تحقیق دانشگاهی – بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید» سلمان ساوجی- قسمت ۱۰

پایان نامه های سری بیستم

۴-زاویه دید بدون راوی
هنگامی که داستان توسط نویسنده روایت شود زاویه دید داستان «بدون راوی» است، زیرا داستان از ذهن هیچ راوی نمی‏گذرد. قالب این‏گونه داستان‏ها بیشتر براساس گفت‏وگو بدون هیچ توضیح اضافه‏ای (حتی به اندازه‏ی یک جمله) میان آن‏هاست و یادداشت‏های روزانه و نامه‏نگاری است.
۵-زاویه دید متغیر یا مختلط (چندگانه)
گاهی نویسنده داستان را از چند دیدگاه و زاویه نقل می‏کند و از این طریق وسعت دید خواننده را افزایش می‏دهد، مثلاً ممکن است داستان را با زاویه دید سوم شخص شروع کند. سپس با چرخش فضایی به اول شخص برگرداند و ادامه روایت داستان را به دست اول شخص بسپارد یا برعکس، حتی ممکن است از همه‏ی انواع زاویه دیدهای شخص به فراخور روند داستان استفاده نماید به‏طوری که در داستان‏های مدرنیسم و پست مدرنیسم دیده می‏شود. داستان‏هایی را که به این شکل نوشته می‏شوند. نمی‏توان محدود به یک زاویه دید کرد و به همین دلیل زاویه دید این داستان‏ها «متغیر»، «چندگانه» یا «مختلط» می‏نامند.
۲-۲-۶٫ توصیف
توصیف را ارایه‌ی چشم‌انداز ساکتی از جهان داستان،‌ تعریف کرده‌اند. نویسنده با توصیف به خواننده می‌گوید که در جهان داستان چه چیزهایی است.
توصیف ارائه تصویر ساکن از دنیای بیرون، توصیف خوانده می‌شود. در توصیف با واقعه (رخداد) مواجه نیستم؛ درنتیجه بحث از فشردگی یا عدم‌فشردگی معنی ندارد. دنیای ساکن بیرون، یا تصویر ساکن دنیای بیرون، آن بخش از داستان است که کنش یا گفتاری در آن اتفاق نمی‌افتد. نکته: هر عنصری که نقش در پیشبرد و بسط فرایند داستان ندارد، باید حذف شود. در این‌جا خودبه‌خود بحث عمل داستانی و محل فیزیکی پیش می‌آید. عمل داستانی، حرکت پیشرفت ماجرا در مسیر برآورده شدن اهداف است. این حرکت، بر دوش عناصر و اجرای داستان است. عناصر و اجزای داستان با این‌که در عمل داستانی شرکت دارند، اما ممکن است خود با حرکت و عملی ظاهری و فیزیکی همراه نباشند و یا به‌عکس. توصیف عینی، بدون دخالت بینش و حالات و تأثیرات روحی نویسنده‌است، اما توصیف اکسپرسیونیستی توصیفی است که شرایط روحی و ذهنی نویسنده در آن دخالت می‌کند. در توصیف عینی، موصوف بی‌واسطه به ذهن خواننده منتقل می‌شود و در توصیف اکسپرسیونیستی با واسطه ذهن نویسنده در ذهن خواننده جای می‌گیرد.
توصیف سرعت انتقال اطلاعات حرکتی را کم میکند و همین عمل باعث میشود حوصله خواننده سر برود. در واقع ما توسط کلمات یک تصویر را بیان میکنیم و خواننده بوسیله این کلمات تصویری را که ما خلق کرده‏ایم می بیند.بنابراین باید گفت توصیف یکی از عناصر داستان نیست بلکه جوهره آن است.در واقع تصاویر ذهنی است که به خوانندگان اجازه میدهد داستانی را به طور کامل احساس کنند.
۲-۲-۶-۱٫ توصیف صحنه و صحنه‏پردازی
زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می‏گیرد، صحنه می‏گویند‏. این «صحنه » ممکن است در هر داستان متفاوت باشد و عملکرد جداگانه‏ای داشته باشد و هر نویسنده‏ای صحنه را برای منظور خاصی به کار گرفته باشد‏. بعضی از نویسندگان در استفاده از صحنه، مقصود و منظور خاصی را دنبال می‏کنند و بعضی نه.
به هر حال، امروزه نویسندگان به صحنه و صحنه پردازی، بیشتر اهمیت می‏دهند و نسبت به آن توجه خاصی دارند؛ زیرا که جامعه شناسی معاصر، تاکید بسیاری بر محیط زیستی انسان دارد. بنابراین نویسندگان بزرگ امروزه به تأثیر محیط، بر شخصیت‏های داستان توجه بسیار دارند؛ زیرا داستان حتما باید در جایی اتفاق بیفتد و در زمانی به وقوع بپیوندد‏. از این نظر، کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان می‏افزاید‏. هر نویسنده به خوبی می‏داند که برای باور داشت داستانش، مکان و زمان وقوع آن را باید طبیعی و واقعی تصویر کند تا حقیقت مانندی داستانش تحقق پذیرد‏. به همین دلیل است که حتی در داستان‏های خیال و وهم (مافوق طبیعی، سورئالیستی و نمادگرایانه) و داستان‏های صحنه داستان بر زمینه واقعی و قابل قبولی جریان دارد (صادقی، ۱۳۹۲: ۴۴۷- ۴۲۹).
پس صحنه باید:
الف)محملی برای حضور شخصیت‏ها فراهم کند.‏
ب) حال و هوایی مناسب به داستان ببخشد‏.
ج) محیطی موثر بر رفتار و کردار شخصیت ها به وجود آورد.
صحنه می‏تواند متضمن معنایی عمیق و نمادین باشد، مثلاً صحنه رعد و برق و توفان پشت پنجره در یک داستان، می‏تواند نمادی باشد برای درون متلاطم شخصیت، علاوه بر این موارد، اشاره دقیق مصطفی مستور درباره خاصیت و کارکرد صحنه درخور اشاره است: تصویری که کلمات ارایه می‏دهند -هر قدر هم دقیق و با شرح جزییات توام باشد- می‏تواند به تعداد مخاطبان متکثر باشد. در واقع هر خواننده یا شنونده داستان، با تصور دیگری از صحنه‏های داستان متفاوت است. این ویژگی به ماهیت تصویرسازی و تداعی‏گری ذهن انسان‏ها مربوط می‏شود. وقتی در داستانی گفته می‏شود: آشپزخانه، تعداد آشپزخانه‏هایی که در ذهن مخاطبان تصویر می‏شود، به تعداد خود آن‏هاست، در حالی که وقتی در سینما آشپزخانه‏ای نشان داده می‏شود، بیننده نمی‏تواند تصور دیگری از آشپزخانه در ذهن خود بسازد. این ویژگی با هر قدر توصیف و شرح، از داستان زدودنی نیست. این خصوصیت به هنر داستان، گونه‏ای سیّالیّت در تصویرسازی می‏دهد و سبب می‏شود تا خوانندگان موقعیت‏های داستان را چنان در ذهن تصویر کنند که ترکیبی باشد از آنچه در داستان گزارش شده و پیش زمینه فک

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

ری خودشان. این نکته عامل مهمی است در قرابت فضای ذهنی خواننده و موقعیت‏های داستانی. در واقع ادراک خواننده از صحنه داستان در تعاملی میان ذهن او و توصیف نویسنده شکل می‏گیرد (مستور، ۱۳۸۴: ۴۶-۴۷).
۲-۲-۶-۱-۱٫ وظایف صحنه
۱- محلی برای زندگی شخصیت‏ها و وقایع داستان. داستان باید در زمان و مکان معینی اتفاق بیفتد. تا بتوان توجیهی برای رفتار شخصیت‏ها پیدا کرد. مثال خوبی برای معین بودن زمان و مکان در داستان، مسخ کافکا است. کافکا در مسخ تمام اتاق‏ها، زاویه‏ها و سوراخ موش‏های خانه را توصیف می‏کند(البته در طول داستان).
۲- ایجاد فضا و رنگ یا حال و هوای داستان‏: صحنه می‏تواند به داستان حال و هوای شاد، غمگین، پوچ، خفقان آور و … بدهد به طوری‏که خواننده به محض ورود به داستان آن را حس کند. حال و هوای خفقان‏آور مثل داستان بوف کور، فانتزی در داستان‏های فانتزی، عاشقانه مثل بربادرفته مارگارت میچل و …
۳- می‏تواند بر نیتجه داستان تأثیر بگذارد. مثل داستان گیله مرد که فضای عصبی‏کننده بر شخصیت‏ها تأثیر می‏گذارد و باعث می‏شود یکیشان دیگری را بکشد. یا فضای پر از شکی که باعث شده راوی در بوف کور همسرش یا همان زن اثیری خودش را کور کند و بکشد.
۲-۲-۶-۱-۲٫ اجزای صحنه
۱- محل جغرافیایی داستان
۲- کار و حرفه شخصیت ها و راه و روش زندگیشان
۳- زمان، فصل و دوره داستان.
۴- محیط کلی و عمومی شخصیت‏ها: پس زمینه محیطی که داستان در آن اتفاق می‏افتد. مثل محیط مذهبی، فرهنگی، مقتضیات فکری، خلقی، عاطفی. می‏تواند پس زمینه یک کشور، یک خانواده و یا یک قوم و عشیره باشد.
چند نکته دیگر :
۱- توصیف صحنه در داستان مدرن جزئی از عناصر داستان شده و نباید به گونه‏ای باشد که با حذف آن در داستان هیچ اتفاقی نیفتد.
۲- از وسط صحنه شروع کند. یعنی خواننده را به وسط داستان پرت کنید تا با صحنه خو بگیرد.
۳- میتوانید از شوک هم استفاده کنید. اما تعداد شوک‏ها باید کم باشد تا از تأثیرش در داستان کم نشود.
۴- معمولاً داستان کوتاه در یک صحنه اتفاق می‏افتد. و توصیه می‏شود از تعدد صحنه در داستان کوتاه استفاده نشود.
۵- توصیفات تکراری در داستان نداشته باشید. یک بار توصیف برای خواننده بس است. خواننده آن را در ذهنش نگه می‏دارد.
۲-۲-۶-۲٫ توصیف شخصیت‏ها
شخصیت‏، تیپ‏، چهره‏مان یا همان نمونه نوعی بحثی است که امروزه در داستان به آن زیاد پرداخته می‏شود‏.این بحث اولین با ر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مطرح شد.در همه جای دنیا افراد مثل هم هستندو در خیلی از خصوصیات مشترکند.
شخصیت از ۴ جنبه، شخصی، خانوادگی، اجتماعی و حرفه‏ای تشکیل شده است.
جنبه شخصی: لحظات تنهایی یک شخصیت. این که شخصیت از چه سرگرمی‏ها، نوستالژی‏ها و مخفی‏کاری‏هایی در اتاق یا ذهنش برخوردار است.
جنبه خانوادگیهر شخصیتی می‏تواند تنها یا خانواده دار باشد. اما حتی اگر تنها باشد، مطمئناً پدر و مادری داشته است. یا کسی که قبلاً خانواده‏اش بوده یا قرار است خانواده‏اش باشد. طرز رفتار شخصیت با خانواده جنبه دوم اوست.
جنبه اجتماعینوع برخورد با شخصیت‏هایی که در اجتماع می‏بیند.
جنبه حرفه‏ای: نوع کار و میزان درآمد می‏تواند در شخصیت تأثیر مستقیم داشته باشد. حتی نوع برخورد با همکاران و هشت ساعت زندگی‏اش در محل کار می‏تواند در روند کلی داستان اثر گذار باشد.
در مرحله توصیف شخصیت برای خلق یک ساختار درماتیک درست فهمیدن نقطه ضعف شخصیت‏ها به اندازه فهمیدن نقاط قوت و یا خصوصیات ظاهری، اخلاقی و اجتماعی آن‏ها دارای اهمیت است. این‏که آن‏ها دقیقاً در ابتدای قصه چه طور آدم‏هایی هستند و پس از این‏که توانستند از پس مشکلات طرح شده در روند قصه بر بیایند به چه آدم‏های جدیدی تبدیل شدند؟
۲-۳٫ عناصر قصه
«معمولاً به آثاری که در آن‏ها تأکید بر حوادث خارق‏العاده، بیشتر از تحول و تکوین آدم‏ها و شخصیت‏ها است، قصه می‏گویند. در قصه محور ماجرا بر حوادث خلق الساعه می‏گردد. حوادث قصه‏ها را به وجود می‏آورند و در واقع رکن اساسی و بنیادی آن را تشکیل می‏ دهند، بی آن‏که در گسترش و تحول قهرمان‏ها و آدم‏های قصه نقش داشته باشند. به عبارت دیگر، شخصیت‏ها و قهرمان‏ها، در قصه کمتر دگرگونی می‏یابند و بیشتر دستخوش حوادث و ماجراهای گوناگونند» (میرصادقی، ۱۳۹۰: ۴۴).