص به پدر و مادر و اولاد خود بیش از عمو و عمه خود علاقه مند است. همچنین در درون طبقه ها نیز خویشاوندی که درجه ی نزدیکتر دارد مانع از ارث درجه ی دورتر است. به عنوان مثال، تا فرزند وجود دارد نواده ارث نمی برند.
همانطور که گفته شد درم 862 ق.م طبقات ارث به شرح ذیل آمده است:
1. پدر و مادر و اولاد و اولاد و اولاد : اولاد شخص به کسانی گفته می شود که از نطفه او مستقیم به وجود آیند. منظور از اولاد اولاد کسانی هستند که غیر مستقیم از نطفه ی او پیدایش یابند. فرقی نمی نماید که اولاد غیر مستقیم از پسر باشد مانند نوه ی پسری یا از دختر باشد نوه دختری.
2. اجداد و برادر و خواهر و اولاد آنها: منظور ماده از اجداد، پدر پدر یا پدر مادر و هر چه بالا رود می باشد. اجداد به اعتباری شامل جدات می شود و آنها عبارتند از مادر پدر یا مادر مادر هر چه که بالا رود. ممکن است کلمه جدات در ماده اشتباهاً ساقط شده باشد، زیرا استعمال کلمه اجداد به طور مجاز در جدات مناسب با روش قانون نویسی نمی باشد، چنانچه از مواد دیگر استنباط می شود جدات در ردیف اجداد از طبقه دوم به شمار می روند. منظور ماده از برادر و خواهر اعم از برادر و خواهر ابوینی یا ابی یا امی می باشد.
3. اعمام و عمات و اخوال و خالات و اولاد آنها: منظور ماده از اعمام، برادر پدر یا برادر جد پدری شخص است، اعم از آنکه با آنان از یک پدر و مادر یا پدری تنها و یا مادری تنها باشد و همچنین است منظور ماده از اخوال نسبت به مادر.
عمات عبارتنداز خواهر پدر یا خواهر جد پدری خواه از یک پدر و مادر باشند یا آنکه پدری تنها و یا مادری تنها باشند و هم چنین است منظور ماده از خالات نسبت به مادر.
لازم به ذکر است که در طبقه ی اول و دوم وارثان، دو صنف وجود دارد: در طبقه اول، پدر و مادر در صنف وارثان عمودی صعودی، و فرزندان در صنف وارثان عمودی نزولی هستند.
در طبقه دوم نیز، اجداد صنفی از وارثانند که در خط عمودی صعودی قرار دارند و از راه نسل به پدر و مادر و پس از آن به متوفی متصل می شوند؛ ولی برادر و خواهر و اولاد آنها از خویشان اطراف نسل عمودی هستند. برعکس، در طبقه سوم، همه ی خویشان در خط اطراف هستند و به واسطه پدر و مادر متوفی با او ارتباط دارند و ، در نتیجه، همه را باید از یک صنف شمرد.
فایده شناخت صنف وارثان در طبقه ها این است که در درون هر صنف وارث نزدیک تر مانع از ارث خویشان دورتر است، ولی خویشان نزدیک تر در صنف دیگر مانع از ارث بردن خویشان دورتر در همان طبقه نیستند: به عنوان مثال، در طبقه دوم، میان اجداد، وارث نزدیکتر مانع دورتر است، ولی هیچ منعی برای اولاد برادر و خواهر ایجاد نمی کند. همچنین است در طبقه اول، که وجود پدر و مادر مانع ارث بردن نواده ها نمی شود؛ در حالی که در میان فرزندان، خویش نزدیکتر مانع ارث دورتر است.
مبحث دوم : زمان انتقال دعوی به وارث
خویشاوندی به تنهایی کافی برای ارث بردن یکی از دیگری نیست، بلکه باید شرایطی نیز موجود باشد تا از آن بتواند برخوردار شود. شرط اول آن موت مورث است.
مرگ مورث سبب انتقال است زیرا در اثر مرگ، شخص اهلیت تملک حق را از دست می دهد و دارایی او بی سرپرست و مالک می ماند این دارایی، اگر شرایط فرعی انتقال موجود و موانع آن مفقود باشد به وارث می رسد، و گر نه به دارایی عمومی می پیوندد و در هر حال به جای پیشین باقی نمی ماند. پس، میان حرکت انتقالی ترکه و مرگ رابطه و ملازمه وجود دارد، ولی میان زنده بودن وارث یا وجود ترکه از شرایط دیگر انتقال است هیچ رابطه و تلازمی نیست. به همین جهت، قانون مدنی نیز مرگ مورث را سبب انتقال و زنده بودن وارث در زمان فوت مورث را شرط وراثت قرار داده است. (مواد 867 و 875 ق.م)
بنابر مطالب مذکور به بررسی زمان موت و مفهوم آن در دو صورت واقعی و فرضی می پردازیم.
گفتار اول : موت واقعی
بند اول – مفهوم موت واقعی
موت حقیقی عبارت از ازهاق روح از بدن است. وجود اشخاص طبیعی با مرگ پایان می یابد. انسان با مرگ شخصیت خود را از نظر حقوقی از دست می دهد و دیگر نمی تواند مانند شخص زنده صاحب حق و تکلیف باشد.
مرگ یک پدیده طبیعی و زیست شناسی است به از بین رفتن قطعی و برگشت ناپذیر اعمال قلبی، عروقی و تنفسی، و حس و حرکت گفته می شود، چه فقدان قطعی آنهاست که بر مرگ حتمی سلول های مغزی که قاطع ترین علامت مرگ است صحه می گذارد.
مرگ طبیعی بااز کار افتادن کامل سلول های مغزی از فعالیت تحقق پیدا می کند و قبل از این مرحله امکان باز گرداندن آثار حیات به شخص به ظاهر مرده وجود دارد؛ بنابراین هرگاه شخص در یک بیهوشی طولانی (کما) به سر برد، نباید او را مرده پنداشت و آثار و احکام شخص مرده درباره چنین کسی جاری نمی شود.
بند دوم – زمان موت واقعی