بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله معرفت و آیت‌الله جوادی آملی در مباحثی از علوم قرآنی (اسباب نزول، محکم و متشابه، نسخ)- قسمت ۱۶

فایل های دانشگاهی

-«حروف مقطّعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدای سبحان است و درک آن برای غیر از او ممکن نیست.»[۳۳۹]
-مرحوم فیض کاشانی گفته است: «حروف مقطّعه اسراری است بین خدا و پیامبر و ائمه و رموزی است که افهام غیر از پیامبر و راسخین در علم از ذریّه‌ی او خواسته نشده است.»[۳۴۰]
-سیوطی گفته است: «از اقسام متشابه فواتح سور است و آن اسراری است که جز خدای تعالی کسی نمی‏داند.»[۳۴۱]
-امّا صاحب المیزان درباره‌ی محکم و متشابه و به تبع آن حروف مقطّعه، نظر خاصی متفاوت از نظرات سایر مفسّرین دارد، وی در ردّ این نظر که حروف مقطّعه و فواتح سور از متشابهات هستند، بیان می‏دارد: «محکم بودن و متشابه بودن از صفات آیاتی است که الفاظ آن بر معنایش دلالت دارد ولی به دلایلی نمی‏توان معنای مراد را به دست آورد؛ لذا به آن متشابه گفته می‏شود و نیز تأویل، معنا کردن لفظ نیست بلکه عبارت است از حقایق واقعی که مضامین بیانات قرآنی از آن حقایق سرچشمه گرفته خواه محکم باشد و خواه متشابه، بنابراین حروف مقطّعه‌ی قرآن از متشابهات نیست زیرا مدلول لفظی ندارند و معانی آن هم از باب تأویل نمی‏باشد.»[۳۴۲]

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

 

 

۳-۹-۱-«حروف مقطّعه» از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی

 

«مفسران و قرآن‏شناسان از آغاز کاوش‌های تفسیری و قرآن‏شناسانه‌ی خود، درباره‌ی حروف مقطعه‌ی قرآن به بحث و بررسی پرداخته، آراء و احتمال‌های گوناگونی ابراز داشته‏اند که از ۲۰ قول و احتمال می‏گذرد.[۳۴۳] اکنون به نقل و نقد یکی از آن‌ ها می‏پردازیم:
حروف مقطعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدای سبحان است و درک آن میسور غیر خدا نیست،[۳۴۴] چنان‌که خدای سبحان می‏فرماید: (هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُّحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ…) (آل عمران/۷).
پاسخ: حروف مقطعه‏ی قرآن را نمی‏توان از متشابهات به شمار آورد؛ زیرا متشابه آیه‏ای است که می‏تواند دلالت بر معنایی روشن داشته باشد یا می‏توان از آن معنایی را استظهار کرد، لیکن آن معنا، باطلِ حق‏نما و پیروی از آن فتنه‏انگیز باشد، در حالی‏که حروف مقطعه چنین نیست؛ یعنی معنای حروف مزبور روشن نیست.
توضیح این که، در قرآن کریم واژه‏ی متشابه گاهی به معنای «شبیه» است؛ چنان‏که درباره‏ی میوه‏ها می‏فرماید: (…مُتَشَابِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ… )(انعام/۱۴۱)؛ میوه‏های یک باغ با این‏که از زمین، آب، نور، هوا، حرارت و باغبان واحد برخوردار است، برخی یکسان و شبیه هم است و برخی بی‏شباهت به یک‏دیگر. در ابتدای سوره‏ی زمر نیز تشابه به این معنا (همگونی و شباهت) را وصف سراسر قرآن شمرده است: (اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِیَ… )(زمر/۲۳)؛ آیات قرآن کریم در کلام حق بودن، اعجاز، برهانی بودن و حکمت بودن همگون و شبیه است.
اما تشابهی که در طلیعه‏ی سوره‏ی آل عمران مطرح است، وصف برخی از آیات قرآن و بدین معناست که برخی آیات قرآن دارای چند معناست که بعضی از معانی آن سالم و برخی شُبهه‏انگیز است و به عبارتی دیگر، باطلِ حق‏نماست؛ چون شبیه مراد متکلم است، ولی مراد متکلّم نیست؛ چنان‏که حضرت امیرالمؤمنین درباره‌ی شبهه می‏فرماید: «و إنّما سُمّیت الشبهه شبهه لأنّها تشبه الحق…».[۳۴۵]
متشابه به معنایی که ذکر شده از سنخ دلالت‏های لفظی است. بدین معنا که لفظ گاهی در معنایی حق ظهور دارد، ولی گاهی محتمل بین چند معناست که برخی حق و برخی باطل است و حروف مقطعه چون مدلولش روشن نیست تا شبهه‏انگیز و پیروی آن فتنه‏انگیز باشد از متشابه (آیه‏ای که مدلول روشنی دارد ولی باطلِ حق‏نماست) به شمار نمی‏آید.[۳۴۶]
افزون بر این، حتی اگر حروف مزبور از متشابهات نیز باشد، تفسیرپذیر است و نمی‏توان گفت از اموری است که خداوند علم آن را برای خود برگزیده و دیگران از فهم آن عاجزند؛ زیرا مفسران می‏توانند با ارجاع آن‏ها به محکمات آن‏ها را تفسیر کنند؛ محکمات، مادر و سامان بخش متشابهات است و هر متشابهی در دامان محکمات معنای راستین خود را بازمی‏یابد و تفسیر می‏پذیرد و آن‏چه علمش مخصوص ذات اقدس الهی است و غیر از خدا کسی آن را نمی‏داند تأویل متشابه است، نه تفسیر آن: (…وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ… وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ…) (آل عمران/۷).
تذکّر: اموری که علمش مخصوص خدای سبحان یا معصومان  است، دو قسم است: قسم اول علومی است که خداوند یا معصومان  به غیر خود تعلیم نکرده‏اند و دیگران نه توان درک آن را دارند و نه مکلف به آن هستند؛ مانند «اسماء مُسْتَأثَره». البته در آن تأمل است که آیا خداوند آن‏ها را به معصومین  تعلیم کرده است یا نه. گرچه تعلیم کردن آن‏ها به معصومین  اولی و اَصوب است. ولی دیگران بر اثر عدم ظرفیّت وعاء وجودی آنان از فراگیری چنان دانشی محرومند.
قسم دیگر علومی است که گرچه بالاصاله از آنِ خداوند است، لیکن از اسرار ویژه‏ی الهی نیست، بلکه خداوند آن را برای آموختن نازل کرده است، لیکن آموختن آن، راه ویژه‏ای دارد که برای پیدا کردن راه آموزش آن باید به خدا مراجعه کرد و مراجعه به خدا همان مراجعه به کتاب اوست؛ چنان‏که مراجعه به رسول اکرم  و اهل‏بیت، مراجعه به سنّت آنان است، و این دو رجوع ملازم هم است؛ چنان‏که آن دو مرجعْ متلازم یک‏دیگر است. البته مرجع بالذات یکی است. آن‏چه علمش از اسرار الهی است و اصلاً به غیر خدا نمی‏رسد، متشابه هم نیست؛ زیرا متشابه نیز تفسیرش میسور غیر خداست. حاصل این‏که، تشابه از اوصاف دلالت است در آیاتی که ظهور در معنایی دارد، گرچه آن معنا شبهه‏ناک است، در حالی‏که حروف مقطعه اصلاً ظهور در معنایی خاص ندارد تا شبهه‏ناک باشد.»[۳۴۷]
آیت‌الله معرفت بحثی مستقل در این باره ندارد و تنها در بیان اقوال در معنای متشابه، به قول برخی که حروف مقطعه را جزء متشابهات می‌دانند، اشاره کرده و دیدگاه خود را در پذیرش و رد آن، اظهار نمی‌کند. طبق دلایل مطرح شده از سوی آیت‌الله جوادی آملی، اتقان رأی ایشان روشن می‌شود.

 

 

 

۳-۱۰-محکم و متشابه در روایات

 

 

۳-۱۰-۱-محکم و متشابه در روایات از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی

 

با توجه به این‌که آیت‌الله جوادی آملی بحث مستقلی در این باره دارد، لذا این مطلب را به نقل از ایشان می‌آوریم: «ائمّه فرموده‏اند: همان گونه که آیات قرآن، محکم و متشابه دارند، سخنان ما نیز مشتمل بر محکم و متشابه است. سرّ مطلب آن است که روایات نیز مانند قرآن کریم درباره‏ی معارف بلند توحید و قیامت و برزخ و نظیر آن سخن گفته‏اند و چون مردم با معانی محسوس و متخیّل یا حداکثر معانی معقول در ارتباطند و معارف الهی نه تنها برتر از حسّ و خیال که بعضی از آن‏ها برتر از عقل متعارف نیز هست، قهراً الفاظ مشتمل بر معانی متشابه در احادیث هم هست؛ مانند حدیثی که مرحوم «ابن بابویه» نقل می‏کند که ابوبصیر نابینا به امام صادق عرض کرد. آیا مؤمنین در قیامت ذات اقدس اله را می‏بینند؟ حضرت فرمود: آری قبل از دنیا هم او را دیدند، آن‏گاه با درنگ فرمود: مگر تو خدا را نمی‏بینی؟ سپس ابوبصیر پرسید آیا این حدیث را از قول شما نقل کنم؟ حضرت صادق  فرمود: نقل نکن چون وقتی برای توده مردم بگویی که خدا قابل دیدن است یا همین ظاهر رؤیت را می‏گیرند که البته درست نیست و یا سخن مرا ردّ می‏کنند که این هم اشکال دیگری دارد. این حدیث را تنها به تو گفتم.[۳۴۸]
مرحوم ابن‏بابویه این‏گونه احادیث را در کتاب خود برای خواص نقل می‏کند و می‏گوید احادیثی که درباره‏ی رؤیت خدا رسیده نزد من صحیح است لیکن من عمداً آن‏ها را نقل نکردم مبادا حسّ‏گرایان برداشت باطل داشته باشند. اگر محکمات روایات نباشد بازده برخی از روایات همان تجسمی است که اشاعره به دام آن افتادند امّا با بودن آن‏ها، خواصّ از متفکران، معنای درست روایات متشابه را خوب‏ می‏فهمند و توده‏ی مردم نیز به‏طور اجمال می‏فهمند که خدا را می‏بینند امّا نه با چشم سر، ولی این‏که چه‏طور می‏بینند، این را نمی‏فهمند و تنها می‏گویند (آمنّا به).
بخش‏هایی از معارف دین در حدّی است که حتّی با تفکّر عقلی نیز نمی‏توان به آن دست یافت؛ چنان‏که حضرت امام رضا ذیل آیه‌ی کریمه‌ی (لاَّ تُدْرِکُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الأَبْصَارَ… )(انعام/۱۰۳)، می‏فرمایند: نه تنها خدا را با چشم نمی‏توان دید، بلکه با عقل نیز نمی‏توان به کنه وجود او پی برد و او را فرا گرفت.[۳۴۹] تنها راه رسیدن به این‏گونه از معارف، تقوای روح و تهذیب دل برای شهود است و قرآن کریم این راه را با صراحت تأیید و تأکید می‏فرماید: (وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ )(حجر/۹۹)، اگر یقین برای انسان حاصل شد، از شهود بهره‏مند می‏شود: (کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِلَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ )(تکاثر/۵-۶)، انسان می‏تواند با استدلال قطعی وجود بهشت و جهنّم و کیفر و پاداش را ثابت کند ولی با تفکّر و درس مدرسه نمی‏تواند بهشت و جهنّم را ببیند و مانند «حارثه‏بن‏مالک» باشد که به رسول خدا می‏گوید: «حتی کأنی أنظر إلی عرش ربی و قد وَضَعَ للحساب و حشر الخلائق لذلک و أنافیهم و کانّی انظر إلی أهل الجنّه و یتعارفون و علی الأرائک متّکئون و کانّی انظر إلی أهل النار و هم فیها معذّبون مصطرفون و کانّی الآن المع زفیر النار یدور فی مسامعی»؛[۳۵۰] یقین آن‏چنان در من اثر کرده که گویا عرش پروردگارم را نظاره می‏کنم که برای حساب بر پا شده است و خلایق برای حساب محشور شده‏اند و من نیز در میان آنانم و گویا به اهل بهشت می‏نگرم که در بهشت از نعمت‏ها بهره‏مندند و یک‏دیگر را می‏شناسند و بر تخت‏ها تکیه کرده‏اند و گویا می‏بینم اهل آتش را در حالی‏که عذاب می‏شوند و فریاد برمی‏آورند و گویا هم اکنون زوزه‏ی آتش، در گوش‏هایم دور می‏زند. سپس رسول‏خدا به اصحاب فرمود: «هذا عبدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلبَهُ بِالإیمانِ»؛ این جوان، بنده‏ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته. و خطاب به آن جوان فرمود: این حالت را در خود حفظ کن! حارثه از آن حضرت درخواست دعا برای نیل به شهادت کرد و حضرت دعا فرمود و چیزی نگذشت که جنگی پیش آمد و در آن جنگ به شهادت رسید.»[۳۵۱]

 

 

 

تطبیق دیدگاه‌های آیت‌الله معرفت و آیت‌الله جوادی آملی در بحث

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *