متن کامل – بررسی عناصر قصه در مثنوی «جمشید و خورشید»- قسمت ۸

پایان نامه های سری بیستم

شخصیت جامع، شخصیتی پیچیده و دارای باطنی ژرف یا چند بعدی است شخصیت جامع را خلاف شخصیت ساده نمی‏توان در یک عبارت خلاصه کرد و ما او را در پیوند با صحنه‏های بزرگی که از میانشان گذشته و در خلال‏شان تغییر یافته است به یاد می‏آوریم. به عبارت دیگر ما او را به این علت که بزرگ و کوچک می‏شود و چون هر آدمی جنبه‏ها و جوانبی دارد به سهولت به یاد نمی‏آوریم. در حقیقت وقتی که پای بیش از یک عنصر در کار باشد منحنی‏ای که به جانب جامعیت می‏رود، آغاز می‏شود. محک و آزمون یک شخصیت جامع این است که آیا می‏تواند به شیوه‏ی مقنع و متقاعد کننده‏ای خواننده را با شگفتی روبه رو سازد؟ اگر هرگز خواننده را با تعجب روبه‏رو نکند ساده است. اگر موجب شگفتی شود و متقاعد نکند، ساده‏ای است که تظاهر به جامعیت می‏کند: یعنی واجد پاره‏ای بی‏حسابی‏های زندگی است.
۲-۲-۲-۴٫ انواع شخصیت از نظر کاربرد
الف) شخصیت اصلی (شخصیت مرکزی)
شخصیتی است که مدار داستان برگرد او می‏گردد. این شخصیت‏ها با جزئیات بیشتر و مفصل‏تر تشریح و تصویر می‏شوند و خصلت‏های فردی آن‏ها ممتاز‏تر از شخصیت‏های دیگر داستان است. دیگر شخصیت‏ها (شخصیت‏های فرعی) ناگزیر سطحی‏اند و اگر وجودشان در داستان صرفاً به منظور نشان دادن قسمتی از خصایل، افکار و رفتار شخصیت اصلی باشد، جز سیاهی لشگر چیزی نیستند. شخصیت اصلی را گاه «قهرمان اول» و شخصیتی را که با او در مبارزه است «شخصیت مخالف» یا «ضد قهرمان[۲]»می‏نامند و اشخاص دیگری را که در مقابل یا برابر شخصیت‏های اصلی باشند یا شخصیت‏های مخالف را بهتر و برجسته نشان دهند «شخصیت‏های مقابل[۳]» می‏نامند.
ب)شخصیت مخالف
نقش این نوع شخصیّت در مخالف بودن با شخصیّت اصلی داستان است و کارکرد مخالفت را ایفا می‏کند. «شخصیّت یا شخصیّت‏های داستان و نمایشنامه که مخالف و معارض شخصیّت اصلی است‏. از برخورد و تعارض میان این دو شخصیّت‏، کشمکش پدید می‏آید‏.شخصیّت مخالف بد یا خوب‏، در هر صورت همدردی و هم حسّی خواننده را در کنار خود ندارد»(داد ، ۱۳۸۳ : ۳۰۵).
نوع کلیشه‏ای شخصیت مخالف «بد من» است. شخصیت شرور، شخصی که مقابل هدف نهایی شخصیت اصلی قرار دارد. شخصیت مخالف باید همه چیز را که دیگران ساخته است خراب کند و او خرابی موفقیت‏های دیگر شخصت‏ها را باعث می‏شود.معمولاً در داستان این نوع شخصیت در مقابل شخصیت اصلی است. کسی که مفهوم داستان را بر عهده دارد و او بوسیله‏ی کنش‏هایش جلوگیری می‏کند از به انجام رساندن اعمال شخصیت اصلی. کسی است که همراه شخصیت اصلی حرکت می‏کند اما سعی دارد سد را مفهوم اصلی و هدف کلی داستان شود.بعضی اوقات، راه دیگری هم وجود خواهد داشت. این امکان هست شخصیت مخالف خودش یک هدف منفی طراحی کرده باشد که باعث ایجاد واکنش منفی شود. شخصیت اصلی حالا باید خرابی‏های او را سامان بخشد و هدف او را بی‏نتیجه بگذارد.علاقه بیشتر نویسنده‏ها ساخت یک «شخصیت شرور» هست. به طور ساده مثل «شیطان» یا «شخص بدکاره» فقط به خاطر این‏که هدف اصلی قهرمان داستان پیشرفت نکند. این تصویر کلیشه‏ای از یک شخصیت شرور شایع است و بهترین و پرمایه‏ترین داستان‏ها را هم می‏تواند از ارزش بیاندازد.
چهره و شخصیتی که خواننده یا تماشاگر با او هم‏ذات پنداری می‏کند‏، اما او فاقد قدرت و تسلطی است که معمولاً به طور سنتی قهرمانان از آن برخوردارند و در عوض ضعف‏ها و ناراحتی‏های بعضا روانی دارد.درواقع ضد قهرمان‏ها معمولاً آدم‏های با خود بیگانه و تک افتاده‏ای هستند که روحیات ترد و شکننده‏ای دارند‏، اما در عین حال اصول اخلاقی و ویژگی‏های رفتاری منحصر به فردی دارند که سبب می‏شود با محیط اطراف و جامعه شان در تضاد باشند.
ضد قهرمان‏های عرصه ادبیات که در اصل محصول صنعتی شدن جوامع و فروپاشی باورها و ارزش‏های سنتی‏اند‏، نسبت به ضد قهرمان‏های عرصه سینما که بیشتر ثمره جنگ‏های خانمان سوز قرن بیستم‏، مشکلات اقتصادی‏، عصیان‏، جابه جایی ارزش‏ها و ازبین رفتن ارزش‏های اخلاقی‏اند‏، آدم‏های ضعیف‏تر و از نظر روانی نابهنجار‏تری هستند.
پ)شخصیت همراز
در داستان کوتاه به شخصیّت‏هایی برخوردارمی‏کنیم که به عنوان دو دوست صمیمی یا زن و شوهر و غیره در داستان نقش دارند و صحبت‌ها و درد دل‌ها و سخنانی بین آن‏ها می‏شود که جزو اسرار هستند « واژه نامه‌ی هنر داستان نویسی‏» در این‏باره می‏نویسد‏: « شخصیّت همراز‏، شخصیّت فرعی درنمایشنامه و داستان است که شخصیّت اصلی به اواعتماد می‏کند و با او اسرار مگو و رازهای خود را در میان می‏گذارد. معمولاً این شخصیّت همراز‏، همدم یا ندیمه‌ای است که شخصیّت اصلی داستان مسایل خصوصی خود را به او می‏گوید‏ » (‏میرصادقی‏، ۱۳۷۷ : ۱۸۲).
ت)شخصیت زمینه
«شخصیتی است که تأثیر چندانی بر روند شکل‏گیری حوادث داستان ندارند و نویسنده نیز هیچ‏گاه به جز بیان و توصیف این شخصیت‏ها نمی‏پردازد» (میرصادقی، ۱۳۸۸: ۹۵).
ث)شخصیت مقابل
اشخاص دیگری که در تقابل «شخصیت اصلی» قرار می‏گیرند، یا شخصیت‏های مخالف را بهتر یا برجسته‏تر نشان دهند، به «شخصیت مقابل» شهرت دارند (همان: ۷۰).
۲-۲-۳٫ گفت‏وگو
گفت‏وگو بخش اعظم داستان‏ها را به خود اختصاص می‏دهد. حتی در داستان‏هایی که
تحرّک و هیجانش زیاد است، بر محور عمل جسمانی، زورآزمایی و مسابقات می‏گردد، فقط درصد کمی از داستان به دویدن، تیرانداختن، کشتی گرفتن، چاپیدن و… می‏گذرد و باقی به «‏گفت‏وگو» درباره‏ی آن‏ها سپری می‏شود.
«زبان یک شخصیت‏، خواه به صورت مکالمه و یا به صورت تک‏گویی، بیان کننده‏ی خصایص ویژه‏ی اوست و شکل این زبان متأثر از مضمون ] وجهه نظر و تفکر[ آن است» (اخوت، ۱۳۷۱: ۱۹۲).
از گفت‏وگو تعاریف متعددی بیان شده از آن جمله:
«گفت‏وگو به معنای مکالمه و صحبت‏کردن با هم به منظور مبادله‏ی آراء و افکار و عقاید است؛ و همچنین صحبتی را که مابین دونفر یا بیشتر در ذهن شخص واحدی صورت می‏گیرد، گفت‏وگو می‏نامند» (میرصادقی، ۱۳۸۸: ۲۳۱).
« گفت‏وگو (مکالمه) از جمله ابزارهایی است که داستان‏نویس برای شخصیت‏پردازی به کار می‏برد و از این نظر یکی از دشوارترین فنون داستان‏نویسی به شمار می‏رود» (اخوت، ۱۳۷۱: ۱۹۲).
«گفتار شخصیت به واسطه محتوا و شکل خود، چه در مکالمه و چه در ذهن، نشانه‏ای از خصلت یا خصلت‏های شخصیت به شمار می‏آید. به همین سبب، آن‏چه یک شخصیت درباره شخصیتی دیگر بر زبان می‏آورد، نه فقط آن شخصیت، بلکه خود گوینده را هم شخصیت‏پردازی می‏کند. شکل‏ یا شیوه گفتار نیز از ابزار متعارف شخصیت‏پردازی در متن – که در آن زبان اشخاص از زبان راوی متمایز است- محسوب می‏شود. شیوه و طرز گفتار می‏تواند اصالت، مکان زندگی، طبقه اجتماعی یا حرفه شخصیت را بر ملا کند»(کنان، ۱۳۸۷: ۸۸-۸۹).
۲-۲-۳-۱٫ انواع گفت‏وگو
۲-۲-۳-۱-۱٫ گفت‏‏وگوی دوطرفه
گفت‏وگویی است که بین دو شخصیت یا بین چند شخصیت صورت می‏گیرد. «ساده‏ترین نوع از انواع گفت‏وگو، گفت‏وگویی به شیوه پرسش و پاسخ است که غالباً به یک پرسش و پاسخ منحصر می‏شود، مثلاً شخصیت در موقعیتی ویژه قرار می‏گیرد و سخنی یا عملی خلاف عادت و عرف رایج در جامعه از او سر می‏زند، آن‏گاه شخصیت دیگر از او درباره‏ی آن رفتار یا سخن پرسشی می‏کند و پاسخی می‏شنود»(غلام. محمد، ۱۳۸۲: ۳۶- ۳۵).
۲-۲-۳-۱-۲٫ گفت‏وگوی تک گویی (درونی)
«monolog برآمده از دو واژه‏ی یونانی momos (تنها) و Logos (سخن) به معنی با خود سخن‏گفتن (تک گویی) به عبارت دیگر، سخن گفتن با خود، در تنهایی سخن گفتن». تک‏گویی انواعی دارد:
الف) گفت‏وگوی نمایشی
«شیوه‏ای در روایت شعر، نقل داستان و نمایش‏نامه است که با آن راوی برای مخاطب برای مخاطب یا مخاطبانی که ساکت‏اند و خواننده آن‏ها را نمی‏شناسد، از سرگذشت و وضعیت خود سخن می‏گوید. در یک تک‏گویی نمایشی مخاطب وجود دارد و خواننده به حضور او از طریق حرف‏های راوی در تک‏گویی می‏برد و همین امر، آن را از حدیث نفس متمایز می‏کند»(انوشه، ۱۳۸۱: ۴۰۱).
«شیوه‏ای از روایت است که در آن شخصی، بلندبلند با فرد دیگر صحبت می‏کند فردی که مخاطب او قرار می‏گیرد و در وهله‏ی اول برای خواننده ناشناس است اما از طریق ادامه‏ی همین تک‏گویی‏هاست که خواننده به وجود مخاطبی پی می‏برد و از صحبت‏های شخص اصلی داستان هویت مخاطب ناشناس، تا اندازه‏ای برایش هویدا می‏شود» (میرصادقی، ۱۳۸۸: ۴۱۴). تفاوت این شکل از تک‏گویی با تک‏گویی درونی داشتن شخصی به عنوان مخاطب در داستان است.
پ) حدیث نفس (تک گویی درونی)
«soliloquy از ترکیب دو واژه‏ی لاتینی solus (تک و تنها) و Logue (سخن گفتن) تشکیل شده است، به معنی خودگویی (با خود حرف زدن)» (فلکی، ۱۳۸۲: ۵۶).
«حدیث نفس در بدیع فارسی، «تجرید» نامیده می‏شود و مترادف «خطاب انفس» است. گوینده از نفس خود یکی از مانند خود انتزاع می‏کند و او را مورد خطاب قرار می‏دهد» (همایی، ۱۳۶۷: ۲۹۸).
خودگویی همان حرف‏زدن با خود است و آن طریقه‏ای از روایت است که شخصیت داستان، عواطف، احساسات، افکار و ذهنیت خود را به زبان می‏آورد تا خواننده را از هدف خودآگاه سازد. «حدیث نفس یکی از روش‏های استفاده از جریان سیال ذهن و اما تفاوت آن با تک‏گویی درونی این است که در حدیث نفس برخلاف تک‏گویی درونی، شخصیت با صدای بلند صحبت می‏کند، در عین حال تفاوتش با تک‏گویی نمایشی آن است که در حدیث نفس شخصیت داستان برای سخنانش دارای مخاطب نیست» (میرصادقی، ۱۳۸۸: ۴۱۷).
ت) سخن گفتن با خود
شیوه‏ای در روایت است، بدین ترتیب که «حادثه و ماجرایی در داستان اتفاق می‏افتد و به مقتضای آن حادثه، واکنش و رفتاری از شخصیت داستانی سر می‏زند و این واگویه‏های درونی مکمّل داستان و حکایت است» (انوشه، ۱۳۸۱: ۱۱۸۰).
تفاوت‏هایی بین حدیث نفس و تک‏گویی درونی قایل شده‏اند. از جمله این‏که در حدیث نفس، شخصیت افکار خود را بر زبان می‏آورد و با صدای بلند سخن می‏گوید، امّا در تک‏گویی درونی، شخصیت در ذهن خود سخن می‏گوید و این ندای درونی او هنوز از حیطه‏ی فکری شخصیت بر زبانش جاری نشده است. دیگر این که هدف از گفتگوی درونی این است که هویّت ذهنی و زندگی درونی شخصیت به خواننده منتقل شود، ولی هدف از حدیث نفس، انتقال احساس‏ها و اندیشه‏هایی است که به طرح و عمل داستانی ارتباط دارند.
«این نوع تک‏گویی یکی از شیوه‏های ارائه جریان سیال ذهن است در این شیوه از روایت، خواننده به‏طور غیر صریح در جریان تفکرات و اعمال شخصیت داستان قرار می‏گیرد»(میرصادقی، ۱۳۸۸: ۴۱۱).

این مطلب را هم بخوانید :  ویژگی های فیزیکی ای که در تقطیر بنزین موتور بایتس مورد اندازه گیری- قسمت ۲۴

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.